الان با پدر و مادر تو خونه ی خالی قبلیمون بودیم و مشغول چینش نروک؟ نه تروک چیه درخت نخل که نه داشتیم نارنج جمع می کردیم و بابام داشت با چوب بلندی که مخصوص بود می چید خلاصه کار به این کارا که ندارم آب باغچمون باز بود یعنی باز گذاشتیم و از اون صحنه های درپیت به وجود اومده که نمی دونم برگ های پاییزی خودشان را بر روی خاک های باغچه نمایان می کرد برگ درخت انار بود انار که ماشالله نمیده همینم بابا بزرگم قلمه شو از باغشون آورده بید خلاصه من محو تماشا بودم یاد چند سال پیش افتادم که توی بی نظمی ها یا حتی نظم صحته به خودم چی میگفتم یا حتی جای دوری که دید نداشتم یه نقطه رو در نظر میگرفتم و میگفتم که کسی جز خدا نمیدونه به کجا نگاه میکنم و به کدوم ذره دقیقا شاید اینطوری فکر می کردم و حتی برای دیدن نقاط دور به خودم و چشمم فشار می آوردم تا بتونم نوشته هه رو بخونم و میگفتم اگه نتونستی چند دقیقه روی اون نقطه ی ریز تمرکز کنی یا خط های کنار هم رو بشماری یا نوشته رو بخونی باختی و محکوم به شکستی خلاصه عشق ما این کارا بود بیکار بودیم درس نمیخوندیم تو این افکار میگشتیم..هیچی دیگه به خودم فشار می آوردم و نه که اخم کنم ها و نوشته هه رو با اینکه مشغول کار دیگری بود افکارم بالاخره تمرکز میکردم روش و چند ثانیه ای نا امید میشدم یا بالاخره پیروزم میشد اثری نداشت چون کار مزخرفی کرده بودم. همین الان شما روی قالی خونه تون یا هر چیزی میتونید تمرکز کنید و نقاط ریزشو ببینید و حال کنید.

/ 1 نظر / 17 بازدید
دنا پاتوق

با سلام به سایت عاشقانه و تفریحی ما سری بزنید . دوست داشتید فعالیت کنید توی سایت و انجمن عاشقانه و ... و از امکانات سایت هم استفاده کنید و دوستان زیادی پیدا کنید ! پیشنهاد ما استفاده از مرورگر فایرفاکس یا گوگل کروم هست . یکبار سایت باز بشه دفعات بعدی سرعت لود سایت بیشتر میشه . با تشکر " دنا پاتوق" www.DenaPatogh.com