Contact me
My Profile
Blog Author(s)
Previous Months Home Archive دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ More ...
      سلام الیکم ()
  by:

کلی ترسیدم رفتم زیارت برگشتم دوشنبه بود دیگه نمی دونم چه کسی تو دلم انداخت آخه من روزها و ساعت ها رو از حفظ نیستم چون بالاخره یا جهنمیم  یا بهشتی و از مادرم پرسیدم چند شنبه است گفت دوشنبه یاد اون جمله ام افتادم و انتظاری که میرفت آخه جهنمیا بهشون میگن تو برزخ چند روزه اینجایی مثلا اگه سه روز باشه میگه 2 ماه بعد میگه نه شایدتم 1 سال نه شایتم بیشتر 100 ساله و بهتشتی هام برعکس خلاصه منم روز ها و شنبه ها رو گم کردم حالا نه شنبه ی تنها ها یک و دو تا آخر فراموش می کنم خلاصه رفتیم زیارت برای سید  علائدین هم رفتم به دلم اومد باید یه چیزی بخرم بخورم رفتم گفتم آقا شکلات بدین بعد یه مرد دیگه ی هم اونجا بود گفت تو این منطقه آدمای نمی دونم چی یه فحش نصفه کاره ی که معلوم بود نه فحشه نه چیزی داد که هستند س و ک داشت حالا درمورد سکس بود نمی دونم ولی حالا بگدزریم منظورش شاید به من بود چون شکلات رو که باز کردم فهمیدم این شکلات هارو اونحا نمیخرند البته من خوردم و خوشمزه بود تاریخشم نگذشته بود مونده بود و یه خورده ژولیده مانند ولی خوشمزه بود مخصوصا با اون فحش هر دوتاشو باهم خوردی آخه دو تا شکلات بود دانه ای 150 تومن هیس بود چی بود اسمش خلاصه اینم از این که خوردیم بعد برای برگشتن رفتیم آرایشگاه آرایشگاه خوبی نبود همش وایساده بود درمورد قتل و عام و نمی دونم به بچه و بگو اگه پرویی کنی چت میکنن و نمی دونم با دسته ی ساتور رد تو سرش تو دعوا و نمی دونم اگه شما دیوانه ی زنجیری هستید ما آفتابه ی دستشویمون زنجیر دارها و گنده تر ازتو روبهش بگو با لوله ی آفتابه دار زدن و دست روی دست زیاده و نمی دونم سرکار اینجا خونه است داد نزن بعد میگفت شوخی کردن و خلاصه از این حرفا به خودشون چند تا داشتن میزدند منم داشتم میگفتم دیگه پامو گداشتم بیرون یه ماشین صندوق عقبشو به قول اینا باز میکنن می اندازنم توش می برنم خلاصه کلی ترسیدیم تو آرایشگاه یه چیز جالب دیگم برای رفتن بود داخل اتوبوس که دو تا بچه بودند یکی اش 5 6 سالی شاید بزرگتر از اون یکی داشت میگفت این ماشینه چیه اسمش و کلی ماشین یادش داد و اونم یاد میگرفت و هی میپرسید هی جواب می داد روش نوینه دیگه بجه به بچه ی کوچکتر در معرض عموم چیز یاد بده چیزای خوب مثلا میگفت این چیه بعد نمی دونست اون میگفت چراغ راهنما جدی چدی هم میگفتا چند روز پیش یعنی دیروز هم که رفتم کافی نت بنویسم اصلا انگار محل شادی بود بچه های کوچیک میومدن بازی میکردند با کامپیوتر و بچه های بزرگتر راهنمایی و جای شادی بود آدم روخیه اش عوض میشد اینم از  این تو امروزمون............

  Comments ()
  by:

الان داشتم یک سخترانی از آیت الله قاطمی نیا گوش میدادم تموم نشده ارضا شدم ببخشید که نمیتونم همشو بگم یا پیاده کنم بنویسم ولی لینک دانلودشو سعی می کنم بزارم:

ولی نه حسش نیست:

می فرمود که ائمه رو براشون ربی بزارید بعد هر چقدر میخواهید بالاشون ببرید مثلا بگید میتونن مرده زنده کنند و تمام علوم رو دارند این یک دوم اینکه حدیثی برای یکی که ادعاش شد در مورد این سخن که ربی قرار بدهیم و بالاشون ببریم اینکه جواب دادن شما غیر از یک الف عیر معطوفه در مورد ما اهل بیت می دانید مثلا سلمان (ع) چند تا حرف دیگه هم یادشون داده بودند بعد چند تا داستان گفتند که این قرآن میزاریم روی سر و میگیم بعلی بعلی اینا راخت به دست ما نرسیده کلی علما زخمت کشیدن ورنج بردن که ما ساده میگیم بعد چند تا داستان رو تعریف کردند مثلا قلان عالم دست راستش از کار میافتاده با دست چپ مینوشته و قلم میزده تا آخر عمر حتی سینه اش هم پینه بسته بوده خلاصه اینم از این یا یه داستان دیگه که خون باید گریه کرد اینکه یه عالم یه کتاب شیعی رو در دست یه سنی ناصبی که این سنی ها فرق دارند با بقیه میبینه و میخواد ازش که اینو چی میگن بازنویسی کنه و اون موقع هم از این دستگاههای کپی و عکسبرداری که نبوده خلاصه اینم قبول نمیکنه بعد بهش میگوید که خوب من یک سال خدمت به تو میکنم که تو این کتاب رو بهم بدی یعنی یک سال میرم نون و ماست برات میخرم بعد قبول میکنه و اینو میگره کتابرو و خلاصه داستانی داشته که میره تو کشتی ومیافته توی آب وخودش رو پرتاب میکنه درون آب و ... میگفتش که این تازه در مورد همون الف هست که انسان مثلا یه میله داشته باشه و الف میسازه یه خورده کجش میکنه میشه ب و یه خورده کج تر میشه دال و تقریبا با میله میشه ساخت خلاصه این همه تلاش کردند در مورد همین الف بوده و سنی هام خیلی هاشون این الف رو بلندند حالا به روی خودشون نمی آرند هیچ بعد میگفت که این سنی های عربستانی اینا جو حاکم بر دتیا نمیزاره وگرنه اعلام میکردند این شیوخشون که هر کس کتاب الغدیر رو داشته باشه اعدام داره و باید بسوزونینش بعد یکی از خودشون میگه اینا که همش از علمای سنی خودمون هست و از این حرفا میتونید خودتون گوش بدید!!!!!!!!!!!!!!!!

البته من تا آخرشو گوش ندادم ولی شما میتونید از این لینک دانلود کنید.

  Comments ()
  by:

من چه خل بودم گیر دادم به سنی نویسی من فقط میخواستم بگم که اگه امام علی (ع) دو روز دیگه تو قبر فرشته ای رو فرستاد که شما که ادعا دارید چرا و چگونه اینکارا رو میکردید و برای یه عالم یا اونایی که حس علمایی می کنن بود چون میدونی بالاخره اینا خودشونو در معرض خطر انداخته اند و پاسبان دین شدن امام علی و فرشته هه هم برای بالا بردن درجه ش تو قبر ازش سوال میکنن وگرنه یه کافری مثل مو یعنی کافر نویسی مثل من شاید اصلا عذاب قبر هم نداشت همین

  Comments ()
  by:

یکی دیگر از اسرار مهم که فاش کردم و لزومی هم نداشت و در موردش صحبت کردم تو اون خونه خالی دیگرمون در مورد درد بود که آقا درد یعنی خدا قبلا هم در موردش صحبت شد توی وبلاگ دیگرم که پاک شده یعنی پاکش کردم خلاصه من سیاستم این بود یه زمانی که به درد کم بازی میکردم مثلا خارش شما وقتی دستت میخواره چه میکنی؟ زنونه یا مردونه میخارونیش؟؟ اینا مورد توجه دشمنن ولی ما درمورد این صحبت نمی کنیم و نمیگیم ماشین نمی دونم چی تراش بکش به سر و صورت به نام صاحب درد که خدا است درد خودش میاد سراغت مثلا پیرمرد زنا که پاشون درد میکنه میسازند یعنی دارند به خدا نزدیک میشن که اینا رو هم میگفتم بعضی ها دردشون که گرفت بیهوش میشن بعضی ها ذکر میگن بعضضی ها بی توجه اند که خدا داره بهشون صحبت میکنه درد کم رو میگماا ولی بعضی ها وسواس دارند که آقا برای این که این طور شد فلان که این خطرناکه وسواس رو میگم دردت اومد با خدا صحبت کن مثلا قلب سمت راست که قلب تو نیست قلب صاحب نفسه ناراحتش نکن وسواس هم نداشته باش یا پای راست که بعضی موقع ها بی حس میشه وگرنه تو ماشین هم بشینی پات تکون نخوره خودش خواب میره این نباید وسواس بشه که دلیل داره با خدا باش و خدایی کن فعلا سیاست اینه عوضش کنی به من ربطی نداره یکی میگفت قدیما اینا رو میگفتن ولی ممکنه سیاست الانتم باشه.. مراقب خودت باش مگه خانوم نمیخواستی خوش فرم باشی؟؟؟ و یا بشینی تو خانه با چادر و گفتیم که زنی بوده بعد ها که قبرشو باز کردن نپوسیده بوده چون تو خانه کسی موی سرشو هم ندیده بوده حالا ما که نمیتونیم اینطوری باشیم خیلی هامون ولی خوب ورزشکارها هم دارند درد رو میخرند که انقدر شوت میزنن یا می دون یا تنیس و راکت بازی میکنن نفسشون میگیره یه درد کمی میاد سراغشون بالاخره که تحمل میکنن غیر از خطا هاشون ها همونام باید باهاش ساخت ولی وسواس نشد مثلا فلان بازیکن فوتبال بگه چون رو من خطا شد و پام درد گرفت این به خاطر اونه این وسواسه اصلا نباید به این چیزا فکر کنن باید ادامه بازی بدن و  گل بزنن یا دفاع کنن یا پاس بدن ولی اگه پاش شکست این یه مسئله ی دیگه است که چرا پاش شکست عمدی بود اصلا؟ توطئه بود؟ تو فوتبال رو میگما!این سوالت ناخودآگاه میاد که شاید کاری کردم یا شده که باید دو هفته عقب باشم یه دکری صدقه ای میدادم نمیشد شاید به همین راحتی...

  Comments ()
  by:

خلاصه آقا ما که مدعی شیعه بودن نیستسم سنی وهابی هم یه فرقه شه که میمونه 68 تافرقه ی دیگر از اسلام حدودا که گم میشه در بین این ها که ماییم!!!!!

اما حضرت علی(ع) که دعوا نیست که چرا 3تای دیگه درسته خراب کاری زیاد کردند و ظلم بزرگی در حق همین امام و همسرعزیزش کردند اما ما میگیم
بالاخره که امام شد و خلیفه ی مسلمین چرا  همون موقع
قدرشون رو ندونستیم خیلی ها...

این ها همه مقدماتی بود که درمورد یه کتابی به نام آیا می دانید؟4
هست که گیر میاد البته من چند صفحه
شو بیشتر نخوندم یعنی زیاد نه ولی چندنکته بود که نویسنده زیرکانه بیان کرده در مورد سیاسته خیلی جالبه.

من که اولا حاظرم با کمال میل تو حرم روی مهری که معلوم نیست مال امام
حسین هست یا نه بالاخره هرچی به
جاش روی فرش نماز بخونم میشه روی فرش آیا؟ فرش که نیست!!!

دوما در ضمن خیلی از سنی ها هستند که امام علی رو قلبا قبول دارند شاید بهتر از ما هم شدند که ادعای شیعه گری میکنیم و انقدر تنگ نظریم در موردشون
حالا
دستو بشوری به جای وضو حالا آب تکون میخوره؟ البته به سیاست روزگارش بستگی داره که مثلا جناب حافظ خودش چگونه تقیه میکرده و چه وضویی میگرفته آیا خوب حافظ قرآن بوده نماز نخونه؟؟ چی میگی؟؟

خلاصه چند تا چیز بود که میخواستم بگم روش فکر کنید که با سیاست خودتونم بالاخره اینا هم سنی نیستن هم ما شیعه که این اعتقادات رو دارند و از ما خورده میگرند هم ما باید سیاستمون رو عوض کنیم و لااقل روش فکر شاید این سنی یه فرشته ای اومده انداخته توی دلش حالا چیز کتابرو بخونم آیا؟البته این مال اون سطح بالایی ها و علماست که حرفشو زدن و دعوا میکنن نه مال ما و اونا باید جوابشو بدن ولی شاید به درد مام بخوره روزی و از مام بپرسند بالاخره و بی کار که نبوده نویسنده که اینا رو نوشته!و
این مخصوص اوناییه البته که دعوا دارن و برادر نمیگیرند هم
رو...

به دردتون نمیخوره ولی باید جوابشو خودتون داشته باشید پاسخش مهمه با
سیاست روزگارت و چرایش را باید بدانیم که حرام می دانند چرا  خلاصه تو ی کتابه رو بنویسم که پیداش نکردم در نت..................:

اعمالی که به نظر عده ای از آنان بدعت و حرام است

1.سفرکردن به قصد زیارت قبر رسول الله صلی الله علیه و  آله و سلم و ائمه علیهم  السلام و کلیه اماکن مقدسه و مساجد جز مسجد الحرام و مسجد النبی و مسجد الاقصی.

2.گنبد و بارگاه و گلدسته و هرگونه بنایی روی قبر ساختن قبر هر کس که باشد.

3.چیز روی قبر نوشتن.

...

4.روی قبر یا کنار آن قرآن خواندن.

5.ضریح ومنبر رسول الله صلی الله علیه و  آله و سلم و ضریح و سایر آثار متعلق به ائمه  علیهم السلام و اعتاب مقدسه آنان را بوسیدن  و دست کشیدن و صورت بر آنها نهادن.

6.بوسیدن و دست کشیدن به ارکان کعبه و صورت نهادن به دیوار کعبه و مقام ابراهیم علیه السلام و هر جمادی از جمادات جز حجر الاسود

7.توسل به انبیا و اولیای خدا و آنان را بین خود و خدا واسطه قرار دادن و دعای توسل خواندن و یا رسول الله صلی الله علیه و  آله و سلم و یا علی علیه السلام و یا حسین علیه السلام و یا حسن علیه السلام  و مانند آنها گفتن.

8.نذر کردن برای مشاهد مشرفه و برای تعمیر و روشنایی آنها شمع روشن کردن و نذر گوسفند و قربانی برای زوار و مانند این ها که مدعی هستند این قبیل نذرها برای غیر خدا است و بدعت و حرام است.

9.کار خیر انجام دادن و ثوابش را به دیگری که زنده هست هدیه کردن.

10.از رسول الله صلی الله علیه و  آله و سلم  و سایر انبیاء واولیای خدا طلب شفاعت نمودن.

11.در حالیکه زائر رو به قبر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یا سایر قبور ایستاده است دست به دعا بلند کردن می گویند:باید رو به قبله دعا کرد و رو به قبله دست به دعا بلند کرد.

12.روی قبر یا کنار آن نماز خواندن و دعا کردن قبر هر کس که باشد.

13.به غیر خدا استغاثه نمودن.

14.برای غیر خدا خم شدن.

15.درو قبر گردیدن.(طواف قبور)

16.جلوی کسی بلند شدن.

17.در موالید و اعیاد مذهبی جشن گرفتن.

18.مجلس عزاداری تشکیل دادن.

19.برای کسی که فوت کرده مجلس ختم و فاتحه گرفتن و اطعام کردن.

20.به غیر خدا قسم یاد کردن.

21.هم خوانی و هم آهنگ چیز خواندن، اعم از قرآن یا دعا و شعر و حتی صلوات دسته جمعی فرستادن.

22.""اللهم بحرمه فلان عندک""گفتن.

و...

حالا ما کاری به درستی و غلطیش نداریم هرکی یه سیاست یا سیری داره اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این مهمه که چرا گیر دادن و این یک تحقیق بزرگ است!

  Comments ()
  by:

امروز الحمدالله دوبار تو چنگال فرار از اینجا گیر کردید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  Comments ()
  by:

 

اینم کلیپ صحبت من با مادربزرگ عزیزتر از خودم:


http://www.aparat.com/v/9608b5553b62b02f580a53fddc13c2e670412

براش دعا کنید گرچه خودش نظرش شاید اینه که ما محتاج نیستیم!

  Comments ()
  by:

ببین تو بسم الله بگو شروع کن همه چیزارو شاید بهت بگن یه یا علی رمزشه از اول یکی هم بسه تا آخر..............................

من آرزوم اینه که یه مردی بیاد با خیال راحت حالا نه از زندگی بلکه به ما فیمینیست ها فحش بده بره خونه ش و هیچی نشه!!!!!!!!!!!

البته ما گفتیم سیاستمون اینه که فعلا فیمینیسم بشیم بسه داره دشمن چه سیاست حالا کار به سیاستشم داریم ولی خوب راه خودمون رو میریم دشمن چه حیله ای داره زود میایم فرضی میجنگیم با هم شمام ممکنه همش فش بدی به مو ولی خوب یه طوری بهت می فهمونن خودشون تو غصه شو نخور بیا جلو پارتی الهی هم داشته باش حرفتو بگو و برو حالا ممکنه من بگم که سیاستم اینه که هر جاییم بخاره بخارونمش و این جن ها فکر میکنن من چه دارم میکنم!!! ولی یادمه سیاست خود جنبه میگفت قبلا که نخوارون شاید دارند کار میکنن برای زیبایی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بسته به آدمش داره شما که نباید چیزاتو با من بسنجی و سیاست رو ببافی باید خودت سیاست مخصوص و زندگی متقابل خودت رو شما برای خودت داشته باشی و یا علی بگی و شروع کنی شاید جهاد شما خانم بچه داریتون باشه یکی دیگه یه چی دیگه منم همینی که هستم..خودشون کمکت میکنن تو که گفتی یاعلی و شروع کردی به کارت رسیدن نیاز به بافتن چیزی و نسخه نیست من الان شاید باورت نشه مادر بزرگم به ظاهر بی سواده ولی هزار نفر رو حریفه تنهایی رفته بود برای دایم خواستگاری گفته بود یه آبی بخوریم یه شاشی در کنیم (به همین راحتی بریم پی کارمون..)از کسی هم شنیده بوده ها..ولی خوب شنیده ها روزی به درد میخورند مخصوصا اونایی که تو کودکی یاد میگیری از بابا و مامانت

فامیلی شونم (تریاک کاران) هست حالا دیگه خودت حساب کن از من چی درمیاد وقتی از اون همچین آدم در بیاد و عوض هم نکرده فامیلیشو در حالیکه بقیه اشون بجز یه خواهریش همه عوض کردند....................

  Comments ()
  by:

همین میخوام نشه باید همیشه آماده بود دز قبال دشمن فرضی اگه منو گرفتید برای سوتی خلاصه اگه برنامه داشته باشم که مثلا همه چیزمو جمع کنم برای نوشتن در ساعت 9 همشو باهم تایپ کنم براتون برم به خونه و زندگیم برسم و برنامه داشتم  برای نهج البلاغه خوندن تا به اینم برسم و عملیات هایبری ه هلکوپتریه چیه همون انجام بدم البته الان هم جراتشو دارم باز کنم بخونم ولی خوب نمی دونم و نمی تونم چیزی بگم شاید یه چی پیدا کردم و فهمیدم و با عهد کردیم انگار بنویسیم ولی خوب نه هیچ اتفاقی نمیافته ظاهرا اینحا بابا دعواس!نه نیست شوخی کردم من نه در شرایط بدی بودم همش خیالاتی میشم و ریسک می کنم یا نه؟ خلاصه خواب خوش نداریم و حالمون خرابه بعد بریم چی یاد بگیریم؟

  Comments ()
  by:

در راه برگشت از مسجد یه خورده چیز خریدم بعد که داشتم چیپس میخوردم تو خونه به چون میخواستم شکلات بخورم یه خورده باقی مانده رو کلشو دادم به بابام بعد رفتم یه خورده آب پرتقال خوردم برگشتم دستمو با وسوسه ی ... کردم تو پاکت چیپسی که داده بودم به بابام و گفته بودم بقیه ش مال شما بعد یهو دستم گرم شد نه خیلی ها تا اونجا که فهمیدم گناهه بعد یه خوردشو خوردم دوباره با هزار بدبختی دادم دستشه بابام مثل کودکه باید باش بازی  کنم و تو عالم کودکی سیر میکنه استغفرالله یعنی میخوام بگم اقدر خوب و پاکه توی جبهه هم رفته و جانباز شده و میخواستند به عنوان شهید برش گردونن که دیدن یهو زنده س خلاصه حتما کلی شهید دوستشن و پارتیش کلفتر از من پیش خدا شاید ولی خوب هر کسی یه عیبی داره منم دارم

  Comments ()
  by:

ای خدا نیش زنبور را برای کدامین مزاحمان آفریده ای؟ برای ما انسان ها یا به دیگر حیوانات هم نیش میزنه؟؟

  Comments ()
  by:

امشب رفتم مسجد کسی هم گولم نزد رفتم حال کردم اگه هم نمی روم از نادانیمه یه چی نمیفهمم علامت تعجب تموم دیگه.آدم باید بترسه یه کم از این روحانی ها که نماز میخونن و بالاترند به ظاهر و یه کم ادعاش کم بشه من که میرم مسجد گفته ام یه بار میشم بچه وقتی میام اینجا ممکنه 4 تا دستور هم بدم...

خلاصه وقتی کوچیک بودیم خیلی کتاب متاب دینی کاری هم به سندش نداشتم مثل داستان راستان یا متراقفش داستان دوستان میخوندم و از این کتابا تا یه روز یکی از پیامبر میپرسه حالا من دقیق تعریف نمیکنم شاید امام اصلا بود که من حواسم پرته به قالی مثلا میگه این کار کن اون کار کن میگه باز نمیشه می فرماید چشمت رو ببند میگه بازم نمیشه می فرماید من دیگه نمیدونم یا یه همچین چیزی خلاصه منم نمی دونستم چی کار کنم امشب چشممو بستم نماز فردا که نیست که خودت بخونی و خدا داری جمعی کنارت روح اونور شیطون اونور شاید جن همه هم حواس پرت خلاصه کار به این کارا ندارم من کوچیک که بودم وقتی روایت رو شنیدم به خودم گفتم من حواسم جمع خداست و راست هم میگفتم تا حدی که مخ نزنن بیشتر از این و نخونن افکار ما رو که بخونن هم چیزی نمیشه دیگه شاید خلاصه تا حدی حواسمون جمع بود که بسمون بود چه نماز فردا چه جماعت خوبش و ادعام میشد و مغرور بودم که چشمام رو باز نگه می دارم ولی شاید هیچ وقت فکرشو هم نمی کردم روزی اینطوری حواس پرت بشوم حواس پرتم نیستما تمرکز لازم برای دوری شیاطین رو ندارم راستی درمورد یه چی داشتم حرف میزدم چی بود؟ آره اینکه درمورد پست قبل شیطون که باید شیطاطین رو همه شون رو مغلوب می کردم که رفیقیم با خدا ابلیس نه ها ان شالله عاقبت به شر نشد..

خلاصه الانم دنبال کتاب خوبم که بدردم بخوره و سیر و سلوکم البته بهونه است وگرنه اگه این پی سی دست از سرم برداره و حال الهی کسب کنم میرم نهج البلاغه میخونم چه کتابی بهتر؟

  Comments ()
  by:

گفتم که باید فضا باز باشه و طرف تو عمرش یه بارم که شده این امام زمانی ها رو ببنیه لازمش میشه برای سلوکش حالا یه چی دیگه میخواستم بگم ها آره اینکه چی بود؟ بله ما وبلاگمون رو جای خوب گذاشتند و با خوب نویسنده هایی محشور کردند ان شاالله که اقدر پیشرفت کردیم اما لازم میشه یه خودنمایی هم باید میکردیم خودمون از خودمون که اینطوری شد بالاخره باید یه طوری فتنه خاموش میشد من قبل از فتنه مسابفه ی گوسفند دوانی رو تو وبلاگم عکسشو زدم که قرمزه برنده میشه ولی کو چشم بینا! یادته؟ خودمم نفهمیدم تا بعدش یه کارایی میکردیم چون با خوبان مهشور بودیم میشد و محشر به پا میشد به خاطر خوبی اون ها تا اینکه کاسه و کوسه ی خدا منشیمون رو شکوندن خالا بیا و از خدا بکو حقته خدا نمیشه همینطوری صحبت کرد در موردش باید رفیق شد فقط اگه لازم شد بعد!!!

  Comments ()
  by:

یادمه کوچیک که بودم این آهنگ کلاه قرمزی با شعرش تو نوار بود اول همین دایی جوادم داشت من وقتی میرفتم خونشون اغلب هر چی میخواستم گیرم میومد و ورمیداشتم میومدم شیراز خونمون ولی اینو یادمه اگرچه جواد بود نداد  و قهر کرد تا اینکه منصرف شدیم بچه بودیمااا آخرش دفعه ی بعدتراش که اومدم خونه دیدم بزرگ تر شده آهنگ های دیگه روش ضبط کرده بود یعنی گزارش تیم ملی فوتبال بود فکر کنم یا اینکه من کوچیک بودم بعد به مامانم گفتم من نمی دونم الا بالله نوار کلاه قرمزی میخوایم توی جای شلوغ و شهر هم بود یادمه دقیقا پیاده روش خلاصه بعد کلی دنگ و فنگ تصمیم گرفتم وای سم همونجا مادرم هم گداشت رفت پشت سرشم نگاه نکزد و نخرید انگار قسمت نباشه ها نوار صوتی شو میگم ها خلاصه منم ترسیدم گم شم رفتیم خانه آخه یه نوار دیگه رقص گل ها بود بابام خریده بود قشتگ بود 500000 هزار مرتبه گوش دادیم تو خونه با کمی و کاستش به قولا حالا تازه میفهمم چه آهنگ زیبایی بود به جز ترانه ش و قدیمی نمیشه حالا نوارشو پیاده کردم روی پی سیم/|

البته توی خانه ی مادر بزرگم از این باری های دسنی بود آخرشم اسمشو نفهمیدم آجر میچیدیم اونا هم داشتند بعد میرفتم بازی میکردم و دایی جوادم هم چیزی نمیگفت ولی بابا بزرگم برای اینکه سیاست یادم بده حالا سیاسی اش نکنیم با اون مهربونیش که باغ میبرد منو با مونور سیکلت و همه چیز برام می آورد که بخورم چیزای خوشمزه اصلا خودش  باغ انار داشت و داره و هنوزم هم با اینکه پیر و فرتوته شده نگی بهشا خیلیم پاش درد میکنه براش دعا کنید اگه دیدینش !!!باز میره باع وتازگی ها تصادف کرده با اون سیکلتش و دستش شکسته انگشت کوچکش دعاش کنیم 100 سال زنده بمونه خلاصه برای ما هم امسال انار گذاشت کنار تا بخوریم اناراشم اصلا شیمیایی نیست و   با این حال میگفت دست به کنترل تلوزیون یا این گیم دستی ها نزن من به خودم میگفتم چرا نزنم؟میگفت که جواد خودش بلده تو بلد نیستی حالا منم کوچیک بودم و احساس خطر نمیکردم کمه خراب بشه ها همینطوری میشنیدم یواشکی کار خودمو میکردم..اولش کنار میومدم میگفتم ما که خودمون تو خانه تلوزیون کنترل دار داریم ومن استفاده میکنم شاید مال اینا خاص باشه و یه طوری باشه که خراب بشه کنار میومدم ولی وقتی بابام میگفت یکی صداشو بلندتر کن چه باید میکردم؟؟؟

ولی کلاه قرمزی عجیبه اینطوری نیست همون کودکی کلی میفهمیدی و مفهمومی بود برای بچه و اخساسی چه الان و باید هر روز پخش بشه توی تلوزیون و هر روز سیاست ها رو بچرخونه چه اون گربه ی آوازه خوان چه اون دزد عروسک ها و چه اون یکی هر روز یکی ش باید پخش بشه به نظرم میرسه تا ظهور رو بچه های آینده خودشون بخواهند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 و دوره شان عوض بشه با دوره ی بد ما..اصلا لذتش تو پخش صدا و سیما است که بچه ها بشینن و تعریف کنند که دیدی فلان برنامه رو یا نه؟ انگار خودشون زورشون میاد و ماهواره دارند که پخش نمیکنن همچین برنامه هایی رو دیگه هر روز که نه هر از گاهی کم و باید مدام مرتب پخش بشه تا بچه ها نگاه کنن و بیشتر بفهمند برای همه ی سنی هم هست توش الان پیرمرد هم بود که بازی میکرد من خود بابام چقدر میخندید اون موقع ها با این کلاه قرمزی حالا باید گریه کنه عجیبه یا شایدتم خودشون بچه کوچیک ندارند>؟ حالا اگه مگه شبکه ی 2 شبکه ی خانواده نبود خالا اگر به همین ایرج طهماسب و یارانش فرصت و فضا بدن و یه خورده برن کنار روبات های جدید هم دیده خواهند شد حالا بهشون نمیگیم روبات بگیم عروسک؟ همشون که عروس نیستند دامادک خوبه؟؟

  Comments ()
  by:

من نمیدونم ضمنا حالا قتل و عام رخ نده ولی من نمیدونم شاید این کلاه قرمزی هم ربات بوده باشه آخه شما برو نگاه کن به جایی وصل نیست در ضمن زشت نیست اصن دست بکنن از کجاش تو خرش تا دو کلمه حرف بزنه این صحبت ها رو من میدونم یکی دیگه یا شاید خودم جایی کردم اما بدون شاید اندازه ی قیام امام خمینی بنیانگذار قیامت یا بیشتر ارزش داسته باشه این فیلم کلاه قرمزی اینو که کسی نگفته بود حوراااااااااااا.

  Comments ()
  by:

الان داشتم (معذرت خواب شما) به رسم قدیم کلاه قرمزی که دیروز دان کردم رو میدیدی یم بعد یهو یه صحنه نشون داد که بعد 600 بار دیدن هنوز انگار ندیده بودم یا توجه نمی کردم و همینه این گل های بنفش رو میگرفتن تو کوچیکیم تو دست می آوردند جلو برای من هم و هی میگفتند تو خونه عجب گلی چقدر قشنگه حالا منم اعصاب نداشتم یا فکرم شلوغ بود میگفتم این چیه دیگه بابا کجاش قشنگه تازه پل پل هم شده بعد چینش و بو میکردم بو هم نمیداد!!! بعد اینا مینشستند تو خانواده تعریف گل کردن..نگم؟ همین دیگه گفتم
یه بارم پشت چراغ وایساده بودیم سرم شلوغ بود بدجور به خاطر وبدهی و اون موقع امید به من زیاد بود نه اینجورها بعد گفتم بابا گل میخوام گل نرگس داشت و عجیب تعریفش میکرد گرفتیمش و از این حرفا بعد به بابام گفت این در آینده نمیدونم چی میشه منجی میشه ناجی میشه به من بودااا ه ه اون از این وبلاگ دهی مو چه خبر داشت نمیدونه الان ناشی شدم رفت پی کارش!!!

  Comments ()
  by:

الان داشتم (معذرت خواب شما) به رسم قدیم کلاه قرمزی که دیروز دان کردم رو میدیدی یم بعد یهو یه صحنه نشون داد که بعد 600 بار دیدن هنوز انگار ندیده بودم یا توجه نمی کردم و همینه این گل های بنفش رو میگرفتن تو کوچیکیم تو دست می آوردند جلو برای من هم و هی میگفتند تو خونه عجب گلی چقدر قشنگه حالا منم اعصاب نداشتم یا فکرم شلوغ بود میگفتم این چیه دیگه بابا کجاش قشنگه تازه پل پل هم شده بعد چینش و بو میکردم بو هم نمیداد!!! بعد اینا مینشستند تو خانواده تعریف گل کردن..نگم؟ همین دیگه گفتم
یه بارم پشت چراغ وایساده بودیم سرم شلوغ بود بدجور به خاطر وبدهی و اون موقع امید به من زیاد بود نه اینجورها بعد گفتم بابا گل میخوام گل نرگس داشت و عجیب تعریفش میکرد گرفتیمش و از این حرفا بعد به بابام گفت این در آینده نمیدونم چی میشه منجی میشه ناجی میشه به من بودااا ه ه اون از این وبلاگ دهی مو چه خبر داشت نمیدونه الان ناشی شدم رفت پی کارش!!!

  Comments ()
  by:

نه لزوما آخوندا ما تو کار روحانی نیستیم و تکنولوژی رو داریما ولی به پاشون نمیرسه ضایه میشیم اما بعضی آنسان های امام زمانی حالا حسن حسابش جداست امام زمانی ها رو میگم مثل یکی از دوستای بابام اینا میان خط میدن تو نوشته کمک میدن به امثال ماها و ما که تنها نیستیم یک کلمه دو کلمه راه باز میکنن شایدتم همش که من خبر نداریم یا هم خواستند کاری کنند که من بفهمم بیام برای شما بگم با هم حسودی همو نکنیم که تنهاییم ه ه

  Comments ()
alh by:

انقدر نظر تنگ نباشیم نسبت به اینایی که فاسد شدند و اینکاره نیستند شاید البته اینا نزدیکترند.................................میوه ی فاسد هم کاربرد هایی دارد ساخته میشن میشن  مثل لواشک کمپوتی همه خریدارند و میرسند به دست یتیمی گشنه بچه ای لواشک مریضایی کمپوتش شوخی کردم نباید انقدر بدبین بود وگرنه تو انگلیس شما نگاه کن.شما نگاهی به شهر لوس آنجلس  نام تهران بکنید دختری مونده...نمیگم ب که برن خراب بشن مثلا فقر فحشا میاره عذرشه به هر حال ان شالله وضع هممون خوبتر بشه و بچه هامون دست احتیاج پیش هیشکی دراز نکنند!میگن انجیر خشک ساخته شده خاصیتش بیشتره کلا مویز ولی همه ی میوه ها هم هس ولی من علمشو ندارم فردا شما برید عرق درست کنی بدی دست مردم ها!!!!!!!!!!!

  Comments ()
  by:

مو واقعا متشکرم و تعجب می کنم و ببخشید و متسفم که باعث شدم خیلیا جهره ی واقعیشون رو نشون بدن به مملکت جمهوری اسلامی...

  Comments ()
  by:

مض همینه که امامزاده ها حتی بیشتر شفا میدن و از این حرفا بابا بزرگم میگفت سید علاءالدین حسین (ع) دوشنبه ها شفا میده یعنی برو دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه اگه بر فروض مثال و محال امام حسین هم فرزندی داشته باشه حالا میخواستم بگم امام زمان ها!!!!!!!!!! خلاصه اون بیشتر ظاهرا کارگره...یعنی میکننش..

  Comments ()
  by:

همین حالا از آی فیلم داشتم زیر آسمون رو نگاه میکردم که زن بدبخترو که دیدم حالا همشون هم اینطوری نیست خودشون اصن مرد میشن این بازیگرا ولی این بدبخت همیشه نگاه به شوهرش میکنه زن و نقش بازی میکنه تو خانه یعنی هرکاری که میکنه با شوهرش میسنجه زن خوب ولی حالا اینو گیر آوردن تو فیلم شوهر هم براش گذاشتن میگن بیا و بازی کن خوب به چیش میخوای نگاه کنی اون خودش مرد داره و شوهر حالا این خوبه بعضی زنا که نگاه میکنه آدم تعجبش میبره اینارو خودتونم میدونیدا ولی نمیگید برای بچه ها فهم خودتون الزاما نه فهم مرو

  Comments ()
  by:

این یارو که ما رو دسبند زد یعنی چسبانید انگار تو فکرمون یه چیز میدن و میدونه خط به خط موره که چی میخوایم بگیم.......................

اینا رو خودتون میدونین محض اطلاع میگم خلاصه میگه که اولا این خودش که میخوند دوما ساز و ایناشم بود سوما اونموقع اوضاع مملکت ناامن بود و نیاز بود که شادمهر پاشه بره سوما این سیگاری های خوش فکر که سازشو میزدند و آهنگشو در امن بودند در کانادا مثلا ولی الان به درختامونم رحم نمیکنن مثل این فیلم لرد آو د رینگ بود دشمن مان انگلیس و همونجام تبلیغ میشد کرد برای همون ساز و فرهنگ خارج هم یه  عده میگفتن ا ا ا خارج!و بعدشم این سیاستش بوده و عذری داشت این یارو حالا خودشم شاید دلشم تنگ نشه که بیاد ایران ولی تا چند وقت پیش امید داشتیم راه رو براش باز بزاره مقام معظم رهبری ولی خوب حالا شاید معتادی تریاک اونجام مگه هست اصلا شاید ایران باشه ولی دیگه چه فایده نسل جدید اومده با نیازی نو ولی همونه ها هنوز خیلی عاشقا هستند که دوسش دارند...حالا همه آرزو میکنن بیان ایران شاید همه چی داره درست میشه ما نمی دونیم همین

نباید این چنین تنگ نظر میبویدیم البته ابزار و آلاتش اون موقع برای مفسد های فی الارض بود که راه براش باز نشد شده بودا ولی غیر مجاز هم بهونه ش بود اما به سیاست اقتصادی ما نمیخورد اون موقع که نگه ش داریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  Comments ()
  by:

این الان شادمهر عقیلی چی کم داشت محبت آقا که پاشد رفت خارج که چی بدن چقدرم قشنگ میخوند حتی اوایل که رفته بودش هم بعد تموم شدهمه چی....

مویم اونروز قبل ازاینکه برم مخابرات پیش بابام دیروز خواب دیدم که رفتم آلمان و کامپبوتر مهیا بود میخواستم و هوس بود دیگه که سایت های مستهجن باز کنم ولی تکردما یه خورده هم ترسیدم و خواب بدی بود و تا صبحشم که الان دیروز میخواستم برم مرکز و اداره نمی دونستم چی کار کنم اونجا و چه چیایی دانلود کنم تا اینکه  وبلاگی پیدا کردم که خوب مشغولم کرد نمیگم حالا بگم؟ پینوک پرشین بلاگ دیگه بیش از این نمیگم!!!

  Comments ()
  by:

اولا سیاسته دیگه عوض شده این یارو رئیس جمهور فرانسه هست یه حالی داره یه بارم مست شده بود خوب دیگه چه عیب داره تو کشور خودشه اگه ایرانی بود امام زمانی میشد با این اوضاع!!!

خلاصه ما رفتیم دکتر روانپزشک یعنی مادرم گولم زد برو که همه میرند و همه مشکل دارند و از اینا خلاصه بعد دستمم نمی لرزیدا حالا این چطوری دیده بود خدا میدونه یه قرص نوشت اسمش چیه همینای که برای استرس میدن نارنجیه؟ نه بابا ریسپریدوم که نمیگم قرص اصلیمو که نه این یارو چیه برای استرس، میگفت رئیس دانشگاه هاهم و مردم میخورند میرند کنفرانس میدن در حالیکه ما میگیم حالا که دیدم از نوشته از چیه که دستم میلرزید خلاصه دستم که میلرزید گفتم باید ورزش کنم کار بدی که نکردم که فقط یه سری اسرار رو باز کردم بیشتر به کمک اله که گناهم نیست حالا که میلرزه باز عیب نداره چیز میکنم ورزش ورزش خیلی خوبه برای روخ و روان حالا که کاری نکردیم ورزش میکنیم ولی اگه کاری کردیم و گناهی که همی زنا میکنن باید قرصشم بخورند میان طرف بشن با حق و حقداری...ما ورزش می کنیم قوی ترم بشیم و دفعه ی بعد محکمتر با 4 تا قوش بنویسیم آب از آب تکون نخوره.

  Comments ()
  by:

دیشب اقوام اومده بودن خونه و عموم دیدم نه بابا یارو پلیس سایبریه!!!خلاصه مخلصیم چاکریم اگه بعدا چه حال صدای موره شنیده باشه چه کنم کی از اقوام نزدیکتر؟البته مقایسه نیستا از لحاظ لطافته که اینکه یه لباس خوشکل مثل بچه ی نازشون آورده بودند برام.داشتن تعریف میکردند این ارتباط انگلیسیه بود نمی دونم چی بود رو اینا خودشون کشف کردند ولی بدبختا نه صداش درمیاد نه تشویقی میشن اینو خودم میگم ها نه ایشان.یعنی خبر به این مهمی چون جزیاتش برام مکشوف نبود یا بی توجه مانده بود برام یا اصلا نفهمیدم.خوب بالاخره شغلشونه و کمی و کاستی هایی هر شغلی داره و من نمی دونستم اینا هم اینکارن!!!

البته مو قبلش با اجازه ی بابام رفته بودم اداره و کلی هم چیز میز دان کردم اما یه شعری از حبیب بود که میگه رو دادم دستش خودشم توش گیر افتاده بود که معنی اش یعنی چه اگه یه دبیرستانی بفهمه معنی شو خیلی باهوشه و بتونه تفسیر کنه من که خودم تنهایی نتونستم تازه ریختیم بابابام رو هم فکرامون رو تا تونستیم یه چی دربیاریم خیلی هم سخت نیستا برای بچه دبیرستانی بعد بابام از شعره یه پرینت گرفت حالا شعره مخصوص من نیست وگرنه براتون میذاشتمش:

به مژگان خارهای راه رفتن
به ناخن سنگ های خاره سفتن
به بی تقصیری اندر حبس تاریک
پیام حکم قتل خود شنفتن
مرا خوشتر بود ازیک تملق
به نزد مردمان سفله گفتن

تا کیدم رو آخر شعره که عجیب معنای دو طرفه داره ولی معلومه که نزد مردم سفله بریم تملق دیگران رو بکنیم نه بریم تملق مردمان سفله رو بکنیم اینم راهنماییش ولی خوشتر بود مرا از چه؟ این سوالی بودکه پرسیدم از بابا گفت همین به که با ناخن رو سنگ خاره سفتن و از این حرفا اگه راست باشه.

حبیب هم یه شعرایی میخونه ها کجا تا به تکنولوژیش برسیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من اول حبیب رو نمیشناختم فقط میدونستم یه شعری در مورد مادر شنیده بودم که خیلی قشتگ بود اول دبیرستان بعد فکر میکردم قیافتا مثل داریوش یا ابی باشه و اونا بودن که اینو خوندم خلاصه طرفشم نمیرفتم حالا همونام عذر دارند خلاصه بعد کلیپ مادر رو که دیدم قیافتا خوشم اومد ازش خلاصه میگن مشایی دعوتش کرده بود که اومده بود تو ایران شایدتم الان تو ایرانه ولی این تظر تنگا بفرستنش تیمارستان جایی ولی نه حالا چه شعرهایی میخونن همین ایران خودمون  بعد این یارو که ضد دین نمیخوند!میخونه؟

که حالا ما کاری نداریم به اینا به قولا

  Comments ()
  by:

البته بگوما که برای روح های بهشتی دردی نبود اونا خودشون مستورند و جای بحث نیست که ما رو لخت نمی بینند حتی اگه بشیم ولی موقعی بود تو اون خانه خالی دومیمون که عریان میومدم بیرون چند لحطه حموم دیگه حوصلم سر رفته بود و خسته شده بودم  از این همه حرف زدن پشت سرهم حمام هم خانه و قبر منه تو اون خونه خلاصه گفتم شاید برای این مشکل پیش اومد!!!

ولی نه وقتی که عموم یا دایم میومدن یا دکتر اومده بود برای آمپول زدن خودم لباس می پوشیدم نهایتش یه شلوارک معمولی بود که اونم به خاطر اینکه توی این خونه بود لباسام و کمبودی احساس میشد یا شکست خورده بودم اتوماتیک که مجبور میشدم برم حمام غسل کنم آخه اینم شد سیما اینا هم همش دنبال شکست من که نبودند ولی میخوردم هم خودم هم اتوماتیک ولی باور کن اتوماتیکش بیشتر بود و میریخت و خودم روش نمیزاشتم خودش میشد حالا اینا چه فکر میکردن نمی دونم آخه حمام هم شد جای اینکارا...

آخه تو بهشت لختند یا عریان؟؟؟ خدا خودش ستاریت میکنه و لباس به موقع میپوشونه وگرنه ما که نمی تونیم من ختی تو حمام اون خونه گفتم که یه صدایی چیزی خودتون بزارید رو صدای خالص مو ولی انگار خودم باید جایی میرسیدم که بخونم..............................ولی باز این که نشد حسب اصلا امام حسین برای اقامه نماز رفته بود که به جا مانده از ایشان البنه سیرم بود و سلوک اما هر سلوکی که از طرف خودا نیست خودت چی میخوای اونم خیلی موثره که خواستت رو بسپاری دست خدا بری از اینجا......ما وقتی میگیم خدا درمورد حضرت زینبه ها وگرنه خدای ما ممکنه یه بچه باشه طفلی هم میشه خدای پدرش؟؟!یا برای مو همینه که اگه بیان یه تست بگیرن و گرفتن که این همه خدا خدا میکردی فلان فرشته است که نامشروع مردمه چون اگه فرشته رو دیدی دیگه بدبختی به نظر من چون داری شرک میبینی البته تو این دنیا در سیر سلوک بچه گانه ی منا وگرنه روزی کلی فرشته میبینیم بیرون خودمونم خیر نداریم همین گچ و ملات هموم که یه مرتبه آب میشد خودش یا طفله فرشته است یا چیز دیگری ولی گفتم قبلا که پاکش کردم این تخم گل چیه؟ اصلا تخم گل نرگس کجا گیر میاد کدوم مغازه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گل های دیگه هم همینطور... خلاصه این تخم ها مگه زنده اند مگه قرشته اند که زنده میشن و میرن بالا یا دیوار مگه مگه فرشته است که سخن میگه و ذکر خدا؟ که بخث پیچیده ای است که مو نمیدونم ولی میدونم آدم عاشق از سلام و راز و نیاز با این ها و کلا وسائل دیگر کوتاه نمیاد. آزمندیان هم همینا رو میگفت گمونم!!!خلاصه مادر بزرگ منم تو خونه شون باغچه نداره به اون معنا اما شما چی میگی؟ ما دلی یه دللی از اینا داره توش ریحون کاشته حالا خودشم نه قبلا هم هندونه توش بود که نمیدونم چی شد بوته اش رو میگما نه خود هندوانه خلاصه منم یه مرغ عشق براشون خریدم گذاشتم تو خانه مادر بزرگم خودمم داشتم ولی سه تا یا دو تا مونث خریدم سه تاش مرد مرغ عشق خاته مان...دفعه ی دیگه اگه خواستم از این چیزا بخرم بهتره قناری بخرم.خودش اصلا میتونه شغل خانگی بشه که مرغ عشق صادر کنی و بری بفروشیشون به همون مغازه دار که خریدی ازش. البته مرغ عشق های من هیچکدومشون بچه دار نشدند اما خانه ی مادر بزرگ اینطور نبود میگفت چند تا فکر کنم 3تا مرغ عشق آورده به عنوان بچه بعد مادرش نمیدونم پدرش همش انقدر یکی شون رو زده بود تو سرش که مرده بود و سرش سوراخ شده بوده تا مرده ولی یکی دیگه شون بچه مرغ عشق ها رو میگما اونو دوست داشتند و بزرگ شده بود شده بود عین پدر و مادرش هم رنگ اصلا نمیشد تشخیص داد به این سادگی من چه کنم منم برم بگیرم دوباره تا سرشو سولاخ کنند؟ البته یه مرغ عشق باقی مونده بود تو اون خونه خالیه تو حیاتش که اونم نمیدونم که آزادش کرد...شاید کار همین آقا حسن بود حالا که نگاه میکنم نه که حسودیم شده باشه سیرم بود که اخلاق حسن پیچیده بود تو من و من چه خوش رفتار بودم که دیگه ادامه نیافت و موقتی بود عجیب اخلاقی داشت اونر وزاکه من خراب شدم حالا شما نمیرید براشا اما رفته بود ماهواره گرفته بود و شاید تماشا میکرد ماجرای چند سال پیشه شاید الان تو خانه ی جدیدش داشته باشه خلاصه خدا هر جا هست نگه دارش باشه نه به این   حسن نه به اون امام زمان ساخته گیمون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعدشم یه کم بیشتر شکست نمیخوردما به همین بهونه و وسواس پاکی میرفتم حمام یه مرتبه میدیدم نمازم قضا شد حالا باطل بگزریم وسطش! اصن نباید تو اون شرایط بلند میشدم اصن دیونه شده بودما نصف شب میرفتم دوچرخه سواری درمورد سگ صخبت میکردم سگ میومد جلو.تازه یه شهاب سنگ هم دیدم نصف شب تو کوچه و خیابون هم باز صحبت میکردم و رانندگی دوچرخه مم عجیب بود کندی نداشت بعد یهو میرفتم بعد میومدم خانه هر کاری میکردم نماز درست بخونم محض صدام که کشافیت داشت و عادت داشت جو روحی نمیشد درست خوند اصن به زبان خودم نماز میخوندم خدا ازم بگدره!آدم دو روز از ننه و بابای مومنش جدا شه چه میدونستم اگه ظرفیت نسازه ممکنه همین دو رکعت نمازم نتونه بخونه و به اونجاش برسونن که خانه شیطانی بشه و نحس و چه میدونم چی شده بود ولی خیلی مهم نیست این چیزا اینا تجربه است نمازو میشه قضاشو خوند ولی خیلی فرصت های جوانی دیگه بر نمیگرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه مرنبه تو حموم که بودم میگفتم من سگ اباالفضل (ع) هستم سیاست یه مرتبه عوض میشد که نماز میخوندم و میشد پسر میرفتم بیرون میشدم دختر خلاصه تا ازدواج نکردی فرق مرد  و زن رو نمیدونی هم خودت معلوم نیست چی هستی ولی سیاست رو داشتی سگ میگن بیش از 4 صدا در نمی تونه بیاره ما می آوردیم........

البته شکست یکی اش یا چند تاش از سیما بود خودمم روش میزاشتم وقتی تحمل دیدن تجسمات در بستن پلک رو نداشتم خیلی زشت بودا میگفتش بهم که اگه کسی اینکارو کرد دیگه قیچی و من هم اعلام میکردم میگفت دیگه پسر نمیتونه به دخترا بد نگاه کنه تو سیستم جدید ما ولی باز تجسم اشکال مختلفه بود که خیلی حالم رو گرفت و هم من تازه به اونجاش رسیده بودم هم این زنه مجتهده از راه دور چه میکرد گفتم این زن ها عالمشون فرق داره با عالم ملکوت ما مردا حالا چه شوهر داشته باشه چه بعضی وختا نه زن باید اندامش زیبا باشه و رو فرم و منم گفتم اونجا که چادر بپوش تو خانه بیرون نیا شوهرتم میتونی بزنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ولی باز میدیدیم نمیشه.


  Comments ()
  by:

شاید مد نظرت باشه تو بیمارستان چه گذشت اول اینکه یکی بود اصن صحبت نمی کرد و معلوم بود شخص بزرگیه یارو رپرستار هم نبود روپوش سفید داشت میگفتم دکتر بهشون اون گفت اگه راست میگی برو ازش حرف بکش منم گفتم این امامه و خودم میدیدم یه حالی داشت خاص امام علی کوجک بود آخه اون موقع تو خانه خالی هم گفتم که امام علی رو باید از مظلومیت در آورد که نمیشه شاید ما مظلوم بشیم اما موقتیه درست میشه ان شاالله ولی یکی مثل حضرت علی و دیگر ائمه علیهما السلام نمیشه باز کرد همین

یه زوز یه سیب قرمز برام گذاشته بودند من نخورده بودمش بعد رفتم و اومد از تو کمد تو بیمارستان ها دیدم یکی وسطش رو دقیقا یه دور زده بود سیب رو گاز گرفته بود اینم شد یه خاطره ی دیگه دیگه اینکه با دکترا خوب بودیم و اونایی که جوان تحصیلکرده بودند باهاشون حتی صحبت و حرف هم میزدم و کلی حالم خوب بودم یه بزرکمردی هم بود باهاش بحث می کردیم میگفت ازدواج نکردم بالا 40 میزد سنشو نمی دونم که گفتم قبلا چی شد و گفتیم یه فحشی هم به یه بزرگواری داد پانشدم برم ولی دستمو زدم رو پاش که یه کاری کرده باشم مرد خوبی بودا من بهش میگفتم سید و سوال ازش می پرسیدم بعد یه مدت رفت مرخصی دوباره برگشت یکی دیگه بود که یه پا داشت و آزادانه لخت میخوابید یعنی بدون پیراهن اونم معلوم بود مثل بقیه شون از اون آدم های بزرگه همشون بزرگند که میان این جور جاهان تا اینکه میدونی من 3 بار رفتم اون بیمارستان لعنتی اما بار دوم یکی از همین ائمه اومد گفت برای چی آوردنت اینحا یعنی ما خودمون هم نمیدونستیم لیاقتشو نداشتیم ولی خوب دل آدم باز میگرفت اونحا هوا آزاد نبود +خورشید دم دست نبود یه مساله دیگه هم نماز بود که اینا نمی خوندند اونجا هر کی اسیره باید نخونه حتما اینم نتیجه گیری من!!! بعد منم غذا نمیخوردم همین دیگه چی بگم از اونجا یه بار هم با یکی از این همین دکترا که دوست بودیم نصف شبی یواشکی رفتیم با هم در کمک بچه ها نمی دونم بعضی چیزاشون رو بر میداشت میداد دست من بعد تو راه گفت تو هم شریک جرمی و از این حرفا من هیچی نگفتم تو این فکرا نبودم ولی نمی دونم اشتباه کردم که رفتیم یا نه آخه اون پرستار ما بود دیگه و مردم همه خواب..حتی سر کمد اون که حرف نمیزد با کسی هم رفتیم خواب بود یا زده بود خودشو و چیپس هم ورداشتیم یه یارو هم بود لگد میزد به بچه ها و همش میبردنش تو اتاق ایزوله منم که غذامو نخوردم بردندم اونجا و جاتون خالی دو تا لگدم خوردم از این یاروه دست خودشم نبود...........حتی یه بار قبل از اینکه حتی ببینیم کی داره میاد بالا تو قسمت ما یه آهنگ دینگ دینگی زد این یارو پرستاره که گفتم به خودم این از کجا فهمید که یکی میخواد بیاد دختر هم هست!

