امروز داشتم تا حد گریه هم جلو رفتم که میخواستم بکنم ها ولی فکرم عوض میشد و فهمیدم شیطان نمیزاره و به هر نحوی سیستم شناسی شده این فکر من و با فکر و عملیات خودم خودم رو افکارم رو عوض میکنه مهم نیست بالاخره اشک رو اگه ریختم حساب دستش میاد میره پی کارش...

خلاصه داشتم فکر میکردم به این بچه هه بود تو فیلم رنگ خدا این اصلا نمیدونست رنگ چی هست و چنه تا اینکه بگیم هم ما هم اون که چشم دل داشت رنگ خدا بگیم

مثلا بهش بگیم رنگ صورتی خوب چه میدونه چی هست این رنگه...

ولی ما به خیال خودمون خیلی چی ها میدونیم و میبینیم اصلا کم که میاریم میگویم که مگه کوری آقاهه و خلاصه کلی می بالیم در صورتیکه اون هم یه عالم برتری داره نسبت به ما ولی بالاخره توی فیلم هم معلوم بود کور مادرزاد بود و ندیده بود رنگ صورتی رو ولی خلاصه گفتیم یه عالمی داشته برای خودش هم حالا اینو میخواستم بگم ما که چشم برزخیمون باز نیست هم همینطوریم چه میدونیم عالم چه خبره و چه میکنند البت البته خوبه ها به دردمون نمیخوره و شاید اصن کفر بگیم یا دیونه بشیم الان شما از روح میترسی؟؟ همینقدر تو خوابم یه موقعی دیدم که ارواحی داشتند از توی حیاط خونمون میگذشتند و بی خیال ما بودندو انگار توجهی به من نداشتند که من اونجام یا دارم از  پنجره بیرون رو نگاه میکنم درصورتیکه فکر میکردم روحی اگه منو ببینه دورم رو میگیره و جمع میشه و صحبت میکنه و حالا درسته ما نمیفهمیم یا داستان های دیگه که من خبر ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته چشم برزخی هم دلی داریم چشم دلی و چشم صورت حالا کدومش بهتره آیا وقتی ما خدا رو هیچ وقت با چشم صورت نمیتونیم ببینیم این بهتر نیست که قانع باشیم به همین چشم دلمون تا بتونیم با چشم صورت اون دنیا رو مشاهده کنیم بابا میگن اون راه ضاله است اصلا حالا   بشین دکر بگو روزیت نیست اصلا... البته خودمو میگم ها ذکر ومکر نمیگم اینو گفتم که اول ادعام نشه دوم خدا رو بس بدونم برای دوستی سوم زودتر دعایی چیزی بخونم توبه کنم اشک بریزم راحت بشم سوم هم که گفتم همین دیگه.

/ 0 نظر / 17 بازدید