بعضی وختا ه(هست) که آدم تا وارد صحنه نشه تا استارت رو نزنه راهنمایی نمیشه الان قبل از اینکه وارد نوشت و ارسال مطلب جدید بشم داشتم قبلش چارلی چاپلین رو نگاه می کردم نمی دونم  هنوز هست یا نه ولی دیشب تو راه آمدن به خانه کلی صجت کردیم با بابا ولی همین حرف رو که میزدیا انگار یه نکته ای بعدش میومد به زبان مثلا میگفتم که ایشون گفته آقا نمره به کسی ندید!!! بعد به زبونم میومد که بگم که یعنی امتحان هم قبلش نگیرید حالا که اینو گفتم این هم اومد تو ذهنم ولله نمیخواستم بگم امتحان نگیرید...

بغد یا به بابام تو ماشین تو راه میگفتم یه عارفی چیزی بوده گفته که پرهیزی چیزی داده به سالک که تو از بالای پشت بام خودت رو بانداز ولی فلان ذکر(ذکر بونسیه) رو مگو بعد به زبونوم اومه که یعنی اینکه اگه بگی باید اقدر یقینن داشته باشی که خودت رو  اصلا پرتاب کنی پایین و هیچی ات هم البته نمیشه نه اینکه پرهیزش داده باشه ترسوندتش! که اینو هم داستانش هست تو وبلاگ ان شالله که چه شده بوده..

/ 1 نظر / 7 بازدید
آرش

سلام دوست من مثل هميشه با مطالب جالب بلاگت روآپ ديت کردي.اگه با تبادل لينک با من موافقي سايت من رو به اسم بهترين سايت ايروني لينک کن و بعد خبرم کن.لينک خودت و اسم بلاگت رو هم يادت نره بگي.منتظرت هستم.آدرس سايت من www.zavyeh.com شما رو هم تو اين صفحه لينک ميکنم http://www.zavyeh.com/?do=cat&category=17 راستي اينها هم آدرس بلاگهاي من هستند www.arash-soft.blogsky.com www.easysport.blogsky.com