ولی نه بهمون خوش نگذشت نه سیری نه مسافرتی نه خوبی همینطور می باید بپوسیم اونجا و خدا کنه ECT کسی نشه اونجاها یه یارو هم سن و سال منم بود شده بود ای سی تی بعد به من مبگفت تختم کجاست همه جا رو فراموش کرده کرده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  Comments ()
  by:

باز از اون بحث های مشکله وقتی داشتم مینوشتم و پیاده میکردم اون سخنرانی رو که آدم در حصاری است بین یک فرشته و یک اسبی چهارپایی هست و یک گرگ و یک شیطان اینو که داشت ایشون میگفت که بزرگان اینطوری سربسته صحبت می کردند تا مام بفهمیم و بعد ایشون از آیت الله فاطمی نیا؟ نه این که خود ایشون بود که صحبت می کردخلاصه مثال زد از آیت الله طباطبایی اگه یادتون باشه که ایشون نماد یک انسان کامله که آدم وقتی میخواد ببینه و بسنجه وکیف کنه یه همچین الگوی مناسبی رو داره که فرشته هه غلبه کرده  بعد من گفتم پس امام خمینی(ره) چی بعد گفتم نکنه امام اصلا رو اینا نبوده خودش به کلی در حصار نبوده یا زده بیرون حالا اونم زده بوده ها نمیگیم نزده ولی فرشته تا فرشته داریم آخه کدومش؟؟؟ خلاصه گفته هیچکدوم انسان واقعی رو با عقل و اهل بیت ساختیم.....................................................امام رو مثال نزد چون شاید شهدا یاورش بودن و این همه شهید و پرونده ی امام درسته خیلی پیچیده س ولی شفاعت هم لازم نداره ها ولی دیگه دیگه انسان بالاتر از فرشته س باید باور کنه که میتونه بالاتر باشه و همه ی فرشته ها رو رد کنه تا برسه به مقصد و شاید مقصد شهید شدن باشه و بستگی به سیرش داره که همشون شهید میشن آخر.

سیاست هر دوره ای به چیشه؟؟؟

مو از موقعی که این یارو تا گفت یکی سیاستش دروغه یکی سیاستش سکوته و از این حرفا معنای سیاست رو فهمیدم که یعنی چه!!!

فرشته که کم نداریم اینا خودشون حتما شدند یه فرشته ای جدید که همه تعجب کردند و نمی دونیم ما هم چه اسمی رویشون بگذاریم فرشته انسان ملک بعضی ها خدا هم بهش میگند!!!روال کار اینه که انسان کاملتر هر روز به گذشت زمان بیاد ولی چرا نمیشه؟؟ چون هر روز یه سیاسته حالا تونستی یه کلاغ با یه تکه سنگ درست کنی اینم شد حرف حساب؟ حالا من تعریف نمی کنم میگم اینا دست امام زمانه هرچی ما داریم و هر کرامتی که رخ بده بسته به سیاستش و سیر و سلوک خدایی است پس خودت چیز میز بد بد نخواه دعا که میکنی همه چی رو دادن تو دعاها هم که کاری به این نداریم یعنی خواسته همیشه نباید خواسته ی خود باشه سیر وسلوکت رو هم بده بره پی کارش برای خدا..چقدر خود شیرینک بازی برای مردم برای قدرت اینم شد حرف حساب!از همون موقعی که ایشون فرمودند که با دشمن آمریکا با سلاح قلم باید رفت باید فکر همچین جاهاشو میکردی یاروه


  Comments ()
  by:

امشب بیرون بودیم دوباله بعد فکر که میکردم نمی دونم یه سری آدم چه طوری میفهمن میرن به یتما غذا میدن آخه آدم انقدر پیگیر؟ دنبال یه پیشکل بی خاصیت؟؟؟و خط فکری موره میسنجن و پیدا میکنن.. میگفت که این شیطان سر میزاره روی قلب طرف صدای دلشو میشنوه اگه دعا و دکر حدا بود که هیچ وگرنه نمی دونم دیگه.خلاصه ما جاسوسان دکر نمیگیما وگرنه میدونم سیستم هیچکس نمیخونه که چی ذکر خدایی بگیم مگر عارفی باشه بخواد راهنماییت کنه اونم تو این دوره زمونه؟؟؟ خلاصه توی ذکر خداوند گفتن ما دعوا رخ نمیده انگار خط نمیده ها!ولی تا خارج شدیم انگار فکر شیطانی باشه همچی عوض میشه حالا داشتم به چی فکر میکردم و جوابم میشنیدم:

امروز اعصابم یه خورده خط خطی بود به خاطر مسائلی بعد یهو داشتم فحش میدادم نمی دونم به کی ربطش داد به ملاهایی که بچه دارن کار کی بود حسن یا دوستش...

اصلا عجیبه که زن ها طلا دوست دارند اقدر و مگه میخوای بدبختشون کنی که بدون پول بری سراغشون زن بگیری؟؟؟؟؟؟ یا ریختت مثل عقب مونده ها و بعضی افقانی ها و جنگلی باشی مثل من...پس خوبه آدم فقیر باشه نه؟ سیروسلوکی داره ولی اونی که به زن احتیاج داره چی کار کنه پس؟ صبرن صبرا!!!

  Comments ()
  by:

میدونی من دیگه عادت کردم زیاد قهر نکنم برمی گردم تا حال و احوالم خوشه و چیزی هست.

خلاصه آقا تناسخ من پرسیدم میگن تو شیعه حرام است یعنی اینکه اگه شیعه ای کسی نمیتونه واردت بشه روحی وگرنه جن نشون میداد عکسش که رفته بود تو  خر سگ.اگه مسخ شدی پس ممکنه تناسخ رخ بده چون شیعه هست که قبول نداره حالا نری بگی هرچی شیعه قبول نداره طبق این نظریه درسته و مثلا مسیحی ها تناسخ رو قبول دارند ولی شیعه میگه نه. خوب پس مو این دو هفته که فکرشو میکنم چه طوری اینطوری با خودم حرف میزدم و هر حرفی در میومد خوب گفتیم شیطان هست از یه طرف دیگه حیوان و سگ و از یه طرف فرشته ایستاده ند تا حکومت رو در دست بگیرند اینو که گفتیم بابا.

  Comments ()
  by:

آدمی که روحش بزرگه ها همینه و تازه به دوران رسیده در ضمن عالم های مختلفی دارم که باید ارضا بشن همه و درست بشه شما ممکنه بگی یه روز تو میای میگی یه نامه هم دستم نرسیده از یارو بعد یه روز دیگه میای میگی سگ امام زمان هم حسابم نکنید چه خودش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب ببین با همه یه طفل درون داریم تا این طفل درون راضی نباشه و شاد تو میخوای کی رو راهنمایی کنی خودتو؟ امروز حال کردم توی سمت خدا که شانسکی دیدمش داشت درمورد بچه داری صحبت میکرد چیزی که فراموش شده و دشمن هم از همین چیزا و بحث های ما به خشم میاد میگه تو چی کار داری به طفل پروری بیا دو روز دیگه میخوایم فتحت کنیم اگه لازم باشه منم مثل این آقاهه روحانی در سطح بالا هم صحبت می کرد که منم قبلا شده این که حالا در خدمتیم اگه فضا بود باید فضای اونم ارضا بشه برای روحم و روانم تا باز بشه راه های بسته............حالا همه که بچه نداشتند ولی گوش میکردند و تصدیق این روحانی بزرگ.اصلا میگفتن بریم بچه دار بشیم...و بچه داری رو می آمد یه وخت که ببین فضاش بازه از نظرش..

بریم بچه دار بشیم نه به اون معناش برای خودم!

  Comments ()
  by:

حالا که مساله ی قرآن پیش اومه یه مساله ی مهم و کارشناسی نشده و بدون علم من در اون خونه ی خالی دیگمون این بود که انا(همانا ما.اگه این معناش باشه!) منطور کیه تو قرآن و بحث جبریل نبی بود که آیا اگه نمیومد و برای فرشته ها زشت نبود وباور کردنی که خداوند قرآن را حودش مستقیم نازل کرده بر ایشان باز قرآن مجید همین بود یا فرشته هایی که فضولند باید میدیدند که نازل میشه از طرف جبریل و رئیسشون؟؟؟من قصد توهین و تحریف رو ندارم اما پیامبر یه درجه که ما نمیدونیم چقدره در معراج بالاتر از جبرئیل رفت و معلوم نیست اون موقع چی به خدا و  جبرئیل گذشت!!!!!!!!!!! و یه نسخه ای از قرآن بود که امام علی خواستند رواج بدن با حاشیه که ابوبکر و خلافای دیگه میگن نذاشتند و این صحیفه موند تا به دست حضرت مهدی بیافته و هیچ تحریفی هم توش نشد اینا هم هست که تو کرسی آزاد اندیشی برای انفجارش بد نیست...

  Comments ()
  by:

همین الان باز از مسجد اومدیم بابام دوباله گولم زد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه قرآن یادمه صفحه ش مهم نیست 316 که میخوند این فرعون ساحراش که ضایه شدند این تو سیاست هم هست مخصوصا شما با ما و درحالت بد که ما شبیه شما بشیم برای ما هم پیش میاد خلاصه ضایه که شدند اومد گفت که موسی نبینا و نمی دونم چی (ع) ساحر بزرگ شماست یعنی عبارت کبائر بود چی بود اومده بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!همین دیگه حالا خودش رفته بود اینا رو از یه گورستونی جایی امن و امان پیدا کرده بود آورده بودا حالا به سیستم کلی خودشم شک کرده که نه یقین داشت که فاسده و بده و از این حرفا کلی حرف میشه در این آیه زد که من بلد نیستم یعنی علمشو ندارم چی کار به من داری...

  Comments ()
  by:

امروز ظهر بابام گفت به من چه رفتیم مسجد و اومدیم حالا نشسته ام می نویسم که یه عهدی هم بستیم از همین اخوت ها گفتم چه کارهای آسونی میشه کرد ما نمیدونستیم!!!که شفاعت کنیم هم رو در رفتن بهشت و اگه رفتیم جهنم منم با یه چی بگم درسته بگم پیرمرد؟ خلاصه لطیف بود و مرد بزرگی بود قبلشم بهم شکلات داد خودم رفتم پیشش تو صف  نماز نشستم و پیش بابام نرفتم ولی نه از اون شکلات های خالصی که حسن میداد ها بدون پوست بود اونا از خشکبار بود. همینم خوردمش بیرون خوشمزه بود و مزه ی تازه ای داشت که معلوم بود دعا خونده بودن براش دستش درد نکنه خوردیم و حال کردیم باهم.خلاصه عهد بستیم دیگه دو نفر بودیم شد سه نفر دوستشم اومد! ولی دونفره بود پیرمرده گفت عیب نداره هممون با هم میریم!!!یه جوانمردی بود اومد عهد رو میخوند و انگار وارد شده این! بغد از بابام پرسیذم شما باکی عهد بستی گفت با هیچکی؟؟؟بد جایی نشسته بوده.

  Comments ()
  by:

وقتی خدا بخوادا شما برین نکاه کنید علیه این آقای احمدی نژاد ضد تبلیغاتش چه چیا پخش کردند که بعدا شد به نفعشون مرذم اگه نخوام زیاد باز کنم نگاه به خودشون میکنند مثل هاله نور بعد میگن خودمونیه این جناب یا اباما بود که گفته بود فکر نکنم دولت آمریکا بزاره همچین کسی بیاد رو ولی شد اونم سیاست محسوب میشه اصن مظلومیت حسین (ع) رو که دیدند برای پسرانشون ائمه مخصوصا حضرت بقیه الله کلی حدیث سیاسی داریم چه اونایی که خودمون ساختیم و یه جور دیگه از آب درمیاد کار ما هم دور همین چیزاست!!!

  Comments ()
  by:

من یادمه قبلا تو وبلاگ 12eza.blogfa (همینو میخواستی بدونی؟؟؟)هم گفتم که بازی میدتون مدنس بکنید اگه اعصاب درست و حسابی نداری یا ملکه ها دورت جمعند و تبعان و ازاین حرفا که وبلاگ مثل مخ شما تعطیل شد و حذف که نشد ولی بسته س فعلا خلاصه بازی کنید بازی ماشینی کامپیوتری تا سبک بشه وضع روانی اطراف و درست بشه و درس عبرتی باشه برای دیگرون ولی شما ظاهرا نکردید یا وضع روحی اطراف خرابه که نمی تونم اول شم تو بازیه ماشینی کامپیوتری خلاصه گفتم بازیه که استاندارد نیست هر کاری دلت میخواد بکن تا وضع رو بسنجیم چقد ترافیکه خرابه.....

  Comments ()
  by:

راستی تو اون سخنرانی حاج آفا فاطمی نیا یه شعری هم خوند که تا صورت پیوند جهان بود علی بود  وچیزای دیگه که عجیبه خدا ناامیدی از خودش رو گناه کبیره شمرده و میگیم یا دوالجلال و الاکرام یعنی انسانی که جلال داره ناز میکنه نه که حالا میگفت ناز میکنه یعنی مورد توجه و کانونشه ولی اکرام نداره ولی خود خدا رو نگاه کنید که دو تاشو با هم آورده عجیبه و من یاد خودم افتادم که رفتیم همدان با زور یه ستار خریدم دم مقبره ش و اونجاهم همین شعر و میخوند و توازندگی داشت سر مقبره بابا طاهر که نبود شاید یکی دیگه بود قبلا نوشتم  کجا بعد میومدم خونه و میزدم ومیخندم این شعرو عیده قدیره؟

  Comments ()
  by:

حسن رو دیوانه ش کردند بنده ی خدا و داغون شد آخه چقدر سخاوت و دست بلندی و بخشش همش میخندید و از خنده ش آدم خنده اش میگرفت ولی همین بابای من چه قدر شوخی کرد مجردا ومتاهل ها در آورد تو سیماش و اداره شون بدبخت آدم میگه نکنه بدون تاهل اصن تقصیر همون زنه س خودش میخواست حسن چه کنه؟؟؟ بدبخت پاکدامن یه عمر مرد خدا

  Comments ()
  by:

حالا در مورد آقا حسن این مرد بزرگ نیست اما:

گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک/از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

  Comments ()
  by:

یا با حسن و بچه های اداره ی بابام مجردی میزدیم بیرون برای ماهیگیری یا جاهای دیگه و هز کی یه چی میاورد فقط این بابای خسیس من بود که منو با خودش می آورد + ماشین+ آشی اول صبحی که اونم زودتر میخریدند مجبور میشد نون بخره آخه رئیس سالن بود الان هم اغلب پسورد های اینترنتی که میزاره (سالن دستگاه) است بین خودمون تا ببینیم عوض میکنه الهی یعنی از روی اله یا نه و میرفتیم بیرون یکی تار میزد و بچه ها میگفتن به به گوشت نمی دونم چی بره گوسفند بز هر چی آماده از قبل درون مخلوط کیوی و ماست خوابونده میزدن سر سیخ میخوردیم و شایدم میرفتن اونایی که تو اداره نبودن ولی آشنا دنبال شکار کنجشک با تفنگ بادی ومن نبابد همراهسون میرفتم بابام بود منم روم کنار آخه گنحشک چیه که گوشتش چی باشه ولی میگن خوشمزه س به من چه با این کارا و حالا در مورد سه تا جای مختلف که رفتیم باهم کلی صخبت کردم باغی و لب رودخانه و یه جای دیگه بهشت گمشده بود جایی نمی دونم یادم نمیاد!!!!!! مفصل بوداا

  Comments ()
  by:

حالا که ما میگیم با امام حسن بودیم تو ماشین پیکان آردی خیلی حواسش جمع بود میرفتیم کلاس زمان و اصن کار به کار ما نداشت اونجلو نشسته بود با بابام یه طوری اصن حرف میزد آروم که مام نمیفهمیدم مام چیزی نمیگفتیم وقتی هم برمیگشتیم اولین بار دیدیم بینشون یه بسته شکلات و آجیل ریخته برش که نداشتیم پرویی کنیم بخوریم اونم خودش چیزی نمی گفت که بابام گفت بردارید برای بار های بعدی مام میخوردیم من بیشتر میخوردم و سعی هم میکردیم تموم نشه دیگه و اونم نه که حواسش به ما نبود بلکه کار نداشت من وخواهرم چه میکنیم اون موقع هم نه قبلاناش جر و دعوا و کتک زیاد بود ما کمرو بودم اونم کمرو تر از ما.

حالا امام یعنی پیشوا وگرنه نکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

با بچه ها هم میرفتیم گلفنی بگیریم از در خانه اشان نمیشناختنش اغلب حالا من نمیدونم چون ما همسایه ی هم هم بودیم و سلام و علیکی تا اینکه از اون محله مون رفت مام رفتیم ظاهرا و بچه ها تعجب می کردند یه پیر زن و پیر مرد گلفنی برای چشونه من نمیرفتم بگیرم یعنی زنگ بزنم ولی بچه هامیرفتند مادرش پدرش گوشی رو بر میداشتند بچه ها میگفتند اومدیم برا گلفنی خودشم خونه نبود خسن اغلب ولی اینا نمی دونم از کجا باخبر شده بودن میدونستن میگرفتن فکر کنم بابام بهم گفته بود برو ازشون بگیر منم خبرشو داده بودم به بچه ها که اینا گلفنی دارن دیگه باب شد! تا ایتکه بعد چند بار و چند هفته اومدیم دیدیم که نیست گلفنی توی خانه تقصیر کی بود؟ بچه های اطلاعاتی هم مشکوک به کار ما چسبیده بودند شاید چون میبینم چشما ور اومده.چه گلفنی نازی بود چقدر خوشکل باید هم نمینشستیم روی گل فنی وگرنه خطا و پنالت داشت فکر کنم!تورش هم بچه ها قبلا پاره کرده بودند...حسن هم درستش میکرد ولی باز خراب میشد.

حالا میشد از اولش همه چیزو بگم که گناهاش مال من بود خوباش کار همینا تا اینکه شما همه ی راه ها رو ببنید و آنتی ویروس برای من بسازید ولی باور کن اقدر خوب و مهربون بودن همسایه ها که انگار کار خودته و بود دیگه!!!ولی نبود حالا که فکرشو میکنم

  Comments ()
  by:

خلاصه ش اینکه آدم باید خودش زرنگ باشه و پی گیر بره کار کنه کتاب بخونه بگرده مطلب پیدا کنه نه مثل مو انتظار داشته باشه از آسمون یه همچین چیزایی پیدا بشه باید بره سخنرانی گوش بده یه آماری داد سید ما که میگفت میدونید من چند ساعت سخنرانی هر روز گوش میدم که میام اینجا که سرم سوت کشید چند ساعت بود حالا یادم نیست همین امام خامنه ای (ره) رهبر فقیدمون میدونید تا قبل از انقلاب و بعدش چند تا کتاب حتی رمان خوانده اند شنیدم آمارشو سرم سوت کشید نه مثل من بی سواد باشه الان با سواد کسی نیست که مدرک دانشگاهی داشته باشه یا نداشته باشه بلکه کسانی اند که دنبالش نیستند چی؟ علم نو علم های مختلف علمی که نیازه کشور و مملکته هم شیمی هم انسان شناسی و سازی و ...

  Comments ()
  by:

البته من تو اون خونه نگفتم این بچه های سگ ولگرد اباالفضلیا بیان توی تلوزیون جا باز کنن بلکه یه موقعیت بدن که بیان حالا فحششونم بدن برن اتفاقا من گفتم اونجاا که دیگه زنا نباید دلشون بسوزه یا برن تو گج و سیمان و کارای بیرون و داخل رو بسپارن به مردها چون میدونی آخرالزمانه یا هم دیگه از صدا و سیما پاشونو باندازن بیرون و اتفاقا گفتم که تلوزیون مال زناست و دوربین مخصوص زن ساخته شده که بگیره و اینکه اتفاقانش اینجا بود که حالا بسپارن به مردا ببینیم اینا چه میخوان بکنن بدون زن و انفاقانش دیگه اینجا بود که از ضعیف تر هام استفاده کنیم آخه یه موقع بود برای امثال بنده از سست عنصرهای مجری استفاده نمی شد ولی حالا بد نیست از پسرهای زن نما استفاده بشه تا بخندند ازشون و کم کم ضعفشون رفع بشه البته من خود بین نیستم لااقل توی یه برنامه که میشه اینکارو کرد از یه پسر یا دختر ضعیف استفاده کرد که کم کم رو پیدا میکنه و قوی میشه مثل ما پرروی میشود این جنبه ی اعتماد به نفسی عمومی رو زیاد میکنه حالا من به قولا کار به این کارا ندارم میخواستم بگم که اینارو هم داشتم میگفتم آخه تلوزیون اونجا بود دستمال بود آدم میدید حرف میزد!

  Comments ()
  by:

اگه توجه داشته باشی این کر ها که به گوششون نخورده صحبت ما یا این کورها که ما میگیم اغلب حقیقت رو یه طوری درک میکنن مویم شاید بگی تو زندان جه  طور بهت گذشت من بهش میگم زندان آخه شانس اوردم چون یه چی داره به نام ای سی تی از دوران هیتلره شاید چه میدونم خدا خواست و خانواده شامل مو نشد تو تیمارستان اولین بار که رفتم یه دوستی پیدا کردم میگفت بدتر از زندانه اینجا منم میگم همینطور خلاصه میگفت که دیگه پیدام نشه منم حالا...

خلاصه من حدس میزدم یه بار دیگه پام اونجا باز خواهد شد آخه تو قهوه تلخ دیدم این زندانیه تلویحا بهم حرف زد و تجسمی که غذا نخور تو زندان منم نخوردم تو اونجا تا زودتر آزاد بشم چیه کیه هی میگه میره؟؟؟؟حالا چون آنتی شو دارن عرض میکنم آخه اونجا دوربین وصل بود و مارو میدید و حرکاتمون تماما ضبط میشد تو بیمارستان آخه تو زندانم اینطور نیست.تا حالا 3 بار پامو تو اون گورستون گذاشتم.خلاصه چقد از خودم گفتم تو رو خدا میبینی من با کدامیک از شمایا کار داشتم؟؟؟؟

  Comments ()
  by:

خلاصه همین خودمم دفعه ی دیگه چشم ندارم مامور اومد حرفشو گوش بدیدا من دیدم لباس شخصی اونم توی خانه ی ما بدون مجوز نمی تونستم کاری کنه و بهش گفتم تو ماشین دایی ایم که شما ماموری گفت آره گفتم پس کو لباست!!!

خلاصه حرفشو گوش بدیدا یه مرتبه میزنه تو سرت تو کمرت خدایی نکرده مهره ش جابه جا میشه تا آروم بگیری و مثل من پارتی داشتم بابا و تو ی خانه بود اینا هم مجوز نمیخوان ها ولی گوش بدید یعنی خدایی نکرده داشتم چند وقت پیش فکر میکردم اگه همون اول حرفشونو گوش ندم از این به بعد یه تیر پلاستیکی یه چیزی میزنه گفتم چی میشه از این به بعد ممکنه حالا خوبه زن نیومد!همینو میخواستی؟

  Comments ()
  by:

من نه اینکه به امام خسن حالا متوسل شدم اونم فرستادم بیمارستان و تیمارستان نه بردندم و تازه وقتی داشت میبرد منو توسط اقوام که کلید کجا بود نمی دونم و داشت تازه یه بار میله گذاشتم بین دو گیره ی در که قلف بود نمی دونم چطوری رد شد اومد داخل دایی جوادم این دیگه کی بود لابد امام جواد؟؟؟

خلاصه اقوام و جواد موقع بازداشت گفت روسری سرش نیست اقدر من بدبخت بودم که میخواستن سر یه پسر روسری کنن حالا به شوخی هم نمیگفت سیرش بود که ماموره کوتاه میاد یا نه ولی نیومد هرچی هم تو راه گفتم بابا جواد بیا منو ببر پارک دست و پا بسته البته تقصیر خودم نبودا بابا من از آمپول زدن بدم میاد یه نفر آوردند روز قبلش بعدشم تو بیمارستان دایی جوادم میگفت من همیشه همراهتم بعد اون علی عمع حوری م هم میخواست پی کی رو برداره ببره تمیرگاه ماشینمون هم تو اون خونه زنونه بود چه کنیم.خلاصه ماموران امام زمان برای آمپول زدن منو بردن بیمارستان بعد خودم خوب بازی نکردم که نه همش منو از مامورا میترسوند دایی ایم که حالا میاداا منم کوتاه اومدم که اومدم و منو جاگذاشت  و رفت حالا اینارو نمیخواستم بگم میخواستم بگم کار حسن  نبود که من اومدم اونجا شاید ماموریتم تمام شده بود و باید فضا عوض میشد و دوهفته تکمیل شده بود برای نوشتن این مطالب برای شمایا خلاصه میخواستم اینو بگم به آقا حسن که متوسل شدم و آوردمش تو فکرم راه پیشنهادی میومد تو ذهنم دیگه از زن ها هم فاصله گرفتم و حقم نبود ببرندم و زندانیم کنن ختی به مامورین اونجا چند تا زن گفتم که مورد عاق رهبر و احمدی نژاد قرار میگیرید چندروز نگه میداشتن بعد این یاروه یه روزم نشد یعنی تا شبی منو نگه داشتند اونجا آنتن هم نمیداد توسل کنیم آخه یه زندانی دیگه اومده بود و نام اتاق ما رو می آورد و دستبند دسش بود که من کار دارم باید برم منم رفتم گفتم مورد عاق واقع میشید ها آخه میدونید یه چند روزی پایین نگه ت میدارن تو تیمارستان بعد میریم بالا خلاصه خسن رو در نظر گرفتم آقا حسن رو بعد یهو میگفت دلم که دلم اباالفضلی که دلم میخواد وسط هال این خونه یه خاور شن و ماسه حالا بسته به سیاست عوض میشد میشد چیای دیگه مثل تریاک؟ نه بابا چی میگی دلم میخواد گچ سیمان شن و ماسه یه خاور خالی کنن من با کله برم توش. یا دلم میخواد جدی جدی ها یه قایق با کاغذ درست کنم با پا له ش کنم یا برم بالای پشت بوم با نایلکسی چیزی دوتا بال بسازم خودم باندازم پایین ببینم کار میکنه یا نه خلاصه همش کار اباالفضل العباس و هم حسن بود خلاصه شما چی در نظر داری میرفتم تو حیاط خونه خاک جمع میکردم و بالشت درست میکردم یه موضوع که انگار برای یه نفر خنده دار بود موضوع سهمیه بندی بود که صحبت می کردم حالا یادم نمیاد چی میگفتم که خودشون حقشونه که اینطوری بشه اصن حرف سهمیه بندی که میشد یکی میخندید انگار اصن حرف زدن من کلا برای خنده بود اینا فکر میکردن من دیونه شدم و ناراحت بودن وگرنه دکتر برای آمپول گفتم که اومد حالا اینا از کجا با خبر شدن من نمیدونم ولی شک ندارم که با امام زمان درارتباطند و همه ش من نیستم...همین دیگه

  Comments ()
  by:

حالا راه بندون نیستا ولی اوضاع شیاطین کار میکنن که آقا الا و بالله تو یار امام زمانی و از این 313 نفر اصن خودشی بیا بالا دست دست دست دست

حالا من چه بکنم گفتم من تو اون خونه خالی دو هفته ایم که بابا اگه معجزه میتونین به دست بزرگان انجام بدین توی این راه بندان ها که یکی مثل موره نپرستند یه مشت خاک تو دست بگیر بکن پرنده به اذن خدا اگه راست میگی و از این قبیل کارها بکنید تا مردم گول نخورند اینا برای اولیا خدا چیزی نیست و فرق شعبده و زنده بودن رو بفهمند نشون بدین اگه راه بند اومد! آخه اوضاع ما که خوب نبود تو اون دوهفته من باید راه میرفتم سیب زمینی تو دست میگرفتم و نامش رو میبردم به خاطر اینکه جاهای دیگه مثلا میگن آلو بهش یا دید ملکوتی درونی چشم من با دید ظاهربینی که من داشتم و دارم فرق میکرد باید کتک میخوردم بجاش خوب تو اون دوهفته چه میکردم شده بودم گوینده یه مرتبه توی حمام و خانه ام صدای ابلیس در میومد صدای خضر بیرون می آوردم که اینا میخوان بیان در آینده قدرت رو در دست بگیرند معلوم باشه برای یه عده و آشنا باشه یه مرتبه یه سوتی میزدم که در حالت عادی و الان امکان پذیر نیست بابا خدا و شیطان قدرت داره شما کسی رو دیدید که بگه من شیطونم؟ نه ولی شاید ممکنه هست توی عالم بچه ها به بچه هه راحت میگن شیطنت نکن شیطون...

و من اونجا دیگه زن مجنهده هست هر کی باشه از ناموس حسن پناه بردم به خودش حالا من نمیدونستم که دید ملکوتی خراب من که باید میگفتم بابا این دستگیره است نه چیز دیگه ی باید حرف میزدم خلاصه پناه بردیم به خود حسن که بیاد کارهارو درست کنه و میوه های تازه به دنیا بیاد که شیمیایی نباشه چه میدونم از روی چیز مردم کار نشده باشه آمپول به درخت...

  Comments ()
  by:

حالا که در مورد نارضایتی بابام گفتم بعدشم آقای فاطمی نیا میگفتن که مدال من اینه که پدرم از من راضی است و گفته اند.

خلاصه اینکه من از تبعات خیلی میترسم که دامنگیرم شه (میشه بگید چی رو نگم؟؟) و بی خبری خوشخبری است no news is good news و اینکه امام زمان خودش حساب میکنه که یه وقتی عاقش گرفتارت نشه بعد پاشو بیا جلو دیگه معطلی نداره یعنی این راهی که من میرم ممکنه عاق امام زمان در 10 سال آینده نصیبم بشه که خودش حلش میکنه ولی عاق شما رو من خبر ندارم و امام رو هم خودش حل میکنه تو بیا دیگه

  Comments ()
  by:

بعد از اون ماجرا که گفتم احساس مردانگی میکنن چه کار کنند و گرفتنم و بستن دست و پامو و بردن و اینکه اون مطلب رو گفتم ولی دست و پامو بستن رو نگفته بودم یا پاکش کردند به طرز مشکوکی آخه آدم نباید یه کم مظلوم به نظر برسه؟؟ پس این رزیم صهیونیسم چه میکنه که اینطوریه؟؟؟ حالا ما رو خدا رو شکر از مظلومیت به محرومیت تلقی افتادیم ولی چقدر خوبه قلبی برایت بتپه!!!!و من تو اون خانه یه دوهفته ای بودما ولی مدام با خودم حرف میزدم شایدم کمتر از دوهفته و مادر بزرگم هم اومد پیشم ولی چه کنیم که گرفتار شدیم بابام هم میومد ردش میکردم با مامانم کسی که عاق شد و باباش راضیش نمیشه کرد یعنی من هر کاری کنم بابام راضی نمیشه و از چشم من میدونه تمام بدبختیاشو حالا بشنیم دعا بخونم برای کی پس؟؟

خلاصه اینکه داشتیم سخنرانی آیت الله رو گوش میدادیم نشانه براش نزاشتم گم شد بین سخنرانی هام و نمیتونم دقیق داستانش رو بگم در ضمن من تکرار میکنم داستان گو نیستم و از این حرفا و یه خوردی خودم اضافه ش میکنم و خلاصه اینکه در مورد تنک نظری صخبت کردند که خیلی جالب بود که عده ای خدا رو و همه چیزرو از دید خودشون میبینن در صورتیکه ما میگیم الله اکبر یعنی خدا از اونی که آخونده میگن چه مهربونتر صافتر قشنگتره خودم اینو میگم ها. خلاصه چقدر این تنک نظری و قیاس به خودیت ضربه سنگین زده از اینم بگذریم اصن برو خودت گوش کن خلاصه اینکه در مورد دو نفر دیگه م صحبت شد که دو سه نفر میرن بالای کوهی جایی برای عبادت خداوند در زمان یکی از انبیا خلاصه یکی شون از ترس جهنم لاغر میشه (جناب فاطمی نیا تعریف میکردند ها) خلاصه لاغر و لاغر تز از ترس جهنم و یکی شون به فکر رحمت خدا بوده یه خورده چاق ترم به نظر میرسیده شده بوده بعد میان پیش انبیا یعنی پیغمبر زمان پیغمبره جویا یشه از خدا که کدومشون بهتر بوده عبادتشون میگه اونی که به فکر رخمت من بوده بعد میگفت که وزنه ی و سنگینی ترازوی اینا باید برابر باشه ولی اگه از امید و رحمت خدا صحبت بیشتر شد عیب نداره سنگین تر باشه فکر کنم یه همچین چیزی بنا به گفتن شد!!!!

و چیزای دیگه هم گفتن که من بدبخت رو سیاه چه طوری این همه رو پیاده کنم و کار من نیست علمشم ندارم اگرچه به زبان واضح و مردمیه آهان یه جیز دیگه هم که گفتن این بود که رفیق با خداوند بشیم کارا خودش درست میشه که توی این ماه رمضونی شما میاد مسجد و حسینه و روزای دیگه مشتری نیست صحبت بشه و بعدم اینکه من بدبخت چه کنم گفتند که باید جابه جا نشه نوشته ها و سخنرانی های من در جای دیگه میگفت ها خلاصه من چه کنم به خودم گفته بودم اگه بگه تو سخنرانی که اونایی که نمازشون قضا شده صلوات شاید بشینم اون سخترانی رو برای شما پیاده کنم نمی دونم چقدر مشتری داره اصلا اصلا خودتون برین گوش بدین اگه جویای بهتر از منید!

  Comments ()
  by:

یادش بخیر منو بابام و خواهر بزرگترم میرفتیم کلاس زبان و حسن هم میومد با بابام کار داشتن میرفتند بیرون برامون چقدر تخمه و آجیل و شوکولات میخرید از مغازه و ما هم چقدر خوشحال میشدیم و هیچی هم نمیفهمیدیما فقط خوشمزه بود و ما دیگه میدونستیم هر وقت حسن هستش برای برگشتن از کلاس زبان اون برامون چیای خوب خوب خریده حالا من بیشتر تو فکر خوردن بودم و فیل میشدم همش و باز باید میخوندم همون لول رو چه مرد باحالی بود ولی آخرین بار که دیدمش حالش خوب نبود و خوشحال ولی باز میخندید..............

اصن ازش بر میومد از سازندگان روزی روزگاری باشه تو سیمای استانمون هم کار میکردند و میکنن ویا یکی از چهره هاش و خلاصه نزدیکانش و اصن نه با بابام همکار بودن تو مرکز هوووو هووو میکردند و رسم هایی داستتند و انداخته بودند مثلا هااااااای اونا هم از اونور جواب میداند های ی  های ی  های ی و یه خوشگزارنی هایی داشت بابا تا اینکه از هم جدا شدند و متفرق گشتند با اومدن یه زن به سالن مخابرات!

من کوچیک بودم هر روز صبح زودتر میومدن مخابرات همکارای بابام حتی توی ماه رمضان تا فوتبالی بزنیم گل کوچیک محوطه داشت مخابرات و داره و منو هم بابام اجازه میداد بیام بازی میکردیماااا و خوش بودیما

حالا مام فوتبال بلد نبودیم اینا هم همه فوتبالیست به غیر از بابای من یکی شون هم بود کارگر بود شیرش میکردند میومد رو پا به قصد زدن ها بچه ها هم میگفتند بکشش میومد رو پاشون هر طوری شده اغلب هم یکی دو پا میکردند و گل میزند تو گل کوچیک ولی شوت هم میکشیدند که گل شه اصن اصل گل از شوته اگه راست میگین از هر جا بکشین و شانسکی بازی نکنن که تقی به توق بخوره گل بشه و اقدر هم به یاد معشوقشون میافتن و هم اینا با چشم انقدر بد پاییدنشون که نمیتونن این بازیکنان چمن تو بازی ملی نمیتونن یه پاس هم شده بدن البته روانی خیلی مهمه!

  Comments ()
  by:

که اینا اصولا میخواستند کاری کنند که دشمن میخواد برای مقابله با جوان های ما بکنه یعنی چه؟؟ یعنی پفک و آدامس گرفته تا گوشت و چیزای دیگه حذف بشه از سبد کالای مردم و مردم رو ریاضت کش بار بیاریم نه میوه بخورند اصن آفریقای عیالبار بشه اینو میخواستند اینا پیاده کنن که حسن نگذاشت و مام داشتیم خرابکاری میکردیم همینطور ولی حسن نتونست جلوی هر چه بیشتر شیمیایی تر شدن رو بگیره و علم شیمی کار خویش را کرد و گفتیم ائمه و پیامبرها علمشو داشتن ولی انسان سازی چی پس!!!

  Comments ()
  by:

حالا من نمیدونم این عکس حضرت رو کشیدند چقدر واقعیته و خلاصه حضرت اباالفضل (ع) اصن ریش داره و چه شکلیه ولی مثل همون غوله آدم تجسم میکنه یه وختی تو اون خونه خالیه چند تا تجسم داشتم و وخامت اوضاعه دیگه حتی سیاست تو اون عالم هم وجود داره آخه اقدر فکرا باید شهوت انگیز و خراب باشه تا کی بیاد درستش کنه درستیش دست حسنه آخه انگور میبینه یه چی بد فکر میکنه بچه بهش پفک بده میخوره رفته تو بیمارسنان تو اون وضع خرابهش پسره هم سن و سال من خیلی وقت پیش میگفت مسغطی میدونی چیه؟؟؟ خلاصه خیلی وضع خراب بود که من مخیط رو عوض کردم و سعی کردم از این حال بیان بیرون و آرام بنشینید زنه داره گوجه پوست میکنه میگه نگاه چه پوسش کلفته این یه منطوری داشتن دادن دست ما وگرنه وقتی کوچیک بودیم گوجه ها یه طور دیگه بود و خوب بود و بد فکر میکنه که ما با تلاش بسیار این وسواس ها رو خارج کردیم و سعی کردیم از بین بره اصن شوهرش پوست بکند خلاصه الحمدالله میدیدم چه وضع خرابه یه تجسمی که از ایشون داشتم رد شدن ایشون از کنار درختان بهشتی بود که میوه میومد جلوش حالا نمیدونم کی بود شایدتم خودش بود شایتم یه شهیدی که میوه میگه منو نمیخوری ایشون هم برای اینکه شر درست نشه و نگن که این زیبایی رو از این میوه هه گرفته و فکر خرابه نمیخورد و نگاه نمیکرد خوب این اصلا خوب شرایطی نبود بعد فرداش دوباره تو خیابون نصف شب دوچرخه سواری میکردم سیاست عوض میشد خوب ما داشتیم با هم کار میکردیم صحنه همین بود ولی به دلایل دیگه عوض میشد حالا بخوریم یا نه اصن کارای ما خرابکاریست برای عالم برزخ بزرگان وموثره تو خرابکاری هاشون...و باید از همینجا درستش کنیم باهم وگرنه الان نمیدونم اگه تجسم کنم ایشون رو چه میشه خوب بدبین هستید میگفتن مردم اگه یه مرد و زن توی یه انبار برای دو هفته بدون آب و غذا در را روییشون قفل کنن زبانم لال چی میخورند؟؟؟ و چه طوری زنده میومنن این زن و شوهر انقدر فکر خرابه خوب هیچی!

  Comments ()
  by:

درنیابد حال پخته هیج خام /پس سخن کوتاه باید والسلام

این یار عزیز امام زمان جدید حاج محمود کریمی که اقدر  زیبا می سرویه شاید تو بگی صاحب نفس ها ساختنش و شعرشو دادن ولی حقیقت اینه که خودشم صاحب نفس شده چون کار اصلی رو داشت میکرد و خودشم سینه ش آتیش میگیره.میخواستم بگم شعرشو میگه ولی والله معلوم نیست شاعرش کیه مثل اشعار دیگه!!! خلاصه اینا سینه هاشون آتیش میگره و قلب که آتش بگیره فقط این ممکنه دوست داشتن یه دختر باشه ولی قلب راست و قفسه سینه و شیمیایی ها که خیلی درموردش صحبت کردم قبلا و یه سری بوهایی رو حس می کنند که یه رایحه ای که ما نمی فهمیم از طرق دیگه هم میشه رسید به این احوالات معنوی ولی گفتیم هدف این نیست و سیر و سلوک خیلی تفاوت داره من الان دارم معین رو گوش میدم اینم یه سری سلوک برای خودش داشت و شاید یه عذری داشته باشه که رفته اینطوری شده نمیشه قضاوت کرد!نه از روی حسادت نمیگم که نمیتونم به احوال این ها برسم و خوش باشم و مست بشم بلکه گولتون میزنم میگم نمیشه تو یکی مثل من خوب گناه نمیکردم مثل شما میشد ولی آیا تنها خوشی اونم تو این وضع؟؟؟

شما خودتون سر کار نمیای؟؟؟ خوب همین سیر و سلوکتونه دیگه...

  Comments ()
  by:

الان داشتم سید علائدین می دیدم کارتونش رو باورت میشه این یاروه غولش تو نماز اومد تو ذهنم گفت نرو راست میگفت خواهرم میخواد بره کلاس زبان من کجا برم بیرون حالا که فکرشو میکنم خلاصه این کارتون ها دیگه انگار ساخته نمیشه با چه خلاقبت عحیبی بسالش هم که دیدم مال خیلی وقت پیش بود که تازه انگار دوبلاژ که نه به بازار اومده و جالب بود حتما تا خالا اجازه پخش نداشته به دلایلی سبک ساختشم مثل شیرشاه جالب و قشنگ بود و از اون فیلماست که قدیمی نمیشه یعنی به سبک همه ی فرهنگ ها میخوره مثل خرسه کونگفو کار اونم خوبه خلاصه عقب مونده بودیم و ندیده بودیم این فیلم رو پرسید ازم که معلممون گفته درمورد یه چیز جالب سخن بگید تو کلاس زبان چی بگم کریسمس خوبه؟ نه بابا ول کن هم نیست تا اینکه فکر که کردم یاد دستمال افتیدم و اون حکایت پیش از بازداشت تو خونه ی خالیمون که چی چی داشتم به خودم میگفتم که بله حالا من میگم شما به زمین و زمان شاید وصلش کنید که چی میشه و کلی چیزای دیگه خلاصه قضاوت نکنید فقط در نظر بگیرید که حاجی خانم تو دستمالش یه خورده چسب مایع ریخته شده بوده و باز کرده بوده از لای دستمال ها بیرون آورده بوده چی میشه؟؟؟چسبه هم بد فکر نکنیم که کار کسی بوده اتفاقی اصن خوبه مال جلدش بوده پس باید مراقب بود اولا که هرکسی هر کاری نکنه این یه نتیحه ی اخلاقی من بقیه ش پس چی؟؟در صورت بدش چی ؟ اگه کار یکی بود تقصیر کیه؟حالا خدا کنه از این چیزا پیش نیاد میان اول یخه ی مو ره میچسبند که تو یاد بچه های ما دادی!یا سنگی ریگی چیزی مویی تو غذا باشه یه آقا سیدی بود میگفت که اینا سنگ تو غذا فرشته است که مثلا یه کاری نکردی مثلا بسم الله الرحمن الرحیم

اصن همچین چیزایی پیش نیاد به جاش امام زمان ظهور کنن اشک چشماشون رو دستمال ها ببرن برای شفا.................................................حالا دعا کنیم لااقل اشکی مانده باشد براشون و خشک نشده باشه از روی حسین که خون گریه کنن الحمدالله

آخه چقدر مراقبت...

  Comments ()
  by:

الان وقتی میگم امنیتم بالا رفته حالا مخصوصا توی شهر ما قبلا اصن معلوم نبود من نمی دونم والا و علمشو ندارم اما این آقای فاطمی نیا توی سخترانیش هم گفت که دیگه من اون فاطمی نیا نیستم که قبلا بودم بله جا پر میکنه عوض میشه آدم میکشن یکی دیگه میاد یعنی یه نفر با این اوضاع بد سیاسی و اقتصادی مخصوصا معنوی مثل ایشون اصلا خرام بود زنده بمونه اصن مگه با این گناهایی که میشد اصن فقط گنهکارا زنده میموندن به معنای طبیعی کلمه چه بزسه همچین آدم لطیفی ولی وقتی اینا میومدن و میکشتنش خیال میکردن همین یکی است در صورتیکه کسان دیگر میومدن زود جانشین پر میشد و اصحاب امام زمان یه سری پیر مرد که نیست همه جوان باید جوانگرایی کنیم تو سیستم نه جوان فریبی که بخوایم چیز میز یادشون  بدیم.هزار بار گفتم باز از این متن رسیدیم به همین که مخ زنی و نسخه نویسی عمومی نکنید سیر و سلوک متفاوته شاید میگن شب ها قبرستون نرو به این دلیله که یه سری آدم زنده میشن حالا قبر من ممکنه خمام خانه ام باشه هر جا که آدم زنده میشه و میمیره و سلوک تفاوت داره شاید یکی داررحمه به قول تهرانی ها بهشت زهرا بود چه میدونم متفاوته جمعی نسخه ننویسید وگرنه میگفت آقای فاطمی نیا من از سخنرانی که میام پایین و تموم میشه اصن جنازه ام با من صخبت نکنید اینطوریه دیگه اینم یه سیزی دیگره.

یکی هم هستند احساس میکنم با نوشته های من رفتند یه مرکزی و دعوا میکنند یه زوجی حالا من نمیدونم این خوبه فیلمه چیه ولی اومده توی ذهن من!

  Comments ()
  by:

واقعا آدم میخواد آب بشه بمیره و متاسف میشه وقتی میشنوه میبینه بعضین زنان بزرگ خوب حالا منظورشون از محبت من یعنی چه و پسرا هم از اونور منظورشون از چیزای دیگه گفتن چیه واقعا؟؟ مظلوم مرد ها! همون بهتر که آدم زن نداشته باشه شاید...

آدم میترسه همچین حرفایی رو بگه گاهی!

  Comments ()
  by:

من هیچ وقت سعی نکردم جز اون نفسی هستم که حالا یا گناه کرده یا خیری نداشته چیزی باشم یعنی یه سخنران و نویسنده ای باشم جز خودم از کس دیگری گرفته ولی ائمه کلا همشون به دادمون خواهند رسید آیا؟ یعنی خواستم یکی باشم که بالاخره میره جهنم یا بهشت نه یکی کپی اصل.خودم باشم یه آدم معمولی ولی باز میبینم خیلی چیزا دست خود آدم نیست تا به 40 هم رسید نمی فهمه 40 هم که شد شیطون یه طور دیگه گولش میزنه بعدشم که پیر شد دیگه فرصت آدم شدن نیست به همین راحتی.میره بازم؟؟؟ هر چی میگم که نمیشه درستش کرد این متنو.

اگرچه وقتی وخامت اوضاع رو میدیدم و نزدیکی و قربت رو احساس میدیدم به خودم میگفتم باید به بدترین اوضاع بمیرم یعنی  چه؟؟؟ یعنی اینکه اصلا همچین انسانی حذف بشه از روی کره زمین و قیامت هم نداره. تکنولوژی شو دارین خالا؟؟؟

  Comments ()
  by:

حالا نمیگم اجرا بشه خیلی فشار میاره در ضمن زمان و مکان و مشورت زیاد میخواد که حالا که صحبت از اباالفضلیا شد تو همون خونه خالی بودا گفتم  که یه سری بچه هایی که ابالفضلین و توجه نمیشه دارند چاقوکش میشن کفترباز میشن چه میدونم همه که مثل ما تحمل ندارند اینا رو بیارید گفتم هنوز زوده اینا بهشون توجه نمیشه ولی برای ریخت پاش سیما و صدا خیلی خوبه که بیان فقط حرف بزنن تا زندانیشون کنیم جایی برای محافظت و نسلشون مثل بره و ببر نیست که از بین بره همیشه هستند تا زن ندارن خیلی کار میتونن بکنن حالا دیگه بحثش جاش نیست یعنی میخواستم بگم این بحثا هم شده بود صلاح دیدن نیان هنوز برای تشویش ولی اگه طرحی باشه که اجرا نشه یا مشکل بود با استدلال های خاص خودشون همین جوان های 17 18 ساله اباالفضلی باید صحبت کنند خوب ثبت میشه یا خلافش میاد بیاد تا این همه محافظت ازشون بشه!!!!!

حالا اینطور نیست ولی صحبت شد اوضاع بهم خورده موقعیتشم نیست حالا اونایی که تریبون ندارند و احساس مردی میکنن برن تو خیابون یه دادی بزنن که این چه وضعشه بعد مردم جمع میشن اونی زنی هم که حجاب درست مرس نداره میترسه که شاید برای اینه صداش رفته بالا فردا رد نمیشه دیگه از اونحا خلاصه داد و هوار اونایی که تریبون ندارند تو خیابون خیلی مفیده همین که صدا بره بالا نه که خونریزی بشه ها اگه لازم باشه همینطور یه جمله ی امر به معروقی رو که یعنی واقعا هم یعنی نداره ما از این وضع و سامان ناراحتیم یه داد بزن تو خیابون دیگه بچه ها هم باید خواسشون جمع باشه که لو نره که راستای امر به معروف بوده اصن نیازه صدای پسر تو خیابون بالا بره حالا چه شافتک و سوت چه چیزای دیگه برای عاشقی باشه هم بد نیست!!!حالا اینا همشون اباالفضلی نیستند و ممکنه سوتی هم بدن یا بخندند ولی احساس مردانگی میکنن و تریبون هم مثل ما ندارند نه وبلاگ یه داد که میتونی بزنی یه آىه که میتونی بخونی فقط تشویش نشه که گفتم دیگه موقع این بحثا نیست با این وضع که تایرمون پیچید یه طرف دیگه و رفت.اصن همین نون خشکه ای ها هم کارشون برای من لو نرفته با صداهای مختلف!!!

  Comments ()
  by:

من دیگه خاظرم هک بشم از نظر حقوقی هم تا دیونه نباشم درسته عیب نداره هر کی قدرتشو داره میتونه حالا با جن اگه سیستم خواست اگه نخواستم با فرشته هر چی فقط دیونم نکنیدا اصن حقمه این بلا سرم بیاد اگه کسی فکر میکنه راهش اینه که از این طزیق وارد بشه بسم الله حقمه شروع کن:

  Comments ()
  by:

یه جوون جناب آقا پسر گل نه اون اباالفضلیه ها اباالفضلیا اجازه دارند از بالا و کار خودشون میکنند خلاصه هم سن من حدس میزنم باشه بخواد بیاد تو فکر من آخه بچه خودت زندگی نداری آره یه زمانی بود به مردم به فکر آبروریزی یعنی ریختن آبروی من بودن چون بدبین بودند دست خودشونم نبود اینکه وبلاگ دهی مو انگار رفته بود توی متن زندگیشون جه چهره ی داخلیم چه ظاهری و دعوا بود خدا رو شکر به خیر گذشت برو بچه جان تموم شد اونموقع بزا ما دو کلوم فکر کنیم

  Comments ()
  by:

خلاصه آقا ما رفتیم بیرون با مامان برای یه کاری دفترچه ای عوض کنیم بین راه یه خورده خرید کردیم آقای فاطمی نیا می فرمودند که آقای قاضی (ره) موقع خرید میوه میرفتند برای این که خود مغازه دار ضرر نکنه و کمی هم بهش کرده باشند یه سری کاهوهای بد و بدرد نخور ازش خرید می کردند توی میوه فروشی حالا ما که قاضی نیستیم یعنی از جهت ارفان میگما بد نگیر دیگه حالا بعدا میگم چرا این جمله ی زشت رو به کار بردم به خاطز اینکه سیرمن مثل ایشون نبود که قاضی نیستم ولی نگاه من خودم امروز که خیار خریدم دم مغازه خیارای بدو هم دلم میخواست جمع کنم نه از سر دلسوزی برای همین گفتم قاضی نیستم نه از سر این بلکه گفتم نکنه تمام اعمال من خوب و بد اینطوری باشه مثل خیاره و کسی که میخواد بخره بگه یادته تو دنیا همش مناسب هارو جمع میکردی منم اعمال خوب تو رو نمیخرم ازت! همش که اعمال خوب نداریم پس بیکار بودیم مثلا مستحب انجام دادیم رفتیم سر کار.بله همین دیگه هیچی دیگه...بعدشم رفتیم یه مغازه ی دیگه نان خریدم بعدشم رفتم آب انگور میخواستم بخرم که نداشت آب آناتاس خریدم بعدشم پاشودم اومدم خانه تا اینا رو بنویسم!

  Comments ()
  by:

میخواستم دیگه نیاماا اما افکار درپیت اصن دیشب تلاش کردم برم تو همون خانه ی قبلیمون برگردوندنم پدر و مادر چه میدونم معتاد شدم خوش بهم بگدره با خاتواده!

خلاصه ش اینکه این خنده بازار هست که بازیگرای جلف که نیستند بابا خوب خوب اینا یه تستی باید داده باشند  که به این خوبی و راحتی بازی میکنن خدا کنه حای به حولیش نکنند که حال ما هم به خاطر این نوظهوران که اقدر قشنگ بازی میکنند و چشم زن مردم دبالشونه و مستقیم نگاه میکنن خلاصه تا حالمون بهم بخوره اینام بابا آرزو دارند اگه زن ندارن یه روز گرفتار زن گرفتن میشن و بابد به حمابت مختصری بشه حالا که اینطوری شده و بخوان  پیشرفته بشن وگرنه دیگه یه نقر مثل عادل کم پیدا میشه مگر دوباره با حمایت دست های پشت پرده خلاصه ش اینکه بزرگان با نگاه به این پسران یه تستی که داده میشه اینکه پیش چه نوع زنی یا مردی اینا سر خم میکنن و  کوتاه میان و یا نمی تونن یعنی یه سرکشی مثل من پیش امام زمان هم ببینه آیا کوتاه میاد حالا نشناسه هم و سر خم میکنه و اخترام میزاره لزوما نبینه یا نشناسه حالا من نمیدونم این تستا چه قدر واقعیت داره یا خوبه من اینا رو برای مردان و پسران گفتم ها نه زن ها لزوما زن که گفتیم که چه موحودیه و باید چیز بشه تا ...حالا پیش  شوهرشم تا دیگه با مردای دیگم کار کنه!


