داشتم در مورد کاری که یه بچه ی کرد روی بچه ی دیگه و دختره پسررو کتک زد فکر میکردم بچه کوچیکاروها.

که بله به خاطر کار من بود که این جاهل شد این درست ولی من من من که این خوب شد که این آدم شد که این با سواد شد بابا منی وجود نداره خدا رو داشته باش...چقدر سر این من عقب افتادم از پیش.

در مورد خوابم صحبتی کردیم که بابا اون پیامبر بود اسوه ی اخسن بود برای بعضیا ولی در کل اسوه ی حسنه میخوابید تا مردم در آرامش بخوابند ولی تو چه میدانی که خودش را بخواب میزد حالا میخوابیم تو خواب غفلت ظاهری و باطنی و یاد این جمله می افتدم که توی وبلاگ نوشتم و اولش فکر کردم کار خودم بوده این جمله و ملکوتی رسیدم و این حرفا که آدمی رو که خوابه رو میشه بیدار کرد ولی اونی که خودش رو بخواب زده نه.حالا برو راحت بخواب آخه آدم اگه خوابش بیاد هم اونم نه ها خودش بیهوش میشه چون پیامبر که نیست از حال میره چند ساعتی مثل آیت الله بهجت که ببخشید نام ایشان رو میارم حالی به خولی که چند ساعتی نشستنی یعنی میخوابید...حالا نمیگم بعضی شهدا اصن خواب نداشتن بلکه میگم بخواب اصن مین یه چند ساعتی نخوابیدم چشمام قرمز شد بعد کلی خوابیدم و هر کی یه سیر و سلوکی داره شما ممکنه بری دکتر دکتر بگه نخواب آقا به یکی دیگه بگه برو بخواب عزیز استراحت کن من نمیخوام تو خواب کسی وارد بشم الانم میخوام یعنی اگه خدا بخواد خوابم ببره خوشحالم میشم.

/ 0 نظر / 5 بازدید