گذشته ها گذشته دیگه اقدر روش فکر نکن چرت  و پرتام منم گفتم که رفتم تو اتاق بابام خوابیدن ریستارت شدم و حالا روم میشه بنویسم...

یک کتاب دیگری که از مجلس و پایگاهمون خریدم به نام فتوحات از همین استاد علی اکبر صداقت باید باشه خلاصه یه زمانی داشتم سخنرانی آیت الله فاطمی نیا رو گوش میدادم نه اینکه هرروز گوش بدم یکی ش برای چند صباحیم باید کافی باشه چه میدونم ظرفیت و دکان داری شما و مشتریش چقدره...

خلاصه ایشوون یه مطلبی رو در مورد کتاب فتوحات گفت فکر کنم از آیت الله محی الدین عربی بوده و من جای دیگری هم تعریف اشعار بلند واره ی آیت الله محی الدین رو از آیت الله قاضی بود نوشته بود خوندم که ممکنه از حافظ هم بالاتر باشه شعرش و هست خلاصه گفتیم کتابش رو پیدا کنیم تو اینترنت بد نیست بخونیم ادعامونم میشد بعد هرچی گشتیم اونی که میخواستیم نبود تااینکه همین کتابه که نوشته روش فتوحات پیدا شد خلاصه بعد دیدیم تو فهرستش که نوشته حضرت رقیه(ع)/من دختر امام حسین هستم.و تعجب کردم حالا میگم برای چی!!! چون آیت الله فاطمی نیا فرمودند در جایی که شبهناک بود برای ایشون هم که اصلا حضرت رقیه در کربلا وجود نداشته بلکه حضرت سکینه بوده بعد منم تو خانواده که مطرحش کردم گفتن که ایشون خواهر کوچک حضرت سکینه بودند و من سخن آیت الله رو پذیرفتم ولی فهرست رو باز کردم خلاصه داستان اینه که میخواستند که حرم حضرت رقیه رو گسترش بدن یا چیز دیگه ای خانه های اطراف رو (حالا بزار برم بخونم خودم)

خلاصه یه مالک یهودی بوده اونجا که به هیچ وجه حاضر نبوده که خانه ی خود را به حتب دوبرابر و نیم هم بفروشه(حالا مثل ایران نبوده که میخوای بخواه نمیخوای نه که کار نداریم به اینشم) خلاصه نوشته که بعد از مدتی زنش حامله میشه و نزدیک وقت زایمان به پزشک مراجعه میکنه و پزشک میگوید که هر دو فرزند و مادر در معرض خطرندو باید تحت نظر قرار بگیرند و این مرد یهودی میره درب حرم حضرت و میگه که اگه همسر و فرزندم را نجات دادی و شفای آن ها را از خدا خواستی خانه ام را به تو تقدیم میککنم خلاصه کار درست پیش میره بعد زنش میگه دیدم دختربچه ای وارد اتاق بیمارستان شد و به من می گفت:ناراحت مباش ما سلامتی تو و بچه ات را از خدا خواستیم فرزند شما هم پسر است سلام من را به همسرت برسان و بگو اسمش را حسین بگذارد!(علامت تعجب تو کتاب بودا) گفتم شما کی هستید؟ گفت من رقیه دختر امام حسین (ع) هستم.

خوب تموم شد دو تا نکته ی دیگه اینکه همیطنوری بدون استاد نمیشه وارد همچین کتبی شد و باید پیش زمینه اش باشده دوم اینکه بله ما گفتیم امام حسین (ع) حتی از زنش هم گذشت!!!!! آخه ی ما نمیخواستیم روضه بخونیم و این همه مکشوف ولی بالاخره شما باید بدونی بعضی چیزا رو و شفیع ما باشید وب برامون دعا کنید حالا شما چی دادید...

البته نه اینکه فکر کنید امام حسین (ع) بی غیرت بود نعوذ بالله العظیم نه غیرت خدا رو ببیند که با اون هم ضربه پاشدند و تکیه به نیزه یا شمشیر دادند  وگفتند جوانمرد باشید نه اینطوری نیست بلکه خانواده وابستگی داشتند.و یاری نبود برای نجات بشریت هم.


/ 0 نظر / 4 بازدید