  Comments ()
  by:

آقا مثل اون آهنگ بود که تو بیمارستان برمون میذاشتند پشیمونم پشیمونم آقا منم دیگه نمی تونم نمی تونم آقا نمی تونم دیگه با اینا کار کنم وضع تغییر کرده اولویت ها سیستم و بندی و همه چیز عوض شده کاری هم به دل ندارم بن بسته اینا دیگه همه جی منو راه روش منو یاد گرفتن زود آنتی میدن بیرون تاثیر نداره یعنی چه هی دور خودم بگردم اگه هم اومدم ساز و کوکم عوض میکنم با یه آهنگ جدید میام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اعصاب نذاشتن برا ما!!

همین خودم همینطوریم برای دیگران نشسته بودم یا در حال خواب نمی دونم ولی سخنرانی جناب فاطمی نیا رو که گوش میکردم دنبال یک سری مطلب بودم که راست و حسینی ارضا بشم و کیف کنم یعنی همون دکانداری خودمون نه که تعریف کنه دیگه از حد تعریف و یکی میاد که 4 تا گوش داره و اینا گذشته دلم میخواست کیف کنم بعد که نشتستم و غلطم کردم رونویسی کردم و پیاده ش کردم مطلب سخنرانی رو رو وبلاگ دیدم چه نکاتی انگار همونایی هست که من هیچ وقت توجه نداشتم و زود می گدشتم و دنبال یه سری مطلب که خوشم بیاد بودم به به چه نکات ریزی و علمی ای حتی ایشون میگفت 1 ساعت سخترانی برابره با نمی دونم 9 ساعت بیل و کلنگ زنی و چقدر کتک میخوریم که میایم اینجا من که نوشتم دیدم خیلی انگار زیاد میشه 1ساعت مطلب نوشتن در حالیکه به خودمم گرفته بودم این 9 ساعت رو که کار بزرگی میکنم و دلم دریاست دیدم نه نه مشتری اش هست نه میلش نه میتونم و علمش هرکسی را بحر کاری ساخته اند پیر که شدم میام! خلاصه یه علت که نمی تونم دیگه هم همینه چون از خودم چیزی ندارم...

در ضمن من ک تو اون خونه ی دیگرمون که خالی بود قبلش هم گفتم که نامه ای بدستم نرسید که بخوام برای آقا عرضه دارم به طور مستقیم مثلا لای در خانه امان لااقل یه وبلاگ که دارم در حد خودم ولی گفتم که به جاش بانداز تو چاه فاضلاب خونتون نامه اتان به امام زمان رو و بدون ختما میرسه چاه ها میگن با هم وصلتد آخه یه دوستی داشتیم میگفت تو فلان خرم امامزاده رفتیم کنار ضریخ در رو باز کردیم مثلا نوشته بود من دختری نمی دونم چند ساله ام و دنبال شوهر میگردم و... حالا ببخشید گفتم تو جاه فاضلاب و توی دستشویی و و توالت بانداز لیاقتت همینه که مینویسی و اینکارارو میکنی وگرنه خودش قبل از اینکه بنویسیم هم میدونه.

  Comments ()
  by:

حالا که موضوع تواضع شد همش که توی کار نیست اول بگم که اون مسخ شدن در غیر اسلام مثلا یهودی هایی که میمون شدند و این باقی موند غیر از اسلام که به حرمت پیغمبر عظیم شان ما بود که آقای فاطمی نیا که فرموده بودند و من نوشتم و  نوشتم پاک شد متاسفانه قسمتیش یعنی خودم اشتباه کردم که اینطوری شد و باید سخنرانی رو گوش میدادین که گذاشتم چون که گفتیم که اینا که مسخ میشن غالبا بعد از سه روز میمرند و تناسل و چی میگن نمیتونن بچه دار بشن و نسل بیافرینند...

خلاصه تواضع بود که یکی مثل حاج محمود خودش اصلا ورزشکاره و کمربند مشکی داره و دان فلان اما من به ایشون کار ندارم باید اولیا حالا من اینارو تو خونه خالیمون گفته بودم قبل از بازداشت باز بگم بد نیست خلاصه باید اولیا بفرستند بچه هاشونو به نظر من به این کلاس های  رزمی و اینا خودشون دست خودشون نیست با چوب بزنند تو سرشون تو بدنشون به حد کافی یکی مثل حاج محمود گفتم دست خودش نیست و ضرب و آهنگش معلوم نیست یعنی برای ما معلوم نیستا برای خودشون مکشوفه حتی اومدیم خودش میدونه چقدر باید بزنه تا این یارو بچه هه کتک خور به بار بیاد من اینارو قبلانم گفته بودم اجرا نمیشه چرا؟ و کم میشه مربی خودش میدونه که چقدر گنهکاره و یا لازمه تا این به فرم بیاد اینم خودش یه تواضع دو طرفه است یه روز یادمه داشتیم با حاج حسن دوست بابام مرد خیلی گلی هست ایشون از کنار همین باشگاه ها رد میشدیم یه مرتبه گفتش که بیاین بریم دوسه تا کله بشکونیم بیایم...شوخی میکردا خدا کنه آخر زن گیرش بیاد آخه مجرده...

  Comments ()
  by:

ببین من داستان گو نیستم اما بالخره از جناب آقای فاطمی نیا چند تا داستان بود بگم هم خودم سبک بشم هم اینکه در مورد من نیست بلکه راه رو نشون میده اگه هم باشه کلیه و همگانیه وگرنه بیکاره تعریف کنه سوما مو نمی تونم مثل ایشون با اون آب و تاب و خلاصه قریب به مضمون میگم ولی سعی میکنم و باید کل رو بروسونم و خودت برو در مغازش بخر اگه کلیت داستان رو میخوای من همونطوری که فهمیدم میگم و یه کم عوضش میکنم ولی مضمونه که باقی است خلاصه:

1.نمی دونم کی بود که تعریف می کردند که بیش از 300 تا اولیای خدا رو تربیت کردند و یه خورده بیشتر مسائل رو باز میکرده واین بد ها میومدند تو مجلسش و بدتر میشدند خوب ها هم میومدن بهتر(مثل قرآن خوندن خیلی ها)

2.چه بسا کودک نادان که به غلط زند بر هدف تیری که گفتم یه بار داستانش اینه که پادشاهی بود یه حلقه ی رو گذاشتند و گفت هر کی به هدف بزنه و انگشتر هم نیافتد مال خودش باشه اون خلاصه همه میزدند از قضا کودکی بر پشت بامی ایستاده بوده پشت خط خلاصه این میزنه و از قضا که گفتیم به هدف میخوره بعد میان میبنن اینه میان بهش جایزه بدن زرنگ بوده انگار میبنین به جای که بیاد بگیرتش زود داره تیرکمونش رو میشکنه بعد ازش میپرسن چرا اینکارو میکنی؟ میگه تا دیگه نگن از اول اینکارو بکن.اینم از این

3.یه نفر بوده در زمان امام باقر فکر کنم بود وضع مالی ش هم خیلی خوب بوده اسمش محمد بود فکر کنم خلاصه امام بهش می فرماید فلانی تواضع پیشه کن و اینا تواضع داشتند اتفاقا یه کسی بوده که بیشترین حدیث ها رو گفته و هر جی داریم از امثال این افراده بعد منظور امام این نبوده که تواضع نداری بلکه تا قوی ترش کنه خلاصه اینم میگره از فرداش تصمیم میگیره که یه خورده خرما رو بزاره روی طبقی چیزی بره بفروشه مردم و اقوام میبینند میگن چی کار میکنی زشته و از این خرفا بعد میگن لااقل اینکارو مکن برو آسیابانی کن و اونجا هم میشه اینکارارو کرد بعد مییره بعد ایشون میگفت که من تحقیق کردم دیدم این محمد نام به نام آسیابان هم معروف بوده است. اینم درس بزرگی بود برای امثال من که کاری هم اگه بتونیم و مغرور نباشیم.بعد در مورد یه روحانی و آخوندی صحبت میکردند که این هم از روی تواضع و نه نیاز و سیر و سلوکش این بوده که زمان شاه فوتکوپی باز کنه و بفروشه و اینم از این که هیچ کس مثل ایشون اولش نمی دونستند که ایشان از اولیای خداست و از این خرفا خلاصه اینم از این مرد فوتکوپیه که قبلشم نماینده ی یکی از مراجع نمی دونم توی آلمان یا جای دیگه بوده که برگشته بود ایران و درس عبرتی شد...خلاصه اینم کارش در سیر و سلوکش بوده یعنی به خاطر این سیر و سلوکش بود!

از دستگاه چاه هم یه عده ای اومده بودند که بیا برای شاه کار کن و با حقوق بالا یارو قبول نکرده بوده بعد یه روز یه دختر دیوانه ای رو میارن خونه ی این طرف چون چادر خودشو پاره میکرده خلاصه غل و زنجیرش میکنن میارنش اینم روحانی بوده دیگه که نگه ش دارن فردا بفرستنش جایی نمی دونستند هم که چی کار کنن خلاصه خود دختره بعد از این که دستش رو میکنن توی تشتی و یه پیرمرد توسل به حضرت علی (ع) کرده بوده خلاصه نجات پیدا میکنه تو خونه ی یاروه!!!

  Comments ()
  by:

حالا که موضوع امنیتی پشت پرده شد بگویما که اگه طرح رو نریزید همونجا پشت پرده روی میز و ننشینید به گفتگو و نگید و محلت نزارید تا طرحتون حل باید بشه مثلا تا یه هفته ی دیگر کار که از من بر نمیاد هیچ از امام زمانتون هم بر نمیادش!!!

طرح ممکنه خیلی پیشرفته نباشه مثلا فلان زن شهید یعنی مادر شهید 40 ماهه نخندیده این باید بخنده تا دل مام شاد بشه(ببین نخند واقعته) خلاصه ممکنه طرخ به این ریزی باشه و امنیتم خدا میده دیگه کار نداریم به این چیزا تاطرخ های خودباوری و جدید و بزرگ که شما روی میز نمیزارید دیگه و صحبتشو نمیکنید تا ما با گوش هفتممون بشنویم و خل کنیم اصلا انگار همه چیز ول شدیه...

گیر که افتادین من میام!!!

توطئن باید در دست طرح باشه در دست تعمیر باشه

  Comments ()
  by:

خطرناکه که انسان با اونی که میدونه بالاتر از خودش هست اون با تو بسازه نه تو به اون البته عادت میکنه ولی خیلی زشت و بده مثلا همین مو سرچ کنی تو وبلاگ ربع گرجه که میخواستم یه خوره رب رو به کسی که یقین دارم بالاتر از خودمه تو خواب دادم حالا یا قرض یا چیزی نمیدونم بعد دیدم خودم ندارم پیشش رفتم و همونو ازش خواستم که داده بودم رب رو میگم خوب زشته تو خواب هم باشه البته مو تو خواب کارای زشت تر از این حروف رو کرده یوم که پاشدم کمی خوشحال شدم که خواب بوده کمی هم ناراحت که توی اون موقعیت قرار میگرفتم همینطور میشد که توی خواب دیدم بیداریم البته حرف من این نبود که شد بالخره این بود که آیا ما باید بسازیم به بالاتر از خودمون یا اون که مهربونتر از ماست باید خودش رو عادت بده بالاخره؟؟؟؟؟؟؟؟ و خیلی زشته که ما اونو تغییر بدیم حالا همش مریض شدن ایشان نیست این یه ضرر بزرگیه که ما وارد میکنیم اصولا کارای دیگم هست که ما خبر نداریم ولی تو من میدونم چی میگی میگی کی کارش اصولا درسته که ما دومیش باشیم تو به این کارا کار نداشته باش به زشتیش کار داشته باش یا صاحب الزمان دیگه.......

  Comments ()
  by:

حالا این موضوعات یه بار بحث شده اما بعضی ها انگار مخند جدا از روح و جن حتی شرط بندی میکنند که فلان کس هرکسی روی هرکس که امروز تو سخنرانی چی میخواد بگه و روی تک نک جملات هم قبلش دعواس هم موقع گفتنش و درس پس دادنش دعواس لذا مقام معظم رهبری برای یه عده رهبرند و میزان تلمیذ مثال میزنیما وگرنه توی کنفرانس ها طرف دوساعت داره بحثشو آماده کرده و حفظ کرده این دیگه با یه جن معمولی  هم میشه لو بره.چون اصن حرف زدن و سخنرانی به نوعی یعنی به افتضاح در آوردن چون همه چی لو میره و دعوا درست میشه گاهی!

  Comments ()
  by:

با این علم ناقصی که من دارم آخرش همه رو گمراه می کنم به قول آیت الله قاطمینیا که میگفت یه نفر انگشتر یمنی به دستش رسیده بود و میخواست ببینه اصله یا نه رفت مغازه ای صاحبش گفت من بلد نیستم ولی فلان نفر بلده بعد رفت پیش اون از پشت با ذره بین نگاه کرد انگشتر رو و گفت آره هست میگفت بعدش که این 40 سال زحمت کشیده که الان میدونه و خبر داره از اینچیزا و بعد علم ناقص هم جایی دیگه صحبت کرد که آخرش یکی مثل من که علم ناقص داره سبب گمراهی همه میشه حالا نمیگفت منا کلی حرف میزدن حالا خلاصه مراقب خودتون باشید من باید پاشم برم ببینم این ترانزیستور چیه که کشف مهمی بوده و راه جدیدی رو باز کرده توش چیه کارش چیه میشه دست ساز ساختش اصلا؟ یا شاید از چیزای ساده تر برقی شروع کرد قیوز  خوبه؟ و ربات ها از این حرفا تا با چشم خودم ببینم باورم شه مثل عروسک های الو الو من جو جو ام که به هیچ جا وصل نبودند و جون داشتند!شایتم به بند وصل بودند چه میدونم ولی باز نمیشه همیچین کارایی مثل اون کرد...

بعد یه جای دیگه می فرمایند که ىشر بااین همه پیچیدگی اینا فکر می کنند که تمام علم بشر رو کشف کزده اند در صورتیکه اینطوری نیست!!!

  Comments ()
  by:

حالا که بحث ربات و از این حرفا شد بد نیست یادآور بشیم و بگیم که اگه پیشرفته ترین کشور دنیا نیستیم زیر نظر ولی عصر (عج) پیشرفته ترینیم منتها اخلاق ما با علم نمیخونه علمم تا بینهایت خوبه؟ آدم میسازیم عین ربات ولی باید ترافیک باشه بارون نیاد چرا چون روز به روز داریم خراب می کنیم!!!محض یه عده ای هم هستا نه هممون..

  Comments ()
  by:

بر فرض مثال که سوره ی رعد رو هم خوندیم و درست از آب در اومد بعد این روبات هایی که از ما ساختن و ادعا می کنن که بشر به این پیچیدگی رو تماما علمشو به دست آوردیم و ساخنیم به هم خورد و شکسته شد روبات ما بعد اینا به قدرت خدا در خواندن سوره ی رعد که میده که توجهی نمیکنن بعد میگن این یه سحر و جادویی کرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  Comments ()
  by:

دیشب تو اتوبوس به یه چیای دیگه چند لحظه فکر می کردم که اینکه یادمه تا چند سال پیش گروهک هایی بودند در همین کشور که به جوان های مردم رحم که نمی کردند هیچ اونایی که مسخ نبودند و آدم شده بودند رو پیدا و میزدند خراب می کردند با هدف های خاص خود و معلوم نبود مسولین و ... چه داشتند می کردند هیچکس هوای مومنان و مومنین و مومنات رو نداشت و ما بایستی خودمون رو به آب و آتش و ریگ می زدیم پس وبلاگ نوشتیم و خودنمایی کردیم خدا ببخشتمون!!!

  Comments ()
  by:

نمی دونم چه طوریه که این اخبار آمریکا انگلیس اروپا و کلا بیشتر اخبار خارجی همش ضدشونه که آدم اگه هوس کرد یه مردی حالا بلندشه بره یه سری بزنه توریستی هم که شده حالش به هم بخوره دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حالا من نمی دونم چند درصدش تو اخبار اینطوریه ولی میبنیم که موریانه ای فکر کنیم یعنی بد فکر کنیم همه چیز همینجا هست تو ایران!!!

  Comments ()
  by:

الان داشتم دعا میخوندم همین مناجات شاکین بود یا شاکرین خمسه عشره

بعد وسطاش دل نمی دادم.اول که توجه نداشتم چی داره میگه بعدم که میخوندم بعد اصن توی فکرای دیگه ای بودم که مثلا دعای بعدی چطوره بخونم و از این حرفا بعد گفتم کار کیه کار نفس منه که اذیت میکنه یا شیطون این وسوسه ها رو انداخته یا شایتم خدا میگه برو بنده تو ردی و گذاشتتم کنار که نه لذت ببرم نه لااقل اشکی بریزم اصن انگار ول ول یادش بخیر چقدر.اوایل که تو خفا بود دعا میخوندم و اشک میریختم ولی احساس گناه بیشتر میکردما انگار کار ناتمام داشته باشی ها بعد رفتم مناجات اینترنتی با خدا تا اینکه میشنیدم که میگفت برای کی داری اینکارو میکنی برو دم خونه ی خدا پنهانی بخون میبخشه نمی دونستن سگ فراریشو خدا ول کرده و گذاشتتش کنار تا اینکه الان حال هیچکدومشو ندارم و اصن آدم بدی شدم؟؟؟

  Comments ()
  by:

میگه چرا وبلاگ می نویسی

میگویند ما باید قدرت داشته باشیم که هروقت خواستیم قیمت طلا رو بیاریم بالا و پایین در ایران!!!

  Comments ()
  by:

مو یه انسان به شدت درونگرام مثل بابایوم و گاهی فیلم بازی می کنم در زندگی که انگار دارن نگام میکنند و می بیننم حالا نمی دونم جنن شیطونن آدمن انسانن فرشته یا شهدا یا هرچی فقط قکر نکنم حواسم باشه که خدا هم هست.و نگاه که می کنم میبینم که این درونگرایی خیلی خطرناک میتونه  باشه و بشه همون که شیطون میخواد یعنی خودپرستی مو و از ادا و رفتارام که کنترل میکنم فهمیدم که مثلا یه نفر توی اتوبوس دیروز نشسته بود آدم خوب و لطیفی بود ولی خودنگاهی نداشت به اون صورت که من دارم و وقتی یه کم روضه گوش دادم دیدم که آیا ما مظلومیم یا امام حسین بعضی ها همه چیزو میخوان به دید خود به ربط خود بدن که خیلی خطرناکه این به خاطر کمبود محبت!

حالا ما بیماریمون رو گفتیم دیگه حالا کدوم دکتره که با یه گوشه چشمی نگامون کنه آدم شیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  Comments ()
  by:

 

کفرگویی همیشه بوده آدم باید سعی کنه کافر نباشه و نشه من نمی دونم چرا کسی پیدا نمیشه که بگه علم فیزیک کفره و حق نیست آخه دو گرم سیب داریم دو گرم پرتقال هم داریم!!!  ولی جلوی اسلام و مسلمین و خدا وای میسن. میگفت زمین به این صافی ندیدی؟زمین فوتبال مثلا خوب راست میگفت اون اومد گفت زمین کره ای مانند اونم میگن راست میگفت ظاهرا حالا کدومش کفر میگه؟ ما اصن توی بیمارستان که بودم بیکار که ننشستم بحث بود گفتیم اومد پیش امام که چرا قیام نمیکنی گفت برو توی تنور نرفت و بهانه آورد بعد به امام به یه نفر دیگه گفت اون رفت ما سیستم بندی کردیم به قول خودمون فهمیدیم و پرسیدم از یه نفر آگاه اونجا گفتم کدومشون اشتباه کردند؟ گفت دوتاشون بعد یه مکث. حالا شما کاری نداشته باش به اینکارا که ما چگونه از امامامون سواستفاده کردیم برای چی مان و وقت شریفشون رو به باد دادیم و دورشون جمع شدیم اصلا.

ولی حرف ناحق نه ها هر کی یه سیر و سلوکی داره این علوم جدید روانپزشکی شیمی فیزیک که غالبا بر روی تجربیات هست میخواد سیر و سلوک همه را به یه سمت بکشونه چرا چون درونش خدای بزرگ نیست!!!

و یکی از مشکلاتی که برای امام زمان هست همینه که همه مثل هم نیستند البته با اومدنشون باید حل بشه وگرنه جنگ میشه بر سر حق شاید..یا اصلا سیستم کلی نظام تغییر کنه آدما میرن بنزین بزنن پول بگیرند با اثر انگشتشون دریافت میکنن که حالا هم شاید جاهایی باشه ولی میزان دریافتی هست که اشتباهه اونجا میزان داره برای هرکس حساب داره...

  Comments ()
  by:

در بحث رسانه ای شدن یه چیزایی جا موند همش که اخبار نیست...گیر ما تو این چیزا نیست مثلا رقص مردان که همه یاد بگیرند از تو رسانه آخه یه بخش رسانه همین فیلم و تلوزیونه دیگه مثلا رقص برره ای انفدر مهم نبود تا مردم ارش پیروی وتقلید کنن خوب بالاخره از آهاد مردم این رقص رو پیدا کرده بودند خودشون که نساخته بودند و این شد که با پخش همگانی جلوی هر چه بیشتر این نوع رقص در بین خود سازنده ی مردمی گرفته شد و به نوعی با رسانه ای شدنش این رفتار کند شد رقص های دیگر مردان در سیما هم همینطور هست حالا رقص ممکنه یه نوع حرکت جلف باشه ولی بقیه نقوش و ساختن فیلم از روی کشفیات به ضرر تموم میشه بزار به جای تقلید، خودشون به این حد برسند و رشد کنن شما هم حرکات بد رو نمایش میدادی با این اوضاع بیتر بود!

انگار اگه خیلی از این نمایشات کشفیانی رو نبینه عقب مونده یا ناکام مرده.

یا اروپا است اینجا به یارو میگن آخرین آرزوت چیه میگه که یه عملی بکنم که تو کتاب چیه گیتس (همون) ثبت شه!!!!!!!!! حالا به هر قیمتی که شده..

  Comments ()
  by:

بسه دیگه چقدر می بایست توی خونه می نشستم گفتم برم بیرون خریدی چیزی گفتیم حالا که داریم میریم یه زیارت آقا شاهچراغ هم بریم رفتیم و رفتیم تا اتوبوس سوار شدیم بعد دیدیم چقدر آدم بهتر از خود وجود داره و ما چه خودبینیم! زیارتم خوش گذشت یه جونم دیدم باحال بود بعد گفتم اگه امام زمان رو ببینیم یه وقت چی کار می کنیم بعد تو اتوبوس هم برای برگشتن  تو راه دست راستمو گرفته بودم به میله اتوبوس تا نیافتم یه وقت یاد یه روایتی که سند مند هم نمی دونم از یه جا و یه کسی شنیدم که خدا حتی توی اون دنیا به حساب اینم میرسه که چرا از این دست راستت بیشتر از دست چپت کار کشیدی گرچه من دستمو بعد یه خورده عوض کردم یه چند تا سی دی و مچله هم خریده بودم ولی میدونی به سیر و سلوک بنده نمیخوره شاید به یه روحانی برسه و اصلا توی مکاشفه اش این حدیث رو ساخته ولی خلاصه اینکه هر کسی یه سیر و سلوکی داره الان شما نگاه تو رو خدا هر رشته ای رو میتونی بری بخونی هیچکسم بهت گیر نمیده که علاقه داشتی یا نه اصن مجبوری بری اگه دلتم بخواد یا نه یعنی الان که امام زمان در بینمان هست ولی ما گوش به فرمانش نیستیم به طور مستقیم خوب فرصتیه برای رشد هر کس در هر سیر و سلوکی و این همه حدیث و روایت هست خودت باید راه حق رو پیدا کنی راهشم خیلی زیاده و به قول آیت الله محی الدین خودمون وقتی امام زمان اومد این علمای بزرگ همه میشن مثل کرم شبتاب و وقتی خورشید اومد تو آسمون دیگه ستاره ها محو میشن...

خلاصه از اتوبوس پیاده شدیم یه جوان بود همینطور که داشتیم از پل هوایی رد میشدیم باهام حرف میزد که این پل ها باید برقی باشه الان  اگه این معتاد ها که میان جا ندارند میرن تو پل ها میخوابن زن ها جرات نمی کنن از کنارشون توی این شب ها راه برن و بگدرن چه برسه به دخترا که میگن یه چاقو داره الان میکشتمون .میگفت من حساب کردم باید گیر هر کس 45 میلیون تومن بیاد و این مملکت صاحب نداره یه چیزایی هم در مورد معتاد و تریاکی و کاواره گف که من نگرفت!

و من امروز که بییرون بودم و امشب کلی آدم حسابی دیدم به جز خودم و بعضی های دیگه که حسابی نیستند البته من قضاوت نمی کنم حدس میزنم این ها حسابی باشند دیگه چی میخوای ببینی؟؟؟

  Comments ()
  by:

حالا ما گفتیم الله اکبری خوندیم تو نماز و اخباری بود این قضاوت خودم بود که از کار خودم به لطف الهی با خبرم و قضاوت برای شما که نبود که شاید یکی بگه تو هم قضاوت میکنی بلکه محاسبه است و چی بهتر این باید به حساب کارای خودمون برسی ولی جمعیشو نمیدونم همونم.و در ضمن هنگام الله اکبر گفتن نماز نوشته بود باید بدن حرکت نکنه و بگی پس این همه نماز خوندم دستم در حال حرکت بود چه شد تازگیا الله اکبرم گفتنم هم تغییر کرده سعی میکنم بیتر بگویم حالا کار به این کاراش نداشته باش شما!

  Comments ()
  by:

نمی دونم کار کیه ابلیس که میگه برو هر چی میخوای بخون ولی این کار شیطونه خدا کار کیه نمیزاره من تخصصی برم علم یاد بگیرم اصن مغزم نمیکشه اینم ناامیدم میکنه و منصرفم از این کار که تو بلد نیستی و نمیتونی یاد بگیری.انگار هرچی من میخونم یه جایی تویه کتابی چیزی باید ثبت بشه و معلومات من دست ایناست چه میدونم والا ما هم باید امی بشیم انگار همینقدر که دیپلمم با زور گرفتم زیادی بوده!!!و انگار نمیخوان یه کم مویم علمی و تخصصی وبلاگ دهی کنم!

مثلا همین چند دقیقه پیش داشتم به مرحله ی بعدی بازیم فکر میکردم که چی میشه داشت آیه یاس برام میخوند که نمیدونی چی میشه نمیتونی بفهمی حالا به فکر خودش بودا برای گیر افتادن من اینو جا میانداخت برام.انگار این کارای من هزینه داره...عجب سیستمیه این مغز!همشم از سر دلسوزیه ان شالله اگر از سر هزینه ش نباشه...

  Comments ()
  by:

یادش بخیر کوچیک که بودیم مشکل پیش میومد حسادتی کینه ای رنجی کتکی چیزی کلی بشارت بهمون میدادند که فلان میشه حالا صبر داشته باش باهم درستش میکنیم ولی الان نمیدونم درست شده که اشتتباهه ولی بشارتی به ما داده نمیشود که چیزی را درست بنماییم واین از دوری از خداست. ای خدااااااااااااااااااا منو ببخش!!! و امتحانم مکن که روفوزه ام از نو و پیش.

  Comments ()
  by:

بابا یه کم کوتاه بیا اینجوری نگاه به ما نکن داریم میام چیز بنویسیم بگذریم

کی گفته مو اصل یعنی اهل ارشادم؟؟؟!!! کسی که همه نوع گناهی رو دیده یا مرتکب شده همشم نه مثلا قتل واقعی از نزدیک ولی خوب اونکس مو نیستوم همین

  Comments ()
  by:

دیروز روز عرفه بود و من میخواستم هم دعاشو بخونم از صحیفه ولی گرفتم ظهر حوابیدم تا شب و داشنم خواب میدیدم که سوار  ماشین شدم فکرکنم پیکان هم بود بعد تلاش میکردم به آسمون برم به سمت خورشید یه خورشید هم تو آسمون نبود چند تا بود یعنی رویتو به هر طرف میکردی یه مرتبه به خورشید نمایان میشد هز کاری کردم نتونستم برم بالا از روی زمین به  سمت خورشید در صورتیکه نزدیکتر از این خرفا فکر می کردم باشم و هست .البته من رانندگیم خوب نیست و بلد هم نیستم تو شهر برونم ولی یاد میگرم بزار..حالا نمبدونم خواب خوبی بود یا نه من که نرسیدم خلاصه ولی شما اگه چنین خوابی دیدی امیدوارم برسید...ولی تو خواب میدیدم کسانی بودند که از من جلو تر بودند روی زمین حتی میگفت امام زمان الان داره میگه یا علی ولی الله علی ولی الله فکر کنم همین بود و تو چنین مجلسی هست در صورتیکه ما تو خونه بودیم خلاصه عحب خوابی بودا!حالا خواب خوبیه یا بد؟؟؟

  Comments ()
  by:

بعضی ها حالا که نگاه میکنم میبینم دلشون چقدر خوشه انگار معلوم نیست برام که در چه زمانی زندگی می کنیم یا انگار خدا خوشش میاد زمان رسیدن چه امام زمان چه قیامت رو نزدیک نکنه در حالی که ما داریم قیامت نزدیک است در قرآن پس معلوم نیست ما در چه زمانی هستیم مثلا امام ره شک نکنید که بدل امام زمان بود فقط ریش داشت و پیر شده بود و ما هم گفتیم که ممکنه که نه اصلا کسی که به نانمحرم نگاه کنه و توبه نتونه بکنه امام زمان رو نخواهد دید حالا توبه ممکنه دو تا اشکک برای امام خسین باشه ولی حالا گفتیم که امام زمان در هر زمان 40 تا یاور خاص داره بر حسب روایات که بر میاد که این 40 نفر بدل ایشان باشند نه خودش پس به چشم خودمون هم نمیتوانیم اعتماد کنیم مگه امام زمان بیکارند؟؟؟

آخه داشتم این برنامه هه رو میدیدم گفتم یک چیزی گفته باشم وگرنه زمان خافظ چی شد که این شعرها بر زبان اومد؟ و حالا نمیشه انگار من نمی دونم کی ظهور رخ داده یا همیشه بوده و ما خودمون پشت پرده ایم و خبر نداریم؟ وگرنه خیلی ها با دل همشو میگیرند از خود اماممون. ابلیس هم باشه یا نباشه از خودسم میگرند مسئله ی ابلیس هم تا حدی باز شد که چه شده گوش ندادید!

  Comments ()
  by:

ما الان داریم به وضوح میبینیم که قدرت رو دادبم دست چند تا رسانه ی غربی؟ چه میدونم دارم در داخل میگم میگه غربی. خلاصه افشاگری متناسب با سیاست روز بد نیست ولی چیزای دیگه تحلیل خودمون حالا یه شب یک اخباری میذاشت باکلی دنگ و فنگ تخلیل میکرد همونم ولی مشاهده میکنیم که رسانه ها خودشون تخلیل میکنن قضاوت میکن نتیجه میگرند و میدن به خورد ماها این یعنی چه؟ یعنی قدرت نمایی یعنی کوتاهی دست های پشت پرده که امام زمانی اند و دارند نمیزارند کلی چیز رخ بده.هر  کی پیدا شده یه چی میگه و مینویسه از پیش خودش خوب لااقل اوباما یه چی در مورد ایران گقته برو مصاحبه کن با علمای دینی اصلی میبینی اصن انگار هیچی نشده یا در موقع لزوم میزنه تو گوششون با کلمات همینم مونده بود که بکنیم!! خلاصه این همه دنگ و فنگ پیش میومد آیت الله خمینی می فرمود آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه نشویش خاموش میشد چون میدونی اینا اگه بخوان کاری هم بکنن نظام داخلی رو اکثر اوقات مختل میکنن و ما هم داریم گول همین چیزاشونو میخوریم و تکرار میکنیم کلینتون مثلا یه چی گفته به من چه!

و ما نحلیل نمی کنیم یا می کنیم؟؟؟ ولی سخن آیت الله خامنه ای رو پخش نمی کنیم در این مورد خاص خودمون اخبار میگیم!!!

اسم خودشونم گذاشته اند اهل رسانه مثل جاسوس سواری بود که همه یه مرتبه جاسوس شدند برای هم و شیاطین کارشون رو کردند حالا همه باید تو اقوام اهل رسانه داشته باشند نمی گم کار بدیه و خود منم وبلاگ دارم ولی خوب تا برای هم بخونیم و یسورنیم و برویم؟ خوبه بد نیست!ولی نه دیگه همه چیزای امنیتیمون و برنامه 1000 ساله آینده رو زیر بالشت و تشک و پتو عارف پیدا کنیم بیاییم برای خودشیرینکی بزاریم تو رسانه جمعی!دلشم خوشه یا کارهای امنیتی اصن مردم باید شگفت زده بشن و میشن وقتی یه طرح بزرگ رو ببینن که چقدر روش فکر شده بوده و امنیتی لو نرفته!!!...چقدر فکر  شده بود و هیچی نگفتند.یه طرح نه لزوما بزرگ بلکه شاید کشیدن عکس یه شهید باشه یه هنر ریز بزرگنما ما آخه این چیزارو تو شهرمون زیاد میبینیم این روزا که صحبتم قبلش نشده فقط عمل شده حالا حساب کن امنیتی باشه چه میشه شاید هیچکسم آخر نفهمه آخر کار کی بود چی شد چی میخواست منظور چی بود برای چه؟و از این قبیل ولی اطمینانش به نظام جمهوری الکیمون بیشتر میشه و الکی میشه واقعی!تا اینکه همه بدونند...حالا شما خیلی اینکارارو نکردید قدرشو نمیدونید همینطوری گفتم درکتون میکنم ولی مثل چند سال پیش باید یه سری عقلایی رو گذاشته باشید که دورادور جای شمایا نصمیم بگیرند یا همشونو این یارو مشایی جمع کرده یه گوشه؟

آخه انقدر ول و ولویی انگار هر چی رسانه ای شد به خدا رسیده!!!

  Comments ()
  by:

من اونجا هم قبل از گرفتنم و بردنم به بیمارستان گفتم یه همچین چیزایی که الخبیثات می فرستیذ ما باید بهشون بسازیم (جمع بستم چون جمع بود) و با الطیبات هم که ما نمی تونیم بسازیم ما اصن توی این فکرا نیستیم که تور داره نوشته مون یا نه ما به فکر الگوی مصرفیم همین!

  Comments ()
  by:

والا من که از خودم نگفتم توی تفسیر المیزان دیدم نوشته گفتم الکی که ننوشته شاید یه روز به درد بخوره چه جمله ای همون دیگه که به مرد بود چه میدونم پسر بود خلاصه به غربیه میگن چرا ازدواج نمیکنی میگه تمام زنان این شهر زن منند باورت نمیشه برو بخون آدرسششم یادم نیست پیداش کن خودت ببین!!!

آره چون اونحا دختر نداره !!!

  Comments ()
  by:

بعد اینکه حالا که دولت شد انتظار هم همین هست که با پیشرفتمون اخیرا دولت جلوتر از دولت قبلی باشه آخه مگه جوان ها میزارند بعد کلی هم طزخ و کار بوده که ریخته شده و رسانه ای نشده فقط کت و گنده هاش بعضی وقتا وگرنه تو همین شهرمون شیزاز کلی پیشرفته تر شدیم میتونیستیم هم بیتر باشیم به نظر میاد گنده ترین مانع پیشرفت شهر خودمون نه ها پیشرفت کلی خودمون و خودمون و ... ترس برخی  مسولین پایین رتبه باشه آدمای  پولدارانه.نه اینکه کنار برن و گرفتن شغل همش بلکه توسط بالاتر ضایع بشن و آبروشون بره یا مثلا خانوادشون و از این حروف...و بالاخره احمدی نژادی باشن یا نه...تا پایین تر هم درست نشه کله گنده ها چه میخواهند بکنند؟؟؟

  Comments ()
  by:

مو یه بار تو این وبلاگ جن شرور حرفمو زدم که مو آخرین نفروم برای فهمیدن و دیگه وقتی گفتم دیگه پرونده بسته است اهالی میگن این خوله خنگ اقدر میفهمه دیگه ما نه بیشتر؟ یعنی همین دیگه مو عقب کاروان حرکت می کنم گل و گوسفندی جا نمونده باشه ه ه خنده نداشت!

دیگه من نمی دونم وقتی من اومدم و گفتم باید دیگه خودتون رو درست کنید.

این آخرین فرصت برای باز کردن حساب در شعب بانک ... لطفا مراجعه فرمایید.

حالا کی میاد...

  Comments ()
  by:

یه عده تازه  به دوران رسیده غالبا جوون میخوان گردنکشی کنند تو این مملکت به نام نظام به نام جمهوری الان شما نگاه کن دوبلر های ما رو زیر خاک پیدا کردند آیا!!!حوب علما خودشون میدونن نمی دونم والا شاید علمای جن هم باشن؟ ایتا میگن ما باید صداهای همه رو بشنویم و جاسوسی کنیم چه تو تلفن چه جایی از اون نظر پیدا کنیم دوبلر هامونو کما اینکه میبینیم در شرکت های خصوصی چه سخن پخش کن های خوشمزه و لذیذی رو میزارند که آدم میگه از کجا پیدا شده شایتم ساختنشون که اینطوریه ولی در همین صدا و سیمای خودمون اخیرا هست ولی کمه و خوبه...همونجام .یعنی اینا قدرتشون به هرکی و هر جا بخواد میرسه مخصوصا در زن ها!

ما داریم از خوبی دوبلر ها سیما میگیم که بهترم میتونه باشه مثلا در نظر بگیر(نخند) که یه دیونه ای که داد بزنه همه دیونه بشن!نمیخوایم این چیزا رخ بده ها میگیم دیونه هه هم هست.

  Comments ()
  by:

داشتیم یه چی میگفتیم توش دوباره گیر افتادم که اشتباه شد نه بابا کسی که هنوز مسخ نشده یعنی آدم هست شیطونا میان نه که نمیان ولی فرشته های قرب الهی هم میان زودترم میان ولی شیطون هم میفهمه چون داره روت آزمایش میکنه پس دوروبرت شلوغه اگر نعوذ بالله گناه کردیم انگار نعوذبالله العظیم کار امام زمان بوده و این بد جا میافته حتی برای بزرگان که نه جنگیرهایی که بیشتر بودند اونموقع ولی وقتی بگی من مسخ شدم حیوان دیگه چه فرقی داره چی بخوری سوسیس بخور کالباس بخور اصلا گوشت بخور حالا اینا گناه نیست که مثلا بری بیرون شیرینی برای عید یا جشن تولد بخری نه نیست که توی خونه درست نکردی خودت یعنی اصلا این علم شیمی که هرچی میسازه خوشمزه است خوب بخور چه فرقی میکنه چی باشه آدمه زورش میرسه ولی اگه مسخ شدی ضعیف میشی ها جوان گوش میدی آدم هم خود میدونه که اگه مسخ شد به حیوان چی میشه و چه گندی زده و چقدر گناه و سیگار و از این حرفا ولی نگاه گفتیم مسخ توی اسلام شبیه حیوان نمیشه ظاهرا پس خیالت راحت مردم نمیفهمند به این زودی ها...........وگرنه رند عالم سوز هم هست که گوشت میخوره ولی قبلش یه کارایی کرده که بتونه یا یه طوری میخوره که تاثیرنمیزاره یه چی میافته که ما کار به این کارا نداریم.

  Comments ()
  by:

باید یه بررسی بشه البته به مو ربطی نداره ها که چند درصد کارهای دولت و مردان سیاسی که نه رسانه ای میشه یه زمانی دید به سایت ها و رسانه ها برای اطلاع رسانی خوب بود ولی حالا انگار تا باز نشه بعضی امور اصن اگه بشه اثرسوءش بشتره تا چیزای دیگش به خاطر اینکه دید مردم خرابه پس باید در خفا کار کرد و هیچ نگفت ولی یکی مثل من مریضه عادت داره وبلاگ همینطوری بنویسه و منتشر کنه چون بیکاره ما هم اگه بیکار نشینیم مسولامون نیاز به رسانه ای شدن نداره شما نگاه چقدر رهبر عزیزمون سر زده به مادر پدر شهدا سر میزنن و چه تاثیر معنوی بالاتری خیلی بالاتری داره تا اینکه رسانه ای بشه و همش سر زدن نیست کارهای دیگه ای میکنن که منم نمیدونم و ربطی هم به من نداره ولی رسانه ای هستا ولی اون قسمتاش که مهمتره نیست در صورتیکه دولت ما میخواد کارهای مهمشو رسانه ای کنه درصورتیکه میتونه غلط باشه چون دید مردم خرابه!به رسانه چون اخبار دولتی منو میگه بیایید کنار سگ اوباما حالا قبلش یا بعدش پخش کنید چی در میاد از توش!مجریشم یه زن باشه؟؟

اگه دنبال آیه و روایت قرآنی این موضوع میگردی هم اینکه آدم باید برای اون دنیاش کار کنه

اصن بزرگان رو نگاه که  میکنی میگن تا موقعی که زنده ام فاش نشه حالا دولت چند تا ازیچیزا داره یه فوت  پدرگرامی دکتر احمدی نژاد بود رئیس جمهورگرامیام نبود که اونم به خاطر اوضاع بود مشتری بود خواننده بود چه میدونم اونم لو رفت که ایشون چه کار کردند و باعث شد قوی تر بشه ایشون در مواجه با این مشکلات ان  شالله و ریا گولش نزنه در صورت خوب وگرنه ممکن بود اثر سوء داشته باشه...چون دل و حال آدم مدام تغییر میکنه و عوض میشه بعد کفر ممکنه بگه مثل من گاهی اوقات بیشتر

  Comments ()
  by:

حالا که بحث قضاوت شد دو نکته ی دیگه اینکه شاید یه آدم خیلی قوی یا یه آدم خیلی ضعیف مثل من اومد در ملا عام به یه فرد امنیتی فحش داد و گرفتنش قاضی کار به این کارا نداره که شیطونه کی بوده خدا هم نداره که انداخته ولی بماند خدا داره حالا این سر زبونه ش افتاده باید شلاق بخوره مثلا چون جلوی نفسش رو یا گرفته و قوی بوده یا قوی بوده و نگرفته یا هم ضعیف اصلا این یه نکته نکته ی بعدی چی بود؟؟؟

آهان یادم اومد آیت الله میگفت قریب به این مضامین یکی شراب خورده دهنشم بوی بد میده آوردنش پیش قاضی اصن قاضی باید حرف تو دهنش بزاره ولش کنه تا بره چی کارش داری میگن که این خوب دهانش بوی نجاست میده قاضی میگه خوب شاید یه داروهایی هست همچین بوهایی میده رهاش کنید تا برود به همین آسونی اینه اسلام واقعی وگرنه حالا معتاد بوده یه سطلی هم آتیش زد میخواست گرم بشه!!!!!!!!!!!!!

  Comments ()
  by:

حالا ما یه چی گفتیم امتحان به این حدش نکنید مگه امتحان مردم به مردم چند بار اصلا تو قرآن اومده که سیستم کنکور و از دانشجویی و آموزی اینطوریه بعد گفتیم قضاوت نکنید حالا سوءتفاهم پیش نیاد بحث بحث مشکلیه مثلا شما نگاه یه دستگاهی اختراع بشه یا شده باشه اصلا شاید که همین چشم ما که میبینه رو تمامشو ضبط و ثبت کنه حالا توسط جن و پری رو من نمیدونم ولی بعد حتی نقطه ای که شما تمرکز میکنی ومیخونی مطلب رو حالا تشویش درست نکنیم همین دیگه حالا قاضی ما بره قبل از مرگ و تصادف یارو فیلم رو بازسازی کنه بعد بگه تو که ماشین رو دیدی یه لحطه یارو میگه نه میگه من میدونم حتی کجاشو دیدی میگه نه من همون یه لخظه رو هم ندیدم تصادف  شد مرد طرف!!! خوب حالا نگاه این سیستم قضاوت قعلی بهتر از این که نمیتنونه باشه میتونه؟؟؟ خلاصه این شاید خواسش توی اسکناسای توی جیبش بوده متهم که تصادف کرده و یارو رو کشته ولی دیده باشه هم ولی چون حواسش پرت بوده اصلا بزار مسئله رو به جور دیگه بپیچونم:

خضرت علی اول بزار یه حدیث هست که قاضی نشید به این دلایل که حالا من نمیدونم دوم حضزت علی سر نمیدونم زره ش بود یه چیز دعواش شد با یه نفر حالا یهودی بود یا نه رو نمیدونم مسلمون  ظاهرا نبوده خلاصه بعد دعوای لفظی شد که این مال منه داستانشو شما بهتر میدونید ولی منم بهتر از شما میدونم که خود حضرت پیشنهاد ندادند که بیا بریم پیش قاضی بلکه مردم گفتند اگه کفر نگم یعنی چی؟ یعنی تا قضاوت خدا هست نباید قضاوت کرد و شغل قاضی باشه لذا میبنی موقع ظهور حضرت میگن مانند خضرت داوود که قبل از ادعا قضاوت میکرد قاضی میشن حالا ما کاری نداریم که خودش و حضرت داوود هم یه جا میگن اشتباه کرد حالا یا یه پیامبر دیگه بود بر سریه گوسفند؟؟ خلاصه قضاوت کار ما نیست نکنید حتی برای حمع آوری مدرک پیش قاضی از خودت چیز مباف.

تازه قاضی نظر اشتباهی رو هم داد درمورد حضرت که کو شاهدت؟؟ گقت نیست یعنی ندارم بعد گفت درسته امیرالمومنینی ولی دیگه...که یهودیه بعدش مسلمون شد و از این حرفا.

حالا الحمدلله من خبر ندارم که این قاضی هایی که حانشون در خطره و این همه هم پول میگرن میخوان چی کار و الحمدلله سیستم ما خوبه یعنی خیلی بهتر از جاهای دیگست اگه جاسوسی کمتر شده که دیگه نه که بشه.قضاوت های ما هیچ جا پیدا نمیشه بر حسب قرآنه بله...ومنم دخالت نمیکنم تو این امور فقط میخواستم بگم قضاوت نکنید اگه میشه بیش از این

پس اصلا سیستم قاضی هم غلطه تا اینکه امام زمام بیاد و درستش کنه ولی نیازه مبرم جامعه است و چون خدا خودش حکم میکنه  که به فرد زناکار مثلا 100 تازیانه بزنید حالا نمیگه قاضی حکم کنه مثلا 3 بار مرگ خوب این همون یه بارشم میمیره!یا بگه 99 تا بزنید گناه داره... اگه اجرا میشه ها که من نمیدونم!

  Comments ()
  by:

جون من منه قاطی پاتی با این افراد که با جون آدما دارند نکنید قلب خودمم وایمسه ها..........اصن من بلد نیستم میلم هم از بین میره بعد سبک میشما ولم کن دوزار!!!بابا شما دارید چه کا ر میکنین؟؟؟شغل ما اینا نیست یعنی بود یه زمانی یعنی راستش همه چیزارو رو ما پیاده کردند و نتیجه شم گرفتند اما مو که نمیتونم دیگه شفا بدم اول خودمون که با جان افراد کار داریم و عین خیالمون نیست بعد خودشونو

ما رو از رقابت حالا!!! از هنر و موسیقی و هر زمینه ی دیگه ی پیشرفتشو جلوشو نگیرید بزاریدبمونیم...

  Comments ()
  by:

حالا ما یه چی گفتیم توشم گیر کردیم و اینکه امام حسین(ع) دور و برش رو خالی کنن فرشته ها و حالا  شایتم شهدا شاید که سری بچرخانه آقا و بگه دیونتم ای خدا در صورتیکه ما خودمون دعوتیم مثلا آدم میره یه حسینه ای میبینه چه امنه چه خوبه چه آرومه انگار دعوت نامه برات فرستادند ماداشتیم در مقام عالی صحبت میکردیم مختص یه زمان کوتاه وگرنه این که نشد حرف!!!

  Comments ()
  by:

مو اقدر بدم میره از این کسانی که ویروس می سازند و مشکل جلوی پای مردم میتراشتد بعد میرن کنترل کنترل کنن چی شد تا اینحاش هیچ ولی اون موقعی که خرابش می کنن حالا شاید از طرف خدا بوده که جلوی چشم شما بد دراومد ریخت و رفتارش حتما یه دلیلی داره که تو نمی دونی که تو قضاوت میکنی متاسفانه من میبینم که هنوز قضاوت میکنند آًصلا برای کسانی غیبت حساب میشه باز قضاوت می کنن و میکنند میکنند هنوز امتحان میکنن من در این مورد صحبت کردم بازم میکنم خسته نمیشم یعنی چه قضاوت؟خوب آدم عوضض میشه هر روز باید بهتر از دیروز بشه حالا قضاوت میکنید؟؟ثبت می کنید؟؟حاکم مردمید؟؟مثلا در مواجه با فلان مشکل دولت دچار مشکل شد حالا بریم تو خارنواده ی مثلا مو که ما چه میکنیم خوب اولا به تو چه دوما این همه روانپزشک که برای جاسوسی و امتحان ساخته نشده بوده اند.خوب حالا خدا چی میگه تو قرآن درباره ی اینا که( همانا آن گروه منافقان که بهتان به شما بستند نپندارید که ضرری به آبروی شما می رسد بلکه خیر و ثواب نیز خواهید یافت و هر یک از آن ها به عقاب اعمال خود خواهند رسید و آن کس از منافقان که که راس و منشا این بهتان بزرگ گشت هم او به عذاب بسیار سخت معذب خواهد شد)سوره نور آیه11

پس ببین قسمی از جاسوسی های ما امام زمانی نیست!!!

  Comments ()
  by:

حالا که صحبت قوی و ضعیف بودن ما شد یه روزی بود که مادرم نگران من بود و گریه می کرد و من میگفتم انگار حال من با این گریه ها خوب میشه ولی یه چی میگم از کسی که گریه میکنه بترس آیا چه بلایی سرش اومده که گریه اش گرفته خالا ما که خوب تر شد حالمون الحمدالله و اونی که فکرش میکردم و دعای مادرم برآورده شد اصن خودم یه زمانی به یه بهونه هایی که دست من نبوده گریه میکردم  و نوحه گوش میدادم و خیلی هوامو داشتن و قضولی هم زیاد می کردم چند سال پیش و خطری بودم خلاصه اشک کسی رو در نیارید که خیلی بد میشه!!! کاری هم نکنید که بیاد که باید بدن..و صحبت زیاده در این موارد.بسه حالش نیست یعنی فکرش!

  Comments ()
  by:

داشتم تو خانه صحبت می کردم که ذکر الله اکبر رو اگه درست به عربی تلفظ نکنیم طبق رساله مراجع نماز باطله ما به ظاهر مردا که بلند میخونیم معلومه و نمایشمون رسوایی است وگرنه زنا معلوم نیست و توی دله پس قوی تر میگن و تاثیرشم بیشتره تا ما که ممکنه ریاکارانه بگیم چون شیطونا جمعندو  تا ما به ظاهر رسوا بعد این الله اکبر گفتن رو شما تو صدای مردان کنترل کن البته نه فضولیا من خودم که گفتم حالا روم نمیشه ولی داشتم خبر می دادم یعنی  اخباری گفتم الله اکبرم رو که یعنی خداوند بزرگتر است آی کناره ها حالا اگه خیلی خوب گفته باشم آی هم گفته باشم یعنی الله اکبر گفتن هام فرق داره یکی تو نماز جماعت دوستش که گفت الله اکبر یه طوری میگه الله اکبر که خدای من از تو یکی بزرگتره و مسابقه میزاره یکی الله اکبرشو میکشونه به اله ش که از اونم بزرگتره یکی دیگه میکشونه به خیالش یکی خوابه یکی همینطوری میگه مخض همین هاست که میگن اولین اصل توجه است که بیدار باشی تو نماز حالا چه الله اکبر اول نماز که ورود و خروج هست جه درون مایه تر هاش!

  Comments ()
  by:

همین الان از شبکه جام جمه چیه یه سخنی از امام خمینی ره رو پحش کرد که یه زن میخوند من آمریکا بداندش رو فهمیدم فقط حالا اصلا نمیگم اتفاقی افتاده داشتم فکر میکردم که مرد درست بشه زن هم درست میشه ولی بلعکسش نه یعنی اگه حتی برای زن های اونور میخونه این روایت امام خمینی رو بازم تاثیرش رو نداره چون مردا همه که نه خرابن یعنی شدن در صورتی که خوش بین نباشیم خلاصه مرد ها رو خدا آفریده که نمایش بازی کنن برای زن ها تا درست بشن نمایش واقعی ها نه که دختره بیاد چادر و مقنعه اش رو در بیاره بعد تلوزویون نشون بدتش نه جلوی خونه ی خودش نسبت به عقلش شاید دیونست باید پذیرفت! بعد ما ماهواره نداریم ها خودش تلوزیونه 16 17 تا شبکه پخش میکنه پرس و نمی دونم آی فیلم و خودش الحمدالله به راهه آدمم نمی دونه چی بگیره و تماشاا کنه...نه که به سخن اینا رو نمیفهمم نه توجه نمی کنم گرفتی مارو؟؟ در حالیکه اولین اصل در نماز توجه است به قولا

  Comments ()
  by:

ببین وضع باید چه بشه که ظهور نزدیک بشه اول اتقلاب قبلش متخصصان چی میگفتند در مورد اسلام که مثلا نماز برای دیسک کمر خوبه در صورتیکه دیسک کمری چقدر داریم که نماز میخونه به قول آیت الله.یاروزه برای چاقی خویه. حالا ما نمیگیم همش چادر سیاست خمینی (ره) زمانش حکم می کرد که اینطوری باشه گفتیم که کجا نوشته دختر باید حجاب داشته باشه ولی عقلش میرسه عقلم که گفتیم فعلا دست زناست و حضرت در مورد عقل ناقص زنا گفت چون عایشه یه عده رو جمع کرد در حالیکه جنگ ها دیگه که مرد ها خودشون میکردند عقل نداشتند یه کشور همسایه هم جز حکومتت چی گیرت میاد؟؟والا

  Comments ()
  by:

پس یک چی شد؟ یک ترس اوهامی بود نه علمی که به جان این ها انداختید تا چادر مقتعه سر کنند دوم اگر زن های فیمینیست که اشتباها داشتند میجنگیدند و ضایع میشد کار این هارو کنار گذاشتید باید فورا مرد فمینیست حالا یا عقل گرا رو جانشین کنید تا اینا کار کنند و بجنگند نه میدان بسیج و داخل خالی باشه که هرکی راه پیدا کنه یا بترسه مثل من 4 تا کلمه بیشتر توی خانه ی خالی خودش بزنه تا قردا بره تیمارستان چرا؟ چون اینا جاشونو خالی کردند مو باید 10 برابر صخبت می کردم و از سر مو هم میدانستند دیگه بدتر من چی کاره ام یا هم این زنای فیمنیست که کار دستشونه و رتق و پتق رو میدونن برگردن سر پست ولی جنگ نکنند حواسشون جمع باشه والا تقصیر من نبود که اینطوری شد! بودا کمتر بود اینا زود میخوان فتنه درست کنند بدتر میشه خیلی توضیح ندم همین که بزاریم ببینم حالا مردا که اقدر ادعاشون میشه میخوان چی کار کنند تو جهاد.

