"ذکر و فکر

ذکر آرد فکر را در اهتزاز                              ذکر را خورشید این افسرده ساز

این قدر گفتیم باقی فکر کن                        فکر اگر جامد بود رو ذکر کن

                                                                                               مولوی در مثنوی"

خوب رسیدیم اینجا در کتاب تحفه ها

این همه قرآن میگه لا یعقلون حالا ما به خودمون فشار بیاریم یا بریزند تو کاسه مون چیزی؟؟ این یه حقیقته که اگه دلت پاک باشه میریزند مثلا آخوندها که نه عقب مونده ها آیا فکر میکنند؟؟ ولی یک حرفایی میزنند آدم شاخ در میاره خلاصه کار نداریم حالا به اون ها به این لایعقلون کار داریم که یعنی چی بالخره در قرآن بله گفته است که فکر باعث حرکت نه یعنی ذکر باعث حرکت فکر می شود والا فکرم میشه مگه چی داشتم میگفتم اشتباهی؟؟ خلاصه مصرع دوم هم که نفهمیدم ولی الان که داشتم می نوشتم میگه که ذکر خورشید است فکر رو کاری کن افسرده  بشه!!! مثلا بعضی ها ها فکرشون دیگه کار نمیکنه و به یه عالم خلصه ای میرند و زیر لب یه چیزی میگن مخصوصا عرفا رو منظورمه که دست خودشون نیست میخوان سکته کنند شاید چه میدونیم حالشون رو!!

بعد تو مصرع بعدی هم میگه اقدر گفتیم به سرای باقی فکر کن تو قرآن هم همین رو میگه دیگه میگه فکر بکن یه عمری نه تا ابد میخوای یه جایی زندگی کنی کجا رو دوست داری حالا؟ جهنم؟ بهشت؟ مثلا.بعد میگه اگه فکرتم از بین رفت ککه دیگه مثلا تو کاسه ات هم چیزی نمیریزند نه انشالله برو ذکر بگو یعنی مثلا یه خلی مثل من اگر قدرت فکر کردن رو ازت گرفت که دیگه فکر نمی کنی و تایید میکنی مثلا بروبابا داری چه کار میکنی برو چند تا ذکر بگو وولمون کن بابا ها! اینم از جنبه ی خودم جنبه های دیگه هم هست آدمی که گناه کنه نعوذ بالله ممکنه به جایی برسه که فکرش جامد بشه باید استفعار کنه یا در عرفان هم من خبر ندارم دیگه نمیکشه طرف نمی دونه چه کارکنه فکرش رو باید عوض کنه روی اون نقطه چه کنه ؟ ذکر خدا بگه قرآن بخونه که اینا با تجربه به دست میاد..

/ 0 نظر / 7 بازدید