  Comments ()
  by:

نه حرکت منافقانه ها بلکه یه حرکت جمعی دینی حالا ما نمی تونیم جمع رو جمع کنیم یا به قولی جمعشون رو جمع برای دین اما می تونیم که نه باید یه حرکت حمعی رخ بده که همه بپدیرند اسلام واقعی رو اسلام واقعی هم میگه اگه فلان نامرد ازدواج موقت رو جلویش رو نگرفته بود هیج کس زنا نمی کرد مگه شقی حالا باید مثلا با قزص و آمپول جلوشو گرفت رو من نمی دونم والا چقدر درسته ولی نگاه باید همه بپدیرند و یه راهش اینه که بترسند الان بعضی دولت مردا و سیاستمدارا دارند کاری می کنن که مردم اجساس امنیت نکنند چادر بپوشند مثلا خوب من این چی بگم فقط همین که قابل اجرا نیست برای جامعه ای که ظهور میخواد بکنه چون این طرف عقده ای میشه بعدا که پیر شد شاید ولی میگیم اگه ترسه باید شلاق خوردنشو ببینند برخی مومنان طبق قرآن بعد بیان تعریف کنن برای من خوب بچه ی 7 8 ساله میپرسه ماجرای این بانک چی بود باباهه هم نمیدونه میگه اختلاسی بود میگه اختلاس جیه دیکه بجه به خودش میگه بعدا و برتامه کودک هم دست گذاشته رو دست خودش و نمیگه چی شده به بچه ها و بعدم نمیگه چه آیا بلایی هم سرشون اومد اینکارارو کردن همینطوری ماس مالی میشه بعد بچه میره مدرسه دوستاش ماهواره دارن میگن چه فیلم خوبی داشت دیدی؟؟؟

  Comments ()
  by:

داشتم به خودم فکر می کردم که بعضی ها چقدر سطح فکرشون پایینه آخه اگه بسیجی هم باشی یا شدی جنگ شد فوقش یه کلاشینکف دستت بدن بزنی وگرنه الان دیگه وقت وقت جنگ موشکیه آخه به یه بسیجی نحوه ی شلیک کلاشینکف که میدن موشک و بمب گزاری و از این حرفا رو میگم الان جنگیدن شده شغل دیگه به بسیج نیاز ندارند الان اگه ما با عراق می جنگیدیم با اون امکانات کم شکست میخوردیم همین! یه کم فکر کن بعد فحش بده کی میخواد بفرستت جنگ جنگ جنگ نرمه عزیز!!!

الان توی لبنان رو بببین چند تا حزب اللهی موشک خاصی هم نداشتند ولی کلی جلوی جنگ رو گرفتند....چند نفر آدم البته کشته و شهید هم دادنداا

  Comments ()
  by:

 

عنوان وبلاگ:

پر رویی

آدرس وبلاگ:

http://porroy.blogfa.com

توضیحات:

 

نام نویسنده:

علی

تاریخ تهیه نسخه پشتیبان:

یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ساعت 1:10

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 4:44 شماره پست: 510

هم الان رفته بوده ام در سایت سمتخدا.آی آر برای فضولی در مورد شیطان چیزی خوانده یوم که خوب نباشد خلاصه اینکه شما در نظر بگیر شیطون تو گوشت چیزی خوب اگه تقواداشتی میفهمی جه نوع خطوری شیطان هم آخه از بمب صوتی مو سواستفاده های فراگیر میکنه برای اذیت مو و جنبه های نفسانی که کاری نداریم خلاصه تقوا داشتی که داشتی ایمان بود که بود ولی اگه مثل مو بودی چه مو اگه صدای یه آدم بشنووم تو گوشوم شاید حدس بزنوم که شیطان داره وسوسه میکنه ولی نه مو ملکوتیوم بیشتر و اینجا ها چی نداره شیطون پیدا شه خلاصه میگوم بله خیره ان شاالله حالا پیروی میکنوم یا نه بحث جداست اون اوایل بعد از گریه و توبه و توسل به امام حسین و کسب حاله نور توی اول دبیرستان و ارتکاب به گناه دیگه بدبین شدم به آدم و خالق و دیگه لج کردوما و حرف گوش ندادوم تا اینکه مجبور به توبه ی بعد از گناه بعدی شوم یا مجبور به حرف زدنی بشوم که اصن دست خودم نبوده باشه و چه شد؟ کلی از حرفای شما رو پس زدم به عنوان اینکه مو با شمایا کاری نداروم والبته سیستم قوی است اما بدبین بودوم به شیطان و از این خطورات نا سلامتی مزه ی محبت چشیده بودم یعنی و دیگه نشد برسیم به اون حال اولیه زدیم تو جاده خاکی و حراب کردن افکار عمومی مردم و از این کارا و اینکاره شدیم و رسید اینجا پس تا میتونید توبه کنید اگه گناه کردی نوجوان جوان گوش بده توبه نکردی شاید دیگه نتونستی مثل اولش شاید دیگه بدنت نلرزه اشک نیاد و به همون نقطه نرسی دیگر شاید اصن راهت عوض شد دیگر گناه شد عیب نداره راه هست برگرد شیطون وسوسه کرد قوت زیاده خوب بعد فرشته ها  یا شایدتم جنونی که شاهد تا آخر گناهتن متاسفانه ی بدش اینجاشو میگم مهمه که شاهد بودن دیگه و گناتو دیدن و میخواهند شهادت میدن و پارتی دارن و شناختند که چه نوع آدمی ای و قوی هستند و تو کوچک و نورسیده در مقابل آن ها و خداوند همچنین و خدا مهربونتره و ازاین حرفا میرسه بدینجا!!!و حالا هنوز شناسایی نشده یه طرف کیه بچه هه که میخواد بیاد و اولشه و خدا اگه ببخشه دیگه در نظر نمیگریه  گناه رو ولی اینا دیدنو ثبتش کردند رمال ها ، رماول بازی بازی با خدا هم ه؟(کلا سیستم خرابه اون وقتش حالا در مورد من به رحمتش...دیگه چه فرقی میکنه الان بروم اصلا..)وبه دنبال یکی میگردن نشونشم دادندو بعضیا و ترجیحا قراین میگه باید پاک باشه طرفه یو... باشه و یکی مخصوص کیه هو جلب اعتمادشون از دست رفتیده بودیه هو خراب شده بودیه و باید شروع میکردمیه چون دوروبرم شلوق بودیه هو از این حرفا ....مویوم کلاس اول و موقع شرم و گیر دادن با گناهان... (شرایط رو درنظر داشته باش چگوونگی بوده برام)...اگه اوایل باشه اینکاره نشده باشی و گناه آلوده میان میگن توبه کن گریه کن گریت میاندازن اونجا یه وقت نیای مثل من بگی خودم میخوام با پای خودم برسم به خدا گریه تو بکن بزار خلاص بشی کاروو تمام کن دلت برای خودت بسوزه کار خودتو بساز خودتو اصلاح کن از خودت شروع کن توبه اگه افتاد عقب کارت لنگه و سختر از همه توبه نصوح یعنی سختر از انجام گناهت بله هر گناهی از جمله شهوات الله...

حالا داره ماه رمضون میرسه وقت برای اصلاح شدن و همه کارت هس تازه مو یک نور کمی از امام حسین(ع) در خواست نمودم و توسل کردم دادند اینطوری شد که نتوستم همیرو هم تحمل کنم و خوشم بوده یوم حالا این این و نمیدونم اشتباها خواستم کار کی بود اصلا؟؟ کی میخواست اینطوری بشه خدا میدونه کی توی دلم بود اون زمان و چه شد و کجا اومدیم اصن...تو نخواه....بهترشو بخواه بعدم اینطوری توجیه کرده بودم که دیگه گناه میکن یا امام حسین(ع) محبتو به هر دلیلی که خواسته بودم و اون نور کم رو دادند و خوش شدم ولی بعدا اینجور توجیه کردم که میخوام برای تو یا حسین(ع) بنالم؟گریه کنم و شد نمیدونم اشتباه بوده یه است یا خیر.. رسیدیم به کجا؟ به پوچی حالا دیگه همون اشک رو هم ندارم و سنگ دل و کار به جایی رسیده که عالم و آدم به جای خنده!...

حالا موضوع شیاطین بوده ببین چی شد کجا رفتیم...مو خودوم در ضمن بگویوم که از همین شیطان هم شروع کردم روشون کارهایی کردند و قرار داد و از حروف با وبلاگدهی ها و تبادل لینک...مو خودم میخواستوم اینه بگویوم که در حال حاظر که ایمان و تقوایی نمانده است برایوم اگه صدایی بشنوم و ندونم کیه؟ کیه؟ شده کمتر شک کنم بلکه عمل میکنم بش و مانند قبل نیستوم چون بعد یه مدتی که اون وضع بی محلاتی رو داشتم و دوستام به قلت رسانیده شدند و کم گشتند چه شد؟ مو تنهای تنهای منفور الی الله شده یوم و حالا عوض گردیدوم و اعتماد می کنم چون راهشو طی کردم و بنی بشر فهمید که مو چیزی در آستین داروم که کس دیگه ی نداره جلب اعتماد عمومی مردم عالم مهمه بالاخره و دیگه حالا یعنی مثلا کوتاه اومدیم و آمده ی پذیرش گول و حیله شما ها الی الله هستیم منتظرتیم خلاصه یه چی میگم به هیشکی نگو خیلی دوست دارم همین دیگه؟ الان ضعیف شده یوم یکی یه فش بده انتظار نداشته باشیم حالا فش نه یه حرکت ناخوشایند بکنه بدم میاد ازش میگم با مویم ه؟ و شدم مثل شما شمام مثل مو نشی یه وقت اینا همش حاله که آدم میرسه بش و دست خودش نیست که چه شود و زیاد کفر نگم اینکه باید آدم شد..بز بز ..

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 15:8 شماره پست: 511

حالا که بدین جا رسانده شدیم و شاید وقتشو جاشم نبود که بگویوم اون چروت را اما حالا که رسید اگه من کسی یوم بالاخره برای خودم خودمم نمیدانم کی هستم در واقع بیشتر از یه بنده ولی کار کار گروهی است در تمام وجوع از حق بر دوستان خودم و همکلاسی و مدیر و معاون و معلم که همه این چیزارو یعنی فضوحات را از اینان آموزش می بینیمیه... همسایه و اقوام تا دیدبان کور یا بیشتر از این هم ه؟یعنی بیش از این کم می دانم کسی درگیر کار مو باشه دوستان پدر؟ خوب همین ...که می پاید تا دوستان و نزدیکان حق دارند که ما با هم اینجاها می رسیم و اینکاره ایم و شدیم اگر خوبیم با همه با همیم و اگر بدیم هم همینطوری ایم چه کنیم همه با هم در چاه فاضلاب ها نفوذ کردیوم  این طوری است کار ما در اثنا نقاط کشوور و همینگونه هست که ما بدبخت می شویم و من یک نویسنده بیش هستم.. ولی اگر تو بودی میخواستی بیش از این باشی و شاید خودت را بیشتر نشانم دهی و مثل من باید گمراه بود تا خداوند هدایتت کند... ولی بالخره اینه دیگه

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 17:4 شماره پست: 512

خوب رو چه کلمه ای از بین کلیک می کنمیه... خوب چه بکنم دنیا پرستی رو مو داروم رواج مینهم و یا دیدن دید چشمان نظاره گر یار و دوست که بر مستند قضاوت تکیه داده مرا بت پرست می نمایندند...

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 17:52 شماره پست: 513

ای خدا مو از خودوم می ترسوم اینم که میگن درسته که اطمینانی نیست به مو خدا جنوس دیگه ی رو چه بکنوم ما خوب عشق و حالی اگه باشه به خاطر مردم چه کنوم احساس مردم دوستی مو چه میشن پس مثلا یکی که دوسم دارم داشته باشه (صرفا واقعی) مثلا رضا صادقی رو با دو تا ضعیفه ببینن  و ببندنش خوبه حالا کنارش چه میشه خوب برای مو هیچی نمیشود ولی شاید مردم یه چی دیگه ی فکر کنن یعنی بخواهند فکرشون احترام داره خدا مو اصن نمیخوام که توی این موقعیتا گیر بیافتوم یعنی رهبری که توی دلمه و نفوذ داره بر اعمالم و میخواد اینطوری باشم اینو ببینه خوب هرلحظه نظارت داره و بله به قولی ان مردم چی میگن اصلا.. و از خودم بیشتر میترسیده یوم تا دیگرانم و دلمم نمیخواد فیلمی مثل دیگران بازی کنم اصن نمیخوام بازی کنم با احساس زنی اصن...ولی چه کنوم خودش میشه دست مو نیست مو کاره ای نیستوم اصلا و ابدا و خواها و شرعآ....

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 18:1 شماره پست: 514

خوب حالا بروم خودم را توی آیینه ببینوم (نه میخواد میخواد) یعنی آدم شده یوم یا هنو نی

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 18:16 شماره پست: 515

داشتم چند وقتی پیش یعنی 1کی دو ساعتی کمتر آدولف هیتلرو میخوندم که چه شده دوس داروم که چیزی که میخونم حالا اگه شده درست نخونمش طوری بخونم که بفهمم علاقه به این رو از کودکی داشته یوم بالاخره ولی حالا عوض شدم و با خودم آخه علی آدمایی که با ارواج نه جنا رابطه برقرار میکنن میشه سعادت مند نشوند؟ خوب یه جا خوندم یع دایره سیاه وسطش یه ریز سفید باشه نگاه کن تمرکز بگیر رابطه بده خوب اینم از این ولی بالخره ارواح مقدس با خدا در ارتباطند و میدونن اون در اون عالم چه میگذرد پس آدم بدبخت میشه در اون صورت و راه رو گم کنه اگه اینطوره بعد حالا میگم کاشکی از اول با خدا ارتباط باشه بهتر بود نه؟ تو چی میگی خوب فقط صدای قهقه ی زورکی مردکی شاید برخورد داره شاد باش عزیزم شادی کن زوری نکن خنده های مستانه ای الان قیافه آدولف اومده تو ذهنم حرف میزنه چه بگم والا بهتر از این نیست و من کنارش میزنم و دست من نیست کی هست در کار جز صاحب امر عظیم خودم خواستم دیگه رفتم به طرف گوش و نظرم عوض شد بش...نگو...

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 18:49 شماره پست: 516

حالا یه چی میگم یه دوستی دارم به یه جمله ی خودش میخنده میشناسمش نمی دونم کیه یا برعکس حالا جملشو میگم نبایتم انقدر صادق باشم روال کاره...

جمله ش یادوم رفت ولش کن تا چه شود...

خلاصه آقا شما نگاه بکن چه میکنیم ما با خودمان میخوایم همه حکومت باند بازی تفرقه دگرگونی ثابت نیست اینور اونور هرکی یه چی پیدا کرده داره کار میکنه روش سوار باشه روی سرش چپاول کنه اموال قیمتی و غارتی است در کارش. بابا ول کن بابا بینیم بابا...و تمرکز نیست بله ایراد از منه باز...

حالا بهتر میگم چون تابلو هس میگم شما رهبر فقید امت اسلامی را نظر داشته باش همین دیگه ببین مردم حاکم پذیر یا طلب چه میکنند روانشناسه میگه ما میخوایم برسیم یا رسیدم به حالش بابا هیچکه حال ایشان را درک نمیکنه جز ولی امر مسلمین چرا میخواین درکش کنید درست درکش کن احترام رو نگه دار بگو انتقاد پذیر باش چرا میخوای بگی من میتونم به ایشان برسم نمیرسی دیگه بابا حال ایشان مناسب حال ما ما نمی فهیم چرا به خودت میگیری پس چرا میخوای حکومت عدل برقرار کنی نیتتم خیر باشه نکن اینکارو خود من یه احوالاتی داشتم حالا ندارم خودمم خودمو درک نمی کنم پس چه برسه امام زمان رو...حالا امام زمان (عج) می گویند هر روز و شب بر امام حسین(ع) و ائمه اشک می نهانه آیا ایشان درک میکننش به قول دادش...نه خود ما رو میگویم نه بالاتر ما...

 

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 19:16 شماره پست: 517

هیچکسی مو ره درک نمیره یعنی مو توی خانه ی جدیدیم که خوش آمده ایم هم همینطوری هسته و وقتی توی خانه ی خودمم عوض نشده ایم چه بکنمیه که همینی هستم که بودمیه و مردم هم دارن کار خودشون رو میکنن نه احوالی و من تنها را نمی شناسند که کی هستم و چه کار بزرگ و کوچک های را کرده ام... وهنو همون روال قبلی است که بودیه قبلانا و هیچکی هم دوسم نداره دیگه...

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 21:21 شماره پست: 518

چه بکنیم ما ما وقتی پذیرش امکان پذیرش نیست!!! didar be ghiamat.

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 22:30 شماره پست: 519

مو از دیدار خود دانستم فهمیدم گرفتم؟؟ چه فرقی حالا

که... که چی؟؟..

که بازیگرانی (بازیگردانانی)که نقش بد بازی می کنند همیشه بد نیستند کما اینکه خوب نقشاشون  هم همیشه خوب نباشند در خینه...آدم باش.

نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390 ساعت 5:21 شماره پست: 520

هر چیزی یک اسم رمزی بری خودشان دارند و ما هم بی خبر باشیم و یا نیست مثلا شما من میگم جگر یاد چه چیزی می افتید خوب کوچیک بودم بگذریم از یه نوع غذایی که توجه نداشتم بدین یاد این یارو کی بود؟ حضرت حمزه سلام الله علیها که جگرشو هند جگر خوار بلعید لعنه الله علیهم خوب ببینید جلو افکار پلید رو هم نه میشه گرفت الانم به یه چی دیگه فکر می کنم هر چیزی رمز پس باید قرآن رو حفظ؟ تا حدودی رمز گذاری میکنه دیگه اینم که یه کاریش وگرنه توی این دور زمونه و کلا دنیا چه میشود کرد با این همه دود و اغیار...شیطان وجود داره بابا دوستمون میشه میاد نزدیک پیشت میشینه از درب رفاقت نه که دشمنی کنه که چرا سحر و جادو تا قرار داد نبستیم با هم میریم گولش میزنیم البته من خبر دارم که فرشته ها هم نباشه ارواحی هستند که به جای شیاطین روح صید می کنند و کار میکنن و آموزشت میدن اگه شیطون نتونست بیاد اونا هستن آزمایش می کنیم 123 بیبین...

 

نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390 ساعت 6:38 شماره پست: 521

چه کسی ارزش پلک زدن ما را گرفته است هنوز؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 2:34 شماره پست: 522

بالاخره تیلیویزیون چند نمی دونم اینچ جدیدا خریدیم نمی دونم حالا من دارم نگاش میکنم یا اونا به نگاه می اندازند و تماشاچی کی به کیه اجنه رو میگویم کار به کارشون ندارما بابا مو کی خندیدوم شما مرض دارید مگه برو گمشو دیگه با چه زبانی بگم کار مو خصوصی است وبلاگم هم عمومی اگه باشد که نیست همی ام چه کی اسیره اسیر واقعی ای خدا...هر کی خندوندت که بنا بر تاریخ نیست.متزلزل

امروز دوباره شاید برای آخرین بار یعنی امشب نه برای آخرین اما تا مدتی دیگه ی خلاصه قارچ سمی دیدم و میگویم با صراحت که بیمار> نه مجروحم نه اینای که توی بیمارستان جنگ روانی مال جبهه هاین البته ی بقیه اعصاب و روان ها زیر نظر هست ولی اینا بشون شاید امام زمان خودش سر میزنه و حتی شاید بشناسنش ولی نه همیشه....همینا اتفاقا دوس ندارن دیگران ملاقاتی بیا بیا...

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 3:4 شماره پست: 523

مو اگه زیاد اگس بازیگران و فوتبالیا اینا تو درودیوار خونم نصب نیستند برای اینه که بهترینش در نظرومه همین.

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 6:31 شماره پست: 524

اقدر مثل زنا نباشید کار کنید مرد بشین دیگه سیستوم را هم شما نگاه می کنید مو چه داروم می کنوم و رو کی رو بعد عمل می کنید چه داروم می کنم ه ه ه ه فردا عوض میشما...مردی دست فقیر فقرا رو بگیر + یتما...اقدر موضع همم الکی نگیرین و کار خودتونو بکنید!

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 7:6 شماره پست: 525

اومده میگوید که ما یو رو تصدیق می کنیم حرفاتم قبول شکم نمی کنیم دیگه خو حالا همین؟؟

من چی بهت بگم گیر نمیدم ولی عقل که نباشه هوس باشه انتظار همین هم میباشدیه...فکری باید هم کرد...

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 7:14 شماره پست: 526

اومده میگوید که ما یو رو تصدیق می کنیم حرفاتم قبول شکم نمی کنیم دیگه خو حالا همین؟؟

من چی بهت بگم گیر نمیدم ولی عقل که نباشه هوس باشه انتظار همین هم میباشدیه...فکری باید هم کرد

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 18:16 شماره پست: 527

حالا کار رو به اونجاش رسوندین عزیز  تا اینو بگویم

مو فی الوقوع زهرا(س) نمی خواستم دنبال گمشدودات خودم بودم همین تمایلات نفسانی از تخمه و آجیل و شوکولات تاز زن.

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 18:59 شماره پست: 528

جان تو نباشه سید جان خودم که میدونی داشتیم با چی همراه بچه ها فکر می کردیم با هم چه قدر زود میخونه سیستم بالاست آقا بالاا...

ما اصن رو نداریم ببینیم خوشحالی آقا (ع) همیشه باید بیمارگون هم خواسته ایم هم می کنیم اینکارو که ایشان را حالا چه ببینیم چه ملاقات نماییم همین دیگه رهبر عظیم الشان همین خودم چقدر به خاطر گناهام اذیتش کرد صورتشو میدونم ریخت به هم جیک در نیومد...آقا رابطه مستقیم شما شاید یکی رو که خیلی دوسش داری حالت متناسب به اون بسنجی حال و احوال بپرسی ولی دیگه چه حالی خودمون باید شاد بگیریم کار کنیم بخندیم مثلا بعد اوقت یکی دیگه چی میگه بله نظر بچه مهمه مهمتر از تویه همین امروز فیلم نفوذی رو می دیدم که بعضی ها به کجا رسیدندو ما غافلیم داغ شدند زیادی ما حول بودیم به ضررمونم نشد توی این دنیا نفهمیدیم سید چی شد دنیا هم فکر ما خوبیم...نکشیدیم طاقت فرسایی را ولی قول دادیم با هم غم را ببریم کنار با  این کارمون مثلا چه میدونم والا همین

کی از جناب آقای احمدی نژاد بهتر

بله از گناهان ماست این تغاییر اصن خواستمون هم بی تاثیر باشه

ای خدا من چه بکنمیه این هم صورت تو وجه چیه من موندم کی راس میگه خوب چی کار کنم مثلا یه بازیگر رو بیشتر نفسانی دوس می دارم گناهه؟ اشتباه می کنم خوب بیشتر درک می کنم خودمو من الان 21 سال و خوردیمه خدا...

خدا ما اصن درک نمی کنیم وگرنه همه راه خودشونو رفتن ما خراب کرده ایم پشت صحنه ش همش هدایت فیلم هدایت همه فیلمامون هدایت اکثرا خوب تو ایران ما چه کرده ایم چه می کنیم می پذیریم تغییر می یابیم اصلن و ابدا...یا نه دنبال ظواهریم که کی شبیه یارو است کی شکلش شبیه مثلا جناب دکتره پس این به دکتری رسیده است این درکش میکنه...بی شعور! آیت الله خامنه ای همان خمینی زمان اند گرچه ما ظاهرشان را نبینیم حالا یه چی دیگه بگویم به قول راهب بزرگ امت بدتر.

آقا چسبیده ایم به ظواهر ظواهر ظواهر ول کن دیگه برای همینه که ظاهرمون ریخته اند بر هم...

درسنه که در ظواهر ممکن الوجود در ما وضع بدتر باشه و خراب ولی چه کنیم خدا که تو باطن پیداست هویداست منم دارم روبه ظاهر میشم خدای نکرده چه کنم رسانده ام امر را..

یادمه بچه بودم گفتم خدایا من نمیخوام خوشگل باشم تو باش تو رسوام نکن من تو رو میخوام نشد حالا نه به این نه به اون اول دبیرستانم بعد از نور و گمراهیم رو عرض میکنم و اما حالا نه اینو دارم نه اون به قول سید می فرماید در به در

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 19:54 شماره پست: 529

میگی من چه بکنم قلوب بعضی اسرای جنوگ رو دزدیدند؟ همشون رو همشون چه میدونم والا حق صحبت ندارم اما چه کنیم ما وقتی که دیگر دلی نه میسوزد نه باید بسوزد چون خریده شده چه شره چون داره میبینه زورش میاد راه غلطه اصن بعدگریه کنیم بر پیمبر؟سحر است همین نمی خواهند دعوا میشه زورش میاد باز نباید بشه هی بابای من تو دلت آیا سوخت اندکی دلی که مال تو نبوده است برایم شکلات بخر به اذن الله...

به قول امیر زبان بسته است

و ما دچار اسارت.به قول بچه همین

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 22:2 شماره پست: 530

الان حمم رفته بودم و یه چی دیدم آلت کار و غبطه خوردم به خودم...

ببین اصلا نمی خوام طرفداری شیاطین کنم ولی خوب به خاطر همین چیزاست که یه روز دیگه روی عالم بزا بگذره خدا دوسش داره شاید تو می دونی شاید فتنه است همه چیز بهونه ست همین چیزا کی دشمن پ...

تو گه دلت شیطان بیشتر نسوزه کی دلت برا خودت میسوزه نه اینطوری نیست شاید باشه همینطوریگفتوم ولی حقیقت اینه که کار سر همین لنگه این همه جنگ و دعوا سر یه نفس خوب یه غلطی کرد تو چه طوری دیدیش؟ ضایعش کردی مثلا کشتیش اصلا داغونش کردی هر کاری کردی برای خودت اصلا حقیقت این بود که خدا بود و اینو هم بگم شیطان قدرت داره یه دلیلش اینه که مرد میخواد به مقام شیاطین برسند اینا مقام دارند در نزد خدا برای حالا اغفال اگه اینا نبودند کسان دیگری بودند من طرفداری نمیکنم اوضاع پیچیده است و کاری هم به فیلمه ندارم ربطش نده نده فیلم زیاده حالا بماند کار به خودم دارم که برای یه نفرم که شده تجربه کردم خدا راهو میبنده دل ها رو قلف میکنه میخنده ... یه مومن مثلا وگرنه شیطان مگه بود نمیدونم الان به کجا ها رسیده ایمان آورده مثلا با کار ما و مراجع چه بلایی سرش میارن با امام زمان راهو برش داشتن... یا نه ولی بهونه است جان یک عزیز گرامی است اینا رو نمیگم میگم بابا جان شیطان بر حسب ظاهرم که شده اگه ریا کار بود که دیگه این حرفا رو نداشت که رانده باشه از دروگ چرا چون من گناه کردم خوب من بنده ی بدیم خدا خودش میدونه دیگه قرآن که نمیاد ضایعم کنه خوب سنت عوض شد بنی بشر اومد که اومد من چه بکنم... شما شیطان رو بساز همه ی شیاطین که کفر نمیگن هستند زیادشم که عبادت و نماز میخونند خدا نیست میگن میگنا کافر ولی خدا به کی میگه مرتد کافر شیطان ها؟ تو قرآن به کیست تو میدونی هم خودت میخوای بودنی و در دلت نتیجه میگیرد نه خودت استنباط میکنی همشو میاندازی بر کول شیطان ها وگرنه یعنی بدتر از شیطان نیست؟ کی گفته کتاب؟ خدا گفته؟ خوب هر کی بد بشه یعنی بدتر از ابلیسه؟ ابلیس شاید عوض شده با مراجع قرار داد بسته وگرنه همش که خون بود...چه میدونیم والا جهان بینی یعنی چه خبر ندارم همین دیگه...یکی اخبار بده مثلا مو اقوام و خویش و نزدیکانم و همه و همه به غیر معدوودات جلویوم نقش و فیلم بازی کنن و مو یوم در حد خودم یک چیزایی که باید و بعدا و کارشناس هم بیستر و نتیجه و مویوم موش آزمایشگاهی مثلا حالا چه میشه همی که هست دیگه خودتون نخواین...بخواین بخواین

آبرو خیلی مهمه عزیز مثلا خدا جایی آبروی شیطان رو هم نبرده.همش نوازشه کار خدا آتیشش چیه خدش مدونه مغرور نشیا همین.راحت مثل آب خوردن آبرو میبره همه چیز مومن گران با قیمته...ولی مو نه

خدا چی میگه؟ خدا میگه به خاطر یه نفس حالا شیطانی هم که شده که آفریدم هستم تا اینجاشم که الان در حال حاظر می بینید هستم دیگه

خدا لعنتش کند؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 23:3 شماره پست: 531

شما بشین همین الان تا صبح یک تسبیح دستت بگیرید لعن من کنید مثلا اللهم العن می خوب این بی تاثیر نیست تاثیرشو میزاره خوب دلیل خودشو داره به هزار دلیل شخصی خودتون میره به قولش...

خوب حالا کار نداریم

یک داستانی میگویوم پندشو خودت بگیر

طرف اومد 1000 دفعه(ببین ما چه می کنیم و قوی هستیم یا چه می کنیم اصن...) اباسفیان را لعن کرد پیامبر اومد تو خوابش بوسیدش.

خوب چه فهمیدی آیا لعنی بالاتر از لعن حالا پیامبر اکرم نمی گویم خدا وجود دارد؟ ما چه می خواهیم در این عالم که به کجا رویم با پیامبرم؟؟؟... بله هر چیزی مفید است. لذا میگن لعن و صلوات هر دو ولی شک هم هست در کار ما نیست؟

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 23:4 شماره پست: 532

دریغ از عمر رفته ای دریغ..........................

نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ساعت 23:8 شماره پست: 533

یعنی میخوای بگی بهشت و جهنم رو خودمون می سازیم؟؟ نمودشه

حقیقت همینه که هستش

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 0:21 شماره پست: 534

نمی دونم به کجا رسیدم ولی میخواستن که این شد حالا نمیخوامم اذیت کرده بروما ولی مو همین که میام این جا شما قوه های خیال قوه ی تخیل و فکر و چه میدونم هر کوفتی تغیر میکنه و به این سادگی هم نیست و مو یوم تغییرش میدوم حالم را چه کنم؟نمیشه وحرف اگر فکر کنم تاصبح هس من برای این جمله ایشوون اومده یوم که گفت بابا چه مقامی داره شیطان ذلیل درگاهه!! ببین بحث زیاده شیطان قوه داره همین الان میتونه فکر منو عوض هرکاری بکنه و میخوان هم اینکارو پس ببین

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 0:32 شماره پست: 535

من او را که دیدم قیافه ای عارفانه داشت حرف از امیرالمونین می زد و شنیده ایم هم که می گویند دوستش داشته و شاید دارد هم من با او بد نیستم کما اینکه خوب هم نیستم می ترسیداز من که من هیچی نهمنهم نه که خوشم بیاید کنجکاو ریختش شدم و او به ما درس دین می داد در پیش دانشگاهی دوم من او را درست نشناختم ونمی دانم هنوزکیست درست وحسابی ولی چهره ی عرفا را داشت صدای بیچارگان را نه نام او شیطان نیست شاید بدش بیاید هم خوبهتو بزرگی باشی و بهت شیطان بگویند نمی دانم چه چیز مارا بر سریک درس و کلاس کشانید من میل همداشتم نزدیکش شوم ولی او در فکر بود شاید خیال بد نکند چیزی میگفت او هم خوب مرا می خواست ولی دو دل بود هم می گفت با کسی در مکه ملاقات داشته واضح سخن نگفت ولی ما بیخیال بودیم مثل همیشه ی مان...چه می دانستیم آخر کیست بچه ها می گفتند همکلاسی هایم از آن استاددیگری هم بالاتر است سوال کنکور طرح میکرده سالیانی دورتر و ما نمی دانیم هنوز کیست صدایش را عوض می کرد و من یاد بامشاد افتادم من هم شاید روزی بتوانم صدای او را بخرم...تونستما ولی همش یه صدا نیست صدا های مختلفه ای را می توانیم تقلید کنیم  شاید دیگر او هم مرا دوست ندارد ولی چشم دوخته باشم به کلامم من نمی دانم کییست چون ظاهر را ندیدیم باطن را نشناختم اما بدتر از او هم هست و دیده یم اگر که اشتباه کنم و او را بد بنامم یا نکنم واقعا مانده ام درگل و می گویم اگر او شیطان است که نیست پس چرا شیطان ها مردم را وادار به گناهی بدتز از تکفیر و هتک حرمت قرآن می کنند...

اگر نبودحسی بد رویانه که درموردمنداشت البته من سوالم ازش پرسیدما قصد جان نیست اما اگر حس بدش نبود دوستشم می شدم کما اینکه همدیگرو ندانیم کی هستیم و چه داریم می کنیم و در دل چه رو داریم و دستان در دست کیست من دنبال بهانه ام بسم الله بیا اسو...اسو بیا

ومن در آن سن سوالات زیادی در فکرم بود میگفتم نکند بگیرنش این چطور میاد اینجا ملوم بود کاره ایه ستینه بود او هم از شر در امان بود میخواسنش و در آن اوقات میگفتم آیا زنی هم دارد یه نه و راستش را بخواهید یاد مسیح (ع)هم کردم چون از آنور آب هم با آن ها هم بود...و کلاس پروازی داشت به این و آن طرف حالا چرا من امشب یا روزه؟گیر دادم به این استاد نمی دونم از بدبینیمه از خوشیمه از چیمه خلاصه مملکت صاحب نداره؟تجربی...

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 0:55 شماره پست: 536

من نمی دونم چی شده این نور مانیتورم مثل سابق نیست انگار یکی نورانی درکارم وارد شه که نور می تراوشاند و داره انگار میبینه... و من هم یاد خودم افتادم که چه زود باور بودم که با محبت به خلق و نورانیت میشود انسان ها را آدم نمود ولی دیدم نه وقتی خود را دیدم که همین نور کم را هم تکفیر مینمایانم یعنی من اقد بد شدم شما کجایی؟ شما هم تکفیر می نمایانی اگر نوری از نور خدا را بخوانی کاش می تواتستم بفهمم ای کاش تا بروم کتاب آقای محی الدین عربی و ایرانی خویش بخوانم و اندکی بر مخم فشار بیاورم نه من هم از حق گذشته ام و نامفهموم گشته ام و

پیچ و به قول دوستان تو را ای شیطان درک می نمایانم ولی تو که خوب درس میدی چرا؟؟نه او می فهمد ه شاید من کفر ورزیدم.

آخه ی ی آخه ی ی ..

چقدر از این جلسات گذشتیم و وب دادیم به خلوق اینترنت که یعنی من خیلی می دانیم و از این حرفا شدیم مثلا عارف بالله و مردم روم حساب باز کردن چقدر جلسات چقدر خل هایی که می اومدن بعضی ها جوگیر می شدن داغ می شدن اصن معلوم نبود یکی روانی شد یکی دیونه بهم ریخت چه شد کار من نبود خدایا حلالم کنید...

من چه کنم دیگه به چه رویی...

بابا مسئولیتشو قبول میکنی؟

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 1:5 شماره پست: 537

بارو ببین ما رو اینطوری نگاه نکنیم ما خومون به قول سید راه رفته ایم.کشیدیم به جنون رسیدیم و دیدیم چه خبره...راه دیده ایم تجربه کردیم اینکارارو داریم دور می زنیم حالا بدترم میشیم اگه دستگیر نکنند اگه شد که یه چی دیگه شد یه آدم دیگه ی حتما در پناه حق

ستگیریم؟؟اسیریم ولی خوب خیلی بدتر از این حرفا هم خوب می تونست پیش بیاد برایمون خوب خوشیم دیگه.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 1:15 شماره پست: 538

هر کی یه دکانی مغازه ای چیزی باز نموده دارد کار میکند...ما هم روش چه کنیم از فرط بیکاری ما را به اینجا کشانید

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 1:50 شماره پست: 539

ای ارواح سرگردان شما در چه فکری هستید آیا فکر می کنید ذلیلتان کرده اند یا خود کرده اید مثل من که روانه شدید در به در.

تف بر این زبان که دید و طاقت ندارد نگاهش دارد مانند شهدای گمنام در بین شما بهتر از شمایانی از جنس خودتان هست که هوایتان را دارند تا کارتان را خوب بکنید حالا چه می گوید آیا آن ها خود را کوچک نکردند از رفتن به بهشت و کنارتان آمدند در حالیکه خوب خوب که نه می شناسیدشان برای رونق کار آن جا هم جاسوس بعد مرگ هم نا خوشی با چه رویی؟؟در فکرم در فکور...تو چه گونه از خوشی گذشتی و پیش این منفوران آمده ای که هیچ ندارند ای روح جوان؟؟اینان منفور نیستند منفورشان انگاشته یند...همه خوبند.

و من در این فکرم که به تو که  نگاه هم نمی کنندت و به خاطر کسب و کار به ظاهر پایین رهایی از قید همه چیز خوب! و البته دوستان دیگر داری که خوبترند از ماها.وتو را که در خیابان دیدم یاد ارواح افتادم شاید تو روح بودی اصلا.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 2:2 شماره پست: 540

چرا هر کس حق بگوید بیمار اسیر مجنون خل روانی از این چیزا میشه ولی بازیگران نه؟ اونام میشن اگه بخواهند.

منظورم اینه که چرا کشته میشه کسی که به حقیقت رسیده آخرش؟ انا لله و الیه راجعون؟؟همین

ما نمی فهمیم آیت الله بهجت (ره) رو هم شاید کشتند یقین کن...منتها مرگ بدتر از عذر.امام ره رو هم همینطوری دیگه کارم از دوا ودکتر گذشته بود واقعیتش

زجر کشی بدتر.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 2:7 شماره پست: 541

یه بار رفتم تو روم یکی بوت کردم اثر گذاشته خدایا یا آدمش کن یا ولش!یا هم حلال کنه تو کار بچه ها و بعدا کار پیش نیاد بخندیم...

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 2:34 شماره پست: 542

ببین موضوع برای خداوند خیلی مهمه و دیگه هم نگاه به من نکن در این موضوع برای خدا چون منم متحیر موندوم و گیر کردم و کم دارم و قدرتشو هم ندارم که بدم دیگه و برای مریض هم جنگ مفید که هست ولی واجب نیست نمی جنگم پس روانم.

ببین تا خدا هست چه کنیم ما خودمم مرتکب ریا شدم اینکارو میکنم ذکر نشد اطمینان کنم دوباره به ریاش آسونترشو میکنم دستمو قایمکی هیشکی نفهمه 5 بار می بندم میگم برای خدا مثلا اینکارو میکنمیه و ذکری هم همراش میگویم و اگه ما هم خدا رو نه اله مان را که بیشتر خودمانیم نه شیاطینو غیره هم ه در نظر می گرفتیم در عبادات و ... می رسیدیم و پیشرفت هم بله می کنیم اینگونه آره کمی کمی حالا هر طوری میخوای بخون کمی رو بیشتر رو در نظر داری یا خیر.

آره به خوابمونم کار دارن بریم ببینیم میشه یا نه اصلا بخوابیم خوابم که نمیاد...دست از سر کچل مو ور می دارن.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 4:17 شماره پست: 543

نه صبح بخیر باز

من واقعا متشکرم اما تشکر لازم نیست...

اول بگم که من نمی دونم خودما گجم...کی ام موندم اولا دوما چند نفر به یکی اینطوریه سوما شخصا اگه بگذریمو بگیم علی من واقعا با کسانی همین ظاهرا باطن نمی دونم واقعا چی میشه همین دروکوچه و دوستا دیگه همینا موندم توش دیگه چه موندم واقعا تحمل یه روانی مثل من واقعا تف تو فاضلاب بریزی کار میکنه...واقعا عذرت یخوا از کسانی که با و کنار امودن و بالاخره تحمل پذیری همین الان نمی دونم کی ام خودمو نگاه کنم شک می کنم والا مثلا یکی بیاد از فیلم بگیره نمی تونم تحمل کنم برا بعد دیدار...خلاصه شیرمون کردن اینطوری شد وگرنه باور کن این نیستم سطح علم و یه دیپلمی ام ساده عقلم پوچ اگه زندگی ببینی شاید دلت سوخت اصلا...ولی خودمو میگم وضع آقا خیلی خرابه چی هستیم و چی خواستن و چی شدیم و از این حرفا جدا دیگه چی میخوای...خلاصه اومدیم بگیم ببخشید که اینطوری شد و هرچی شدم تقصیر ماست خوب بالاخره دنیا هم خودش فساد داره همش تقصیر من و شیطون نیست که شما یه سیبی پوست بکن سیاه میشه خودش حالا من چه کار کنم؟ تقصیر من نیست از کودکی همینطوری بود خلاصه این از ما

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 4:27 شماره پست: 544

این استاده بود که صحبت می کردیم یه حسوس دیگه ی هم داشتم انگار همه چیز آینده رو مو به مو تا حدود مثلا اگر عارف ترین کس توی این عالم خوب بالاخره تا آخرشو میدونه ولی فکر این یاروه تاا 200 سال بعد رو پیشبینی می دونست یعنی کی بود این من هی مهره میچرخوندم این مخترع میشد!!! هی رو حرف جدید می زدیم می فهمید چه میشه و دست تو خارج داشت دیگه همین  الانم دیگه تو اینکار نیستم واقعیتش اووقع کل زور و مخ زنی و این حرفا اینم بگم کار من بمبگذاری نیستا این طبیعت کاره که میشه خود به خود و من خودمم شک میکنم تو خود که خود بود نوشتم اینو بعد اینکه خوندمش و شاید که نه بله اشتباه هم پیش میاد تا خدا چی بخواد...

وخدا رو هم دست کم نگیر چه طوری میخوایش همینه چیشه خدا ساکته اصن؟نه وقت خدا رو نگیرحالا شما چی میگی از خدا؟؟نمی فهمم ولی آسونتره سخت نیست چون ما هستیم اگه سخت بود که نمی شد باید دست در دست هم داد جهان را ساخت.

خودمونیم بگدیریم از این حرفا اینترنته یا اینترانت ملی خودون خوب بستگی داره چه بخوای از کی هست؟ از وقعی که خودمون خواستیم جیگر...اما میشه هم خودمونیم اینترنت رو کپی کرد و جا بازه زیاد برای اینترانت تا دست کی باشه........تا چقدر اطلاعات بخووویم چه دیدمون باشه اصلا چه کاره باشیم الان وضع خفنه نمی دونم تو خانه ها چه میگذره چه آموزش از راه دوری و از این حرفا مملکت خدا خدایا نگرش دار همین آیا دست ماست یا همین یه عده ی دیگر؟؟چه می خواهیم یه جمله روضه گوش کن.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 4:39 شماره پست: 545

خدایا تو من را رها مکن

این همه چهور همه فریب توست از دنیا وگرنه کی میدونه آخرت چه شکلی هست؟؟خدایا من دنبال چه بگردم؟ نصف خودم را دوست بدارم یا الگوی مناسب یا بهترین الگو حرف که را تکرار کنم چه بخواهم خدایا دنیا محل فریب است و کاسبان هم بلندن چه کنند ومن در خودمانده ام فرومایه که کیست حق امام زمان که کار به من نداره بابا بزرگتر از این حرفاست خدایا چه بنده ات را دوست بدارم کی رو ببینم؟ چه کنم؟ مانده ام حاج و واج و چهره ها از دم مغزم اگر چیزی توشه میگذرد و من میگویم چه شده شما باز آمده ای مثلا اخبار نونهالان بگویی مثلا؟ و من مانده ام متحیر که این همه چهره تو چگونه آفریدی در ظاهرات هم مانده ام باز و دلم به دلت ای خدا راهی نگذاشته که بسته باشد خدایا نکند علاقه پیدا کنم به یه نفر و تو نباشی دیگری یا جانش را به خطر اندازم برای خودم یا آبرویی بر زمین ریزم یا گمراهی کنم دوباره کیست هادی هدایتی کجایی پس تو خدایا من چه میکنم کجا می روم با پای خود نکند تو نخواهی خدایا چه فرقی میکنه کسی که از برای کار کردن برای تو گذشته از خویش ؟

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 4:45 شماره پست: 546

بله کسی که مومن حقیقی باشد راه حقیقی طی کند بفهمد همه چیز را نور الهی داشته باشد در قلب ظاهرشم با باطنش یکی نباشد اول بگم که ما اینجا جمع شده ایم تا تصمیم زندگی بگیریم اگر شده عوض شویم نه مثل من همینه که هست؟؟؟

خلاصه اینکه مومن میفهمه شیطانی هست کنارش باهاشم لزوما بده ولی برای چی؟ چون خدا رو میخواد دیگه میگه شیطون نه وگرنه تو مومن نباش شیطان کاری هم نداشته باشه هیچ بنده ای دیگه بنده ی یکی دیگری حالا شیطونم نباشه وگرنه شیطون در ذات بد نیست حالا اسمشم باید عوش کنیم نگیم شیطون بدش بیاد به من چه ولی نمی دونم عرفا و حافظ چی میگه بش.ساقی؟ه ها

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 4:51 شماره پست: 547

بله کسی که مومن حقیقی باشد راه حقیقی طی کند بفهمد همه چیز را نور الهی داشته باشد در قلب ظاهرشم با باطنش یکی نباشد اول بگم که ما اینجا جمع شده ایم تا تصمیم زندگی بگیریم اگر شده عوض شویم نه مثل من همینه که هست؟؟؟

خلاصه اینکه مومن میفهمه شیطانی هست کنارش باهاشم لزوما بده ولی برای چی؟ چون خدا رو میخواد دیگه میگه شیطون نه وگرنه تو مومن نباش شیطان کاری هم نداشته باشه هیچ بنده ای دیگه بنده ی یکی دیگری حالا شیطونم نباشه وگرنه شیطون در ذات بد نیست حالا اسمشم باید عوش کنیم نگیم شیطون بدش بیاد به من چه ولی نمی دونم عرفا و حافظ چی میگه بش.ساقی؟ه ها!

تو بپا خودت یه وقت شیطونش نباشی چیزی که هست همینه نور باشه پشه ها جمع میشن...

ولی باید خدا باشه شیطان بهانه ای بیش نیست خدا خواسته بگه غیر آدم؟ یا غیر خدا والا میخواستم بگم غیر خدا این شد خلاصه به یه بهونه ی گفته شیطان حالا چی شد؟؟تو غیر خدا رو در نظر بگیر اول کار شیاطنه والا نمی دونم چی بگم هر چی فکر می کنم بدتر شیطانم دیگه چی بگم؟؟ رو سیاه ترم.

خدایا منو بیامرز.

نوشته شده در پنجشنبه ششم مرداد 1390 ساعت 5:15 شماره پست: 548

کار ابلیس نبوده شاید یه شیطان دیگه ی بوده ببین این ابلیسه خوب شده بوده یعنی که به دستور فرشته ها رفت توی عالم ملکوت منتهی خدا دید اینطوریه دید یاروه میگه جنون بهترن خوب بفرما بسم الله این عالم بشین کارتو بکن دنیا منتهی این می فرماید این ادعاش میشه اصن. همشم میخواد کار هارو درست کنه ها نمیشه باید بیاد ایران!خلاصه اینکه مدعی است طرف که این شد وگرنه با پیمبران می گشت مدعیه میگه من خوب بفرما در نتیجه همه شون مردند و شهید شدند ما به کمال نرسیدیم بشریت رسیدها نه که نرسید اجرا نشد. خلاصه این هر چی میاد درستش کنه مثل من نمیتونه و نمیشه عدالت رو برقرار کرد خودشم در ذاتش بده ولی نگاه کن خدا میگه فلانی بابا چه شد که سجده نکردی ها؟ نمی گه لعنت خدا برت که اینکاره شدی و نه بابا خدا که کینه نداری حالا یه غلطی کرد خودش میخواد بفرما بفرستش بیاد! لذا این تو ظاهرات گیره مثل تمامی مردم عادی گناه که نکرده معشوقه هم دارد چه کند بدبخت اگه معشوقش بیان به طرف یکی دیگه ی خوب جانش به خطر میافته...لذا توی ظاهرات داره میگرده ملت جاهل هم به جایی نرسید والا به خدا همینه که هست اونا هم منتظر مان.ولی حقیقت اینه که بدتر شیطون اصلی زیاده خودش رهبر شونه مثلا ولی اونا بدترند شیطون ترند کافرترند ما شناختی از شیطان رجیم نداریم اصلا کیه؟n

ما نمیگیم باید پناه ببریما باید پناه به خدا بریم اعوذ بالله من الشیطان رجیم لعین

منتها اینم هس یه چی دیگه یم که میخواستم بگم اینه که اگر اینطوره که شماها میگین بله  اولین کاری که اولین پیامبر (ع) آمد روی زمین ماموریت داشت کشین همین بود بله بله تا برسه به ما اصن؟

حالا تو هم نمیخواد دلت براش بسوزه حقیقت خودش رو نمایان خواهد نمود!

 

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 1:43 شماره پست: 549

همیشه که درسته که باید پیشرفته سازی صنعتی کرد ولی سادگی کار چشم نوازه برای مدل مو و ترس انداز در کم دشمنان حالا مدلومو میگم.

ناو اشکن جماران یک غرور ملی است همه می دانیم که به کجا رسیده ایم بالاخره پیشرفت در تمام زمین اما آیا بلکه باید دید که مثلا سنگ توالتش فقط چه خوبه...نه چیزای دیگشم خوبه یه شب داشت بررسی و تحلیل می کرد و درباره ش توی تلوزیون هم صحبت...کارشناسی ها.امشبم امیر داشت صحبت می کرد که حالشو نداشتم به هم ریخته بودم گوش نکردم چی شده درمورد دریا و نیروی دریایی باید باشه هر چی هست خلاصه آقا بومیه ناو شکن کاری به راحتی هم هسا اما بومی سازی دیگر چه میگه مثلا شما در نظر داشته باش سه تا استوانه در هم به صورت قلعه دشمن میلرزه به خودش ناوشکن مو رو که اینطوریه رو ببیند در ثانی آزاد هستیه و زود میپری توی آب برای فرار و تونلی دیگه برای حبس نیست نوک استوانه تا تش به صورت اسلحه های مختلفه هیبتش مهمه که بومی است نه مثل دشمن باید ساخت؟ بله اما پیشرفته تر یکی هم کمه بومیش خلاصه آقا توی نماز خوندن انگار حبس توی این ناوشکن صوتم شده باشه رفتم توی فکر که نکنه داره برای دشمن از اونجا پخش میشه کار مو...همین

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 2:9 شماره پست: 550

 

 

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 2:12 شماره پست: 551

یه چند ریزیه بم سخت میگذره مخصوصا از مواقعی که لپ تاپم باز خراب شد خوابیدم صبح که بیدار شدم دیدم خواب دیدم دوستم حمید رو گفتم یعنی چه بدون من یعنی دیگه منو دوس نداره از من جلو بزنه یعنی خودخواه شده بودم انگار کسان دیگر رو چشم دیدن جلو زدنو بالا بودن رو نداشتم خود پرست آقا خودپرست یعنی همش باید به من برسه؟؟؟سایته هم فیلتره تابوت صورتی.آی آر چه کنم ای خداااااا...

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 21:47 شماره پست: 552

دوباریه که دیدومش لب خیابون و کنارش دراز کشیده و خوابیده و من باز به خودم گرفتوم که اینطری باشم مثلا و خوشحالم که بچه ای قد و اندازه ی خودم رو یافتم که مثلا امشب بش فکر کنم اصلا نمیگم که سیگار فروشی کنار خیابون کار بدیه یا اصلا کار چطوریه من به خودشم که داره بالاخره میگذرونه و وقتش و جمعشونم کرده بیدن در شهر ما حالا این چه طوری زده بود به سرش و مو دیدمش یک مساله دیگه ولی باز خوشحالم که میتونم به یه نفر هرچند کوتاه فکر کنم و اصلانم خودمو مقایسه ان شاالله نمی کنم چون دوس ندارم اینطری باشم یعنی نمیخوام اما چه کنم که باید فکر به فکر یه بدبختری از خودم بیافتد...تا کار کند همین و حالی باشد به یادش نه یاد وهمی در خودم هرچند کوتاه کوتاه

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 9:30 شماره پست: 553

مو داشتوم فکر می رفتوم همین موضعشه که فکر. داشتوم فکر میکردوم که اگه مورد بازوخواست عقلی قرار گیروم که چه گفتوم خوب چه فکروم بوده خدا میدانه...همین فکر کردن مو وقتی خدا میگه آیا تفکر نمی کنند یعنی چه این؟ خوب شاید بگی یعنی وقت نمی زارند آیا من که پس فی البادعه شروع می کنم بدون بسم الله وبلاگ دهی پس فکر نمی کنم یا نه یا مثلا فقط همونی که دوساعت برگه امتحانی توی  دستاشه دارد می فکرید؟ اصلا فکر چی هست درد دله درد مغزه تعقل نمی کنند چنه؟چه صیغه ایه یعنی یه کار زشتی کردن که نمی تونن بیاندیشن مثلا اصن فکر ما ناشی از چیست...آیا خودمونیم نفسه؟ ملکه؟جنه؟ شیطون و وسوسات یا نه نفسم توش دخیله...همین دیگه منظور از تعقل نمی کنند که خدا میگه که همش روش برگه ی امتحانی برای دقت و پردازش نیست هستا ولی همش نیست هس؟اصلا ما چه کاره ایم این وسطا.نوکر؟باشه چشم.

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390 ساعت 11:44 شماره پست: 554

آدم وقتی که بعضی چیزا رو میبینه علیه خودشم یک چیزوی دیگه ی رو باز می گوید.بیشعور حالا هر کاری کرده باشی وقتی سیستم غلطه جای بخشش درش ه.مویوم اگه کینه داشتوم ضد کسی پیدامم نمیشد می رفتم کینه می جویدم خوب تقصیر مویوم ه البته.یه روز علیه یه روز برعلیه تا بوده همین بوده.حالا یه اخباری چیزی گفته باشد حالا مهمه که نترسی دیگه تموم شده شاید بخشیده.بچه پررو

فکر نموده این چیزاش دست ماست.

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ساعت 21:1 شماره پست: 555

امروز داشتم برای بار دیگر یعنی بقیه ی مطلب کتاب حاج آیت الله خودمون محی الدین رو می خواندم در مورد تفکر ایشان...

اونچیزی که خواست ایشانه و انتظارشان رو کسوب نکرده یوم هنو اما امروز تعجبم برد قبل اینکار که چرا همچی خواب ناخوشایندی دیده یوم قبلش روز اول این ماه مبارک و بعد حلولش...

خلاصه ربطش دادیم این خوابو به چی به البانک و ما ادراک البانک....

خلاصه مث سگ میترسین د که مو در مورد این باناک صحبت کنم ولی خوب خیالش راحت راحت مو نه پولشو دارم آنچنانی که بزارمش فعلا خوب بابام داره اما نه میدونم سیستم این بنوک چه طورین و اما خلاصه ربطش دادیم این خواب رو به بانک داری و سیستمش چون میگن بزرگان که باید برای تصدیق و تکذیب چیزی تصور کرد و منم ربطش دادم به تصوراتی که نوچ همون خوابی که دیدم حالا اشتباهی هم که شده چون دلیل دیگری پیدا نکردم برای همچین خوابی حمامشم رفتما و برگشتم و تو خوابمم هی میگفتم چی میگفتم؟ بدبخت شده بودم دیگه بابا میگن تجاوز نکنید سیستم بانک رو میگما حالا اگه اصرار کردی و وا شد راه نفوذ چرا گروه دیگری هم؟زقابته کجا داری آرامش میدین نه خودت تو رقابت جنسیت داری آرامش کسب میکنی نه میدی نه در این صورت جاشه اصن تجاوز به کسی آرامش درش نیست!!! دیگه بدتر و خوردن و حالا میگی چی؟ دست زدیم وارد نشدیم؟؟ کار خودتان را کرده اید شما. خلاصه ما هر کاری کردیم نفهمیدم سیستم بانک داری اقتصاد نوین راکما اینکه بانکداری غیرشو هم نمی دونیم چه طورین...آیا مثلا زیر نظر دولته یعنی دولت دخالت میکنه بر کار منظورم سلطه س یعنی چه؟ وگرنه من الان برم از حساب بانکیم یه خورده پول بگیرم دخالت کرده یم والا...

خلاصه مطلب اینکه با این سیستم دیگه باید از شرعی مرعی گذشت حالا ببینیم کی برای خدا کار میکنه که بگذریم از اینم بهتره ما چی میدونیم؟؟

خلاصه مو از این سیستم سر در نمی آورم و نمی دونم کار کجاست و خرابیش چیه و فرمولش در درک شهودی دارم نه عقلی نه نیازم توش بوده که بش فکر بروم نه عقلم میرسه راسش هنوز عقلشو ندارم ولی نمی دونم بانک کجاش تو قرآنه همین یعنی اگه بانک نباشه من من نمی دونم چه میشه مثلا مثل قدیما پولشون گم میشه یا دزد میبره یا باید باشه بالخره حتما نمی دونوم چیه بانک داری و سیستمش

آخه من نمیخوام در این مورود صحبت نمایوم خودتوم پشت سر مو همچین فضوحاتی رو میچینین که اینطری میشود

نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390 ساعت 21:46 شماره پست: 556

البته وقتی مو میگوم کینه ی کسی رو ندارم البته کارشکن حالا همو هم بماند........داشتوم در مورد یه بیچاره ی صحبت میکردم که بازی داده شده بود و موثر بوده یه.حالا با هم میریم پیششون نمیشه آخه دوقت اینور یه وقت پشت سر...

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 1:24 شماره پست: 557

از ما که دیگه گذشت ولی این همه دکترای روانی یعنی چه کاری نیومد از دسشون بر؟یا نه اینا اصن دلشون برا یه چیای دیگه تنگ می شود.

خلاصه مطلب اینکه از اینجا آغاز می نماییم موضوعات را که بله ما حالا نمیگیم درسته دوباره یاد اون اسو کردم که خوراکش تست سازیه یعنی چه؟ ابزار دست شیاطین.

خوب حالا چی بگویم بله اینکه شما نگاه کن ملاک اصلی شغول چه دست مایه ای شده یه؟ 4 تا دونه تست میگم که از ما که گذشت ولی نباید سیستم بعد این مدت بدست این روانیا درست می شد نکنه منتظرین که مو بیام تنها بگویوم این چروت را؟ خوب همین کارا میکنین که چرختون میلنگد... اصلاح نمی کنید امور را.هرکی قدرتشو داره مثلا من حرفشو میزنم. چه ملاکی اس حالا تست زنی؟ خوب یه دوره بود همه دیور داره میشه خوب دانشگهی ها عوش شد رشته زیاد شد ولی باید برای انتخاب شغل تست مهم باشه فرق اینطوری یا نه چیزای دیگه ی هم هست همین دکور روانی خوب میشناسن اصن کارای عجیبی میکنن اگه نگم اینکه تست خودشناسی مثلا حالا کاری هم نداریم تست مثلا علاقه ی شغلی همین؟ حالا بشین مثلا درس بخون تو فکر نمی کنی که چیزای دیگه هم هست مثل مهارت در انتخاب باید دختر بره به خاطر درس خونی اش هم حالا میگم نه تنبلیش مثل من جوشکاری کنه تا قسمتی ابری؟ حالا چه عیب داره به قولا همه کارا رو میکنن حرف این نیست حرف اینه که باید چه کرد حالا برای کوجکترامون نه خودمون اونا رو اگه بسازیم خودمون ساخته خواهیم شد اصن...

نه ما به فکر خودمان هم نیز نیستیم.

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 3:58 شماره پست: 558

یک دونه حدیث یافتم فعلا تا الانه دو بار موج ورداشتتم یه طوری باید هضم بشه یا حتی فراموشش کنم شاید راحت بشم خلاصه قلف شدم.چی فکر می کردیم اصن چی داره تحویل می گیره.خلاصه مطلب اینکه توی سدوع آیت الله فاطمی نیا گوشیدم.همین الان پخشش می نمایوم برات دآش خوب بگوش تویم.

""فرمود یا علی(ع) اگر کسی در دنیا بماند به اندازه ی حضرت نوع پیغمبر (ع) در میان قوم خود مانده بود.....(950 سال).تمام این 950 سال را روزها را روزه بدارد.....و شب ها را به قیام بپردازد....به اندازه ی کوه احد طلا داشته باشد و تمامش را بین فقرا تقسیم بکند....و در این 950 سال هر سال پیاده به مکه برود....در سفر آخرش هم مظلوما بین صفا و مروه کشته شود...ولایت تو اگر نباشد بوی بهشت به مشامش نمیرسه ""

یعنی چه؟؟؟

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ساعت 20:41 شماره پست: 559

ببین ما دست در دست هم نمی نهیم ملت خود را بکنیم آبادش.

دیروز داشتم تو اون یکی وبلاگ راسشو بگم در مورد آبرو و جان انیا صحبت می کردم خلاصه یه لحظه میر حسین بهونه شد تا باز امروز در موردش فکر و جرقه بالخره روشن باد.

خلاصه بکنم اینکه کار به این نداریم بله بهترینشو الان از جمهوری داریم خلاصه شما نگاه کن ما داریم چه میکنیم در پناه ملت جمهور خودمان نقشه نمی چینیم حالا اشتباه کردیم درست راه بازه هنوز برای فتنه گری آینده هم ببندش عزیز کسی که میخواد جمهور بشه ادعای بزرگی داره پس باید به خواسته ی من تن بده خوب خواسته ی مو چنه؟ صریح و سریع اینکه باید میهن یه دل و یک سو در پناه حق بره جلو و شخص صرفا حالا رئیس جمهور در پناه حق ومردم مهم نیست اصلا یعنی چه یعنی اینکه آقا نفر اول انتخاب شده تو منتخبی خدا رو شکر نفر دوم هم باید بیاد پیشت کار کنه وزیرت بشه نخست وزیرت بشه تا میهن به پیش برود نه اینکه قهر کنه فحش بده دو دستگی شما هزار دستگی ملته. اگه زرنگی شما برو دسشو بگیر بیارش تنبیه ش همینه اصلا شاید کسی که رئیس جمهور شد اول بدبختانیشه نه خوشیش چرا نمی فهمی پس؟؟ برو بیارش بدبختش کن پس تا ملت ببینند خواسته شون چیه نمیگم خرابش کن بزار کنه خواست عده ای از ملت که بوده این حالا چی از دستش بر میاد که بهتر از جناب آقای احمدی نژاد باشه ایشون همه چیو پیچونده دیگه و راه بازه هنوز؟

ببین وقتی میگم سیستم خرابه همینجاس دیگه چند ننفر بدبخت بشن که یککی میخواد خودشو بدبخت کنه رئیس جمهور عزیزمون بپرسی میگه خودشم ما با کسی دعوا نداریم...

پس چی شد ؟ سیستم قانون هر گهی اولش بگه که بله آقای فلانی شما میخوای بشی ولی بگویما بگویما باید اینطور باشه مثلا همین که دوتاتون باید حالا هر چند تا متحد بشین نهایتا برای کی کار می کنید؟؟ بیگانگان؟ دشمنان؟ جهانخواران. نه ان شالله پس این همه جنگ و خونریزی و قیامتو چنه.قانون حرف نمیزنه بعد میگین همه چیز طبق قانون باشه همه از قانون همه هم ه؟

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390 ساعت 7:19 شماره پست: 560

راستش یک دو سه روزی میشه دارم روی کلمه ی ل الله(لله) کار می نمایومه یعنی برای چند ثانیه ی فکری در موردش که یعنی چه که نه یعنی شک کردم که دارم برای خدا کار می نمایمیه یا نه بالخره این همه دور و بر  و فکر و افکار ریا ذکری پیدا نشدیه تو ذهنم البته بودا ولی لله لله لله. بعد گفتم چه ذکرخوبی همینطوری که دارم کار میکنم دو ثه ثانیه ی هم بگم شاید برای خدا نیست بعد گفتم ذکره کجاس...در الحمدالله و شکر خدا

البته الان که نگاه کردم توی قرآن درستش هم همینه الف نداره!! یعنی درستش الحمدلله است و الحمدالله نیست درستش توی قرآن.پس چرا چرا من ما هرکی اینجوری می نویسیمش؟؟یعنی با الف.گیر ندیدیم یعنی.

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390 ساعت 7:51 شماره پست: 561

شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش

 

                                                                                   

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.



آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید

 

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390 ساعت 19:42 شماره پست: 562

مو که اقدر یاد بچه ها می کنوم اما دل پری هم دارم ها. یعنی اولاش نیروی الهی بود میگفتیم هر طوریه یه بچه رو یه کودک رو میگم میشه به هر حال رام که نه هدایتش کرد معلمی خوبه یعنی ولی حالا که چموشی خودم رو می بینم یه طور دیگه شدم البته خودم عوض شدم حالا خوب اونام شیطون رو بازی که نه یاری می دن خلاصه اینکه مثلا مو خودم چقدر توی افکارات پیچیده ی خودم بودمیه و مورو ادب یعنی شدم و تغییر یافتم و خلاصه بیــتر از این شدم و یعنی روم کار شد و تغییرات مفید حاصل حالا انگار هیچی نشده برام همش خودمو میبینم چقدر سیر تحول به بهانه ی هرچی. خلاصه این حرف من نیست این بود که یاد برنامه ی فیتیله بودم امروز یادش بخیر بازیگراش توی یه برنامه ی اونموقها کار میکردند که من اصن نمی فهمیدم البته توی برنامه های دیگه ی هم بودند نه که نبودند اما یکی اش یادمه مقتضای سن مو اصن نبودش همش اشاره و نمایش و بازی و مو اصن هیچی نمی فهمیدم هیچی که چی شد حالا به اینم کاری ندارم به نظر مو نخوام نظر درست بدم اینکه حالا باید بیشتر این سه تا یارو هوای هم رو داشته باشن و مراقب هم باشن اگر میخوان کار تازه ای ونقش خوب جدیدی بازی کنند نه اینکه شاید تک روی بیان جلو بیشتر حالا چه طوری مراقب هم باشن؟ اینطوری که مثلا با نگاه کردن به هم خودشون با همدیگه سه تایی خودشون رو نگاه کنن اگه حتی یکیشون داره میخونه اجرا میکنه این یک روش تازه ای است در بین خود مثلا میگما همینم کهنه میشه ولی یه نوع ساپورت جدیدالخلق میتونه باشه بینشون حالا!

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390 ساعت 21:21 شماره پست: 563

همینطور که داشتم برای خودم ول می گشتم توی فکور خویش یه مرتبه یک کلمه شنیدمو یاد یکی افتادمو خلاصه قبول داشتم و رسیدم برای خودم که در مورد این موضوع صحبت کنم البته موضوع برای من حل شده اس و البته نمی دانم چی میخوام بگم هنوز موضوعشو فقط میدونم فعلا و  در مورد قضاوت فکری و یه همچی چیزی میخوام صحبت نمایوم...............

لب کلام اینکه شما بر مسند قضاوت که میشینی حق خیلی کارا رو نداری خلاصه از این چیزا حق هم بر این نیست که با فکور خواننده بازی کنیم ما و همین تاثیراتو دارد بالاخره اینم نمیشه یعنی نباید با فکر مردم بازی کرد همین!

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ساعت 5:30 شماره پست: 564

دنبال اسم جدید برای فرمان گیری مو میگردی به عبارتی بگو حالا تو این ماه؟؟؟

پشکل................................

کرم سفید..........................

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ساعت 12:25 شماره پست: 566

چه طوری بچه پشکل؟؟

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ساعت 4:48 شماره پست: 567

با ما تماس بگیرید.

بعد ببینید سرویس مدارس فرزندان دلبند شما آیا در میان دانش آموزان بالاترین معدل کلاسشان هست یا خیر با ما لطفا تماس حاصل فرمایید.

تلفن تماس:دی دی دید دید دید دید دید

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ساعت 6:31 شماره پست: 568

با ما تماس حاصل فرمایید و ببینید آیا فرزند محبوب شما جز محرومان از درس می باشد آیا.

دلیلینگ...

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ساعت 6:32 شماره پست: 569

چطوری پشکل بی خاصیت...پشکل دوست داشتنی؟

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ساعت 12:52 شماره پست: 570

خوب به نظر مو باید بیشترتر فلوم سینمایی رو که ایران میسازه و خوب است رو در صدا و سیما پخش کنند خصوصیه؟بله خوب با پول حل شدنیه. همش مساله ی پول نیست که اینطریه بلکه پول یه مدتیه که بدست میاد اون موقع ها یادمه بازیگرا بیشترتر حالا بگو عاشق این بودن که فیلم روی پرده شون بره تو سیماتر خلاصه کار نداریم و مویوم اینکاره نیستوم نکته ی زیادی است برای تحلیل نکات که مو اصن تصورشم نمیکنم یعنی یه فیلم سینمایی واقعا نویسنده اش کیه؟والا معلوم نیست بلا. خلاصه نکته زیاده همشم مال این نیست مساله شاید که بلکه از جای دیگه م آب بخوره خلاصه داشتم امروز فیلم چارنگول رو دیدم که روایت به پسر قرن 21 هستش که شیطانش مثل یه دست پیوند خورده ازش چسبیده یه و این پسر هم کار خوب میکنه هم بد یه روز اینوریه فرداش اونوری و شیطونه هم خلاصه همینطوری دیگه سرزنسو از این حرفا البته دید مویه ها شما برو نگاه کن به مو فش (فحش) بدیه از اون دیدت....شاید نباید همه ی دید ها معلوم بشه نه بلکه راز بچه فاشست اگر مویوم فعلا.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 1:6 شماره پست: 571

حالا که صحبتمام به بازیگر و نقش و فلوم برخورد فیزیکی کرد حالا بگم در مورد جایگاه نقوش خوب از دو طرف کن اصلا که ببین آقا اگه واقعا بازیگرا به همون کار خوبی که می کردند مثلا پایبند بودند چی میشد خوب مویوم یاد میگرفتم شاید و اگه عمل می کردند به نقششون و نقش و فیلم تنها بازیگری نمی کردند خیلی بود حالا از اونطرف که نه ولی اینم میخواستم بگم که بله دیگه دوره زمونه در مورد بازیگرا مخصوصا بعضی ها که شاخند فرق داره میکنه دیگه مردم چشم ندارنم نه ببین بعضی ها نباید دیگه در نقشی که حرفه ان بازی کنن شما یه بازیگر مغرور سرشناس رو بکن گدا خوب این نقش ازش برنمیاد درست شاید بازی کنه ولی خوبه مردم ببینند بخندن اصن فیلمه فیلم.یه یه یکی که گردن کشه رو بکنش فروتن اینکارا رو میکننا نمیگیم نمیکنند ولی شما نگاه کن خودشون قبول نمی کنن یعنی ندارن ولی مردم این دوره دیگه میپذیرند خوبش اصن خوب بازی نکن حرفه ای یعنی نتونه چه عیب داره حالا که سرشناسه آب از سرش گذشته تو نقش خودش نباشه از عهدش بر نیاد تو سینما نمیگما بیشتر تو همینجا.

مثلا شما جمید رو در نظر داشته باش حمبدلولایی ورداره یه تفنگی یا بهتر بگم مسلسلی کلاشینکفی حالا دوران مقدسم نه ولی با 4 5 تا مشتی دیگه بشه سرکردشون بجنگه و دستور بده و جدی بازی کنه خوب مردم اول میگن طنزه بعد شاید نبود بعد یه چی دیگه میگن میگن از اون فیلم میلمای الکی و دروپیته خوب همینجاس که به دام ما افتادند خوب شاید توی این فیلمه 10 20 تا حقایق تلخ که جایی نمیشه زد رو زد شاید.

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 4:23 شماره پست: 572

حالا دبگه همتون خونه ی منو یاد گرفتید اومدین تو وبلاگ من؟ آی دیونه ها کجایید پس بیان روی مرو سیه کنید و بگیرید سبقت ....................

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 5:31 شماره پست: 573

تو نگاه کن حالا جامعه ی خودمونو میگم وگرنه خارج حرف دیگس چیزی نداره حالا آیا توی ایران پسران بیشتر مورد هجوم دشمنن یا دخترا خوب من میگم زنا در خطرن بیشتر.

خوب شما نگاه کن هر پسری که به دنیا میان از همون اول خوب تعدادشونم طفلاکا کمتریم می ریزن رو سرش از همون اول کار تا ببرند و ختنه اش کنن بیشتر حالا تا برسه به ما دیگه بدبخت خودشم نمیفهمه!

خلاصه این زنا دنبال جامعه ی ایده آل خویشند و می خوان همه رو بسازن.

و نمیزارن این آخوندا کارشون رو بکنن.

جامعه ی ایده آل هر کدومشونم یه مرد و یه پسری تو نظرش جلبه!

البته همونایی که هنو تو کارن و عقب افتاده یند عرض می کنم و گرنه تصمیم گرفتیم با هم اصلاح بشیم چه کنم که نمیشیم همه پسرا بگوش آرایش تحت دید ما همه آرام اینطوری اونطوری خوب بزا زندگیشو کنه فردا یقه ی تو رو تو آخرت میگیرندا.همین

حالا درمورد من ایچیزا فرق فوکوله ولی یکی که داره میره دبستان خبس بکشه توی سیستم اندرغلط شما چه گناهی داره!

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 5:31 شماره پست: 574

همینطوری باش پشکل عوضی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 7:58 شماره پست: 575

نگااا بعصی فکرا هس حالا شما نکنید منم نمیکنما فکر اما دیگه حالا ربطی هم به این نداره خلاصه شما داشته باش.

ببین وقتی مراجع یه چی میخوان چه طوریه؟ نگاه به ذاتت میکنن نفسانیتت 10 قدم اونورترو میبینن و انتخاب میکنن ما افسارمون رو سپردیم دست کیا طرف میگه صدای جیششو شنیدن خوششون اومده ازش تنده ببین اینا هست ولی دید فرومایگانه دید کم بیناست اینطوری نیست شما در نظر بگیر قدیم زن و مرد که نه آقا پسرا و خانم دخترا همو نمی دیدند همدیگرو نمی خلاصه بعدش بماند طلاق و ازینا باهم ازدواج می کردن حالا خودشون همه چیو انتخاب می کنن بماند ازواج نتی که یه نوعشه و رنگ چشو ببینیم و انتخاب کنیم و قد و اندازش نه اینطور نیست حالا چی کار بکنیم ببین اگر افسارمون رو بدیم دوباره دست حالا مرجع مگه بیکار شیطانم شاید بدونه اونم نه دست کاردان که ذات و نفسشو میدونه میتونه بچینه فیلم میسازه نه چی گفتم خر شدم دوباره دست عقلت ولس کن!آقا نیست؟

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 9:34 شماره پست: 576

هزار بار ازت گفتوم قضاوت نکن در مورد کسی که اینطوره اونطوره بگذریم داشتیم یه لحظه یعنی مردم صنعا هست؟ چه میدونم یمن مردم شریفترش رو می دیدم که جمع شده بودند و از این حرفا خلاصه گفتم اینا که جمع شدن افطاری چه میخورن چیزی گیرشون میاد یا نه بعد یاد انقلاب خودمون کردم همه ش طی لحظه ای.

آقا اصن میگن حساب و کتابشو نکنی خمسم نمیخواد بدی حالا نمیگم اینطوریه ها خدا میرسونه روزی این مردم رو هم بشینیم بشماریم؟ دو تا غذا اونور البته عقل توجیه میکنه و نباید از عقل گذشت ولی مردم دو روزم نخورن زنده میموند هم هس و خدا میرسونه هم یکی دیگه!

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 10:19 شماره پست: 577

متاسفانه زمانمون تا خورده.

تو فکر بودم افطار امروز برم پیتزا بخرم بخورم حتما حتما مقضیا یعنی یه پیتزایی هست حالا گذشته از اینکه خودش درش موجودات مذخرفین یعنی گوشت خوردن که کار آدماست ما هم سوسیس و کالباس میخورن حالا هرچی شما بگین فلانه و بسان ما میگم نه آدمیم چی بگیم جوونیم یعنی؟ خلاصه روبرو پارک قوریه امشب برم اگه وقت تا خورد تو بیا ببینیم همدیگر فقط همین امروز قرار میزاریما من سعی میکنم حدود ساعت 6:30 خوبه؟ اونجا باشم جه میدونم ببینم میشه یادم میومنه یا نه! سیبیل میبیل تو کار نباشه ها؟

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 13:53 شماره پست: 578

یادومه به به چه روز و شب هایی رو گذروندیم بایم چه کارا که می کردیم و نه یادمه اون اوایل البته حالا نمیگم عقلم خیلی رشد کرده کوتاه بین بودیم فضایم فضای بدی بود اخنتاق همش که می نوشتم از همین 7 8 سال پیش هی میگفتیدم نکنه پروندم سیاه شه و احتیاط می کردم خلاصه میپرستبدنمون نامردا؟مث سگ خلاصه این دکور سیاسی که ما رو درک نمی کنن که بچه است زلش میره دو کلوم بناله میگن روانیه و میچینن بر عهده ی خودشون که یارو اینطوری عوض شده مثلا همش بر ضد خود خلاصه چقدر احتیاط می کردیم با خودمون که نکنه آینده انگار میخواست چی بشه البته امید تنها بودیم ما چه کنیم دیگه نظر داشتن و همین فضا ها که باز شد به خاطر ما بود دیگه دسته جمعی کار کردیم که حالا اقدر راحته وگرنه مث سگ خودکشی و از این حرفا خلاصه خیلی با حال شدیم.حالا میگیم بابا چه به امید؟ البته خدا رو هم در  نظر داشتیم با هم حالا راهمون جدا شده بچه ها رفتن رو کسای دیگه کار کنن با تجربه خویش و این شد که آدوم جدید اومد جلو خلاصه خیلی اوضاع درپیته الان اینجا حالام معلوم نیست رو مخ چند نفر کار میکنیم همین طوری بین خودمونا.ولی همینه دیگه...

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 20:21 شماره پست: 579

سلام تف تو بی معرفت یعنی چه هیچ کلکیم نگرفته برای رسیدن به شما من دیگه قول میدم زده بشم یعنی شدم دیگه  نفهمیدی همین الانم چه میدونم چه روحی اومده بالای سرم که از هر پیتزا که چه عرض کنم حتی حال ندارم روزمو باز نمایم تو چرا نیومدی سیبیل من به کنار. من دیگه کلکام نمیگیره از هر راهی که میام نمیشه مگه نگفنم سیبیل میبیل نباشه.

حالا اگه میومدم چیطو میشد؟؟همین بود والا.خواب موندم راسش..

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 21:21 شماره پست: 580

ببینید من میدونم شما ها چه موذی هستین من شما نگاه میکنید چه طوره وضع بد علیه مو موضعو میگیرید پیش خودتوپن حالا مثل خود من اگه بیام یه جای شلوقی همین طوری بشینم بنویسم مثلا تو خیابون اگه به تفکرات مردمی که دارند از کنارم رد میشن نه اصن بهشون توجه کنم یه فحش میدین علیه من ندیدین هم یه جو سازی می کنید علیه منم همش نه علیه بشریت اگه نه هم همونو پس ببین نگو یه قطبی دو قطبی و از این حرفا من میدونم شما ها چه موذی هستید خوب از کارتون با خبرم حالا این بهونه بودا وگرنه نفس خودش میخوانه که بله منو داشته باش به من توجه کن منو نگااا آقا پسرک و از این حرفا نفسه دیگه فکر میکنه به جاش حالا من میگی تاثیر پدیر باشم روت کار کنم یا نه خودت باید بگی منم بیکار نیستم دارم زجر برای خودم میکشم حالا بالاتر ما بگذریم که چی میکشن با این مردم اونا دیگه دودره نیست 24 دره است بدبخت احمدی نژادیان دیه"؟

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ساعت 21:47 شماره پست: 581

یادمه اون اوایل که با هم کار میکردیم آقا اصن اینطوری نبود کار اینا چقدر آموزششون دادیم حالا همین بود؟؟ در همه وجوه به کلی اینا وفادارن نبودن همشون نه نبودن والا مصلحت خویش برای همین گروهی کار نشد و نیمه عریان و فرد تو فرد هیشکی به هیشکی و معلوم کار کیست.خلاصه نگاه چه می کردیم خوب من که داد و فریاد نمیزدم اینا به خودشون می گرفتند اونی هم که داخلش خراب بود دیگه یه چی دیگه که کار نداریم ولی ترس بود چون اینی که با مایه چه اونم نه و دیگه تفرقه بود بین همه که کی به کیه و همه نه حیران در دلور خلاصه شما نگاه بکن چقد چی یاد گرفتیم یاد گرفتیم معلوم نیست کی نازل بشه باید همیشه آماده بود در  مقابل دشمن فرضی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا اینا رو ساختمشون نگا چه میکنن نا شکرن خوباشو که نمیبینن کلی با هم ترقی نمودیم همشم سر یه بهونه های جمع شدنی بله این جلسات باید باشه و عقب نشینیم که بریم جلو بهتر من میاد.

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 0:21 شماره پست: 582

چطوری پفک نمکی.بگذریم

شاعر یه چی میگه حالا چرا من دارم میگم؟

میگه تو فکر میکنی ما زن داریم؟زنان که شوهر دارن این برای دید مردمه!بچه هاشم فقیر فقرا و یتما...

میگه طرف طناب بسته به خودش رفته توی چاه فاضلاب خوب داره میره پایین بعد میرسه به یه کندو که زنبور عسلم نیست؟ بعد میگه شاعر من دیدم تالا این زنبورهای غیر عسلم یه شیریه هایی دارن مثل عسله خوب بعد این میره دست میکنه تو کندو که از اونا بخوره میخوره نیشش میزنن بعد یکی میگه بیا بالا بیا بیرون اینجا عسلم هم هست بهتر از اونم هست. این گیر داده هاا.

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 0:47 شماره پست: 583

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 1:27 شماره پست: 584

ببین من دیگه فکر نکنم کار از دستم بر بیاد نمی دونم چه بلایی سر آقا دکتره اوردن فکرشو منفی کردند حتما اینجام امن نیست.همشم نمیگم تقصیر دوروبریایه آقای رئیس جمهوره نه بیچاره ها چی کاریم والا تقصیر ماست ما نمیخوایمش.والا کاری از دست من بر میادا ولی چه کنم همینه بضاعتم باید دعا کنیم دعای منم که میدونی نمیشه حبسه اینام راه رو بستن باز من نمیدونم چه بکنم اگه حالا بیام تعریف کنم باز دوباره فکرش بد میشه و یه طوری دیگه ی می اندیشه چه کار کنیم حالا کار از دست من بر نمیاد همین

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 1:31 شماره پست: 585

چی بنویسم در مورد ایشان والا بیا شماها بنویسین من نیدونم دیگه با چه زبونی و رویی خراب کردم آقا خراب از عهده یم بر نمیاد دیگه:

asdfgh

اینم پسوررد بلاگ یاالله.............

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 2:8 شماره پست: 586

نمیاین نه؟ خیل خوب خودم با تبعیت از بچه ها شروع می کنم:

گه خورده کسی که دکترو نخواد!!!گو خورده کسی که بخواد؟ینی نخواد شاید.

گه خوردن کسای که احمدی رو قبول ندارن ردش میکنند...؟؟؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 3:25 شماره پست: 587

شایدها و بایدها و خوب نبایدها و باز شایدهاا

شاید و چه می دانی؟عمه ی منم زیر دست دکترین جان به آفرین تسلیم داد به رحمت خدا رفتش مبارکش خوب چه کنبم اصلا تقصیر منم بود با اینکارا خدایا منو ببخش.نمی تونم خودمو ببخشم دیگه چه میدانم شایدم...

شاید و چه می دانی؟ شاید ماهایم مردیم اصن و خیارفروش مرده که میگن داد میزد خیار خیار بزرگان میگن خوب چه دیدی داشتن که فهمیدن اینو خوب پس این مردن خودشون شاید ندیده حالا کار نداریم از زبان کی دارم حرف می زنم و خودام کی ام؟ حالا نگاه کن ببین بله قرآن کی میخونه...

بله داشتم میگفتم شاید ما یم مردیم اصن جهان بینی چیه...چند تا از ما خود ما توی دنیای دیگه همشم نباید خواب باشی تشویج درست نمیکنم تا جابه جامون کنن از این کره به اون کره و چند کره ی دیگر هست عالم محظر خداس؟ تو مهظر چیستی...خلاصه این که داشته باش روح امام حبسه روح بزرگان حبسه در زمین چسمشون کجاس؟ بله ما کره های مختلفی داریم شبیه خود و قدرت الله دیگه فتنه و آزمایشه چند تا علی داریم(ع) مگه...اگه تو همین دنبا رسیدی اون دنیا معلومه...اقدر اراذل نپاشید مرگ مظلوما شاید یه جای دیگه ی برن پیش ما تو دنیای شبیه همین چه میدونیم چه طوری از مرگش خبر نداره و دنیا بالاخره باید رفت آمریکا تا فهمید یا عذاب نکشیدی خوشی به سرت خورده...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 4:54 شماره پست: 588

یه سوال قدیمی پیش اومده که اگه بچه ای بره دم پای یه درختی گلی جیش کنه چش میشه...درخت کی درخت خونش تو باغچه...خوب چی کارش کنه نمیتونسته کنترلش کنه فوری بوده...اولم فکر کرده بود همون قدر که عقلش میرسید توجیه شد...دفعات قبلم پیش اومده بود رفته بود دستشویی خینه.خوب نگاه کن یه مواد سمی جیش که اگه نگه داری میره توی خون...و از شیطنش و دلیل دیگه ی نبوده هم...استغفرالله و ربی و اتووب الیه و علیه خوبه ...

اصن کار خودش که نبوده بزرگترا حرفشو زدن و یادش دادن اینکارو حتی امر کردند به شوخی و خنده حالا اونموقعم امتنا کرده بوده بعدن تو خلوت این شده...روی درختم نبوده جایی که چیزی نیست و خاکه...ولی شاید هم این برای دومین بار و بار آخر که ظاهر عصبانی بوده و از روی عناد روی پایه  و ساقه اش پاشیده ریخته چیزکی بچهئ و همانجام توبه کرده و دیگرم نکرده اینکارارو...گوششم پر میخوره..

حالا سوال این است که آیا ثمره و میوه ی آن درخت قابل خوردنه؟...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 5:28 شماره پست: 589

حالا ببین رسم زمونه رو نامردمیا رو میترسن چه میدونم کم روین همه چی میخوان پز بدن خودشون تبلیق کنند ... حالا یادشون اومده نظر بدن...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 6:42 شماره پست: 590

خوب من چی کار کنم اون موقعا نمیتونستم حرف کسی رو گوش بدم که نمیدونمستوم خودم دارم چی کارش میشه خوب میگی چه بکنم پیداش میکردن جانشو قلمپه میگرفتن باید خودمو میرسوندم و اثبات حالا گوش بدم به هارد دومم؟؟؟نمیکشینش؟ نمی زنینش؟ چی کارش میکنین حالا خودش بچه هاش مثل من. خوب من یکی دیگه م پوستم ای خدا حرف کی رو گوش بدم بنویسم.. نه عمل کنم خوب عمومیت عیبی نیست درشش خصوصیت رو میگم..دیگه عادت دارم به این ریشه نخون نیا جلو نیا جلو برو ورو حالوم خرابه..

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 7:49 شماره پست: 591

ببین نه دلت برای بسوزه نه چیزی ما که بیکار نیستم تا آدم تنش نخواره خودش یه کاری نکرده باشه گناهی چیزی گرفتار نمیشه بار مسئولیت رو دوشش نمیزارن خودش راحت نیست وگرنه چرا از ما بهتر به این گرفتاریا دچار نمیشن وگرنه چرا آخوندا افتخارین ... بله کسای دیگم اسیر میشن به خاطر کار ما اصن...یعنی بله بعضا هستن افتخاری میکنن پول براشون مهم نیست پوله مهمه ها شاید ولی پول براشون مهم نیست درآمد وگرنه داشتم فکرشو میکردم اینکه یه پیتزایی رو درنظر بگیر با یه خرازی خدا وکیلی یکی بدست میارن پول توی این دوره زمونه ولی اون راضیه...پس باید سکته ش بزنه نه بابا عشقم میکنه داره کار میکنه چون براش پول مهم نیست حالا بماند که بعضیا برای مقاصدی و درآمدی دیگه ی از یه جای دیگه و خلاصه کوتاه بینم نباشیم که همینه که میبینیم نه سر و راز پشتش ه به من چه.حالا بهتر بگم بزازی که اونطورم شاید نیست حالا دستگاه قدیمیش شاطر مثل خز کار میکرد میکشید دیگه کجا پیدا میشه یه شاطر دیوانه!

حالا خیاطی حالا کامیون سواری که علاقه(پول باشه...) است و که هیچی کی رو نمیشه اینطوری برای جاسوس کاریتون هم خرید توش به زور و کلیم داغون میشن...و دارند اینا کار میکنن بالاخره حالا اینا برن سراغ یه شغل همشون اونم نباشد جز شقل مون؟...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 9:5 شماره پست: 592

بابا تو رو به خدا بلند جایی نخونین دارند گولتون میزنن اینا مطالب موره ببین یارو من حالا نمیگم از این به بعد میخوام کاری کنم که اینو میگم من برای خودت آخه میدانی؟ یه موقع پیش میاد منظور منو نمیدونی یه موقع لهجه اصن شاید من دارم گناه میکنم باید گناه منو بری جایی تعریف کنی خدا رو خوش میاد اصن...چرا عقلتون نمیره پس من بزرگترا رو میگم حالا بماند این خوشمزه ها...حالا ببین اصن من چه بکنوم گناه کی رو به دوش بکشم...همین..برین///

اینا فقط محظ دیدتون که یعنی اینم بود قاطی اونا ببین فقط....اگه میخوای نوشتمو میگما فردا پانشی بیای خونمون ه ه ه ه

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 10:54 شماره پست: 593

ببینید شما میدونید یکی از مشکلاتتون چنه سیستم؟ نمیگم میگم مبگم مبگم صبر داشته برو...

ببین حالا من اینو نمیگم بله خودم دیدم شاید رو خودم ولی شما هم هستید مظلوم نشتید و آینده میخواد بیاد آقا چه بلایی اولایش میخوام سرش بیاریم بلای عظیم حالا کار نداریم به این حرفاش..

ببین شما دائم الامحان شدید داشتم فکر میکردم که اگه به جای همین کار امتحان گرفتنتون میرفتید درست و حسابی یادش میادید همون سوالارو کما بیشتر خوب این هم هومنو می آموخت نه تمایز نیست با امتحان... همم این بدبخت شغلی و خرفه ای رو یاد میگرفت بالاخره حالا من نه ببینید شما نشستید 24 ساعته دارید امتحانش میکنید قصد تماما مفید حوبه میخوای دستشو بگیری دکترارو خوب ببین این بدبختا چی بگم والا... خوب حالا شما نگاه کن این فردا عوض میشه حتما یعنی قرار نیست امروزش مثل فردا باشه حالا توی کثافت برای این که مچی بگیری ضایش کنی یا هر دلیلی قضاوت درست کنی اصن میری میبینیش خاک تو سر صد بار گفتم نگم باشه حالا تو ببین یه کاری بکن نگاش نکن و عمل کن بعدشم میگه این طور باش اونطور باش خوب این به چه سازی تویه دیونه برقصد؟؟ فرداشم میگی اونطور باش اینطور باش حانی باش خشن باش خوب مجبوری؟تو هر گهی جوری دلت میخواد باشم... یه دفه میبینی بدبخت دیونه است این نمیتونه حالا چراا صور مظلوم اصن ظالم میبننشون چون بچه دیگه پیدا نمیشه چی گفتم ولش کن ببین چشم میزنید دیگه پدرسگا زیبایی رو نمیتونین تحمل کنید زیبایی خودشو نشون میده یعنی چه یعنی مردی الهی رو نگاه کن زیبا باشه حالا کی رو نگووا خوب بدبخت اگه مظلوم باشه همه میفهمند ظالمه هم میفهمه پس چی باید مظلوم باشه تو نفهمی؟؟ چی دارممیگم ولش کن یه دیگه به ظهرات دیگه نباید بسنده کرد دیگکه دوره ی تلوزیون و فیلم بازی گذشته دوری عملیاته... ببخشید اشتباهی هم کردم حتما درسش کنم اونجا بود که گقتم آقا امام زمان اگه بیاد یه نقش باید بازی کنه بالخره خوب باید میگفتم یه نقشو عمل کنه حالا میبینم نه همه مظهر تمام نقوشه نه ما نباید بفهمیمش..

مثلا همین روحانی بزرگوار تهرانی حرف میزنه مظلوم معصومه گریه ایه...دیدتشا؟...

وگرنه بله اصولا هرچی میگذرد از چهره های خوب فاصله میگیریم در طی قرون حالا بماند پیامبران و اولیاالله ظاهراتو میگم همونام بی نصیب نیستند ازش..به خاطر همین سیما و چشوم بیشترتر مغلوم نیس چند قرن دیگه چه عجوزه های بدن بیرونتر...

خانوم میخوای خوشکل باشی برای شوهرت روتو بپوشون نه یک چیز دیگه ی میخواین شماها از همون موقع که پاتون تو جمع عموم مردم یعنی مردا باز شد...

تا ما خوشکلی را چه معنایی کنیم بی بند و باری آقا کثافت کاری آقا همجنس گرایی ها..

بله یه چی یادم رفت حالا اگه بعدا خوندین دوباره اینکه ببین وازه امتحان اومده تو قرآن فمتحنو چند بار گفته میگرمش؟ حالا چه وضع عظیمی دارید میگیرید شما همه نوعه بشر اصن امتحان مال بشر نیست که بحواد بعدش نمره بده اصن نباید نمره داد به کسی این بدتر حالا نمره ی بالاتر رو میگویم الان شما نگاه کن حدود 1000 نفر بیشتر بازید شده خودم بیشتر طبق آمار رسمی دارم مدرکش برو نگاه خیلی دوست دارم ببینم چی یاد گرفتید حالا چه ربطی داش همین دیگه حالا شما نگاه گفتم دیگه واژه ی امتجانات برای این دنیا نبوده یه جا اونم آخرت برای اینکه خودت ضایع نشی وگرنه خدا خودش عذاب میکرد شاید قبلشم به قول شیطان...خلاصه شما ببین چه طوریه وضع بعد دوست دارم حالا بفهمم قوی تلخ چی میخواد پخش کنه این سری البته میل خودمه بیشتر که ببینم یا نه وللله باباش...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 11:7 شماره پست: 594

نگاش کن چی بش گفتم انگار من گقتم...

انگار بش گفتم بیا بشو زنوم...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 11:37 شماره پست: 595

آقا شما نگاه من میخوام مثلا پولدارم میخوام یه بنگاه خیر درست کنم همین موسسه ی اعتباری که توصیه شده نه اصن میخوام وبلاگ داشته باشم باید تا حداقل 600 تا نظر داده باشن چرا نیست؟؟ من که نیتم خیره آقا به هر دلیلی میگه بابا امنیت وارد خونه ی مردم میشن همه کار میکنن...امنیت بله خوب ولی باید مراقب بود دست نمیگیرن دست نمیدن..معامله ی صورت نمیگیره همش اهداف خاص پلید خودشون خوب بده ببینم چی میگه این دیونه به من بشنوم..طاقت ندارم یکیشو که دارم یه نطر دادم یکی اومد حالا او کی بود...نمیزان اقا معلومه برم تو کافی نت ولی کار میکنه این چه سریه من نمیدونم؟ این سیستمشون خوبه ها ولی همینام فراموش میشهه به درک واصل..حالا خواهید دید همیشه به خاطر بزرگان پایمون خوبه ولی در آینده چه...سگ تو این روزگار..

اوضاع مالی آقا کساده..روبه راه نیست.این بدبخت آخوندا اگه من بودم جواهر میکردم با زور توی خرشون..

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 13:18 شماره پست: 596

ا

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 13:18 شماره پست: 597

امروز یه کارشناس قرآنی خوب نشان میداد در مورد قرات و از این حرفا ببین میدونی عزیز تلاوت اگر بفهمیا که میکنی نمیفهمی خودتا حالا دیگرون کار نداریم تا اینکه لهجه شیرین باز بشه یعنی میخوام بگم دست خودتم نیست بعضی مواقع اصن میدونی

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 13:24 شماره پست: 598

یه موقع رفتم خونه ی عموم یه پسر نه بابا دختر گل گلی گیرشون اومده بود بعضی مواقع یک کارای میکنیم خودمونم نمی دانیم چنه میفهمی؟ خوب این فیلم گرفته بودند از بچه یشون و به ما نشون میدادن خوب ببین این بچه طفلک معصوم که زبان هنوز وا نکرده بید حالا ببین باید حساب کنه که فردا خودش میخواد تماشا کنه لذت ببره !!!فیلمشه شاید اگه بمونه بعد یکی میخواد حالا خودشم شاید نفهمه اصن حساب نکنه ولی داش که ما میخوام حالا نگاه کنیم دوستای ضعیف چشم زنش بعدا تماشا میکنن چشم نخوره ان شالله ماشاالله علی الیائسین شایدتم نمیدونم داره حتما خدا رو میببنه که دارم چه میکنم... بعد از این حرفا میبینی یه ادای حالا موسیقی هم براش گذاشته بودند در میاره دو تکون دستش فیلمشو میگیرن مادرشم ذوق میکنه حالا حالا چه میشه بزا بابا راحت باشه بچه ی که نمیفهمه.ضعیفها حالا بیشتر بعضی مواقع ما کاریی میکنیما..اصن آهنگ با فیلم نمیخونه محض خوشی شما..بعد کارشناس میاد نظر میده بله بچه ی شما اینطوری پول میگیرند..

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 13:38 شماره پست: 599

نه مو ندیدمش یعنی فکر نکنم فیلمشو دیدم اوضاع خطخطی بود بعد محض که بدشون نیاد صورتم اونور بود ولی خوب شنیدیم چی شده ولی آره شاید اگه پیش بیاد اگه باندازم خوب در بیاد و فرقی نمیکنه بعدا ببینم؟

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 14:38 شماره پست: 600

الان داشت بوام حالا مجبوری بگی بگو بگو تلوزیون میدید شبکه داخلم میگره ها بعدش من دیدم یارو روسری سرش نیست دیدم یه کنترل دیگه یم دستشه بعد گفتم بابا این نکنه گلاگیس سرشه گفت اوهوم حالا باید برم ببینم میگیره یا نه بعدش یکی میگفت تو گوش بگیرش... به کسی نگیا میبرنمون..بین خودمون..خلاصه شبکه ی بی بی سی هم ببینی کار خودمونیاست ه ه چه میدونم والا به همچی شک دارم همه کار میکنن این بچه های چی بگم..آزاد نیستیم خوشبختانه همینشم خوبه.یه کم بخندیم

خلاصه یارو رفتم امروز پارس رایانه تو ولفجر سی دی راسش دیویدی از این حرفا بگیرم بعد حالا که فکرشو میکنم میگم اینطوری نیست که مو اقدر ایراد میگیریم دشمن ویروس ساخته تمام سیستم تسلیحاتمونو زیر سوال برده کی بوده؟ حالا ما بگیم بله اینکار زشته بابا جنگه جنگ که دیگه تو جیطه من نیست اینا چی کار کنیم سرم در نمیارم از ویروس های کامپیوتری که چیه. هیچی دیگه بمب هسته ی ساختند قرآن میگه تو غافل نشو از سلاح میبینی حالا سلاح رو گرفتی...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 15:2 شماره پست: 601

بعد میاد میگه چرا حضرت صاحب دخالت تو کارم نمیکنه بابا فضوله میدونی چقدر کار شد چند عقل شکسته شد تا آقایون راضی شدند به کار ما...فضوله آقا فضول حالا من نمادشو میگم ارتش نگاه میکنه یعنی فضولی که سپاه چه میکنن اون جاسوسی از خود این ازما.برو بابا پی کارت بنده باش تا خدا سرورت کنه نه مثل من ذلیل شو

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 17:38 شماره پست: 602

خوب عملیات رو از من دزدید حالا من مثلا هیشکاره کلیک می کردوم زورتوم میگرفت حرف میزدم خوب کوتاه اومدیم حالا قدرتو گرفتید...حالا چی شد به کجاتون رسید نذاشتید یه آب گوارا از خرم پایین بره...حالا چی شد رسیدید آیا راحت شدید آیا به هدفتان رسیدید یا یک کس دیگر را یافته اید برای آزار شما ممکنه بگی نگاه کن اون مومن رو چه گه زندگی میکنه و هیچی مثل پشکل آروم حالشو هم میبره ساکت نه من فرق میکنم من ذاتا دزدگیرم دشمن بینم نه مومن بست کاری هم به اینا ندارم تو نمیفهمی بیشتر بیا و درد دل وا کن...

 

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 17:43 شماره پست: 603

حالا که صحبت ذاتم شد یه سری به شهر ذاتیم بزنم ببینم چی میگه ببین خیلی عجیبه تازگیا که رفتم جهرم معاشرت کردم دیدم چه مردم با شعورتری نسبت به شهر مان چه صداهای نافذی چه مردمان خوبتر با حجاب تریش که هیچی خوب یه خورده سطح فرهنگ فرق داره ولی شرورها هم تو شهر های کوچک شر ترندا.خرماش که خیلی با حاله..ولی میدونی هیچی بابا ول کنیم بیتره باشه میگم دسته های عزداری گاه یه محله ش یک ساعتت طول میکشه از خیابون رد بشن حالا اینا برای ریا نیست اکثرا میکوبندا و رد میشن خلاصه همین

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 17:47 شماره پست: 604

من از موقعی که اومدم اینجا تو این خونه یه آب خوش از گلوم پاین نرفته درست چی کار کنم هر جا میریم ولش کن خلاصه نخندیدم اونی که میخواستم یعنی اصن خنده برام مکروهه اینجا چه میدونم دست بالاتر از این حروفه پدرسگ ببین من ندیدم فرشته ی تا به حال قهقه بزنه شاد میشن لبخن ها یعنی شادیشون معلومه اگه بخوان پس اگه ه ه ه این آدمه شک نکن شیطان؟ نه میخواستم بگم فرشته ی نیست که خودشو شبیه انس کرده باشد و ماموریت داره تو هر مسجدی هم نمی دونیا یه دیوانه یه فرشته انسانی شاید یه لزوما آخوند شاید و از این حرفا هست!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 18:7 شماره پست: 605

من کسی ادد نکردم حالا!!!نه بزا بگم این کارگر افغانیا من که ندیذمشون کاز کنند ولی تق توقک... بالای سر خونمون تق و توق ببخشید ترخدا اینطوری شد نخوابیده بودم رفتمم بیرون ظهر بود نتونستم بخوابم حالا تو هم بانداز همش گردن اینا!

از دیشب تا حالا نخوابیدم

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 18:20 شماره پست: 606

یه باز یه دیونه اومد خونمون فکر میکرد من کیم مثلا دیوانه میگن چو دیوانه ببیند خوشش آید خلاصه مطلب چه طور نگاه میکرد که مو کیومو جادو البته عقلش میرسیدا ولی اوایل شاید نمی دونم کنجکاو بود بد من میگم حتما زده شد از مو تا دیگه چشمامو از نزدیک دید ناامید شد. خوب میفهمیدم و فهمید مو هیچی نمیدونم او...همین البته بسنگی به شخص داره که چی بوده و چه دیدی داره خودش و چگونه دیده و دست منم نیست این اخلاق دورویانه ی اینترنت و خانه ولی شما توجه کن تو که تو خونه ی ما نیومدی ولی یه دوست بابایی دارم اون منو دوست داره ولی!ولی ممکنه یکی تحملش دیدش فرق داشته باشه یه چی دیگه بخواد اصن...بیشعور...

چی میگی بابا دهنمون آب افتاد هرچارتاشون مردن...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 19:27 شماره پست: 607

نباید زود قضاوت کنی نمیخوادم دلت بسوزه ها ولی داشته باش اگه ایشون  تو خطبه در مورد همین آقا زاده آیت الله رفسنجانی صحبت نمی کردن والا من نظرم اگه خدا هم میگفت صاف نمیشد شاید بدبین شدم به خاطر یه صحبت روانی در کودکی از یه بچه!!! چه کنم والا صلح؟ چشم..حالا ببین مردم شیاطین چه بلاهایی به سر آدما میارن که آدم گول میخوره بله آدم عوض میشه ولی خوبیاش فراموش نشود...خودت اگه یه مشت آدم نمیدونم چه با غریزه بریزن سرت نمیشی همینطور شاید بدتر شد جیگر..باید آدم زیرک باشه که هست..

یارو بهم گفت حالا کسی هم نمیومد مستقیم بیشتر صحبت کنه یعنی کمتر هیبت بود خودم راه دادیم صحبت آغاز شد گفتش این یاروه فرشته پرسته..استغفرالله ها برای که روشن شین میگم تو بمب گزاری فلان یه ساعت قبل پاشد از جلسه بیرون رفت!!!فرشته ها استغفرالله فضولند..و همین حروف و تاثیر داشت اصن من فرشته رو در نظر گرفتم که اینم جای خدا نشسته و مشرک شدم و ببین کار چطو میشه به خاطر یه جرف و بد شدم باهاشون خودمم نمیدونم ولی واقعا فرشته ها هیچ کارند برای خدا و همه کارو میکنن یعنی تو رو یاری میدن تا خدا رو داری در نطر برو بگو فرشته فرشته چی میشه؟ نمیرسی گول نمیخوره.ولی اخلاص داشته باش خودتم نمیفهمی اصن هستند بعد یه جا که صحبت موکل میشه میگی کاش منم داشنه باشم بعد میگن 10 تا فرشته کما بیشتر هستند که نمی دونم کیا رو یادم نیست هستند همراشون همیشه که شیاطین نیان ولی تو خودت بخواشون تیر بهشون نمیزنن ملائک رحم خدا خیلیه شاید شیطونه امید داره هم بیادش داشتم کنترل میکردم آقای ولش کن تکرار کرد امید این جمله رو حالا ضرور داشتم حالا که خوشش امید بیشتر بگم اینکه ببین شاید شیطونه هم به یه امیدی میادخوب شیطون اصن به خاطر اختلافات بین ما پاش کشیده شد وسط...حالا بگم؟ خوب شاید شیطون امید داشت بیاد اینجا خوب فرشته  ها اگه ما نخوایم گفتیم کاریشون ندارند اگه خودمون خوب اگه زیرکی میگی به قول ملائک میگفتی اگه خدا خوب ببین اینجا نفسه خودت باید عوض بشی چی میخوای تو ها کثافت؟ تو یه عمری داری چه میکنی من نمیخواستم همه چیو بزنم بهم کما اینکه ریخنه بودم داریم جبران میکنیم و خیلی هم به خاطر دید شما قلب امام عصر رو متاسفانه یعنی من اینجا رنجوندم چون شما بودید می پرستید بیشعور ما رو.خوب هر کی برنجونه باید اینو بهش بدن؟ که اینطوری بشه کثافت معلوم میشه سیستم هنوز غلطه ولی امید همیشه بوده خواهد بود و ما هستیم...چه میدونم والا

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 20:2 شماره پست: 608

مگه همین نمیخواستی بشم بدترم میشم حالا بلرز بترس ه ه

آدم باید آسونه ها والا سعی کنه که بالاتر از فرشته ها بشه یه روزی وگرنه هست آدمی که خودش نمیخنده خودش کار نمیکنه هست اینا خودش نمیکنه خوبه اینا هست ولی آدم بالاتره و خدا راه رو وا گذاشته که بله که آزاد باشه ولی اونطوریم میشه ها بستگی داره خلق و خوی چی باشه و این نطر شخصی مویه وگرنه آدم مثل همی که عرض شد یک شخصیت موذی میشه در برابرش   برسه به فرشته ها برسد عمرا و یه چی دیگم میخواستم بگم خستم شود چی بود؟ بله وگرنه رحمت خدا رو در نظر داشته باش اینطوری که هست نباید مسیحی ها زنده بمونن دیگه برسه کفار چقدر خدا آزاد گذاشته برنامه چیده برای اونا هم که باشند حالا بماند بقیه ش که چی میشه که خیلی مهمه ولی هستن دیگه میلولند ولی ما میبینیمشون هز چیش...

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ساعت 20:34 شماره پست: 609

;از یه دیوانه پرسیدم الان که چرا نمیخندی شما.

جوابشو میدانستم چو دانی و پرسی سوالت خطاست میدونم یعنی میخوام بگم بعدا فهمیدم...

جواب از جایی شنیدم که بله

اجازه نداریم!

خوب ببینم ما تو حبس اینا رو گذروندیم حالا این  دیوانه هم داره تو فکرش میخنده دهنش باز خوب چش بکنم رهاش کنم همینطوری باشه...

خوب بزا بگم تو نگی ها ایناها ببین یه عالم و آدمی روشون حساب میبرند میگیم بابا جان ما اگه خوشحال نباشیم لبخند نزنیم خوب ولی اگه خندمون بگیره خود به حود میخندیم حساب باز میکنن آدما آخه همم میدونیم برای دانشمندا میگم بعدش میگه اگه همینجوری بخندم ریا میشه!!!

حالا واقعا خدا رو خوش میاد اینکارارو سر یه بچه در بیاریم همیشم بوده درست شدنی هم چه میدونم والا بزا زندگیشو کنه خودش باشه میگن دیوانه اگر بره سر کار شاید امید هست خوب بشه از دیوانگی نگا اینو من نمیگما آیت الله حائری شیرازی تو همون کتاب نوشته ان ایرو منم نگرفتم حالا بماند...

میگویند که بله شما حیوان نباش خودت بالاتر از فرشته هایی شاید البته...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 4:57 شماره پست: 610

آخه پدر بیامرز بوا من اول تشکر میکنم از تمامی مسئولین زیر

چزغاله های عزیز توجه فرماید در ایالت نیوجرسی امریکا آ نیستا یک نفر حداقل امشب باید مطلومانه کسته شود...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 5:2 شماره پست: 611

ببینید قرآن بیامرز میگه خوب توجه کن دل بده دل بده امشب داشت مهدی رو نشون میاد یعنی دیشب سلوکی رو میگم بابا اینو... خلاصه دست کمم نداریم با اون..ببین بدبخت داشت خودشو حالا توی یه عالمی دید آدم نمیترسه خوب حالا خدا نبینه ملائک تو نفهمیدی اذیت کردی گناه و داد و فریاد دلشکستن... حالا شما نگاه کن فمن یعمل مثقال ذره شر و خیرا یره خوب این خودت دیونه میبینیش که بدبخت حالا شما نگا...میگن یه فوت که زیر اجاق میکنی این دیده میشی بعدا خودت

چه عذابی من ترسیدم این دو تاشو کنار هم دیدم که وایساده طرف خودش یه حال اون یه احوال دیگه احوال سگی هم حالا داد این بدترین نوع عذاب که نه من همیشه میگفتن این یره که میگه خدا یعنی میچشی حالا قبلا میدونم صحبت کردم واقعا داریم میچشیم خوب...

این راستی اولشم چشش نزنی چشمشو داشت نشون میداد بدبخت توجه کردم والا نمیدونستم...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 6:31 شماره پست: 612

بوا تو رو که میبتما اصن میدونی یک طورایی میشم یه جوریه چیو میخوای نشون بدم بپرس...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 6:32 شماره پست: 613

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 6:35 شماره پست: 614

هیچم سر در نمیاریمنا...برای علاقه مندان حالا تو میگی شیطان دریاشناسی اذیتشون نکن والا گناهه...اینا شب و روز ندارن بعضیاشون من خودم دیشب نذاشتن یه خواب خوش از مغزم پایین بیاد همش انگار کنترل میشما...

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 6:42 شماره پست: 615

خلاصه حالا کاریم به ریا نداریما فتقون تتقون...

ببین یارو من میدونی خوب امروز رفتم مسجد صبح تا دمی بناراسم حالا ببین چی دیدم اول بگم سوالم رو که جن پری چیه خوب آخه میگن تو دریاسو ما دیدیمو ندیدیمو...من جانم رو در طبقه ی اخلاص نهادم یعنی قلبم برای تند پرسیدن و بد پرسیدن تند میزد...برای این سوال و پرسیدم...حالا کار نداریم آیت الله بود یک صداییم بعدش درومد که دعواست و چه میدونم چی گقت...دعوا میشه؟یعنی ندیدم کی بود ترسیدیم بابا چه وضعشه حالا قراره کار به اونجاش نکشه...و فهمیدمم حوری...نه بابا میگن جن حالا جن زن ها چین؟ همین پری جنی...حالا میخواسنمم بپرسم قشنگه و از این خرفا روم نشد دیگه بعدش...شک نکردی که من بیشعورم نه؟؟ها ها...خلاصه منم مثل ایشون نمیدونستم طبق گقتش همین.از کجا درومد خدا میدونه ما که ندیدیم...حالا نگاه کن بیشعور من نیستم ببین حالا چی میشه من حوصلم سر نرفتا حال نیست آقا چه کنیم ماه رمضان گذشته ها کجا رفتند چه شدند حال نیست آقا نازل نمشن بر من فرشته ها تا حالم رو بگیرند... حالا ببین خلاصه حال نبود پاشدم شانسکی قرآن باز کردن آیه اومد اول چه سوره ای؟ نفهمید چی بود معنیشو دو سه بار خوندم یعنی نگرفتم آقا دیدم بله حالا میدونم سیستم بالاست و شمام میدونیا برای خودم که نتیجه بگیرم برای جاهلیتم همشم لذت گرفتن بد نیست بعدا خوبه به قول شما پند بگیریم این بهتره... خلاصه آقا باز کردیم خدا روزگار بد و چشم بد نبینه نوشته آقا بترس از که عذاب عظیمه ما گفتوم خوب حسش نیست شما یه پخی من بکنم بترسی دست خودته؟ نه والا حالا من بترسم حالا فتقون یعنی چه؟ یعنی ترس فقط بگذریم اگه اینطوریه حالا کاریم قرار بود به ریا.سر خط

همین دیگه باز کن

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 8:6 شماره پست: 616

حالا مو بحث تقوا کردم نوجه که میکنم همین آیت الله داشت میگفت داشتن همو کنترل میشدیم با هم با پیرمردی و من یه لحظه فکری توچهم گفتیم که تقوا ببین اینه که بتونی رها کنی اینم هست یه معنی  تقوا من گفتم اونجا بتونی بگیری ولی چه...نه رها کنی فکرتو کنترل داشته باشی بله اینم هست من دیگه نمیدنم در حال حاظر طبیعت اقتضا میکنه برم دنباله کارم برسم بیشعورا..

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 8:30 شماره پست: 617

آقا ما اصلاح نمیکنیم همدیگرو یعنی نمیخوایم الان من الاف سه ساعته دارم میچرخم خیر منو هیشکه نمیخوام نه برای هدایت...بیچاره.حالا لازم شد بگم بابا من اقدر اشراف دارن اقدر میگم آقا منظورم کیه همین آقایونه دیگه؟؟نه ببین ببین آقا اول آغا رو من نمیدون فقط شنیدم جستجو نکردم ریشه شو حالا ببین فرق داره اول تو میخوای منو امتحان کنی و قضاوت پس این گناه اولت خاک بر سرت دوما فضولی این بعدش سوما کنجکاوی زیاد سر به هوا میره نترسونمت اینکه ما هم مثل همه آرزویی داریم و خودمون رو خوار نمیکنیم از نام بردن و نبردن امام زمان (ع) که بگیم آقا مگه بچه بازی این همه فضول و بزرگ و داریم این همه به قول کی بگم آقا داریم مرد داریم حالا...ببیین اشرافو دیدی..بیسیمش خیلی باحاله هیشکس نمیدونه من چه دارم مینویسم و خواهم نوشت مگر گولت بزنن چون اشراف هست در کار ما و بعدا بگن مگر چیزای دیگه مگر از عالم غیب و پیامبر(ص) اونم نگاه کن اگه بخوان نفوذ کنند بهترشو حالا نگم...پس ما که میتونیم فحش بدیم نجس..شما هم پاک که نیستین هیچ سیستمتون با فحشه توش برین بازداشگاه حالا کتک و...

حالا شما اگه خوابی ببینید مثل این فیلمه تصوری بکنید که همه دارن میگن بعد نظر خودت عوض نمیشه...بعد نمیگی آقا من آقا خیالی دارم رهبرم عزیزه..اصن من دارم با کی صحبت میکنم ای خداا با چند نفر طرفم..کیه کیه؟؟؟

خوب داشت میگفت ایشان روح ایشان که بله ما کارمون به کجاها رسیده در مورد پست قبله بله کارمون به کجاها رسیده (میدونم منظورش من بود) که نمیترسیم.

یادمه اون اوایل که مینوشتم اولش برای خدا بود بعد دیدم نه سیستم ریخت اومد عوض شد بعد گفتم نه خودم برای خودم بنویسم آدم شم نه من گناه کردم خدا که میدونه! بعد دیدم نه سیستم داره کار میکنه ثابت نیست! گفتم حالا دو تا چیزم بهشون بدیم بعد جوگیر شدم رفتم همش زیختم به پاهاشون حرفامو خودمو اصن ریختمو زندگیمو زن؟ بچه کجا بود..خانواده اومد.بعد دیدم نه بازم انگار قاطی شد ببین خودتون گاهی هم میشد مخاطب امام زمان میشد گاهی آقام حسین(ع) گاهی اصلا نترسیا حضرت اباالقضل (ع) حالا درسنه ما با اینا مینوشتیم خالا تویه نمیدونم چی میخوای با ما طرف شی.گاهی خوب هر طوری بنویسی تغییر میکنه نگاه کن خندید ولی من نه یعنی شاد نسیتم انگیزه نیست..بعضی ها اصن محبت چنان دارند که مظهر امام حسین (ع) اصن در زمیند رهبر گرانمایمون چه مظلوم بیشتر......آخ آخ. منم مظلوم بودم حالا تصمیم بر ظلم؟ خودش بخواد اصن من تصمیم بالا اینه که ففط یه کارو نکنم اونم به خاطر یه چی فضولی؟ بچه ی عباس کتولی؟... فعلنا تا بینیم سیستم چی میشه خدا نه خدا چی بخواد..حالا از همونم بر نیومد عهده م یعنی خشمی باید بکنم که بیچاره بشین...چشم بزنم؟ نه نه؟ خدا رو خوش میاد ترا بخدا.فلفی کجای که دلم برات تنگ شده آه قلقلی نو قلی رحمان هم بچه ی خوبی میگن.بگو رحمان فرشته های الهی نام دارند ولی هی منو نپا ها منو نپا حالت نیست باید گریه ات باندازم تا بگی ای ووی تو چقدر احساسانی هست...برو بابا پی کارت گریه حرمت داره به هر کی که روزی اشک نمیدن حال نمیدن برو بکش.......

گریه بابا در خفا برای چش بغلدستیت؟ برای من که گریم بگیر ما ازینا که شما هر طوری که فکر کنی مگر حق آره گذشتیم حس ما حس یه چی دیگش خرابیم داش معلوم نیست دو ساعته داریم برای کی کار میکردیم برای رضای مردم جلب مشتری تا مردن بفهمند...یا خدا هم ه؟ یا بازی و همنشینی با ملائک و درویش..پس برو یه جایی که هیشکی نبینتت بعد برین..

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 9:6 شماره پست: 618

حالا تو بیرون ما من خودما درونم هم متوجه نباشم بیشتر از تو حالا شماها که بیرونید و ظاهرات توجه کردم میگه زیر چشمم سیاه شده بیشعور خوب من که تو آینه وقت نداشتم ببینم حالا کاریم ندارمش این قضاوت میکنه نکنیا من عوض میشم من امید دارم یه روز شدم؟ خوبتر بشم نه آدم پس..من اگه الان بشم خیلی خیلی خیلی خوب تو دیوانه ای نمیفهمی هستند راه مانده. خوبی بهتر ای دیدی...

خلاصه من تا قسمتی ابری بیشتر متوجه خویش هم هستم از تو وگرنه فهم ما با شماها همین بود یکی پس من هم میفهمم خودمو میگما حالا تو برو قران خوندم مو رو مثلا اگه گوش دادیی خوب حالا مثلا صدا ضبط کنم بدم دست بدون اجازه ها خوب حالا نگا چی میفهمی یه مشت چرندیان از مویا از کی! خوب ببین مو اون نیستم من دیگه عوض شدم من جهانیم من اینجا نمیستم من اینجا من اونجا مرا باید در افسانه ها جست اقسانه هم کم میروند کار ماست این ها.حالا برو حالا خودتو خوار کن حالا. خیلی وفته اینطوریما از همون اولش که بنا چید.

حالا نری بیافتی به دست و پاما من خودم میافتم به دست و پا اینا چه رو نشون میده نشون آخرتی هست کار ما یعنی آخوندا دارن کار میکنن خیرشون میبنند یکی داره تلاش میکنه زحمت میکشه یه لقمه نان حلاالا برا زن و بچه ش بیاره خونه این بیشترتر از من خودم بیکارای معتاد اینترنتی حالا نمودش ماییم که داریم نشوم میدیم با هم که بله ببین میشه نگو نمیشه منم کوچیک شمام به قول..

حالا نگو من کیه ها...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 9:43 شماره پست: 619

شما نگاه نمیکنید ببینید چی ازتون میخواد سیستم بالا خدا شاید یه چی خواست نگا داره میگه بهم ما اومدیم تو رو خوب کنیم درسته آقا...بررسی کردم هیچ تاثیر محلولی کار من اونطور که باید نداره رو این یکی خوب من چه بکنم؟ شما خودت قرآن نمیخونی؟؟ خوب جنبه ی هدایته...آقا من اصن برای کی درست بشم حاجی؟؟ برای مردم که مثلا مثل کی بگم خودت؟ نه مثل فرنوش بخرنم.نه بابا داریم حالمون می بریم آرزمون در پیش بچه هاست میخوام کارمانو بسازیم فردا شاید سیگار گرفتم تا دیوانه خونه نبرندم با زور. حالا تو چی میگی من حرفم بر خلاف سنت؟ بر خلاف سیگاراست همه رو مثلا میتونیم از سیگار باندازیم درسته فاضلابه ولی آب های فاضلابی رو هم به دلایلی بازیافت میکنن به خورد ما ندن میریزن پای درختا!!!

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 9:56 شماره پست: 620

نمیخواستم بنویسما این پدرسگا باشه ایشوون این نامرداا... حالا به جز این یکی حالشونم از ما میخوان از من

بانکه نه حال احوال...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 10:2 شماره پست: 621

والا من نمیدونم اگه رقابت تو دنیا سر اینه که دو دقیقه ی دیگه حالا بدونن من که نمیدونم اصلا میفهمما دست خودم نیست یعنی کسی رو در نظر نمیگرم به جاش شما میان تو ذهنم اگه رقابت سر اینه که دو دقیقه سه دقیقه اصن نمیدونم فردا دو ساال دیگه من چی چی میخوام بنویسم حضرت علی (ع) که میجنگیدن چی چی بوده خدا میدونه خونااا...خون جیگر...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 10:6 شماره پست: 622

آقا پسر گل مال تو نیست اینا تو برو اونا رو بخون حالا نمیخواد فکرتو مشغول کنی درستو بخون اصلا...

ببین حالا که این شد درسته قضاوت میکنی هنوز ها؟؟ چیطو بگم بابا نگاه نکن چند دقیقه این مطلب من سرپا میمونه میره بعدی...خره چی کار داری.خره خره خره

یه چی دیگم میخواستم بگم چی بود خدا نمیخواد...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 10:7 شماره پست: 623

آهان یادم رفت حالا اومه بله آفا عمل و ذکر و ورد و فکر نکنید که شاید تاثیر بزاره رو مویه یعنی نخواین نه بخواین بخواین ولی خودتون خواستین بنویسما حالا بماند...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 10:18 شماره پست: 624

ای خدا من چه کردم خدا منو ذلیل کنه خوب تقصیر همیناس اینا میرفتن همه کار میکردن اینا که چشم دارند هما بعد میومند مثل موش آزمایشگاهی میرختن روسرم که آزمایشات بچینن ای خدا من چه کنم این جوجه ها رو میگما ولی کار به جایی رسید میگم نبین چک نکن وجه الله رو نمیدونی بدونیم گناهه خدایا من در دورانی حالا نه ها خوب تقصیر اینا بود تو که میدونی وجه الله رو بهم ریخنم اینا داشتن نگاه میکردند چک میکردن حالا هم بالاتر مننن تو اینکار شاید یکی دیگه هم باشه از این گناها بکنه من غم دادم به چهره ی ما خون دل خوردیم من خون گناه کردم نمیدونستم.حالام دیگه چه فرقی جال من میکنه کی باشم یه تروریست...پرونده بده.وقتی حضرت ابوالفضل علیهما سلام راضی نباشه دیگه از دست من وقتی اشکی نباشه و دارن بچه ها رو بعضا رو میشنوم با اشک خون غسل میکنن نمیگرم ولی ما کجا رسیدیم؟ به بدبختی و درماندگی و فلاکت.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 10:18 شماره پست: 625

نمیگیری دیگه..

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 10:34 شماره پست: 626

بله چه بسا شیاطینی که زیبایند پس این پیرزنا چه بکنن من دیگه دسمو داغ کنم حالا کاریم به این فیلمه نداره بابا..من دیگه دسمو داغ بکرده بیشم خودمم لزوما ندونم که درمورد پیرزنی صحبت کرده یوم پیرزن بهشت نمیره چرا؟ چون یادمه اون اوایل گفتم اگه مرد عاشق زن گرفتن بود واقعا خوب چرا با یه پیرزن ازدواچ نمی کرد نمی دونم چی شد چه گرفتن اینا خوب بابا عقلم نمیرسید اینا چی بگم بابا ریختن رو سرمون بابا از این حرفا میزدم عقله از ای سوالا پیش میاد برای بچه و خوب سیسنم میچینن برامون میپرسه تنم میخواریدش چه میدونستم تو عاقل باش پسر جون نپرس سیستم چیه..خلاصه همین.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 10:44 شماره پست: 627

حالا گفتیم پسر داشتم فکر میکردم اگه اینا حمله کنن ما حالا نداریم قدرتشو ولی نگاه کن چی میشه اول فکر کردم گره کنم ولی آدم قوی باشه راهای دیگه هم هست

صدات قوی باشه تو آی جوووووووووووووووووووووووون چه تیکه ای دستور بده بفرماا از اینا...

یا این ما اصن خودمون خیلی وقته منتظر چنین فرصتی بودیم بزار برم بیام بیارم فلانو...

دیگه بلد نیستم تو موقعیت نبودمش.

 

صدات قوی باشه خودش میلزه حالا گویم میشه بزنی به صورتت...

حالا اگه زن بود چی؟ اینکاره اینکاره نمیگم...خدا به دادمون برسد بد بد بد

خدا نرسونه....اینا با ما و صدامون و حرکاتمون تغییر میدن خودشونو...بدتر میشن!یاد میگیرن میرن رو شوهر میبوسنش این فیلما رو نگاه میکنند جوگیر میشن خداااااا...فیلمای خوبا.وگرنه کثافتا با این فیلمای بدبد دیگه تاثیر نداره.

بابا دو تا را پیشنهاد بدین پدرسگا دیگه...

خوب یکی میگفت اگه سرشون داد بزنی کارت ندارن یا اگه بشینی دستو بزاری رو سرت مثل بچه آدم هیبتشم داشته باشی که میتونه؟؟

البته برای خدا باشه وگرنه میل خودت بده نمیتوی اصن شاید مثل من اگه پیش بیاد من فرق میکنم گرچه یک موذیم در این رابطه حالا کسی هست...وگرنه آبرو و لکه ی لنگم هس...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 11:0 شماره پست: 628

حالا اگه این کثافتا گروهی حمله کردند چی؟ فکرشو کردم یعنی رسیده بودم به این فکرا بعد از شهوترانیمم بود...یعنی فکر خراب نبود از بیچارگیم بود فوقش اینا به چیزی نمیرسند یعنی از حسودی دیگه کشته میشم و راحت عمه م هم برای آخرین بار میگفت به دکترا بگین راحتم کنن...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 11:11 شماره پست: 629

بابا خودشون میکشنت بابا تو چه طوری میخوای بزور بزنا در مورد حضرت علی (ع) صحبت کنی نه در مورد مصیبت  ها چه میفهی خودشون باید بکشن من خودم اصن نمیتونم حالا کاری کنم...ریاشم نمیگم خوبه ها و بده هیس ولی چه طوری بازی میکنید شما با نام رسول الله...بازی میکنید شما شرم نمی کنید نمیدونید باید جواب بدین...

iهمونم میخوان که صحبت میکنه میگه توفیق میدن همون وقت. وگرنه لال میشه حالا تو زمینه ی دیگه یم...رحمت خدا وسیعه. ولی گوش کان روضه ی حاجی محمود رو چه عیب داره اون خوب میخونه که حاج منصور رو که نفس قدس داره و دیگر شعرای معاصر ایران زمین هم...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 11:30 شماره پست: 630

کم گوش ندادم روضه های حاج محمود عزیز رو یکی سلام بده بهشون اگه رسید آخه یکی از مداحین میگفت قومشون اومده خونمون گفتم شاید یه روزی...

خلاصه کم گوش ندادم اولن من خودم دیدم ظاهر بالاتر نیست تا باطن چی باشه ولی ظلمه آقا حالا فکر نکن ظلمم نباشه ولی نگا بده که دیگه روضه گوش کنی حالا یکی بده شعرش خوبم باشه میخواد برسه به روضه ولی خودتو در نظر نگیر منو اینو نگیرید. یعنی بگیریدم گناه نیست ولی غلط نیست ولی اگر از جای ظلم براخواسته باشه از یه جای غریبی است حالا تصورم نباشه شما نگاه این بزرگان صحنه های عاشورا رو میدیدن حالا نکنه گناه ما رو ببیند بگریند...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 11:43 شماره پست: 631

حالا گرفتی هر کی یه سیر و سلوکی داره بابا...همه ی دیوانه ها حتی بدول حالا کپی کن ببین نمیشه...بابا به خدا برس به خدا خدا خودش درس میکنه حالا کپی کن...ببین میشه بفروش ببین میشه...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 11:58 شماره پست: 632

ببین باید چه کنیم پس؟ یه موقعی حالام هس مقتضای جنگ اصن معلوم نیست چه موذیه ببین... خلاصه نگاه کن ببین چه طوریه یه موقع جنگ رسید اینجا سیستم اینجا بسنه شد نمیگم سیستم قدیما اینطوریه سیستم جدید به اینجا رسیده کما  اینکه در دوران آینده میگن آدمای باحال تری بیاد حالا مقتضای سیستم تو اون دوران این بود که به روح آقای نخودکی وصل بشه هرچی اون میگه بنویسه خوب حالا این برما حرام آقا امام زمان چی...اشتباه بود معلوم نبود این کیه آقا به خدا وصله...ببین در برابر مردم نمیشه همه کار کرد اگه برای یه عده یه یه جرفی وگرنه ببین چقدر تغییر کردم...بسه دیگه بزاااار

خودت چی پس؟ تو یعنی از خودتم گذشی پدرسگ...

حالا برین تمرین کنید که چی بشه برای خدا نباشه والا بازی بکنی ذکر نگی برای خدا برای خودت شاید رسید ببین نمیشه باید پایه بندی صاف کنی حالا برای خدا خود خدا کیه...برو بابا برو تو دنبال شری به من چه خودت بخواه..حالا باید من تو یکی رو درست کن وظیفه ی من نیست..وظیفه ی خداست تو خودت نمیخوای فکر کردی با من داری میجنگی ها ها ها. عذاب عظیم عذاب عظیم. ما رسیدیم آقا چی میخوای بکنی با من..

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 12:39 شماره پست: 633

بابا به نوشته های من فکر نکنید یعنی به شخصی که من باشم من که دیگه اسیر دنیا نیستم یعنی اجیر خدا برین به خدا به امام زمان فکر کنید تو دل بخواید من از اینای که اصن به من نگاه نکنن وقتی صحبت میکنیم حالا غرور داره به بزرگترش فکر میکنه با بالانر به خدا به آقای احمدی نژاد به اینا بابا نه که بری اونم اسیرش کنی اگه بیای به طرف من شاید بهت خیانت کنما من نفسم قوی است هنوزم نگرفتمش تو چنگم رهاست هنوز آزاد نو باغ درسته بعضی به دلایلی که شما نمی دونین از کودکی تحت مراقب و دیدن اصن حالا نشناختن شاید شمام ولی باید آدم خودش یه کم متکبر برای خدا دوست داشتن باشه من سگ کی ام من کوچیکم بعد یه روز میرسی ها عزیز خودت سیر کن چوان.منو در نظر بگیری دلت بسوزه حالا نمیدونم ولی من که دلم برای خودم یعنی گزیه نمیکنم یعنی شرایط خراب ترو دیدم حالا خوشم که مثلا این نیست وگرنه سوزن بیا بکن تو پام میرینم مثل شما..یعنی بدتر فحشم میدم!

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 13:5 شماره پست: 634

میگه خدا چه مهروبونه قدر منو میدونه میشنه ی توی خونه برام دعا میخونه...

حالا داشته باش اصولا زن حالا خارجیشو نمیگیم همونام همه میدونیم اگه فیمینسم نباشه اصن نمیشه یعنی باید زن فیمینیست...ولی نجنگد زن برای جنگ نساختندش بشینه توی خونه فوش آخوندا بده خوبه...چی کارش داری حالا داشته باش زن فیمینیست نباشه یه مرد رو ارزششو بیشنر بشماره مگه نمی فرماید علی(ع) که باید زن تکبر داشته باشه پس جای سواله حالا اونای که نیستن یه موشکلی دارن حالا یا دیوانه اند و مجنون یکی دیگه یا لر یایه چیز دیگه زن به نظر من دیوانش باید درمان بشه چون تو اجتماع میخندن...ما جامعه ی کثیفی داریم...همین

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 13:45 شماره پست: 635

 

چه خوب بازی میکرد ای ی تو کالاقرمزی میگم...

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 13:51 شماره پست: 636

چرا جون من افتادین خوب منم جز یه مردم بودم مثل شما ها...

خوب نیگا کن من دلم نمیخواد اولا فرصت اوج گرفتن رو از کسی بگیرم...

حالا نگاه چرا این بلا های عظیم رو سر من اوردین خوب بله اگه بچه اطلاعاتی خوب نبودند که من هزار یک بار دیگه نبودم و اگه بزرگان نبودند کشته درست اما نگا اشتباه کردین اصن چرا روی من خودم خواستم باشه تو بگو تجاوزکار عنتر...حالا داشته باش اینو شما اشتباه کردید سیستم کلی نظام رو میگم صرفا روی من کار به کس دیگه ی ندارم شما نرفتید خودتون گفتیم ما اعلمیم نرفتین دنبال خدا اومدین دنبال ماها حالا نیگاه درست نیست این کار که کی شبیه منه خوب منم ورزش کنم یه ریخت دیگه ی میشم بکن بکن تو بعد میگی اون باید شبیه باشه اینو نمیگما سیستم مغزی رو میگم همش چهره نیست آدما بتبع فرق دارن باهم زندگیشون ولی نیگا صبحت اینا گذشته وقت نیس. یه کم فرصت تنفس بدم باش.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 14:2 شماره پست: 637

صحبت معتاد شد معلومه هنوز بعضیاتون کتابی که گفتمو نخوندین من معتادایی که میجنگنو دوست دارم بیشتز از این..

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 14:22 شماره پست: 638

فیلما که نگاه میکنی فیلم سینه مایی نگاه شاید همون موقع یعنی میخوام بگم پررو ببین چی...بیشتر روی روان آدم موثره تو عموم الان من پرسیدم بچه این تلوزیون که داری میبینی چی میفهمی خیلی بگه حرفشونو تکرار مگه بیشنه 300 بار بینه بعضیا همین کارا رو میکنن اگه بیارزه وقت داشته باشن زنا..وگرنه اگه بیکار نباشی دوتا نکته میگیری. برنامه کودک مچری خوب گرفتم ازت ورزش کنم همین

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 14:46 شماره پست: 639

هچی نگین می نویسم می نویسم جیگر...

خوب تو اگه کارت درست باشه یا به نظر من نمیخوانا ولی درسته مهمونیم ولی کما همینطوری همیشه آب خنک از گلوت همیشه خوب پایین میره نه ببین فرشته ها جا پهن میکنن زیر پات نمیبینیا خوب آروم بدون دردسر بدون فکر اضافه راحت بدون تشویش راحت میری میخوابی مثلا اگه کارت درست باشه ها ولی من اصن به خاطر گنایا چم شده اصن آروم نیستم شما نمیخواین!!! نه تقصیر خودمه ولی این ها کم نمیکنه خودتم باید بخوایا که در آرامش باشی هانه که فحش بدی حالا ما دنبال این چیز نیستم دشمن دم خونمون نشسته شاید بیاد حالا من آروم زمان جنگ رو در نظر بگیر خواب داشتن...رو پرهای فرشته ها میخوابیدنا شایدتم عادت کردیم چون دعا بشه برای تو هم درد رو مثل معتادا حس نمیکنی ولی جای خوش بهشتی برام پهن نیست اینا رو میگم که بفهمی هر کسی نیستم منم مثل بعضی موقع ها نیست البته دخالت نمیکنن آقا امام زمان برات میچینه حالا تو رد میکنی میل خودته انگار نه انگار روزست خودم..

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 15:0 شماره پست: 640

یکی داره قران میخونه مثلا خوب حالا تو بگو خود امام زمانم در نظر داره که حالا چه ما حال کنیم این یه نکته؟ دوم خودش درسته ایشان را در نظر بگیرد؟ خوب کی بهتر؟ مثلا تو یه مجلسی خصوصی خوب با کار ما ایشان وارد بشه دست یه مرجعی رو ببوسد خوب اینم در نظرش گرفته حالا...مثال میزنما.

اولا کارشناس میخواد که بگه میشه کی بهتر از امام زمان ولی من فضولی نمیدم تو اینکار ولی همیشه هم نمیشه درست برای خدا برای خدا برای خدا گمراه نمیشی در نظر داشته باشی من الان خودم نمیخوام دارم زندگیمو میگم کاری هم ندارن منم ندارم یعنی بدم میاد از این کار زشت میدونم ولی اگر در زویا امام زمان رو ببینم میگم بدلشه شاید گفتم قبلا دیگه نمیگم که 40 تا ازاین حرفا

خوب بدل همیشه هس ولی نباید بخرینشون به بهونه ای...زورشون هم میگریه زنا و مویوم..ولی بدل امام ها خودشون نیستندا یعنی میخوام بگم چشم گنهکار دیگه نمیبنه هیچوقت اینو داشته باش حقیقتو میگم و منم ندیدم با این وضع حق رو چون خیلی گناه و زن نامحرم دیده یم ولی همین بدل های امامان خودشونند تو بگو نه ولی ارتباط یکی است بالاخره ارتباط دلی چند تا اقا ی فاطمی نیا داریم..شناختی پدرسگ؟ شاید رفته از دیار ما فاطمی بودا چند تا رهبر نمی دونم والا من باید پرسید

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 15:39 شماره پست: 641

بابا چرا شما اینجوری فکر می کنین

بله میگن 50 نفر زن همیشه یار امام عصر (عجل الله تعالی شریف هستند.) تو هم.

یعنی بیشتر از این حرفا مخلصه ولی کی اسیر میشه..اون اسیر دست روزگار شاید حالا من نمی دونم کار نکنیا آفرین

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 15:49 شماره پست: 642

چقدر من خودم جلوی دعوا ها رو گرفتم دعوام شد ولی به من چه من کارم اصلاحش بود حالا با من دوس نمیشی؟

اطلاعات من بهونه رو دید البته توطئه بود میرفتم مسچد میگفتن روحانیون گراممی نمیخونه درست یه چی دیگه در نظر داره اونطور فالانه بعد حالا با من دوس نمیشی میگفتن این فلانه این حرفا رو میزنه نمازش قبول نیست انگار به خرف نیست این غیرتی هام میخواستن این جونکا رو باندازن بیرون بهونه بودما ولی من نذاشتم خونشون به جوش امید کتک ولی من نذاشتم دستشونو گرفتم خرم نشدم حالا دوس نمیشی با من نه خداش.نه الانا تو این مسجدا نه حالا نبین قبلانها که وضع سیستممون خیلی خوب بودا همیشه هست ولی در مورد مو نیچ.بله کسی که این حرفا رو میزنه جاداره بیشتر از این آقا.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 16:34 شماره پست: 643

حالا دیگه بماند الان که دیگه سیستوم بسته س اونموقعا چقدر شادیتم عقلشون میرسه نمیدونم نیدیدم و خبر ندارم ولی اون موقع ها هم مراعات میکردیم حال اینارو هم خوبارو هم بدارو یعنی چه کنیم آقا جه باید میکردیم جز از نوشتن برمیاد بله میاد ولی دیگه...حالا یکی در شرف مردنه دست خودش نیست که...چقدر دل امام زمان رو شکستیم ما و میشکونیم حالا بیشتر.من سیستمم هم عوض کردما خوب قبلا کامپیوتر بود از اینای  تا لب تاب مختلف شده حالا.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 16:51 شماره پست: 644

شایدم یه روزی شدا ولی اصول کارم به دلیل شخصی. همیشه یه یاد او...

دیگه اتوماتیکه؟ نمی دونم من تاثیر پدیر نیستم از کسی که میبینم یعنی به یادش نه شاید تاثیر گرفتم شاید یکی دوسش دارم مثلا بابا بزرگم یخنده من مثل او بخندم دست خودمم نباشه پسرعمم ببینه بگه نگاه مثل اون میخنددبهم... ولی اصن شاید بخندم بدش یادش بیافتم دیگه با این حروف...بی تربیتی...تو کودکی پیش اومده بود همینا تربیزه خیار بادمجون شاد پیش اومده بود ولی خودمم نفهمیدم... ببین خودم نفسمم اذیت نه ها شاید دلم بخواد به خاطر فضولی دیگران بد فکر کنم من حرف نمی زنم به خاطر یه چی ولی اگر حرف زدم کنترل نکنیدا توی دلم آفریین.بعد مجبور میشم

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 16:56 شماره پست: 645

یعنی من نمیتونم چرت و پلا حالا کی به دلم باندازه خودم بخوام.

سوزن قلفی سر سنجاق کویر لوت آبی خزر نوشت دیروز پریروز پرید از صحرای کویری دشت مغان..حالا برو بگیرش...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 17:2 شماره پست: 646

اول بگم که میشه از تو خانه هم کسب درآمد کرد ولی ظاهرا باید آقایان بخوان.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 17:5 شماره پست: 647

ایشونم برادر من نبودش میشی بدل من...

گلاب سرخ کن یزد خزر محصول شرکت زرین دل یزد خاک تو سرت با اینکارا..

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 17:6 شماره پست: 648

تبلیغاته تبلیغات آقا شر که نیست؟.. برادر نبوی محصول یزد پیکر از شرکت سهامی یزد پارس همین

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 17:33 شماره پست: 649

مگه نگفتم کنترل نکنید فضول ها؟ نه شما قوی هستید ثروتمنید کشیدین عرق ریخنین ار ریاضات تا دیگه یادم مام ندادین...ما به دردمون نمیخورد و گوش نمیدینو بابا من سیستم شکستم بعضی چیزا لازم دارم خودتو مقایسه نکن هیچوقت نیا پیش ما.جنایت در حق بشر و زحمت کما مظلوم و فقیر فقرا و بدبخت بیچاره...

هر چی گفت بچه گربه تلوزیون نگا نکن...

بله تو خودتی که نقسانیتت رو انتخاب مینمایی که چه نوعی باشی تا روز آخر نبرد.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 17:44 شماره پست: 650

شما نامردید دست به دست هم میدید از مراجع تا یه دردی رو وارد جون کنید بخندید بعد قضاوت تصمیم نتیجه الگوبرداری خیلی نامردید بیان آدم کنید...اره هزار تا عامل نقش داره که یه محبت بشه به کسی واااای واااای...حالا یه کمی  کمتر...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 17:53 شماره پست: 651

رفتی از توی پیغمبرای خدا جرجیسو پیداش کردی.رسول الله خاتم انبیا والمرسلین بسمون آقا.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 17:56 شماره پست: 652

تو هم اگه یه روز سیستم اطلاعات رو به کلی عوض و نابود نبودی و شکستی این یه حرفیه توجه میکنی کوچیک آقا...گیر به ما نده من روزیمو خوردم که اینطوری شده چنین گشته شما پیغمبر و خدا رو گذاشتین کنار ماهم دنبال این و اونید که صحیح کنید...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 18:6 شماره پست: 653

آقای بهجت نیستی اگه بودی این مردم الان با این کارا تونم بازی میکردن جمع میشدن دوروبرت به بهانه ی میومدن بهجت قلابی درست میکردن میدادن به خورد ما خبر ها دستمایه ها گول میزدند مردمو چه میدونم والا مگه بزارند ولی همه چیز بر میاد الان رهبر فقید ما کجا تشریف دارند مشغول چه کارین دستمایه ی ما آقا بمیریم حقه...همین دورشون گردم دورش جمع شدند زن ها سر به زیر همراه صاحب کار به کار ما رسیدگی کنند. خدایا صاحب کار را برسان...همین

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 18:18 شماره پست: 654

اونم حالا خودش میگه بگو ایشان خلاصه داداش من نبود.میای بدل من میشی؟

خدایا من کی ام...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 18:29 شماره پست: 655

ببین هر کسی بود جای من اینو تصور میکرد که بله من امام زمانم استغفرالله ها خوب حالا داشته باش چیطو توجیه میکنه مرض گرفته من همش تقصیر شیطون میگه بله ما جداالجد سیدیم اول حالا نمیگه ماها همه مون سید حسنی بشیم خدا بخوادا نرسیده بیشعور بعد چی میگه میگه ریشه از ذات در صلب پدر جابه جا شده ببین پدرسگ میرسه امام زمان همیشه بوده یعنی میدونی؟ولی من اونموقع تو جهرم موقع شدت با اینکه هیشکی رو تصور نمیکردم و تو اوضاع داشتم مینوشتم یه مرتبه جلوی چشم یکی تصور دیدم که اخم داشت اولا و سر به پایین که تا حالا اینجوری ندیده بودم خوب این بنده ی خدا میگه چه صفتی ای خداااااا بود اصلا؟ آیا دست من بود تصور؟ بله ما کوچک تر این حرفام.اینا نتیچه گرفتندا دارن بازیتون میدن بیشعورا...سنی پدرسگ هرچی گفته باشه حالا. تو مراجع رو قبول ندارید...من خودم.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 18:39 شماره پست: 656

شما حالا شایدتم نمودین یه نامه وردارین بنویسید که با یکی امثال من باید چه کزد از مرجعت...شاید بگن بزارید در گمراهی آشکار باشه کما اینکه شندیم از ای

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 18:50 شماره پست: 657

حالا که نفسش گرفت بزار یه روز داشتم تلوزیون میدیدم جلسات قرآن یکی بود حالا خیلیم که فشار بیاره مثل عبدل نه یا قاریای دیگه یعنی اصلا حافظ قرآن کریم بودش میخوام بگم..حالا...یه طوری از حفظ میخوند حالا ولش کن از اندوزی مالزی که قلب سنگدلم تپش کرد تعجب کردم که اولا چرا حافظ باید اینطوری باشه چون حفظه دویما این سنش جوان بود سیوما مصری ها کلا خوبن کار ندارم حالا به قراء سوما چی میخواستم بگم؟آخریش بله من خودمم دروغ چرا؟ نشده شاید کوچیک بودم شده باشه وبلاگ مینوشتم میومدم از تاثیرات اخرویه بعدش تپش میگرفتش میشد ولی حالا این کی بود..چهره شم تو چشم نمیزد اونطور بهش نمیومد اصن سنی بوده حتما. قرآن بخونم تپش بگیره قلب سنگدل حالا شما رو نه باید بگیره ها حالا حالم نیست ظاهرو میگم فهمم نبود اصولا همین

یا اون بچه مصریه که میگن از سبک ایرانی حالا ایرانیشو نیافتم ولی میدونم بوده هم ولی ایشون هم خوب میخوند من دیوانه چسبیدم به همینا که چی رو نمیرم بگیرم بدبختا اصن خودم نمیرم بخونم درست با معرفت حالا شروع کردم به احترام این ماه روزی یه جز...اما احترامش رو درست نگه نمیدارم به خاطر کار شما بمیرم؟ ای خداااااااااااااا.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 19:19 شماره پست: 658

چی کار میکنید سیستم...آیا کاری می کنید که ترک تحصیل نمایم برای اینکه بعدش برم خودم کسب دانش؟همین..

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 19:37 شماره پست: 659

آرزوت چنه گلوم.... آرزوت اینه که روزی پرواز مثلا دکتر؟ مهندس

آرزوی من؟فعلا اینه که خوب اگه یه روز شد بتونم دست مبارک آقای مجتهدی یعنی مکارم رو ببوسم.حالا پیش نیاد سیستمه دیگه من چه کنم اصن شما زور میگید اگه میتونستید میرفتین از اونور به جای گوش منو گرفتن و بردن پیششون بدون عکس و از این حرفا تشریفات اولیه و ثانویه نپیچونم اینطوریه بد سیستمیه حالا آرزو بود یه روز آدم بشم ولی چه کنم خانواده وابستگی داره ولی آیا دست منه زجر.شما چه میگویید همش من؟

خوب آرزو بود دیگه

بله شیطونم از این گها میخوره کارای خودمو که مینو

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 20:2 شماره پست: 660

حالا که بحث سر کفر محض فکریم شد یه روز داشتم فکر میکردم که انبیا چه کردند اینا افسانه است حضرت علی (ع) نیومده پیامبر نیومده هنوز فقط داستانشه این منم ای خدا ای خدا...ببین چی کار میکنید شما فکر کی بود این تو ذهن من...البته لحظه ای بودا یعنی فکرمو بسته بودن این جن نه شیاطین وگرنه اگه عقل داشتم کو احد کو جمل میشه ساخت پرچم های سیاه و ...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 20:22 شماره پست: 661

یه سیتی اسکن...چی میگی بابا...نکنی آمپول بابا درست بزنیند اینکارا رو نکنید با ما من هرچی بگم قوانین بزارم این مرتیکه نامرد قصد شومش باخبرم چی کار میخواد بکنه ای کلاقمزی تا رفت بگو خوو نکنه شاید این کثافت من میشناسمش کیه حالا آبروشو ببرم؟نامردا ریختن. آقا این خونه ها استاندارد نیستن خونم خونه ی قدیم راه میره میلرزه.آپاراتمانا رو میگم خیلی خوبه استاندارد نیست هیچیمون استاندارد نیستا تو سیستم که این یکی...اصن ایده آل تویی.یاد این خونه های جاپنی افتادم چه پرده ی شیشه ای..........همین

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 20:43 شماره پست: 662

هر کی سید حسنی باشه همین بلاها سرشون میارن به نظر بی بی(ع) براش فرق میذارن بین فرزندانش. بچه های زاده حضرت اباالفضل (ع) هم میگن به گناه کشیده میشن تو آخر الزمانه...

اینا مامان باباهاشونم غالبا خاصند حالا نمیگیم مشهور میشند نه زاده ی دیگر ائمه هم همینطورا شاید ولی ببین حالا دیگه تقصیر جن و بزرگاست شجره نامه ولی چه کنیم باید برم اگه بتونم شجره مو چک کنم ببینم زاده ی کیم...موسویا؟ نه رضائیان.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 21:24 شماره پست: 663

بالاخره باید با سیستم ساخت نباید یه محدودیتی برای ما بزارند هم...نه باید بکشند ه ه

فرهنگ شهر نیشینی توی خونه...و بله جزیره که نیست که رها باشی خلاصه کردم ریخت بهم حالا تو جزیره چه میکردی هیچکی...رابطه بده. یا زهرا

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 21:53 شماره پست: 664

حالا که نگاه میکنم میبینم ما پسرا بعضیامون چقد شروریم خودمو میگم تو موقعیتش باشیم همه کار زشتی میکنیم اصن گناه میکنیم!!!چه در خلوت و جلوت چه میکنیم... بماند بعضی دخترا نوچ؟؟؟اینترنت خرابه خوب...تو درسش کن. ولی حالا نگا بعضی از دخترا بیشتر از پسرا کمتر این کارارو نمیکنن زن که همشون خرن غیر مادرمن...همش مربوط به آموزششه و ستاد آموزش و پرورش هم خودت اول همیشه باید بخوای که گناه نشه...اگه شد توبه ی زود رس من نکردم////

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 23:9 شماره پست: 665

حالا از سر دوستی؟ازسز خیرخواهی باشه ها ولی این زنا اقدر خرند بعضی قبلش که انداختم همشون بودکه حالا بماند خاک تو سرت با این شغلت...

خلاصه نیگاه میکنند میبنند بگذریم اقدر زورشون میاد که پسرا مثلا برن مدرسه جمع بشن از یه سوراخی که معلوم نباشه نفوذ میکنن میان ببینن چه خبره یعنی اصن حالشون گرفته س هیچ گهی هم نمیتون یعنی بر نمیاد از دسشون ولی فتنه ها غالبا پیدا میشن حالا صبر داشته باش نشون میده ببر.

مثلا اگه جمع بشوند بیان سینما اصن پسرا چی میشه باهم هیچی نمیشه ظاهرا باطنن دیونه هزارتا کوفت زهر مار باید عوض بشه زورشون میاد

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 23:21 شماره پست: 666

خلاصه ببین...

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 23:26 شماره پست: 667

یخمک آقا یخ مک.ریشمک جنت...یادش بخیر چی گذراندیم0

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 23:50 شماره پست: 668

ما خوشحالیم که کاری کردم تو سیستم که فکرت تو واژه اصولاا نمونه آخه شما کلیک می کردین رو واژه بمب میشد همشم تقیر میافتاد سر گوینده من میدونم حالام نمیدونم چی شده با واژه که نمیشه بازی کرد...کارهای بیتر از این شدا این رسید که گفتمش

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 6:46 شماره پست: 669

بله آقا دنیا را هرچه بسازی باهاش همان میشه یعنی سختی ها شیرینیشه خوب بله آدم ساخته میشه از جهاتی ولی نگاه ببین داشته برو که بله شما یه فرشی خوب نیست برات ممکنه برای یکی دیگه دارو باشه.حالا نگاه من اقدر ایراد میگرم به سیستم اگر بری ز پیشم شاید غم...ولی یعنی داره فکره منو میخونه ساختمش ازش.مبادله ی اطلاعات عصرشه...آقا آبرو در خطره! چون آبروی من نیست تنها کسای دیگه یم یس..بعد میبینی یه وقت دلم تنگ اومد اگه خدایی نکرده کشته شد!به خاطر دست من

حالا برفرض بیشعور کاری بکنه خوب قدرت دارید میکشید هم که من حالشو حسشو ندارم برم مطالب خودمو هم بخون چی کارش کنم؟

ریشه ش حسودیه و ریشه ی تمام مسائل سودیه  خوب نیگا مثال میزنم این همه آخوند یه روحانی  چی بگم خدااااااااااااااااااااااااااا محنرم؟کمه....گرانقدر خدایا چرا نمیگویی...خلاصه مسئولیت شدید ولایت فقیه رو بر عهده دارن که باید بکنه حالا اینا بیاد چه کنن؟ جسودی که ما دیگه امید نداریم پشکل باشیم...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 6:50 شماره پست: 670

حالا که این شد حالا بشین برای نفوس فرمول بده تا کار با خودت خدات فرشته ها درست نیست میخوای چه بشه ولی مثل باش بهت میسازن یعنی چه یعنی فرشته هه کار نداره تو دلت چه طوری حرف میزنی با خدا کار داره حالا شما نه ها که بسازین قرار نیست شاید یعنی خدا بخواد خودشون اونا منطبق با مغرت زندگیت گناهت عوض میشن حالا این فرمول در یکی دیگه یه چی دیگس یه جور دیگه صحبت میکنه فکر میکنه منطبق نشن بهش نه همین که من میگم!!!دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش اومد۲

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 6:58 شماره پست: 671

فکر میکنه ما برای ایناو ازاینا کار میکنیم برای خدام هس یه نرسیده به اون حالا برای اونا بابا این بعضی آخوندا رو دارم میگم چه میدونم والا همه طور آدم پیدا میشه آدمو غرور بگیره سگ نگیره...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 7:52 شماره پست: 672

چه روزایی بود اون روزا یادمه میگفتم هرکاری این سیستم جنونی بکنن نباید بتونن کوچکترین خللی در هدف اصلی من ایجاد کنن حالا ترا خدا ببین چی شد دارم چی میگم میگم همش تقصیر اینان که مثلا من اخم میکنم...بر غکس شده روزگار بی مردی..

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 8:25 شماره پست: 673

همینام میفهمیا اگه دقت کنی ولی اگه دست جو بزاری نوچ آقا خوب هیچی نفهمی...نیگا نمیره بگه آیا این چه کس بوده که لیاقت داشته بیاد توی تلوزیون حالا به هر دلیلی مثل سخنرانی.نمیاد بگه کارش چیه توی این دنیا میره سر سیستمش بابا تو مگه سیستم شناسی که قضاوت میکنید یه آخوندی داشت نشون میداد خوب برم مثلا 10% گرفتم حالا برم چه بکنم با این؟ تو 50% بریم حالا خرابش کنیم مثلا خوب هرکی یه طبعی داره یه طوری باید حالیش بشه به من نمیخونه به تو بیشتر حالا من چه کنم برم خرابکاری رخ بدم برم ضایع کنمشون مثلا.هیچی بابا هیچ کاری نکنید این خودش بیشتر میدونه شاید حالا.ظلمه ظلم که اینطوری شده که هم اصن ما نباید بفهمیم اصن یا بفهمیم اصن معلوم نیست حالا میگی زیرکی هوشت بالاس اگه این معلم من بود از گفته ش 20 آقا باید بدن به بچه ها تا خوشن...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 8:51 شماره پست: 674

حالا  جناب آیت الله فاطمی نیاها مثلا کشتنش. آقا با جانش صبت میکند نفهمیدند کشتنش حتما تا الا...باید دقت کرد دریافت نمود خودت تقوا نداری حواست پرته این یه دلیل دیگه س همونم ها صبتشا باید مطالعه کردا دقت کرد فهمید اندیشه کرد نکه پشکل اتفاقا پیچیده تره ها اما نیگاه میشه رفت تو خرش..ماها چه میکنیم اما آیا...حالا من برم گوش بدم؟؟؟ایشان بادی نیستند که با این پشکل ها بترسند.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 8:53 شماره پست: 675

وب بسته شد تا اطلاعات ثانوی به دلیل حال نامساعد هوا...پتر.آقا میگه ببندش من نمیگیرم!!!

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 12:24 شماره پست: 676

دارم میبینم که تبعاتم داره قرآن گوش دادن برای خدا از بچه شم خالا نباید برای خدا داشته باش به تو چه.میخوای مچ بگیریا...

باید اومد تلوزیون الان داره پخش میشه الا من نگا نکنم ولی حالا شما که نه من نماینده ی هزار تا مردم ام شاید مظلوم نمی دونم اینو.الا باید این بلایا سرموم بیارین.خوب حالا چرا گفتگو نمیکنم بحث جداست اولا من ارزش گفتگو ندارم دوما فکر میخواد باید فکرکنم... حالا بماند دلیل هزارتا سوما به تو چه.حالا بستگی داره دید شما چنه حالا بگم بله نسل خوبی بود از بعد جنگ خوب حالا نگاه همینطوره آیا اینو یکی میگفت که خوب شده تو تیمارستان من تکرار کنم... حالا ببین کار اصن به اینکارا ندارم الان شفکه ی دوی تنهام نوچ این همه بچه چطوری جمعشون کردن قرآن میخونن گوش میدن یعنی مگه میشه قبلا که نبود جنگ بود؟ حالا ببین خوب شدن خودشون باید فیلمبرداری کنن خودشون میخونن...یاد میگرن یاد میگرن چطوری همین الان داشتم قبلش یه یک چیزایی میفکریدم روی تخت اینکه مو ببین یک وضع خراب نبود چی بود اون موقع بابام رفت از یه جایی یه کارگر خوب پیدا نبود برای کار خونه درستش کنه حالا شمام شاید نشناسین بعد این چیزم ساخت انباری برامون تو حیاط خونمون هر کی بود نظر میداد از سیمان ها توشم عجیب بااله ولی عجیب با دستشویی حالا بیرونش چشم نواز نیست هر کی تا بابا بزرگمم خوشش نیومده بود از قیافش تو این خونه نه ها تو خانه قبلیم حالا عکسش... خلاصه داشتم فکر میکردم همینکه همه نظر خوب نمیدن و دیگران همینم من نمیتونم بسازم یعنی بلد نیستم هنوزما.خوب برو یاد بگیر .ببین چقدر سخته همین کاشکی کاری و نمیدونم 100 تا چی بیشتر باید پیشبینی بشه که من با این مخالفم.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 12:41 شماره پست: 677

حالا من به کنار شما انگار خیلی خوشین من نمی دونم والا حضرت علی (ع) چی کار میکردن حالا گریه که هیچ چاهم که میگن صبت ولی حالا نگا چی کار میکردن که اصن میخندید اولین مظلوم عالم چه بلایی سرش در میوردن اگر واقعا خنده شو دیده باشند...حالا محبت همسرداری یه چی دیگستا و زندگی کنارش و لبخند محبت آمیز..

یه کم مراعات منو هم بکنید اوضاع هیچ وقت قبرآل نیست...یعنی درست نمیشه از مردمان روزگار.آه

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 13:9 شماره پست: 678

من چی کار کنم شما هیچ وقت همیشه غیر مستقیم هیچ وقت به زبان  عام  دستگیری نکردیم از مویم حالاش کردینا کم روی چه میدونم ضمیر چی میگن خودآگاه حالا ببین یکی من ندیدم بهم بگه فلان ذکر بگو اصلا همش ظاهر نشون داده.حالا من خوبه اون یکی پسر ی گرفتارتراز من بهش میگن حالا این فلان بچه رم ببینه که مثلا فلان امنیاز بچه ی محمود اونم بازی؟...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 13:10 شماره پست: 679

تو دیگه کی هستی پشکل تو دیگه کی هستی پشکل...حالا دس دس...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 13:56 شماره پست: 680

من اصن به خاطر اسارتم نیسنت که این حروف رو میزنم حالاش هم این دوره زمونه کم پیدا میشه آدم مظلوم اسیر نباشد اسیر روزگار.من چون میتونم حرف میزنم وگرنه خیلی بد میشه شمام یکی چیایی بگی شاید به ضررت مو از ایم چیزاش گذشتم و سیستم شکستم که حالم این شده یه..وگرنه من بعضی آدمای بدبخت بیچاره تر از خودمو که میبینم لزوما نه فقیر ثروتمند از خودم بدم میاد.همش گناه کردم که حالا نمی توانم!حالا خیلی ها از جمله بازیگرا حالا جناب دکتر احمدی نژاد رهبر معظم انقلاب طی کش تیمارستانم بعضی مسجد رو ها نه لزوما زن اصن و از زن ها هم مادرم پدرم خانواده های دوستان همکلاسیام اصن بعضی شون جناب آقا حمید خودمون که یه طوری نشی هوسی اگه فکرشو کنم!...رضازاده ی گرامی دادشی که عجیب بود روحیه اش...رهبر عزیزتر از جان که گفتم؟.هر کی...سید انجوی خودمان.حالا بماند از نظر عقلایی حالا یکی میگه نه اعتقادی این میگه عقلی حالا بماند...آقای مظلومی مایلی کهن علی قلعه نویی استیلی اینام از جهات دیگه ی که دایی اصن که خلاصه عذاب کشیدن بد و بقیه شمسایی که تو موقعیتای خاصه اصن از بچه ی عم حوریم علی.. از مجری جوانه ها و اخبار ورزشی...همین کریم باقری که اسوه ی اخلاق دوستانه از اینا همشون کم میارم تو همه چی اون روحانی که میاد تلوزیون چه میدونم اسمشو کیه؟ با اون مجری خوش هیکل بله آقای نقویان رو میگم حجت الاسلام که بدجور ریختنش بهم بچه ها همه همه قوممون که نیروی انتظامیه اصن همه از همشون کم میارم برم مسجدم کمتر بگم؟.حتی از کسای دیگه از دوستم حسین کریم مهرشاد حسام علی از سلمان آرش و برادرش که گریه ش دیگه نگیره خدایا که اسمش یادم رفته و پدر گرامیش که دوست بابامه. خلاصه سید عباس و برادراش از حسن حسین مغداد بهرام سبزه زارها عابدینی.دوستای دیگه که اسمشونو یادم نیست دوروبریام اصن از همشون باید و امید دارم چیز یاد بگیرم هم...از جناب آبدردیده محمودیان یزدان پناه دیگه...خیلی کسان دیگه این کیه این بازیگره توی شبکه تهران همین. از اینا همش امید دارم خیلی ها که دیگه یادم نیست اینا همسایه هامونن عالبنا عارف کاظم جواد محمد جواد روح الله دوقلوها امیر و امین دیگه کی دیگه.از رضا پسر همسایمون یکی یکی داره میاد تو ذهنما.از همشون متشکرم از یکی دیگه که صدای قه قه هش تو گوشم از محمد رضای عزیز.اسکندری که بد راه اومدم باش آقای هاشمی.از همسایه ی کناریم اصن.رضای رنجبر که گفتم میثمی فرد هم بچه های آقای کی بود خدا دو قلویند.بچه های شیر اژدر.آقای شجاعی بود؟ عموم و عمه م.دایی هام اصن.بچه ی اصغر جناب کیانی ها که خیلی زحمتش دادیم مثل همیشه جناب دکترای فاطمی نیا ها...و آقای کیانی؟یه دوست دیگم فرهاد یاد شهاب هم افتادم حسینی عجیبه ها از همشون خلاصه میخورم!!!سعید و علی که دیگه بزرگتره...آرش محمد علی مجمد امین.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 14:55 شماره پست: 682

یادمه کوچیک تر که بودم خیلی خجالت میکشیدم تو جمع حالا توی خلوت بماند مثلا اگه میخواستم تو جمع حالا بشینیم رو صندلی صدا میداد یه طوری که کسی نفهمه عرق میکردم و ترسو هم بودم مخصوصا از اخلاق بابام و کتکاش!ولی سیگنال میفرستاد شاید بفهمن بیرون خوب ببین ذاتا بچه ها هم یکسان سازی نباید کرد هر یکی یه آموزشی داره دیگه حالا چون اون اینطوری نیست نبینیش اصن نه حالی احوالی...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 15:2 شماره پست: 683

حسینعلی و برادرش دهقان

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 16:17 شماره پست: 684

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 17:34 شماره پست: 685

والا نمی دونم چی میخوام بگم الان مختلف بود کارام تلوزیون رادیو اینترنت داشتم نواری هم گوش میدادم میگفتیم تو کارمون دست بردند.درسش کردند تا درست چی باشه...نکنن؟ کسی حق میگه اصن من یه کلمه ام مثلا شاید باعث اصبانیت یکی و خوشحالی دشمن بشه حالا عوض شد حالا نه این مورد تنها هزار چیز که مو نمیدونوم مو مثلا وقتی میگم ظاهر رو میبینم نه اینکه باطن رو نمی بینم باطن شاید خودت ندونی میگم مثل عارفا نگاه کنم نمی تونم پشت این دیوار چی میگذره به منم ربطی نداره راست میگما یعنی حدا میبینه نه یه چی دیگه من اصن خبر ندارم قلیه یا علی هنوز والا توی دل واکنشم بدم غلطه!تصویربرداریه هنوز حلالتون نمیکنم اگه با من بد باشید...یه روز داشتم فکر میکردم چطوری یه جن بتونه تصویری حالا دعوا نکنی خوب شده آبرو برداری....نمیخواد... مگه صدا بیاد و خیال حالا یاد وروجک هم کردم که بله ما بدی هامون رو با اون تو بچگی می چینشیم که اونم هست الحمدالله رب العالمین هنوزم.اما اینکه نگاه نوار آیت الله رو گوش دادیم میگه شعر وسط نخونین یعنی متناسب به بالا گوش بدین نه اینکه عالم پایین ترتو زیر نظر نگیری بله کسای دیگه ی هم هستند حالا بماند اینو شهریار کبیر میگفتشا..نکات دیگه ی هم بود که حوصله ی یادآوری نیست لینک بدم دانلودش میکنی...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 17:43 شماره پست: 686

حالا داشتن تو سیما ادای این مجری و اون رو حالا بله خودش نیست و یه چی دیگم میگه ولی حالا نمیدونم گناش تو این ماه چه میشه حالا مثلا خودش راضی یه بنده ی خدا دیگه راضی نباشه چی میشه و از این حروف خوب ممکنه در صورت  خوب به عادل فردوسی چهارتا ادا و فضای باز یاد بده ولی میگن میره این حال که اینطوریم نیست اگه مرد بود میشد اینم توی ذهنم بود که بله یه فضا باز بشه ولی نه خوب من خودم اگه بیام جلو یعنی جایی محبوب تر از عادل که نمیشم ولی حالا نگا چه میشه؟ به خاطر سابقه ی بد سیاسی اول همینطوره میگیرند برام شایدتم شده باشه به من چه سپردم به خود خدا...

این آیت الله ضرغامی هم ان شاالله خیلی چهره ش تغییر کرده خوشکل تر شدن عوض شدن آدم یاد یکی میافتد...کاشکی مام اینطوری باشیم.

یادمه یه دوستی داشتیم با تلفظ همین جناب آقا بعد تو تلوزیون؟ نه تو اتوبوس بودیم یه مرتبه دوستم گفت این پسر عموی فلانی ایشونه بهش و بهش قول دادن راهنمایی بودیما بهش گفته قول داده حالا هرچی که بیاد توی یه فیلم بازی کنه میخواست ببینه من چی میگم منم نمی دونسنم بعدا توجه کردم احتمال بیشتر زرقان یه شهریه اون بوده

دیگه م ما ندیدمش بعد از این

راستی این عنترها ی کقافت روزمو باطل نکنم چه کقافتین بعضیشون.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 18:31 شماره پست: 687

یه موقع هست حالا عمو خوبه؟ حالا همه چی هم نباید باز کنم اما نیگا نکته داره داری تلوزیون نگاه میکنی یه لحظه میگه اینکار یعنی والا اگه بپرسی هم شاید همین تو دلش که چی؟ که من راضی نیستم که بخونم شعر روتو بکن اونور اگه خیال من نباشه یه موقع نه خودت تو دلت میرسی به اینکه باید روتو بکنی اونور که یعنی نگو حالا نتیچه چی؟ هنو اینا دارند شاید نتیجه میگرن و نتیچه ها مختلفه فقط کنه تو هم حالا عمل نکن فقط خدا کنه نتیچه ی غلط نگیره...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 18:39 شماره پست: 688

خدایا من اصلا انتظاری ندارم که فرشته ها و ملائکت جای نرم و گرمی را برایم باندازند تا مثل پدرم آرام بخوابم مثلا چون از اینا گذشته ام و گناه کردم تو ببخش حتی اگر جایم را پهن نکرده باشی حتی اگر روانیم تو بگو بگذریم...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 18:56 شماره پست: 689

حالا نمیخوایم کسی رو خر کنیم ا ولی نگاه شما این همه فیلم بازی کردند برای مردم ولی خودشونو به کشتن نزدن در حقیقت من نمی دونم جدس میزنم خسرو زنده است نیگاه سیستم خراب بود همش دوطرفه داشتن همدیگرو میکشتن خسرو نمیتونست پنهان بشه توی سیستم قوی هیکل همین دادش هم همینطور باید قوی باشه سیستم مردم هرچی بگی هستند کسانی که یه چی دیگه بگیرن

حالا فردین چی میشد یکی زنده بمونه همیشه ان شاالله هیچکه نمیمیره ها...اما چی میشد بازی میکردند که بله همش که نماید به خاطر جون مثل من میشد! اما حالا نگاه چی میشد ان شاالله زنده میموند بابک خان و هست ظاهرا میگم بعد یه بی بضاعت سرطانی دیگه جاش لو بره.والا من نمیدونما حدس میزنم بیشتر رخ بده از این به بعد سیستم کلکم بده ها ولی لازم نیست که همه چی بالاخره خودشم مهمه که مشهوره بدبخته اون یکی بدبخت تره چه میدونم والا بسه.حالا این جمله شم بگم برای تغییر و عوض شدن هاتغییر خوب.اخه مردم ظاهرا ظاهرها رو بیشتر میبینن حالا کاری نداریم به بابک ولی اگه ما بدونیم شهدا زنده ان دیگه چه فرقی داره...

باباک هم خیلی تغییر داده بودنش.خودش خیلی خوب شده مثل آقا شد.اکثر شهدا میخواستم بگم سرطانیا که! شبیه بهش میشن اما نه خودش عجیبه.مایم کچل شده ایم.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 18:59 شماره پست: 690

باورکن تقصیر من نیست من الان چند هزارتا چهره ی ظاهری تغییر دادم همین خسرو هم اگه ببینیش نمیشناسیش پروریم دیگه! روی و چهره زیاد داریم امام زمان هم با احوالات مختلف حدس میزنم میشناسیا یعنی توی دل بیرون نمیره ولی خوب ظاهره دیگه حدس میزنما بعدشم اینا دست ما نیست دست بی بی هو همراهاش شاید اصلا خدا.سیستم میچینن دیگه توی دلشم یکی میکنن حالا بدل بماند توش حالا یه چی دیگه زن وقتی میگن شیطون تو نطفه دخالت میکنه چیه؟ظاهرش تو همین انسان هم هست که این گناه کبیره بکنن حالا سیستم تغییر کرده برای مشاهیر و فیمست ها مشهوران مشهورم با محبوب فرق داره فیمست پاپیولار.ولی من با چشم خودم دیدم رو عکس مجله خوب تازه با هم رسیده بودند سیستم بندی براشون برای من چالب و خوب تازگی داشت که عکس بازیگره خودش بدلش کنارش مو نمیزدند البته من کوچیک که بودم اون شخص مورد نطر رو همون بازیگر رو میدیم میگفتم این خوبشه حالا اینه کی بده حالا شایدتم من چه میدونم جقه بود ولی این میشد مثلا تو فیلم هیوا شاید که زن رو با دختر که شبیه هم بودند فاطی کردند.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 19:44 شماره پست: 691

ممکنه مو اصن تو یه زمینه ی شکوفاتر باشم ولی دلیل نمیشه مثلا من هنوز کرالم خووب خوب نیست ولی میتونم برم و تمومش کنم...حالا تو حساب کن این جانباز ها رو که دست و پا ندارند چه میکنند.قورباغه که نگو!!!

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 19:54 شماره پست: 692

آقا اینا فحش بد بد میدن میگن شنگووول منم یاد میگیرم میدم!

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 20:1 شماره پست: 693

یه چی باید بگم در مورد هتک حرمتم به یاد لاله و لادن که داره میزاره برنامه ش.فقط اگه خدا بگذره من که باید ببینم چی میدن.اگه لخت شدم حالا...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 20:26 شماره پست: 694

آدم یه روج داره یه جسمم داره وقتی تلوزیون ما روح میخواد بزاره ما باید چه کنیم.خرابه

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 20:30 شماره پست: 695

دلم برای یعنی نمیسوزه ها سنگ دلم آره تو فکر این مجریه ام ابوالحسنی.نه اصن کلا مجریا ابوالحسنیه واقعا؟ کی تو دستم نوشتش دست خودم نبود همین برنامه ها هر کی میرسه التماس دعا و این علیک سلام و اینام جز اقشار جامعه ن خوب ما چه کنیم؟برای دیوانه ها کار کنند مثلا؟کی رو در نطر دارن؟سه تا شد.چه میدونم چی بگم دیگه.بدتر مان باید با مردم ارتباط بزنن تنها تر از من. مقایسه کنم پیزوز میشن ولی به نظر آدم های زیرکی هستند به هر دلیلی نه یه مجنون مثلا به جنون هم اگه برسند خوب نماینده ان.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 20:46 شماره پست: 696

من اول بگم که سیستم شکستن کار هرکسی نیست ولی تغییر بله و من دیگه از این گها نمیخورم یعنی نمیتونم بلکه همه چیز تحت لقای رب زیر چشمان تیز بین درست پیش میره مثلا رئیس اسبق وزارت راه؟ نه اطلاعات حاچ آقا مصلجی باخبرن از قبل واقعانم راهه ها...

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 20:48 شماره پست: 697

امروز برای شام و نهار قهر کردم خوب نهار که هیچی نصف النهار اذیت نکن ولی برای شام و افطار قهر کردم خوارشم برای درآورد مادرم گفت بیا  ولی نه دیگه نزفتم و نخوزدمش؟ نه ندیدم اونو نه ماهی رو...

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 21:27 شماره پست: 698

الان داره فیلم میزاره حالا وسط پیامه بازرگانین با بازیگرای حرفه ایش فیلم ستایش خلاصه سوال پیش اومد که اینا چگونه حفظ میکنن فیلمنامه رو بازی هم ها؟گفتم نکنه اینا نخبن و مثل آخوندو از خودشونه شک کردم یعنی و کفر ورزیدم گفتم نکنه ستایش واقعیه همینطوری براش پیش اومه!و سوالات دیگر که آیا فیلمه پشت سر هم می بافه.دارم گوجه میخورم خالی خالی و نوشتم...حالا گفتم گران نشود.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 21:31 شماره پست: 699

یه شخصیت اورده بودن حالا من کاری ندارم چی کار کردن و درسته بله.این یه طوری بود ایشون میتونی روی بینیت اخم کنی؟ من میتونم لبم هم اخمو کنم البته کوچکتر که بودم قشنگ تر بود.همه مقصیر در لاله و لادن ها.همه میخوایم خودمون تنمون میلرزه.خارچی ها که سگند حالا پدرشون در میاریم.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 22:22 شماره پست: 700

من همیشه آرزو دارم ولی داشتما یه روزی که مثل حاج محمود مثل حاج منصور گاهی هم شبیه همین کیه؟ ما و شهید و شهدا میخونه همون که یادم رفته همونا خلاصه بخندم...آخه نمیشه که مثل اونا خواند.کمیاب بتونن نکشوینشونا!!!.حالا حاج محمود بگه من مثلا فش میدم بهش چه کنیم آرزوم بود یه روزی ولی حالا دیگه وقت گذشته.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 3:6 شماره پست: 701

یا حسین چی می فرماید که مثلا اینا همش فیلم؟ خوب بله ما از این چیزاش به اتفاق دوستان ذر داده شد چه میدونم والا در مورد فیلم و فیلم بازی چه باید گفت کیانی جان.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 3:35 شماره پست: 702

http://www.blogfa.com/Desktop/Post.aspx?r=49262829

کما اینکه برای اون یک درصد توی دلم گفتم و بس شد اما من که تنها یک مظلوم آدم نیستم.

آقا اگه اشکتو بگیرند این چیزا پیش میاد و اشک نباشی شاید برای کتک و شرمی که نداری خودش پیش بیاد تیمارستان پس تا اشک دارم غم دارم ولی غصه شو نمیخورم گله م نکرده تا برم اونجا حوصله شو ندارم آقا نظر دادن که بریم؟ دست دکترم نیست اینو با زور خودش بدونه که گرفتار نمیشه.خلاصه حوصله شو دارما ولی خوشم  نمیاد یک بدبختی ازم پرستاری بکنه آب بیار غذا اونم مادرو پدرت باشه دیه بدتر. دیگه صدامم رو به نفاق داره میخونه منافق؟چی کارش کنم اگه خودم نیستم.

حالا اینا میخوان با یه مشتی اراذل کا کنیم بزاش آیا من در شان اینام؟ من میترسم میلرزم از خودم کارخودم به وقتش حالا چه کنم ای خدا.خوب شدن آدم شدن.توی دلم جواب قطعی رو خواستم برای اون یک درصد. خواب که رفتم شب خواب ابن بارو مستشاره رو میدیدم فکر کنم تو قوه ی تلخ تو حیاط مانندبودیم برای بازی بود شاید.جمعمون جمع بیچاره خر

دوباره شعر و جای وسط به قول مسی!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 3:52 شماره پست: 703

امروز یه بار بیشتر ترک غیرو نه لر شدم!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 4:16 شماره پست: 704

والا بعضیا چقدر مظلومن که یه نگا یه فکر نمیکنن بهشان به خاطر کار من صرفا اصن فکرم فکر میاره جناب ابوالحسنی. ولی نگاه این جمله رو از ما به یادگار فکره دیه.

کثافتا نگاهشوون...

یا کثافتا نگاشون کن.

باید برسه وگرنه فیلم ها نگا پره از این حرفا ولی معلوم نیست جاش و هم.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 4:26 شماره پست: 705

من خودم تا بتونم؟ به آدما نگاه میکنم خره ولی تعجب میکنم اوایلشم که محبت خسین(ع) بود پیش میومد ولی خرابش کردند و روال پیچید خره حالا همشم نامحرم نمیگما.ولی امام زمان نه اینطور نیست و امام زمانیا اصن فکر میکردم تا حالا کسی رو ندیده باشن.حالا تبعیت از من نکنید لزوما واجب مستعکفا ولی نگاه خوبه ها بعضی ها بودند به مقامی رسیدند که چشمشون پر میزد اگه نامحرم میومد خودشا جلوی روشون اینا کی بود تا نفس ماست.حالا برید نامردا ببیند کیان.بعد بکشید کثافتای عنتر...

همین آیت الله نجابت اصن سید حداد که خودم شنیدمش که اینطوری شد! اینا از دار فانی رفته ان متاسفانه...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 4:33 شماره پست: 706

اصن علیرضای خودمان.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 4:35 شماره پست: 707

اونروز داشت با بازیکن الاهلی؟ چه میدونم استقلاله که فعلا مصاحبه می کرد تو حالا تو تیلیویزیون... تعجب نمودم اینطوری بود خدا چی میخوادش؟تعجب داشت آخه این حالش...چون مشهوره میبرم اسما ولی اسمش یادم نمیاد الاهلی؟...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 4:50 شماره پست: 708

چه کرده ایم ما که دیگر پشیمانم پشیمانم حالا پشیمانم...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 5:8 شماره پست: 709

فلومی خوبند که عبادت باشند در پیشگاه خداوند میگن دوستان حالا نه مثل من که هیچی گیرت نیاد از خدا!نه حالی نه نیایش نه روزه ای.....چی بگم والا.ولی خدا به همه میده ولی خاصشو میگم مثل قدیم...محبتشو آرامششو روانی باید قرص بخوره!...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 5:23 شماره پست: 710

تند صدای عالمی یعنی تن صداش آدم معلوم  نیست برای یم از کجاس یعنی نمی دونم غالبا خدا ولی شاید نداره مردگان..ارواح..شیاطین هم اصن ملائک حرف میزنن اونایش که خوبه ولی با چه روحی هم؟ روح پلیداش...مثل این یارو مهدی سلوکی

لذا میبینی اونایی که تقلید صدا میکنن موذی یعتی یا خیلی خوبند یا شرور و تن هم معلومه ها که کین شاید.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 5:24 شماره پست: 711

پشکل مشکل خوبی...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 13:45 شماره پست: 712

میگویند در دعا شیطان وارد میشه...

میگن دعا چیه اصن چرا باید دعا کنیم...

میگویند نشد برای شیطان نقله نباته...

میگوین خدایی که همه چیز رو می دونه همین خدا دسائر داد ما دعا کنیم.

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 14:4 شماره پست: 713

گقتم برای یه دوهفته ی بس باشه میلمو بخونم تو اینترنت با این مقاله. یه یکی دوساعتی هم  بپیچونمت شاید...نمیدونم کار کیه...حالا انگار قبلا تو اینا میدونستمش.

- تمایلات جنسی:

* مردان مدام به برقراری رابطه جنسی می اندیشند. این یکی از تصورات زنان نسبت به مردان است. بله این گفته کاملا واقعیت دارد اما زنان باید آگاه باشند که این یکی از خصوصیتهای بیولوژیکی مردان است.در واقع مردان در طبیعت اینگونه طراحی گردیده اند و نباید به آنها به دید موجوداتی شیطانی نگریست. علت دیگر را میتوان در تبلیغات گسترده رسانه ها در فیلمها و آگهی های تبلیغاتی جستجو کرد که مدام سکس و پورنوگرافی را ترویج میدهند.
 


* انگیزش بصری نقش مهمی در تهییج جنسی مردان ایفا میکند. مردان از لحاظ جنسی موجوداتی بصری هستند اما زنان بیش از آنکه با نگاه کردن و یا لمس کردن از لحاظ جنسی برانگیخته گردند، نسبت به کلام و واژه ها و لحن صدا از خود واکنش نشان داده و برانگیخته میگردند. عدم آگاهی نسبت به این تفاوت بارز میان دو جنس میتواند برای زنان و مردان مشکل ساز باشد.
 


*تخیلات نیز نقش بسیار قدرتمندی در تهییج جنسی مردان ایفا میکند.این بدان معناست که مردان بسیار در مورد رابطه جنسی خیالپردازی میکنند. یافته ها بیانگر آن است که مردان 3 برابر زنان برقراری رابطه جنسی را در رویاهای خود میبینند.
 


* مردان و زنان در سطح انرژی و تمایلات جنسی نیز با یکدیگر تفاوت دارند. زنان معمولا یک باطری و یا منبع انرژی دارند که تمام کارهای خود را با آن انجام میدهند از قبیل کار، مراقبت و رابطه جنسی. اما مردان یک باطری تعبیه شده یدک صرفا برای برقراری رابطه جنسی همواره در اختیار دارند. بدین مفهوم که یک مرد ممکن است مانند یک دونده ماراتون خسته و ناتوان باشد اما کماکان انرژی کافی برای برقراری رابطه جنسی در اختیار خواهد داشت. اما این سناریو برای زنان هیچ مصداقی ندارد. اما تصور "خیلی خسته برای برقراری رابطه جنسی" بندرت به ذهن یک مرد خطور میکند. این مسئله به ساختار مغزی زن و مرد مربوط میگردد. میل جنسی زنان شدیدا به بخش احساسی و عاطفی مغزشان مرتبط است. میل جنسی مردان کمتر به احساسات مقید است. این تفاوت نیز میتواند تنش جنسی بزرگی را میان زنان ومردان پدید آورد. اما این نیز یک تمایز بیولوژیکی میباشد.
 


* زنان و مردان هر دو تحت تاثیر سیکل هورمونی قرار دارند. اکثر زنان سیکل 28 روزه ای داشته که بروی خلق و خو و تمایلات جنسی آنان تاثیر گذاراست. مردان نیز دارای سیکل بیولوژیکی هستند. مردان دارای انباشت تستوسترون 3 روزه در بدن خود میباشند. یک مرد معمولی دارای سائق جنسی 3 روز در میان میباشد. یعنی تمایل دارد حداقل 3 روز در میان رابطه جنسی داشته باشد. اما این سیکل نیز همچون سیکل زنان در افراد مختلف با یکدیگر تفاوت دارد. البته این موضوع نباید توجیهی برای زیاده خواهی مردان باشد از آنجایی که این تمایلات قابل کنترل میباشد.
 


* خیانت جنسی برای مردان و خیانت احساسی (رابطه صمیمی) برای زنان غیر قابل تحمل است. بدین مفهوم که برای یک مرد حتی تصور خیانت جنسی همسرش میتواند واکنش شدیدی در وی ایجاد کند. اما در زنان بیشتر از این موضوع هراس دارند که نکند همسرشان آنها را رها کرده و عاشق زن دیگری شود.
 


* پیک جنسی (اوج تمایلات جنسی) در مردان در سن 18 سالگی و در زنان در سنین 35 تا 40 سالگی میباشد. یکی دیگر از تفاوتهای فاحش.
 


*شدت اورگاسم (اوج لذت جنسی) در زنان بیشتر از مردان میباشد.
 


*مدت رسیدن به اوج لذت جنسی در مردان کمتر از 3 دقیقه و در زنان 10 تا 20 دقیقه(حداقل 12 دقیقه) بطول می انجامد.ی کی دیگر از تفاوتهای دردسر ساز.
 


* کاهش تناوب روابط جنسی در مردان وزنان واکنشهای متفاوتی ایجاد میکند: در مردان میل جنسی افزایش یافته، سریعتر تحریک شده و آسانتر به اوج لذت جنسی میرسند اما در زنان کاملا برعکس است بطوری که میل جنسی کاهش یافته، به سختی برانگیخته میگردند و رسیدن به اوج لذت جنسی بسیار دشوار میگردد. یکی دیگر از تفاوتهای مشکل آفرین.

 

 


2- روانشناختی:

* تفکر غالب در مردان: جدایی (استقلال)، موفقیت، شغل و در زنان: وابستگی(تعلق)، گفتگو و رابطه میباشد.
 


* زنان بیشتر از مردان نگران سلامتی خود هستند.
 


* زنان به پول به چشم ابزار مینگرند اما مردان به عنوان منبع قدرت.
 


* زنان بیشتر از مردان از دیگران در خواست کمک میکنند.
 


* مردان از لحاظ جنسی حسد میورزند زنان از لحاظ احساسی و رابطه صمیمی.
 


* وفاداری در زنان بیشتر از مردان است.
 


* مردان بیشتر به اشیاء و اهداف و زنان به افراد و احساسات علاقه مند میباشند.
 


*مردان هیچگاه در مورد مشکلاتشان صحبت نمی کنند مگر آنکه بخواهند نظر و اندرز یک کارشناس را جویا گردند. درخواست کمک از دیدگاه مردان ضعف تلقی میگردد.
 


*مردان پرخاشگر، جنگجو تر و سلطه جو تر از زنان میباشند.
 


* دغدغه فکری مردان وضعیت مالی و زنان جذابیت فیزیکی است.
 


* مردان بیشتر منطقی، تحلیل کننده و خرد گرا هستند زنان بیشتر خلاق، کل نگر و احساساتی.
 


*برخلاف تصور مردان بیشتر از زنان نسبت به پایان یافتن رابطه آسیب پذیر تر و وابسته تر میباشند و در صورت پایان یافتن یک رابطه خرد میگردند. زیرا مردان معمولا دوستان و پشتیبان احساسی کمتری نسبت به زنان دارند.
 


* مردان نصیحت زنان را به منزله عدم کفایت و شایستگی خود قلمداد میکنند.
 


* مردان برای دلداری دادن زنان آزرده راه حل برای مشکلاتشان ارائه میدهند اما این عمل از سوی زنان بی توجهی به احساساتشان تفسیر میگردد.

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 14:9 شماره پست: 714

میخوام گیر بدوم به سایت پرشین وی نمیدانوم چگونه حوصله ی اندیشه و گرفتن و فکر و از این مزخرفات گذشته تو بگو...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 14:26 شماره پست: 715

مختار ثقفی.

بریم بابا مردم زرع و برائت خودمان را بکنیم ما را چه به حکومت داری خودمون!!.!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 14:59 شماره پست: 716

داشتم به خودم می سنجیدم که چه غلطیه ها که آقا یه عده رو اجیر بکنم که بیان منو تماشا کنن با کارام چه غلطیه ها این همه آموزش این همه صدا این همه خبر بعدش مثلا من دارم بازی می کنم این وقتشو تلف هیچکدوممون هم به هیچی بعدشم بگم برای خدا بابا بشین جمعش کن برو مینیم بابا...سیستم غلطه ها!یعنی نظارت حالا درسته ازم خوب برم نمیاد سومالی.ولی همشم سومالی نیست وقت مردمه اگه یه روزی...

خوب من اصن حالا وبلاگ دارم خوب بالاخره یه عده ای رو بد درگیر میکنم همه رو یعنی موثره پاشیم بریم مشهد تو حسینه چه خبره. چی میدونم یادش افتادم دیگه یه عده آدم.چی بگم والا...

حالا بر فرض سیستوم غلطه اینا همش تبعات داره که بعدا حتما یقه گیرمه آقا مگه زوره مگه من دنبال کشیدم خود سیستم باید بشکنه.حالا موقع بود با ترس عوض میشه اینا نفسشون خیلی قویه کیا دارن میخندن مام خندمون میگیره!تو دست بگیرن مهلکه رو!گور بابای بابای مردم...

حالا من بشینم چی بگم هیچکسم که نمیتونه جلوی این نفوس به ظاهر قوی شده یعنی شر شده رو بگیرهه خودش میخواد! مگه همین نفوس امام عزیز رو نکشتند! مگر اینکه از بالا بریزن رو سر! الان متاسفانه بد رفته تو ذهن مردم بچه های خوب اطلاعات قدرتشون نافذ شد!

یه موقع بود وضع فرق میکرد همه شو نگم اینکه جفت و جور میکردیم خره یه عده یم خیانت حالا چه کنیم با مردم!!!مجری ها بسازند من که نمیتونم وقت ملت رو تلف کنم حالا از چه وجهی بسازیم.معارف رو باید ریخت وسط کار...

نمیزارید که مام کارمون بکنیم خوو اینطری...همش کار بچه هاس که باید درست بکنن وگرنه ما خودشون نخوان!!!من دست تنها؟خوب سه وجه رو پر کنم بنویسم بنویسم تا کمم بترکه اصن چی میشه! چه میدونم والا باید خبرگزاری ها واقعی اصولی تو زمینه ی خود بچه ها بشه واقعی تر کامل همه پوشش باید پناه ببره به بی بی سی گو خوب بده بهش بخونه!

حالا من اوموقع نه وقتشو داشتم نه جراتشو نه نفوذشو نه مورد اطمینان و از این حرفا که بگم و بازی امپایر 2 بازی کنم مثلا و دیگران هم ببیند و هیچی نگم گفتما ولی کو گوش شنوا...

حالا نمیشه اصلا.باید جاسوس باشه...یه وبلاگه این جا تو نت همین فیلم است و تماشا..

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 16:29 شماره پست: 717

ببینید اقدر از این کارا نکنید روی من بعد نتایج ولش کن بابا همش زنا...تو ای فکران خدا...نمی دونم والا اگه مو فیلم نه ها حالا فیلم ولی اگه مبارزه با نفسم کنم برای خداها نمیدونم میخوای چه کنی حالا دست خدم نباشه مثلا چشم اگه یه کاری کردم مثلا تمرکز بلامانعیت...چی میشه..........همشم گوله بابا بخند

خوب چی کار کنم اگه اینکارو نشه این ناراحت میشه...بعد چی میشه.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 16:51 شماره پست: 718

گوبه گوجه خورده مرده!!!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 17:0 شماره پست: 719

میگن...

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 17:17 شماره پست: 720

داشتم به خودم فکر می کردیم که چه حالی می کردم با فرشته ها...خوب شما هم تو این موقعیتا قرار بگیرین شاید همینه حاله حال.وقتی امید بیچارگان بشی همینه آقا همه از همه جا همه چیارو میریزن رو سرت البته اگه بزارند چه موکلشون چه خر...دیگه فرقی نمیکنه شاید که کی باشی چی کار کرده باشی...حالا نه حسی و نه روحی و عاشقی اصن میترسم دیگه برم سراغ نوائح خلاصه اینکه با فرشته ها بودیما فرشته های مقرب و سخت بود ولی خوش و گاهی همیشه مستی...حالا نه اگرم برم حرم نمی دونم خودم چون همش حاله یا فرشته های مقرب پیش بعضی ها میرن یا خودم حسش نمیکنم! اصن من همچیرو با حال شاید سنجیدم که اینطوری ناراضیم خلاصه میخوام بگم حال خوشتر رو چشیدم تا این مفتضحات و حال روحانی رو نمیشه مقایسه اگر مردم میدونستن آقای ایشون میگفت یادم اومد نماز چه لذتی داره دیگه نمی دونم چی میشد یادم رفته حالا...از اینا دست بر میداشتن نه از زنشون صرفا چیزای دیگم دنیا داره.نمی دونم والا...

همش حس جنسیه آقا برای ایشون.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 17:33 شماره پست: 721

گفتیم حس جنسی شکوفا شد من تعجب می برم از کسی که نامشروع ارض بشه و لذتم ببره حالا اونی که آبرو پیش خدا هنوز نه ولی بعد یه مدت همی هم...حالا ببین این سیگار میکشه عادت داره نه لذتشو ببره همش همینطوره اونم که لذت میبره تو فکر لذتش نیست که...هستا ولی شاید یه چی دیگه بالاتر تو ذهنش هس از این حرفای پوچ دنیوی حس برتره.به نظر منا...همش که به گفتگو نیست.

حالاا داره میگه دیدی سیستم غلط همینه میریزین رو سربچه خرابش کنید همینه داره میگه همه رو معتاد کرده به من چه.حالا داره این حرفا رو میزنه. سنت خدا تغییر ناپذیر گناه نکنی آدم میشی شاید.

من که به دنبال لذتش نبود شاید.

ولی وقتی خودشون گناه میکنن این یه حرفی دیگست.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 18:13 شماره پست: 722

من ذات شما رو میشناسم میدونم چه موذی هایی هستید آخه این چیه بابا حالا دلتم بسوزه فیلم بزاری که کی از کی خوشش میاد مرد و زن بعد بری خرابکاری این سیستم خرکی چیه آزمایش بکنیم با ذات زن.گو خوردی...فیلم برای کنترال این چیزاش میسازید...بعد میری برش میداری تو سحنه میاریش بازیشم میدی. خداوکیلی ازت نمیگذرن.فیلم حالا از اول میسازی اصلاحیه داشتم آی فیلم فیلمه رضا عطاران رو میدیدم زنه عاشق افغانی شده بوده.چه فایده داره ولی باید بیاریش همه بفهمند خوب هتک حرمته تروره اذیته همه که نباید به همه برسند مرد وزن ما کی ما که میگم برو از مراجع استیفا کن نه یعنی از بزرگان بعدشم میگیم خبیثات للخبیثین جوره آقا حالا من مثلا خیلی بد تو بری بدو رو حالا خوبورو بیابی بزنی تو سرش.می دونی ما به فکر اصلاح الگوی مصرفمونم نیستیم. بعد فیلم میزاره حالمو میگیره وگرنه این ها همه کار ما بوده و است.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 18:41 شماره پست: 723

وقتی میگن آقا یک دانشگاه عظیمی است این صدا و سیما همینه دیگه میریم میخونیم یاد میگیریم بد عمل میکنیم توش الانم فلا تو فکر اصلاح دوباره ی آن نتایج غلط و کثافت کاری شمام دوباره و هم چیزهای نو که میاد و چیزای دیگه نگاه نکنم؟؟ جای بحث داره حال آدمو

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 19:1 شماره پست: 724

یعنی ککم اوموقعا میگفتمش که اینترنت خوب اگه دست شورویه دست آمریکاس خوب قطعش کنه.

 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 19:2 شماره پست: 725

38.113.162.26 ابنم که ایرانیه بلاگ

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 19:53 شماره پست: 726

کی ترجمه ی قرآن ابواقاسم پاینده رو داره میگن خوبه سخنرانی داشتم گوش میدادم آقای فاطمی خلاصه میگفتن الهه قمشه ای فرمود توی ترجمه ی من دست برده ان.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 19:59 شماره پست: 727

یادش بخیر تو دبستان یه رفیقی داشتیم لکنت زبان داشت خلاصه حالا کاری ندارم تو کلاسمون خلاصه میگفتم شایدتم راهنمایی بود یادم درست ولی همو خلاصه اونموقا خدایی بودم بیشتر و ادمین شاید بودن کسای دیگه هم که خودی میکردن و نشون خدا ولی من بیشتزتر به نظر خودم... موثر روی بچه ها مثلا اگه یه بچه صحبت می کرد و من جلوش نشته باشم رومو میکردم به طرف سرکلاس که روی بچه های دیگه بی تاثیر نبود یا مثلا توجه و سوال خاص و خلاصه میگفتم شاید این میترسه که لکنت داره اگه راست میگی کاری بکن که زبونه راحت بچرخه ولی هیچوق نشد بالاخره یعنی تو خلوت اگه خودش یعنی با هم صحبت نمی کردم کار نداشتم ولی وقتی سه نفر بودیم و این حرف میزدم نشد درست صحبت کنه و من ناامید شدم دیگه ازش.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 20:23 شماره پست: 728

گاهی شبیه روز دهم سرخ می شود...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 20:27 شماره پست: 729

آقا سیستم مردمداریمون غلطه درستش کنید وگرنه میکشم.برو عمو جمش کن دم کوچتون پهنش کن...همش دوباره آزمایش.من فکر میکردم پشت دیوارمون دکتر محمود نشسته دیشب.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 20:46 شماره پست: 730

پدرسگا من میدونم ازاینا چه موذی هاین گوش میدی سرکار بانو..

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 21:3 شماره پست: 731

ما که گفته بودیم که آگاهی مون بره بالاتز.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 21:9 شماره پست: 732

میگم اینا که فیلم بازی میکنن همین محمود چقدر فشار رویشون میاد بدبختا.بعدش دیگه بدتر مردم میان چی میگن و میکنن و حالا بدتر دورشون جمع بشن و خونه شون کجاست و از این حرفا و بکشندا همین مهدی سلوکی!!!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 21:25 شماره پست: 733

یه لحظه رفتم بیرون درسته تشکرم نکردم یه کاری برام شد ولی چه کار کنم حسم عوض شده انگار ینی میدونی یه طوری که نباید گفت انگار مرغ تو قفسش نیست...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 21:30 شماره پست: 734

هزار بار بهتون گفتم آزمایش نکن این همه زحمت رفتم حال بچه ها ریخته بهم نمیدونم چی شد.رفت بابا از پیشمون..........

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 21:35 شماره پست: 735

آقا به سوالی دارم چرا وضع خینهمان کثافتیه.بیا جمش کن دم خونه ی عمت پنش کرد.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 21:54 شماره پست: 736

میگه تو چه میدونی وقتی از جیش پسرا خوب برای شهوتشون و... استفاده  ی مادی و معنوی میبرن که شده نمیگذرن میخوای این بلایا سرت در نیارند.این زنا رو میگم حیف نون...اسیرت نکنن مثلا پدرسگ...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 22:4 شماره پست: 737

امروز ینی شب خیلی حالم گرفته شد خوب سیستمه  دیگه از هرجا هم ایراد  بگیرم که اینطوری شده ونشده.خلاصه گفتم چرا دیگه رفتی فرشته میگه سلام نکردی چرا بشون؟ عقلم نرسید فکرکنم اصن نمیشناختمشون حدس زدم ولی نه اصن ندیدم صورتشون تکیه ها همسایمونو برای بار اول بود که همچی چیزایی رو میدم.رو توی یه فکر دیگه ی بودم یه مرتبه در آسانسور واشد و ازاین حرفا یه توعی ترس همراه به شک داشت.  تازه دیده بودمشون تیکه رو...حالا شما که نمی دونی ولی مردم چی میگن خود تکه ها چه اگه روانشناس بود چی دیگه بابا خبرنداریم.هر کاری بکنیم یه چیزی اسمی میزارن روش..خلاصه ما برای امر خیری رفته بودیم کار داشتیما یعنی فرستادمون بریم که این شد!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 23:15 شماره پست: 738

آقا ما حالا نمیگیم حالا شاید به خاطر منم که شده سر عقل اومده باشن و اگه از سیستم اسارت گذر کرده باشیم حالا نیگا تو سویس رئیس جمهور خودش میره خرید خوب فرق ما چیه اینه که رهبر گرانمایه مان چی... فیس تو فیسه خوب حالا نیگا این همه سیستم چیدید خوب برای من باید برای مولایمان و رهبر عزیز تز از جان ما فراهم بشه حالا ینی من نمیدونم چند درصد و چه عقلایی راضی بشن و اینکارا بکن شر نباید توی کار باشه وگرنه از خیلی قبل پیش هم میشد به جای استفاده از یک انس موذی از خوبان استفاده کرد.حالا که مثلا سر عقل اومده سیستم به جای مراحغه ی تمام اقشار از من باید سیستم و شبکه ی اختصاصی برگردد به ایشان نه من من بنده شم پس منو ول کن بابا و باید سیستم حالا دیگه هم که شده برگرده به آغوش حالا شما نگاه اگه هر کاری میکردند یه اسمی میذاشتیم خود خوبامونم که شده روش ولی باوجود سیستم خوب شما که به نظر من خوب شده ها باید ایشان اسیز که نه اجیر شما؟ چی میگی آقا یعنی حاظرن بعضیا که این اتفاق بافته و خوبم هست نمیگیم بد یعنی به من مراجعه نکن سیستم طوری چیده بشه که 24 ساعته از شبکه ی 1 ایشان و مجاسشان کلا نمایش داده بشوند برای مردم یه همچین سیستمی میشه چید به نظر من نه که یه عده بیان سراغ من نمیشه.باید به اصل برگرده انقلاب نه به فروع دین.این نظر از خود جانبه فقط من نفوذ کردمو زیادش و اذیت افراط همیشگی.من اینو که مینوسم اگه پاک بشه یه طور دیگه مینوسم پس اصل نیس.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ساعت 23:17 شماره پست: 739

من چقدر فیلم بازی کنم بزاتون. برگردین به اصل منو بسپارین به بهتز از خودم و بای.

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ساعت 0:55 شماره پست: 740

شما لطف کنید بدون اجازه تو سایت من چیزی ننویسید...دوباره بر میگردیم به قبل و اینکه سپاه با چی؟ درگیر میشه...سرچی هیچ و پوچ ندانم کاری، فضول شاید اومد...حالا چی میشه بای از طرف بالا بچرخ تا بچرخیم میخوای خرابمون کنید دیگه شر و ما میخونیم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ساعت 1:9 شماره پست: 741

مجبورم کردین.ببندش.بکشینیش!!!تموم؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1390 ساعت 21:50 شماره پست: 434

سلام البته مو کار به این کارها داروم ولی این کار کار من نیست البته اما میخوام در مورد یه شخصیت که هیچکدوم از ما که نه مردم نمیشناسند خود من اقدر دور خودم گشتم و خودم در راه گمراهی و ظلمت ها روانه شدم دنبال حقایق الهی و تا حدودی هم رسیدم ولی راضی کننده نبود بالخره یعنی هم کم بود هم صاف و خالص نبود راه خدا رو میگم خلاصه این آخوندا که کار نمکنند برای مملکت بشینن روی این کتاب های این عارف کار کنند عجیبه برام که اسمشو هم نمیبرند البته من امروز رفتم توی حیاط پروانه ای دیدم و متحول شدم پروانه از کودکی یه نشانه ی خوبی داره برای من دوست دارم به زنم هم اگه تونستم یه وقتی پروانه هدیه بدم چی دارم میگم بازم از خودم ولش کن بسه دیگه بس نیست خلاصه مطلب اینکه کار ما نیست این کارها و خلاصه از هرجا میرم این حقایق به دردم میخوره یاد نظام  میکنم میگویم چقدر از نظر عقیدتی نظامی میگفتم شهرمون پایینه بعد میگم این وهمی بیش نبوده چنین افرادی بودند آقای حائری بودند و اگر ما هم معرفی اش نکنیم اول هم آثار وکتبش خوبه؟ جفا نموده ایم به تاریخ سعدی داریم حافظ داریم ایشان هم افتخار شهر منه.باید برم کسانی که علاقه دارند از روانشناس ها از کسانی که دغدغه ی تربیت بچه هاشون رو دارند از خداشناسان خلاصه هر موحد که دنبال پیام و وحی الهی میگرده پیامی که از عقله ولی از عالم و دنیای ما نیست چطور؟ یعنی باید خودت بسنجی که به اینجا رسیده بودی یا نه در مورد یه کتابی از ایشان صحبت می کنم (آیت الله حائری) یعنی میخوام بگم یه دونه اش رو بیشتر فعلا نخوندم و خیلی هم تاثیر خوب داشته ان شالله در جهانبینی و خدا بینی و همه چیزم از کجا شروع کردم کتاب  مثل ها و پندها (1)

گفتم گفته باشم به عنوان یه نفر آگاه خوبه؟ هرچی اصن حساب میکنی بعدا اون دنیا نیای بگین کسی نگفته بود بله اگه بخوام تعریف کنم و تمجدید خیلی میشه یعنی توی سیستم و کل نظام و رهبر و امام زمان و زندگی و مرگ و همه چی میشه صحبت کرد یعنی اونجا توی همین کتاب ها شده که کاری نداریم...

و ما این ذخائر رو داشته ایم و میتونستیم عوض بشیم خوب بشیم درست بریم جهانبینیمون خوب باشه خدا میدونه من چقدر دنبال یه شخص درست و حسابی یه کتاب گشتم که هم بفهمم و هم به دردم بخوره دیگه آخوند نمیخواد بشی این دوره زمونه حتی اگه علاقه داری که این کار من نیست بعضی ها خودشونو فقط میبینند و همه چیو برای خودشون میخوان همه خوبی ها حتی حالا درسته باید زشتی ها رو بخوان ولی تبلیغ نمیکنند و ما هم باید بگذره تا بعدا بفهمیم مثلا جناب آیت الله حائری هم بوده اصلا و آثاری داشته چقدر دنبال یه گشتم که در مورد محبت امام حسین(ع) صحبت شده باشه اصن حالا همشم این نیست چیزهای دیگه هم هست یه کتابشو من خوندم و معرفی کردم ظاهرا 8 تای دیگه از همین کتاب بالا هم هست خلاصه باید معرفی کرد چرا؟ یه دلیش که واضحه اینه که همش حقایق سیر و سلوکه دیگه شکی توش نیست که از یقینیات نیست نه هست برین بخونید................و اینو هم بگم هرکی بخونه و تبلیغ نکرده باشه که همچین کتبی هم هست جفا نموده ما که از سعدی حافظ چیزی نفهمیدیم ولی الان مثال روز پیشرفت هایی که بشر دست یافته حتی اون هایی که بوده اند و صحبت نشده در طول تاریخ مثال ها رو عرض میکنم یا بوده و کم بوده و در طول تاریخ جفا شده آورده شده همین دیگه چی میخواستم بگم.

 

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 ساعت 10:52 شماره پست: 435

خوب  5روز تبیه ننوشتن تموم! البته باز نشدا ولی دیگه اومدم..

اول بزار موضوع نوشتن رو به سه قسم تبدیل کنم تا این ذهن ماهی وار فراموش کار مو همه چی رو فراموشش نکرده خوب 1.در مورد همین کار کیه بالخره میخواستوم بگم که همین الانم رسید از راه 2.درمورد خواب دکی جون

خوب بالخره کار کیه؟ یارو دست خودش نیست!!یا کار کار ما نبود کار خودت بود........خوب معمولا گناه که کرد اینطوری توجیه ش میکنن که دست خود نبوده آره دست من بوده.. یکی از وهوم دیگر دل هم که برام پیش اومده آزمایشی یا آموزشی گفتن کلامتی است چون (این-اینه-اینطوری و ...) که روشون تحقیق میکنم که مثلا این چیه حالا چی کار داری ولی بالخره چی کار داری منظور چیه تحقیقه دلت بسوزه همین ولی در مورد همین که کار ما نیست و از این حرفا خوب اگه مو قرارا باشه کار شما رو انجام بدم حالا مثلا خدایی بشم پس خودم چی. چی گفتم آها اینو که نمیشه دیگه باید نفسمم کار کنه و مثلا نوشتن حالا مثلا این نوشته ای که میخوام بنویسم کار خودمه خوبه اصن؟ چی گفتم.............مثلا میام بخورم میگه کار ما نیست..

اما موضوع بعدی که شخصا نفسی است و کارم بله کار خودمه همین خواب دیدن دکی جون بود که داشتیم بازی میکردیم مرفه و مجلل هم نبود مثل تو مدرسه ای جایی خلاصه نمیدونم چی شد یه مرتبه دویدم رفتم توی دروازه ایستادم (کار خودم بود)اصلا بعد دکی هم بدبخت دورش شلوغ بود و کار به کارش نداشتند همین هیچی هم نشد کناز زمین یه خورده یه چیزی مثل خیرات داشت توی یه پلاستیک البته بگم که خواب بعد از نماز بود همین و همین که اومدم دستشو ببوسم با هزار بدبختی دکی نمیزاشت دستش کار کرده بود مثل کشاورزا و ورزیده ولی خوب دل نمیداد که صحبت باز بشه ولی پیش هم بودیم همین خلاصه گفتم بهش انقدر بخون تا دیونه بشی (الله الله من راس حسین....الله من راس حسین....) اونم کار به کار هم نداشتیم فقط ما بودیم..

اما موضوع بعد که هیچ بهش توجه نداشتم اینه که مو خودم رو یک آدم که به زور اومده توی صحنه این که نه یعنی از خودشه هم نه نمیتونم مثال بزنم که کی ولی میگم یه مداح مشهور رو دز نظر بگیر خوب؟ من دوستشم که میام کنارش میخونم و بدم میخونم و کارشو خراب میکنم اینو و توی حس خودمم که بله چقدر هم اینطوری و اونطوری مجبور که نیستی.........همین

خلاصه یه موضوع دیگه هم بود که شد 4تا میدونم ولی وللش اینکه در مورد مصائب و مصبت ها میخواستم بگم اون روز گفتم نشستم کل کتاب ایشان رو خوندم و دیدم هم اندکی از اون  مثال های کتاب خودم به عینه 100% که نه ولی همین کلمات  به گوشم خورده بود مثلا 3 4 تاش مخصوصا دوران کودکی که حق طلب و کنجکاو و البته خدایی بودم انگار راهیه که حق طلب اگه باشی پیداش میکنی و مثال زدن و مصدایقش رو پیدا کردن کار دشواری نیست متخصص میخواد و تخصصش سخته و میشه همه بفهمند دیگه برای همین همین کتابی رو که پست قبل گفتم مثال های آیت الله حائری رو به همه توصیه میکنیم و اینکه خیلی خوبه خلاصه چگونگی تربین فرزندان و ... اصلا و همه چی دیگه خلاصه ان مصائب رو سد راه خودمون دیدیم و رفتیم اینو خوندم دیدیم نه یک نکات نابی داشت اصن شاخ در آوردم توی این کتاب حالا کار نداریم برو بخون حتما. اگه من میدونستم مصایب چقدر خوبه توی خونه نمینشستم یعنی چی دارم میگم جا نمیزدم و محبت ائمه هم همینطوریه خودت رو باید باندازی تو راه نا سلامتی الان دشمنو نگاه کن کیه درسته نفسته ولی خوب اونایی که هم دشمنی بشرند الان لخت میشن میان توی صحنه کجایی تو؟ و میافتن به جان بشریت همین دیگه وللش دیگه..............

 

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 ساعت 14:22 شماره پست: 436

اونروز تو فکر بودم که خدای ما چقدر بزرگه همین

حتی بزرگتر از اونی که ایناها میگند حتی بزرگتر از اونی که پیامبران می پرستن هنوز جایی هست هنوز امیدی برای بازگشت هنوز چیزی از خدا نوری هست که عقلی بدان نرسیده و شناخته نشده هنوز طنابی آن ور تر هست چشم وا کن امید داشته باش و بخواه که خدا بزرگتر است از این حرفا و سجده کن و خدایی را در نظر بگیر نه آن خدایی که همه در نظر دارند که اگر نظر همه مخلوقات را هم که شده روی هم بریزیم خدا بینهایت است تو چه دانی که می گویی بخشیده نمی شوم و دیگر هیچ امید ندارم شاید آن سو تر نوری از حسین است دنبالش بگرد و برو و بیابش هنوز تکه نوری است و قلبی می زند به امیدی تو زنده ای یا مرده..بگرد پیدایش می کنی..

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390 ساعت 19:7 شماره پست: 437

آره کار خودمه!!!تو به این کارا کاری ندارم و اما حدیث ثقلین رو نگاه می کنیم می بینیم که نکات فروان و زیادی است در این مورد که ما کاری نداریم! و اما چیزهایی است که ما نمی بینیم و درش وجود داره در زندگی علی (ع).

گفتم ای دوست آیا تکنولوژی بشر به همون جایی می رسه که حضرت حسین(ع) رو بتوانیم از نزدیک تماشا کنیم توی جنگ کربلا؟؟

و گفت: بله بدتر از اینم میشه...........

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390 ساعت 18:58 شماره پست: 438

پیرمرد وارد باغش شد عده ای را دید که با همراهی زنش دارند به قصد خیری سوار بر ماشین از آن جا و باغش خارج می شوند به قصد خیر... پیرمرد زیر لب غر غر می کرد و آن ها بی توجه خار می شدند..........آن ها که بودند؟؟؟؟؟؟ این سوالی است بزرگ در ذهن ما و هویتشان ظاهرا بر کسانی معلوم نیست ولی خوب آمده بودند که در مورد شغل آن پیر با زنش حرف بزنند...سوال دوم این است که چرا پیش خودش نرفتند و با او خوب چیزی نگفته بودند!

بله این ها هدفشان اصلا همین است ایجاد اختلاف کسی در این دوره زمونه دنبال حقیقت نمی گردد حقیقت را خودشان بهتر از ما می دانند شاید آن عارف حقیقت را هم باز می کرد...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390 ساعت 19:17 شماره پست: 439

اتفاقی هست که افتیده هم دیگران هم خراب کردند خوب کی؟ یکیش خودم که الان متاسفانه در وضع خوب و خوشی نیستم که مورد لعنت خاصه ی  الله هم شاید باشم خوب بری چی؟ به خاطر کارام گناهام کسی که خودش خواسته است که اون صحنات رشت و فجیع و بد رو ببیند وضعش قائدتا که نباید بهتر از اینی که الان برای مو هست باشد ولی شاید که نه ولی شاید هنوز دوستم داشته باشند ولی فضای خوش و معنوی که نداریم که مستی کنیم و خوش گذرانی و اما چه؟ و مویوم بختوم راستش بسته شده یعنی بعد از اینکه مورد لعن قرار گرفتوم و فکرم نمیکردوم به این سادگی ها باز بشه تا آخر عمر اصلا ولی خوب حالا میبینم که باید اول به سلامت روح و جسم خودوم بیاندیشم تا به شما ها برسم همین تا بعد.. ورزش رقص شایدتم موسیقی اینا بهونه شه دیگه اینو کی میخواد نمیدونم ولی از راه های دیگری که نشد حالا منم کار به این کارا ندارما همشم توصیه همینه که کار نداشته باش و خوب چه کنیم دیگه.هیچی دیگه اما نمیشه دست رو دست هم گذاشت هنوز زنده ایم و پرونده بسته نیست خوب اما اما چه؟ چه میدونم دیگه اما فضای بدیه دیگه با ارواح خبیثه...ببین دوباره شروع کردم از کجا تا این هارو ما به جونتون ننداختیم و اینجا هم منبعشه یه فکری به حال خودتون بکنید.. خوب اونا هم اشتباهاتی داشته اند و این چنین سرشون اومده مثل من هم نشینیم الخبیثات للخبیثین و تا خدا چی بخواد بعدش............

 

نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390 ساعت 16:45 شماره پست: 440

خوبه که یه کمی بیشتر از این بر روی تجسم در افکار کار نماییم خوب استاد لازمه و هم نمیشه اینطوری وارد شد ولی اگه پیگیر باشیم خودمون هم میتونیم یک کارای بری خودمان بکنیم خوب شما چطور؟ شما در خلوت اصن چیزایی رو تجسم می کنید یا نه خوبه هر که متناسب خودش بعضی ها خوب بعضی هم زشت ولی مو که نه جدیدا شیطان بت پرستی میکنه روی فکرم ولی منم زود خارج میکنم (ویشششش) اینطری خوب من کسی نیستم که بخوام در این زمنیه (تجسم) صاحب نظری کنم یا استادی داشته باشم چون یه رفتم به یکی که عقلش میرسید همینو گفتم رمال بود حالا که اینجا رسیدیم اولش پیش یکی دیگه شون بردنم برای اولین بار گفت 10 تا جن زن داری و ازاین حرفا بعد پیش همین رفتم گفت بهم شیاد بوده و دعایی وردی چیزی هم خواستم داد نمیدونم چش کردم بعد بهش گفتم حس میکنم دوستام تجسماتی دارند و انگار کارتون می بینند توی فکرشون و از این حرفا گفت اونا آموزششو دیدند خوب منم آموزشو ندیدم حالا که اینطوری شد بگم که من با این چیزا اصن یه زمانی جنگ که نه از خودم دور میکردم آخه معلوم نیست چقدر حقیقته تجسم یه بار بارم برای روانم فرستادنم جایی همونجا که گفتم یه بارش بعد یکی بود با ذهنش دوستش رو صدا می کرد خلاصه معلوم نیست خودمم راستش همینطوری دوستانی دارم اصن یکی رو میشناسم و فکر میکنم فکرمو داره هم زمان میفهمه پس چقدر خلم که چیز بدی رو تصور یا فکر کنم البته ترسی نیست ولی خلاصه کوچیک که بودم برای فوتبال بازی حالا بزار اینو هم بگم که اگه خودم بخوام چیزی رو تصور کنم چی میشه؟ دعوا میشه یعنی؟ نمی دونم والا اسیریم دیگه به شیطون هم کار دارم اما چه بگم اگه خوب باشی تصورات خوب هم میکنی البته تصاویر زشت اومده نمی دونم والا خلاصه اینکه چی چی داشتم میگفتم با خودم آره فوتبال بازی خوب قبلش میشنستم یعنی مینشستم فکر میکردم که فلان تکنیک رو داشته باشم خوب عالم فرشته ها و ارواح و جن هم تکنیک هایی دارند برای گفتار که تجسمی هم هست مثلا این..

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390 ساعت 20:53 شماره پست: 441

به نام خداوند یکتا

خدایا چه کنوم هم نمدانوم چه داره میشه و چه میگذرد و کجویوم و در چه حالیوم حتما وقتی هم نمی یام دو رکعت نماز مثلا برات بگذاروم سیم میگویی که برو هم پیش دوستات؟ نه اسم شیاطین رو چرا خراب کنوم ولی اما فضای سایبری فضاییه هم مسوم قرآنم بنویسن یک چیزایی دیگه تو مخیلشون میجنبد و مو نمیدانوم با این همه نفرین و شیطان جمع کردن گفتوم؟ نه جون مو گفتوم شیطون دارم میبینوما خلاصه ای خدا چه کنوم ما شاید میگویی هرکاری بکن وقتتو تقسیم کن ولی هم مو رو میخونن بری کارها همینا دست خودم نیــست یک مرتبه میرم تو آشپزخانه سراغ شیکم چه کنوم بعد بگوم نفس؟ خوب نفسه دل دادن به این بچه ها و فکر میکنن مو داروم میخندوم صدبار گفتوم گول حرفای مو رو نخورید دیگه چه کنوم حالا پ دل می بندون به مو مو هم دلوم هم با تو نیست خدا بعد فکر میرن دارم میخندم چون خنده نفسه دیگه اغلب مگر خندانی که تو بخوای خوب اگه منم بخوام بخندم چه؟ اصن خنده که مینویسما یک طوریه اصن حساسیتی کاش به تو حساس بودوم کاش یکی میگفت اینطری کار کن یعنی نماز بخون کاش آمپولا همشون برای تو بود اصن اثری نیست در زندگانی مو از تو ای خدا بعدم که میام قبول میکنی یا نه بماند تا حالا کجا بودی با کیا داری میگردی شاید شغلشه؟ گوشد ولی چه کنوم همیه دیگه که هست ای خدا مو که تو رو نداروم اینا هم کنه نمیدن تو ره پس مو این وسط چه کاره ایم اگر برای رسیدن به تو نیست جمع مو با اینا بشکن برن پی کارشون عهد اخوت که نبسته ایم با کسی قدرت الهی هم که نداریم همش نفس اصن نفس تو نفس شده هم الکیا مو ره بزرگ کردن باد بشوم باد بشوم خودومم یک مرتبه بپوکوم بابا جنازه که دیگه نیازی به این حرفا نداره خودش میپاسه ولی چه کنیم ای خدا دیگر که تو نیستی؟ باید که نه ولی این پیرمردها رو که نمیرند تو زندگیشون دو روز دیگه میمیرند همین 1000 تا چیز بهتر بلدند میدونن میرندا ولی کم مو بدبخته گیر دادند مویوم به خاطر مسائلی یک سری تغییراتی کرده یوم ولی ذات عادم که عوض نمیشه اگه نخواد ولی چه کنیم من خودمم نیاز دارم کلی چیز بگیرم و برم تو زندگی پیرمردا رو ببینم اینا اصن خیالات خامی در مورد مو دارن اصلا یک ریگایی تو کفششون می لنگد و گرنه مو رو با اینکارا چه کار که دست از سر نفس مویوم که شده بر نمیدارندید......................

و مویوم تا وقتی کوچیک بودم و با دوستانت بودوم یا هم شیاطین جمع می کردوم بعد میومدوم چی کار میکردوم تو نماز؟ یعنی قبولوم داشتی هنوزم داریا ولی اتصال اتصالشو نمیدونوم چه کنیم ای خدا دیگه محل نمیزاری منم همو که شیاطین جمع می کردا هنو همویوم ای خدا چه کنم اصلا..................

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 0:6 شماره پست: 442

شاعره میگوید:

            تو کز محنت دیگران بی غمی...

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 13:36 شماره پست: 443

بله درسته این کار من نیست ولی میگویم همین

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ساعت 13:45 شماره پست: 444

گفتم کار من نی به منم ربطی نداره شما یه نگاهی به رهبر عزیز بانداز سیستوم رو میگویم عجب سیستمیه !!!

اصن عجیب نیست امام عصرمون وقتی میان که ظلم همه جارو بله فرا گرفته خوب درسته که شرایطشم ولی جور نیست ولی چرا نباید وقتی بیان که سر هممون با این سیستم بندی هامون خسته شده باشیم چرا حالا...

ولی محبت خدا رو ببین یعنی میگویم همین حالا که بیاد اطاعت پذیری که وجود نداره خوب نداشته باشه شما مگه کی هستی اما سلطه و سوار شدن بر سرش هم هست یعنی بدتر این چه سیستمیه یه نگاه باندازید به رهبرتون واااای چه کرده ایم با خود همین.

جایی نگینا میگرنتون!

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 3:46 شماره پست: 445

یه عمر هرچی تلاش کرده ایم خوب بالاخره این نفس سرکش خویش را رام خودمون کنیم رام نشد برای ربش اما چه کنیم؟؟؟ این سوالی است....

گفتیم بالاخره کار کار آموزش بدرد نخورد و از این چیزا نفس الهی بشه برای خدا ولی نبود تا اینکه چه خواستنی باشد که این و آن بخواهد خدا باشد بقیه خودشان می آیند اصن و لازم نیست این چیزاها گفتم ولی نشد و نبود..

حالام دیگه چه فرقی فوکولد که جلوی نفسم گرفته بشود یا خیر...چی میشه مگه...

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 4:47 شماره پست: 446

بابا از صب تا حالا 17 بار سرمو پوکانده ای نری این چیزا رو بگیا ارزش ریالی ندارن!

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 16:54 شماره پست: 447

ای خدا آنروز چه کسی تو را داشت؟چه کسی به دنبال تو می گشت.هم این چه کسی تو را می جوی..

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390 ساعت 19:21 شماره پست: 448

در این زمان ه راه حل ما گوگول است می گویم که باز هم نگوووووووووووووووووووووو...

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ساعت 3:18 شماره پست: 449

{تا}کــــــــــــــــــــــی مورد آزمایش قرار گرفتن؟؟...

باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی...همین دیگه!

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ساعت 6:21 شماره پست: 450

صبح آبنبات داشت به یکی دیگری نگاهش را دوخته بود پسری زیبا با عینک.چرا؟ سوالی می پرسیا!!

و مویوم گفتوم شکر خدا ما که بخیل نیستیم بعدشم گفتم لا اله الا الله اصن قرار ما این نبود!!!

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390 ساعت 6:10 شماره پست: 451

چرایی اینکه چرا خطبه ی عقد صادر میشه:

*پدر و مادر داماد و عروس: برای آبروی بچه یوم

*پیامبر:سنت الهی در راه است..

*زینب:برای خداش

*آخوندان:برای اینکه ما منبع اتصالیم به او

*طرف:تا ما خوب بفهمیم دیگه!!!

*مادر زن: به خاطر بچه یوم

*سازمان گشت و ارشاد:فساد رخ ندهد بیشتر از این(مثلا شاید)

*بچه ها: بفهمیم بریم تو مجلس بازی کنیم

*دوستان: تا بخندیم اصلا

*داماد: تا خرج الکی رو پامون بیافته

*عروس: تا فردا سرم هوو پیدا نشود اصلا

*t:تا ما بریم توش!!!

*کامبیز:منم.

*خدا:...

*فاطمه:برای ما

*دارا:ترکوندی

*جمشید:حالا خم شید..دست ...دست...حالا برعکس اصلا و ابدا

*عباس: برای نگاه ها..

*قلی:اصن بگو ببینم به توچه اصن چی میگی کثافت.

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390 ساعت 6:25 شماره پست: 452

گفتم من زن نمیخوام

-اگه راس میگی پس چرا دنبالشی؟؟...

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390 ساعت 6:26 شماره پست: 453

نگی جاییا!

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ساعت 6:12 شماره پست: 454

شما خوب کی هستیا ولی باور کن هم الان هم نه داروم می فکروم معلوم نیست چند درصد گفتاروم لو رفته بوده باشدند یعنی خونده نوند یعنی بدست نااهل ویفتا باشه وگرنه خوب هستند کسایی که بدونند که کار اصلا به ما ندارند اما چه کنیم شوخی که با خودمون نداریم خودمم هستم پس کار به این گفتار نداشته رو تا یه کم سی خودوم تراوشات در وکنم و هیچم معلومم نیس برعکسش ثابت نشه تا همینجام دیگه

ببین قکر میکنی بگو اما توضیح نده تو دلت که الان هم داری چه وکنی میخوننش برات بدجور شاید؟؟ ببین مو هنوز کینه و دشمنی رو داروما و فکر وکنم که خودم راستوم...حالا یک چیزی گفتوم

دو نترس اگر ریگی به کفشت نیست درسته ترس یک ریشه ای هم دارد در فضولات اما چه کنیم وقتی بترسی شکست میخوری دیگه خر میشی رامشون میشی و رو سرت پرواز میکنند..

سه هم در مورد شکیات این که شک بکنی میگن کافری ترسیدی؟ خوب انجام نده بگو حالا چه بکنم؟ این درسته یعنی؟ احسنت!نمازی رو که داشتی صحیح میخوندی شد چی؟؟ نمازمو حالا بلند وخونمش؟؟ حالا آرام؟؟ توی دلم؟؟سریع؟؟ کند؟؟ خوبه بابا ان شاالله همین توضیح نداره دیگه چرا شک وکنی؟برو تو دلش جلو تو مثلا اشرف مخلوقاتی از خودت اختیار وداشته باش مثلا.. خوب چرا شک میکنی پ تا شیطون بیاد تو گوشت این و آن بخونه و خیلی خوب

اینم از این

و هرکس بیشتر اینکه البته هرکسی منظورم دیگرانه نه خودانه تا اینکه تو رو بخواد به فکر نفس خویش است خوب؟ پس برای نفس خویش باش جلو..

و بعد در مورد همین نفس مو سیستم پیشرفته یشون رو نمیشناسوم و بعضی هاشون برای خود و نفس میخوندد بعضی شون میکنن بعضی شون دعا اصلا بعضی هرکی خلاصه نشسته داره میجوه نفسه آقا نفس و خدا هم نفوس رو دوست داره حالا همی تو دلت مثلا میخواد من یه روز آدم حسابی باشم؟؟ خوب نه مثلا خوب خدا هم تو رو دیگه دوس داره فهمیدی؟؟ یا اونیکی ورد میخونه بعد میره یک کار میکنه گفتم بودم ؟؟ خوب پ هیچی ولی نمازت رو همیشه برای تاثیر بر روی دیگران نمیشه خوب خوند دیگران کین مگه خودت باش گرفتی؟فهمیدی

همین دیگه!

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ساعت 9:44 شماره پست: 455

مو چتم می کنوم نشسته یوم تویه خانه..

ه ه گریبان چاک زدن؟؟کار مو نباشد کا ها..

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390 ساعت 6:22 شماره پست: 456

نمیخواستم بیاما..

خوب...

زن از جنس آدم علیه رحمه نیست.خوب معلومه بستگی داره چه جوری نگاش کنید از انسان تا حوری تا بالاتر از فرشته اومدیم جلویمان.

برای همینه که همینا گناهی هم ندارندا ولی یه زن عبوس مثالا بیشتر شبیه خزنتها الجهنمه و برعکس تا یه مرد ترسناک گناهی ندارند!

با اینکه ملائک نه مردند نه زن و تشابهی هم ندارن خنثان ولی اونا هم گناهی نداره پس بیشتر زیبان و متشابه اخلاقی گرچه بیش از نصفشون خیلی هم بیش شیطانند...ولی گناهی نداره!

نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390 ساعت 6:51 شماره پست: 457

دیو و فرشته در وجود انسان

    

آیت ا... حائری ، در پاسخ به رونوشت  نامه یکی از وکلای دادگستری که خطاب به دبیرکل سازمان ملل نوشته شده انسان را دارای  دو بعد فرشته و دیو دانستند.

 در این نامه با اشاره به وجود معضلاتی چون فقر و نابرابری ، گرسنگی و تبعیض نژادی در جهان ، نویسنده به ریشه های این مسایل اشاره کرده است.
متن نظر آیت ا... حائری پس از ملاحظه این نامه به شرح زیر است: حافظ می گوید: خلوت دل نیست جای صحبت اضداد، دیو چو بیرون رود فرشته درآید. انسان جاهل نطفه فرشته و دیو است ؛ انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج. هرچه دیو انسان مجهزتر و منظم تر و دانشمندتر گردد فرشته انسان به تجهیزات و نظم و دانش بیشتری نیاز پیدا می کند و تعالی و ترقی انسان بیشتر می شود . برای خداوند نگران کننده نیست که دیو به این همه پیشرفت نائل شده باشد زیرا او می داند فرشته هایی که با این دیوها پیروز می شوند موعود او هستند و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر الارض ان الارض یرثها عبادی الصالحون.

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 3:11 شماره پست: 458

چقدر وقت برم گذشته ولی مو دیگر یادی از مرگ خویش نکرده یوم و نترسیده ام که روزی گرفتار ناچار خواهم بود

و اگر هم پیش روان پزشکی روی که من بیماریم این است که مثلا از مرگ میترسم و یا یادی از مرگ می کنم ای وای بر ما ..واو ویلا...

همین دلیل برای روانشناسی هم کافیه از دروغش....میگه دوروز توی این دنیایی ای وای میخوای یاد اونور افتاده باشی هم اونا هم همینو میگین دو روز تو این دنیایم ولا غیر...

در حالیکه بسیار سفارش بر این یاد کردن مرگ گشتیده است چرا؟؟ بله روزی فرا خواهد رسید چه کنیم.

دنیا رو از چه دیدی تماشا میکنی از دید دنیاش یا اونورش اگه اونوری هستی و اینجایی خیلی خوب از نور خطی هم اگر خواستی بکشی روی زمین معلومه نگم؟؟ گفتم دیگه حالا اینا مهم نیست یاد اونور بودن مهمه که چه باید کرد چه کاره ایم هنوز هم هستیم؟یا نه گرفتاریم در چنگال دنیای خویش...

و هم مو دلوم میخواهد که بدانوم که هم مردگان توی این عالم چه میکنن درسته که غیر از این نیست که بعضی هاشون خوشن و بقیه ناخوش ولی هم چه می کنن؟؟دلوم میخواد اینو بدونم و حالا دیگه بدگویی نخوام بکنم از خویش اینکه اینم بگویوم که اگه بدگویی از خودم میکنوم قصد توهین و افترا و چه میدونم طمع و چه میدونم که مثلا دلسوزاندن هم که نه ولی خواسته هم که نه دارم و این که دعام کنید دعام می کنید ؟؟زود آدم شم همین فقط باور کن!!ولی چه کنم که از یاد مرگ و مردن غافل شدم و طبیعتا دنیوی دنیایی ام همین...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 17:14 شماره پست: 459

داشتوم درمورد مرگ میگشتیدم پیداش کردم اینو!در نهج البلاغه...

حضرت علی(ع) در بازگشت از صفین فرمودند..

ای ساکنان خانه های وحشت زا و محله های خالی و گورهای تاریک ای خفتگان در خاک ای غریبان ای تنها شدگان ای وحشت زدگان ............

شما پیش از ما رفته اید و ما در پی شما روانیم و به شماها خواهیم رسید..........

اما خانه هاتان دیگران در آن ها سکونت گزیدند..

و اما زنانتان با دیگران ازدواج کردند! و اما اموال شما با دیگران تقسیم شد این خبری است که ما داریم و اما شما چه خبری دارید بدانید که اگر اجازه سخن گویی داشتند شما را خبر می دادند که :بهترین توشه تقوا است...

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 17:30 شماره پست: 460

وَ لَئِنْ عَمِیَتْ آثَارُهُمْ، وَ انْقَطَعَتْ أَخْبَارُهُمْ، لَقَدْ رَجَعَتْ فِیهِمْ أَبْصَارُ الْعِبَرِ، وَ سَمِعَتْ عَنْهُمْ آذَانُ الْعُقُولِ، وَ تَکَلَّمُوا مِنْ غَیْرِ جِهَاتِ النُّطْقِ، فَقَالُوا: کَلَحَتِ الْوُجُوهُ النَّواضِرُ، وَ خَوَتِ الاَْجْسَامُ النَّوَاعِمُ، وَ لَبِسْنَا أَهْدَامَ الْبِلَى، وَ تَکَاءَدَنَا ضِیقُ الْمَضْجَعِ، وَ تَوَارَثْنَا الْوَحْشَةَ، وَ تَهَکَّمَتْ عَلَیْنَا الرُّبُوعُ الصُّمُوتُ، فَانْمَحَتْ مَحَاسِنُ أَجْسَادِنَا، وَ تَنَکَّرَتْ مَعَارِفُ صُوَرِنَا، وَ طَالَتْ فِی مَسَاکِنِ الْوَحْشَةِ إِقَامَتُنَا; وَ لَمْ نَجِدْ مِنْ کَرْب فَرَجاً، وَ لاَ مِنْ ضِیق مُتَّسَعاً! فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِکَ، أَوْ کُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَکَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَکَّتْ، وَ اکْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الاَْلْسِنَةُ فِی أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلاَقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِی صُدُورِهِمْ بَعْدَ یَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِی کُلِّ جَارِحَة مِنْهُمْ جَدِیدُ بِلىً سَمَّجَهَا وَ سَهَّلَ طُرُقَ الاْفَةِ إِلَیْهَا، مُسْتَسْلِمَات فَلاَ أَیْد تَدْفَعُ، وَ لاَ قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَیْتَ أَشْجَانَ قُلُوب، وَ أَقْذَاءَ عُیُون، لَهُمْ فِی کُلِّ فَظَاعَة صِفَةُ حَال لاَ تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لاَ تَنْجَلِی.
هر چند آثارشان محو شده و اخبارشان منقطع گشته; ولى چشمان عبرت بین آنان را مى بیند و گوشهاى عقل گفتارشان را مى شنود. (آرى!) آنها سخن مى گویند; ولى نه از طریق زبان، آنها (با زبان حال) مى گویند: چهره هاى خرم و زیباى ما زشت و پژمرده شد و بدنهاى نرم و نازک (که در ناز و نعمت پرورش یافته بود) بر زمین افتاد و از هم متلاشى گشت، لباس کهنگى و فرسودگى بر تن پوشیدیم و تنگى قبر، سخت ما را در فشار قرار داد. وحشت و ترس را از یکدیگر به ارث برده ایم و خانه هاى خاموش قبر بر ما فرو ریخته است. زیباییهاى بدنهاى ما محو شده و نشانه هاى شناسایى چهره ما دگرگون گشته، اقامت ما در این خانه هاى وحشت، طولانى شده نه از این درد و رنج، فرجى یافته ایم و نه از تنگى قبر، گشایشى. اگر با عقل خود آنها را در نظر خویش، مجسم سازى یا پرده ها کنار رود و با چشم خود آنها را ببینى در حالى که گوشهاى آنها را حشرات خورده اند و از کار افتاده و بر چشمهایشان سرمه خاک کشیده شده و (در کاسه) فرو رفته، زبانهایى که با سرعت و فصاحت سخن مى گفتند پاره پاره شده، قلبها در سینه هاى آنها پس از بیدارى خاموش گشته و در هر یک از اعضاى آنان پوسیدگى تازه اى آشکار شده و آن را زشت و بدمنظر ساخته و راه آفات را به سوى آن به آسانى گشوده در حالى که همه آنها در برابر این امور تسلیمند. نه دستى براى دفاع وجود دارد و نه قلبى براى جزع و بى تابى (و ناله سر دادن) (آرى اگر حال آنها را در نظر خود مجسم سازى) قلبهایى پر از غم و چشمهایى پر خاشاک را مى بینى (که بر آنها نوحه گرى مى کنند و از همه مصیبت بارتر اینکه) آنها در هر شدت و سختى، حالات ناراحت کننده اى دارند که هرگز دگرگون نمى شود (و به سوى خوبى نمى گراید) وبلاى فراگیرى دارند که هیچ گاه برطرف نمى گردد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ساعت 23:15 شماره پست: 461

مسخره است نه یه چی بدتر مثل کذب محض ارتباط من و با تو ای خدا یعنی همون دوستیمون خنده آور است من که چیزی ازت نمی خواهم دل و نفسم هم ضد هم کار میکنه البته دلمونم همونه اگه با دل بخوایم کما اینکه رسیدیم از دلمم ریخته است بر هم ....چه رابطه ای دیگه بابا؟؟ باقیمونده چی کار کنم ای خدا؟؟ من تعجب می کنم کسانی که تو باهاشون دوستی و کسایی که با تو دوسن عجیب نیست شاید ادعای بزرگیه یعنی گناه نمیکنن مثل بنده؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390 ساعت 5:14 شماره پست: 464

زوده ها که بگم ولی میگم به خودمما آها...

شما تلوزیون رو روشن کرده اید و دارید با هم نگاه می کنیم اگر بدبینی کنید چه خواهد شد نه همش کفره!! اگر حق پذیر نباشیم اماممون رو هم که نشان بدهند کما اینکه می دادند باز هم همین خواهیم بود دیگه امام خمینی ره رو میگما...

ولی حالا حق پذیر باش با یه بیت شعر پرواز میکنی

بابا تو چه کار داری نورش حالا مثلا نور میبینی که اینکاره ای نه اصن بزار بهتر بگم چی کار داری کی حرف میزنه و میگه ببین چی چی داره میگه اصن اونه که مهمه مگه شما کارشناسشی یا چیزی بلدی که دیگران مثل ما بلد نباشند روی جنبه ی حق پذیریت کارکن وگرنه فیلم جهنم رو هم بزارند حق پذیر نباشی اومدیم پیچوندیش انسانه دیگه اصلا بهشتم همینطور حالا ما نمیقهمیم ولی بزرگان میگن قرآن درش آیات بهشتی همون تصویر بهشته که اگه میخواستن نشون بدن اینطوری بود که هست خوب تمام پس باید  خودمون حق رو بپذیریم البته باید خدا یاری بده و بخواد تا بریم جلو همین دیگه رو خودمون کار کنیم کفر نورزیم همین دیگه

یعنی میخواهم بگویم که بهره وری ما از حق و حقیقت از تمام لحاظ همینه دیگه که قبولش داشته باشیم وگرنه نه چیزی گیرمون نمیاد اونطوری که باید بیاد الان قرآن توش کل معارف ماست اون دنیا بگن چی فهمیدی چی میخوای بگی اصلا..

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ساعت 16:2 شماره پست: 465

جوان برای اینکه خیالات خام سراغت نیایند مثل بنده باید یا سری خیالات از قبل ضبط کرده باشیه خوبه کف نگاه به پایین تر باشه چه میدونما یا هم مثلا سرت اونقدر شلوغ باشه که وقت تصورات واهیت رو نداره باشد تا اینکه خیالات خام به سراغت بیاد و رهسپار برازن بشوی..

مثلا مو دارم به خودم میگم الان به جای اینکه خیال واهی گمراه کننده داشته بروم چه کنوم؟ خوب بود علاقه ی بیشتری به فوتبال داشتم از اولش شاید حالا هم دیر نیست میشه کارتون نگاه کرد بیکار نبود خوبه تصور کتک زدن هم بد نیست خون و شمشیر و علی...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ساعت 16:35 شماره پست: 466

خلاصه جوون این تصورات خام رو در خودت راه نده اگه میتوانی چیزای دیگه هم هس بهتر دنیایه او دنیاش بله...

چه تصوراتی که از بد اقبالی خودت میسازی و خام چه اونایی هم که اومدیم اومدن خودشون به سراغت راه نده در وطن اصلا و ابدا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ساعت 18:31 شماره پست: 467

خوب شما پ چطوری تسلیم این دنیا میشین پ

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ساعت 18:45 شماره پست: 468

خوب شما پ چطوری تسلیم این دنیا میشین پ

یارو ا ومیزاره وقتی یهو قلبش افتاد پایین میگه میخوام زن بگیرم خوب پ تو تسلیم چه ای که اینجاها پیدات شده است و گول نمیخوری؟؟اگه شهوت که برو پی کارت اگر تابع مغزی همون عقل!!میگه چیای دیگه هم هس احساس داشته باش یه کم اگر احساس تام باز چیز دیگه ی هم بوده خدا؟ چه میدونم ولی یه کم باید از نفس هم پیروی کرد (بیشتر) اگر نفس تام نه استاد هم بد نیست!!چی میخوای؟هر کی آخه یه طوری گول میخوره بالاخره و تسلیم این دنیا میشه چرا شما نفوذ ناپذیرین... شیطان چه طوری حمله کنه پ....

شیطان هم بود گول خورده بود تا حالا همین.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ساعت 19:24 شماره پست: 469

الان داشتوم هم یک خورده ی فییلم می دیدوم نمدونوم چی بگوم وقتی این بازیگرها میمرند قبلا میگفتوم خوب حقه دیگه ولی حالا نذروم عوض گشتیده ی چیزای بیشعور دیگه ی می فکروم میگفتوم همه میمیرن اینا هم روش ولی حالا یه عمری دارند تا ابد زندگی میکنن تو زندگیمون بمیرن؟ کم داریم...

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 21:5 شماره پست: 470

امروز دیروز پس پریروز چه فرقی فوکوله چند روزیه؟امروز یه گربه ای رو گرفته ام و محبت بش کردم باورت میشه میاد توی ذهنم حالا بم حرف میزنه؟؟خوب به تو چه...اگه چیز عمومی بود که باید میگفتم حتما میگفتم و به تو مربوط نیست چون به مو گفته و مثلا نهی ام کرد از کاری

با محبت خوارها گل می شوند یه بچه گربه!!!

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 21:45 شماره پست: 471

بگو خو به من نیست!!

تو دلم بگویوم کافیه :اما

(((آره گربه یه همچی روو گفت؟؟؟...)))

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 21:53 شماره پست: 472

نگیا

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 21:54 شماره پست: 473

به هیشکیا ها ها ها

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ساعت 5:14 شماره پست: 474

خوب یه چی میگم برو ببین امتحانش کن خوب شما مومنی خودتو جای فاسقی مثل مو بزار ببین چه میشه مویوم موقع ایمانوم میگفتوم چرا بقیه مثل مو نیستن پس آنگاه که گمراه شد چه کسی است که هدایتش کند؟؟ پس فقط باید خود خدا بخواد اگر کفر ورزیدا تا دوباره شاید شایدا بازبگردیدیه چون فرض محال میگن محاله خدام که میدونی چه صبری داره صبر برای هدایتتو هم میگما اما فی الواقع صبر برای کشانده شدن در معرکه ی عذاب منظوره خوب صفات دیگه ی هم هست پس ناامیدت نکنم همون یه شب تا صبح احیای ذکر در سجود رو هستی؟مویوم هنوز نرفتوم نمیدونم همون. اما من کار به این کارا ندارم تقوا درسته که راههای نرفته و امکان پذیر رو هموار مسطح روشن و از این حروف میکنه اما بالخره کشیده یوم که بله فاسق شدن بعد ایمان چه گندابیه برای خودش در حالیکه خودتم بخوای نمیدونما خودت اصن شاید دیگه نتونی اصن بخوای خلاصه فهمیدم چه حالی دارین اکثرتون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما میرسیم به این بله نتیجه میگیریم که باید زوری بر سر باشه تو بگو جاسوسی حکومت خشمی چیزی دیکتاتوری...

اما اینو بگوما بگم اینکه الان متاسفانه خوب شیطان هم هست اما برعکسه یعنی مومنان مورد هدفند تا فاسقان (بیشترا) یعنی حسادت و دیانت و از این حرفا خرج داره تو بگو روحانیون بعضی اشون مظلومن خوبه؟ احسنت

تا رو کلشون سوار اشن

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ساعت 5:43 شماره پست: 475

گور باباشووووووون پس اگر از هزاران نکته و دلیل بگذریم اینو میگوییم چون دیگر رسیدم به این جمله که(هم الان داشتوم هم مطالب و نوشته ی قبلیمو هم نمیخوندوم گرفتومش!):

آخه توله سگ !!! چند بار بگویوم روی نوشته ی مو صدا نگذارید!!!

این کارا کاری برای ما نداره اینا همش بهانه است ...اگه نمیشنوید شیپور بچه ها رو بزنوم؟؟ها میل خودتون راه های دیگه تا حد مرگ راه حل هست گرجه به دلایل امنیتی قطع رابطه نموده یوم از ردپای روی جنایات فاحشه اما میشه هنوز دلیل تراشید!بگیز همین دیگه میل خودته...من تا آخرین قطره ی خون برای چه رسوایی شومو چه آبرو برداری چه افتضاحات کاری چه چنین بیشعور بازی های کودکانه ای یوم هستم

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ساعت 14:42 شماره پست: 476

وقتی مو میگوم نه اینکه روش بلند نخوین پیرسگ ورداشته صدای سگ لوک رو گذوشته روی متن مو میگی مو چه کار کنویم؟

مگه میشه نخوند یا توضیح نداد؟ بله خوب...اینم میشه!کی فهمید؟

البته نوشته هام هم چنگی به دل ها نمی زند البته صد البته بله البته و چیزی نیست و ارزش دولاری هم نداره به قول یکی از دوستای زندم التماس دولار!!!

یه بمب:

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 3:58 شماره پست: 477

امروز داشتم برای هزارومین بار با خودم حدیث میگفتم شوخی کردم مو اصلا تازه فهمیدم تا حرف با خودم نزنم کار نمیکنم و زودم شناسایی میشم مگه با کار دیگه ی مثل ذکور خلاصه کار ندارم چیزای جالب تری هم بود توی فکرم شاید ولی این مدنظرمه الانه و کار به جاهای باریک نداره ایم خلاصه حدیث کردم که متقی اگه باشی از نحوه ی فیلم و عکست معلومه خودش نمیشه یعنی خدا نمیزاره بدی و  ضایع یشوی برای بعدا اتفاقات دست به دست هم نمیدن و از این حرفا و بد چهره  نمیشی بالخره از نحوه ی عکس گرفتنت و فیلم گرفتن تا داخل توش بعد فکری اومد راه فکرم رو بست که اصلا اگه اونطوری بود یعنی تقوای درست و حسابی داشت اصن شاید در موارد غیر ضرورت اصن دست به دوربین هم نمیزد تا بخواد فیلمبرداری هم بکند؟؟؟همین چه ساده..

خودشان هم بنحوی دخالت محسوب میشه فرشته ها صاف و پوسکنده با دستگاه الهی دارن میگرن با تمام جزئیات بد و خوب از طرف اله چی دیگه کم داریم....

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 5:39 شماره پست: 478

هم الون داشتوم هم نگاه می کردوم به فولومی از گذشته و جنگ و ایران و عراق یعنی تو نخ جمشید خان هاشم پور به خاطر ظواهرش هم که شده گیر  دادوم . 4تا فیلمشم هم دیشو گرفتیدوم هم مدتی خلاصه فیلمی ازش رو داشتم میدیدم حالا کار نداریم که ریا ها چقدر عوض شده خوب معلومه وقتی نور لامپ تصویربرداری و میکروفن ا و چه میدونم همین کوفتی دوربین و البته و صد هزار البته تلوزون های 24؟ چه میدونم هزار اینچ خوبه بیشتر؟ همینا اومده مجبورن درشت تر الان ریا که نه نشون بدن افراد رو و کلیلک کنند و بمونن رو چواهر و کار به کارخدایی و نقوشش کمتر داشته باشن خوب حالا به این کارا کار نداریم قسمت بزرگی هم میدونم که از همین ریا ها متاسفانه متاسفانه کار بنده است و از کارام و نوشته هام شاید همین باقی مونده باشه..اونا هم تو حس خودشون بودن که تو سیاهی شب داخل فیلم مزرعه پدری بازی کردن و معلومم نشدن اصن کار به این کارا نداریم ببین کجا داریم میبریما اینو بگم که یارو رفته بود جنگ چه حسی داشت میجنگیده چه چیزایی بش داده بودن خوب اینو در نظر بگیر که حالا اسیر نشه که نه اسیر خدا نشه یعنی به مراد عارفان عظمی هم نرسه که نایت خدا دیداری باشه به یک خوشی که میرسه شهید شهید داریم و البته مقام تا مقام شهید فهمیده رو در نظر بگیر شما.. حالا کاری نداریم تو این حس بودم که اینا چه حسی میگرفتن و میدادن بهشون که اینطوری میشدن و آیا اینو هم میدانستند که نهایت رسیدن به پس از مرگ خوشی ای خواهد بود و راحتی حال که اینو میدانستند چه طوری بودند؟ میترسیدن هم مثلا یعنی من تو حسشون موندم چه طوری بودن اینا اینا قبلش میدونستن نمی دونستن نمی دونم والا به حوری میرسن خوب این خوشی پس یعنی ناراحت بودن بجنگن؟ اخم؟ شادی ؟ به بهشت میرسن آخه یعنی یه لحظه شهید بعد دیگه بعد همون لحظه دقیقا همش راحتی باید باشه دیگه خوب چه طوری بود انگیزش چه بود آیا برای خدا بود؟؟حال که بود پس در چه حالی می جنگیدن زمان وارد شدن به منطقه ممنوعه رو میگم زمان جنگیدن و بعدشو میگما زمانی که پا به منطقه میگذاشتن و برای عملیات به پیش میرفتن رو چه شور و حسی داشتند ببین این داره میگه جو گیر شده بودن خوب داده بودن بهشون دیگه تو هم الان محبت بهت بکنن جو گیر میشی خوب حالا حسشون چه بود؟اینا برای رسیدن به خدا به حوری به مقام به هرکوفت زهر ماری چه میکردند یعنی برای رسیدن بش غم داشتن؟ غصه داشتن اینی که میدونست 100% دیگه شهیده و از قراین موجوده تسلیم بود یا نه تا آخرین لحظه برای خدا و خوشحال بود یا بعدا شد ما نه دنیوی هستیم به دنیاشون هم فکر میکنیم که تو دنیا چه طور خوب بالخره با هر پست و مقامی بعد دنیا رو که داشتند حالا برای رسیدن به اینا چه داشتند در کمین خوب شما در نظر بگیر توی یه سپاهی سربازخانه ای همشون که آدمی نیستند با یه آرمانی...به چی فکر می کردن..!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 6:16 شماره پست: 479

حالا که باز رسیدوم به حرف مزخرف ریا هم بگوما که ریا اصن نکردنش واجب نیست یعنی آدم نمیتونه ریا کار واقعی نباشه مگر اینکه دست خودش هیچی نباشه یعنی خدا باشه و بس خوب اگه قرار بود روزی 500 دفه بگم لاحول ولا قوه الا بک  ای خدا اینم میشه ها نه؟؟یه راشه بالخره باید قبلش همه چیزو سپرد حالا قبلش کار به اینا رندان ندارم اونا میپیجونن ریا نمیکنن که اصن..

از یک عارف بپرس بگو چه شد؟ میگه سرویس جاسوس بین الملل که نذاشت ما ریا کنیم تا رندان چه کنند؟؟ آن چز که نهان است چه حاجت به عیان است؟؟ نه همشو بگو بفرما داخل؟؟ نه بگیا چیز پنهان نداریم در مملکت اسلامی همه با هم برابریم .سر داخل من تو بیشتر بدانی و چیزی برای مخفی نداریم نه من بچه ام بجه باید زد تو سرشــــــــــــــــــــ ها والو سر برای چه شه.آره. بگم امام زمان کنارته اصن...و دوباره جنوگ نفوس به پا شد برای خود متاعی قلیل دنیوی.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 6:37 شماره پست: 480

:علی خانم دارم زمانی رو میبینم که کفرم نورزی داری کفر میگی.

پس به من تا به ابد اعتماد نکنید...عقل که هست...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 6:53 شماره پست: 481

ببین رو اصاب مو دیگه فشار بیارین کارتون نمیشه بهتون اخطار می کنم...

هر کاری بکنیم نمی دیم دیگه...

ارزن و گندم ریختیم خودشون بعدا میان جنگ میشن...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 13:39 شماره پست: 482

اگه قوه ی  تلخ رو نگاه کنیم می بینیم که چه گهی خوردیم بعضی هامون و چه داریم می کنیم و بند و بساطمون پیچیده خواهد شد همی یکی مثل من خودم اصن با این همه غرور و از این حرفا وقتی  دستان حضرت قمر بنی هاشم در بین ما بیشتر آشکار بشه چه خواهی گفت کی ای دیگر؟ قدرت از کجاست؟چه میدانیم ما مورچگان دربار حضرتیم حالا چرا کثافت ولی اگر همین مورچگان حالا به هر دلیل مثلا رهبرش دوسش داره امام زمان میخواتش همین دیگه عروج میکنه ولی معلومم نیست که تا کجا پس نباید خدایی کرد باید پرستشش کرد بلکه خدایی کردن کار مو نیست و امثال شما و میبینیم در این فیلم که متاسفانه تو بگو خوشبختانه آثار رسیدن و آشکاری قدرت ایشان هرچه بیشتر برای عده ای بیشتر و کمیت بالاتر نهان بوده آشکارتر میشه و و دست مداحان باز و صد البته تا ظهور آن عزیز از دست رفته که میگن نصف بیشترش گذشته تا بیاد از زمان تا اون موقع فساد ها هم ترقی میکنه و چه فایده یعنی کار به جایی میرسه که دست میزنی توسل پیدا میکنی دیگه چی میخوای؟ همین الان هم هس ولی آسونتر میشه باز مداحان و روحانیون اندگ اندگی بیشتر قدرت میابند خوب این ها هست مردم باید بدونن قدرت الهی از کجا است ولی خووب ما بازیگران همه دست مایه و بازیچه ایم و از خودمان چیزی نداریم هرچه هست جای دیگری خبر می دهد!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 13:53 شماره پست: 483

به قول شاعر ما نمی دونیم عروسیه یا عزا یا حسین؟؟موندیم والا

حضرت اباالفضل العباس (ع) نشسته اون دنیا داره کیفشو میبره حال میکنه پیش عشقش حسین...

ما بچه هایم که اگه نرسیدیم خودمون کامروا نشدیم زنم هست..

خوب حالا تا نرسیدی و ظرفیت دیدن مثلا هرچی رو نداریم یا تزلزل داریم چه میخوایم بکنیم نگو

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 15:34 شماره پست: 484

هم الان که یعنی خواب بودیم در مخیالاتم زنی نفوذ کرد پس زدم همین

اینو میخوام بگویم یعنی یک زمانی داشتوم پیش خودما فکر میرفتوم به ای چیزا...

که اینکه نفس و دل و روح و روان با هم تضاد پیدا میکنند و یکی نیست شما در نظر بگیر آدم های صالج کی اند؟ خوب

من تحقیق کردم آدم بول هوس نباشه شما هم نگاه کنید میبینید بچه های خوب آخرتند همین بستگی هم به پدر و مادر هم داره که آخر سنی آدم شدند یا خیر بدتر تو هوس پیچیده یند خوب شما نگاه هوس و دل یکی نباشه خوب میدی مردک؟ نده یعنی نکن ...بزار خودش بخواهد یعنی بره داخلش.حال و احوال بده!..این یه نظریه است خودخواهیه البته مرد تا مرد و همه ی مردان نمیتانند این کارو بکنند داریم میگن مرد مهاجمه و تهاجم داره در حیواناتم صدق میکنه ولی روی بچه دار شدن اگه میخوای(بچه) تاثیر داره همه چیزهایی خیلی ممنون

ایناره برای کسایی میگم که نمی دانندها وگرنه هستند کسانی..

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 23:1 شماره پست: 485

من دیگه بیش از اینتر نمی توانم دیگه خودم را تغییر بدم پس یه قری بیا یعنی شما بده!!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ساعت 23:3 شماره پست: 486

من حالا نمیخوام اقدر از خود تعریف کنم یعنی بگم اما چی؟؟یادم بیاد حالا...

من وقتی نگاه می اندازم به پیری از خرابات می بینم هیچی از دنیا پرستی که نه ها جهان بینی اصن ندارم در حد خود می فهمم ولی فهم زیاد مون ضد جان شمام ه

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ساعت 10:32 شماره پست: 487

فیلم قارچ سمی رو دیدی: اوضاع فی الوقوع و مقایسه ای در جنگ آسان نما

میگه وقتی چه کنیم؟؟ .وقتی چه کنیم وقتی نمی تونن خوشی طرف رو ببینند پس حتما روانی است!!!وقتی تو همی تو صدات خودت همی وجودت داره به یکی دیگه غیر زندان!  همو که باید حول میده چه کنیم ما؟؟؟ چه دوره زمونه یه ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ساعت 13:26 شماره پست: 489

چه غلطی کردیم ایناره جمعشون کردیم پیش خودمونا.............

حالا عیب نداره به قول راهب عزیز با اسم رمز درستش می کنیم:

نخود نخود هر کس رود خانه ی خود:

(حالا ببین چه میشه)

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ساعت 21:16 شماره پست: 490

امروز آموختیم که به کسی نباید حال و حول داد پرروی میشود همین

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 5:49 شماره پست: 491

من باز اومدم متاسفانه

نیگا بکنید بابای آمر یکایی شغلش چنه در کشوورهای ما نیگاه می اندازه که مثلا آیت الله مکارم چه میگه خوب خوبه؟ نه بعد کسی هم این موضوع رو روزگذشته یا امروز  گفته بوده یا میگوید یا کی اصن درآینده مطرح خواهد بود حالا این یه عده شون رو اینن خوب یه عده هم روی همون پولدار میشن که اصن چه میگه امروز یه عده هم روی این عدود دیگه ی هم هسن کارای دیگه شغلای بعدش مثلا حالا بریم روش کار کنیم بهتر بشه؟ نه حالا بریم ضایش کنیم خرابش کنیم اینم یه عدود دیگه و همینطوری پولدار میشن ملت شهید پرور...البته ما دیدگامون بین خودمان البته هم میشه گفت بالاتره از این حرفا چون شما که فرشته هاو کارشون و شهدا و از این حرفا سرتو نمیشه اون آیت الله هم حساب این کاررو میکنه یا حساب مبشه البته یا عوض میشه یا قدرت نفوذ میابه خلاصه دست به دست میشه تا سر یه بدبختی مثل مو بیاد وسط...شما نگاه کن آیت الله فاطمی نیا مثلا حسابش کردی این همه میگه دکان دار مثال میزنما امان از دکان دار داره خودشم استعفرالله نه خودشم داره دکان دار چرخی میکنه یعنی چیزایی میده روش کار کنند شاید بابا ما که جنگ با کسی نداریم اما امان ازشون امروز در مدح رهبر یه غیر شاعر رو دیدم داشت شعر یکی دیگه رو میگفت بزنم تو سرش حالا... نه بابا در ثانی ما که بخیل نیستم این هست اونا هم دارن نون میخورند در کشور شهید پرور ما بوای آمریکایی هم سرگرم همین دنیاشه دیه  و دید مون بالاتر اینکه دکون دار هم شاید آدم شد!!!اگه جنگ رخ داد مثل مو طرفدارا مختلف شدن وای... وای... دوگانگی و سه گانگی و چند گانگی و حرف آخر این هست یا نه نتیجه گرفته شد بالخره در این تلاطم خودش باید قوی و با تجربه بشه و عقلا و سربازان گمنام ایشان ضمن تشکر به فریاد میرسند ان شالله ان شالله زودتر بیان برای دیگرانش و ماهم بی برخورد نیستیم!.. و ید الله فوق ایدیهم دام برات نزارن گولمو خوری کاکو...

پس اگه شما راس میگین آیت الله رو جا نزارید...

اصن شما در نظر بگیر یه اختلافی کوچکی بین آیت الله ها نیست ان شاالله خوب پیش میاد ولی در حقیقت از بین خود مردم و دوگانگی دنیا و آخرت و از این حرفا مثلا پیش بیاد حالا من بیام وسط یک جمله ی کوتاه عرضه کنم اگه خدا بخواد دعوا میشه همش حروف قشنگ که نیست و باید یک چیزایی تغییر کنیم از خودمون تا پیش برویم بیشترتر.یه مرتبه بین همین سازمان اطلاعات سرش دعواست یه مسئله ای که ما خودمونم نمی فهمیم جز همین آیت الله ها و شاگردان با وفاشون و حول ناشدنی جامعه نمیپذیره خیلی چیزا رو و ممکنه یه چی بگی فردا عوض شد چه بکنیم کفره مختص اون زمان بوده اینم هس........ باید از پایین خیلی چیزا درست میشده باشه بالایی کار خودشون رو دارن به نحو احسنت زیر نظر رهبر فقید جامعه انجام میدن بالخره اختلافم هس همیشه اینطوریه همین دیگه بسه.

ولی اینو هم بگویم که اطلاعات ما نباید همیشه در مورد مو مختص زندگی زناشویی باشه و توشون گیر بدن فقط توی دو تا جمله نباید گیر تو اینا باشه که مخصوصا جوان های خامشون و زنا..

همین نوشته های مو حالا عیبی هم از نظر مو ندارد بعد یه روز اول بیش از زباله ارزش نخواهد داشت یعنی یه بار که همون روز اولش باشه میخونه طرف تمام دیگه هیچ ارزش نداره نه از نظر خوب عملی نه نظری شاید اینطوریه حالا شما در نظر بگیر یه فقیه بیاد حرف بزنه چه بلایی سرش میارن!!! و هیچ ارزش نژادی؟ زیالی؟ نه بابا دعایی رو میگم دیگه نداره یعنی شده عادتم دیگه البته تقصیر خودمه که راه سیل و سلوکم رو بسته شده خدا میخواد چشم ای خدا...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 9:0 شماره پست: 492

همین فیلم مزرعه پدری رو میگم دیگه شما نگاه کن کلی نکته ی دیگه داره که شخصی خودت باید بفهمه البته کلی شهید دادیم ولی شهید دادیما!!! خلاصه بعد تعریف کرده ایم برای مردم نه از اون جهت نه از همین حهت آسونش رو میگم بگم؟ دارم میگم دیه بابا مثال میزنم بهتر بفهمی ما اصن نمی دونیم طرف که شهید میشده آیا اصن قبل مرگ این آهی که میکشه از دزد بدنشه یا نه اینو ما نمی دونیم چون شهید نشدیم و نمی دونیم هم که چه دیده است ولی چرا با نام امام زمان بازی نمودیم؟ که اومد بالای سر خوب ببین مرگ رو بزرگش کردیم در صورتی که شهادت اقدر شیرینه که نگووو و نپرس..مثل عسل و شهید آسونترین کارش اینه که جون بده راحت راحت اینو ما جون آخر عمرش بوده بزرگش کردیم که بله این شد و آن شد امام زمان مگه بیکاره؟؟ سختی توی این دنیا صد برابر سختر از بیشتر؟ باشه 1000 برابر سختر از لحظه ی شهادت یه شهیده سختیشا درسته داشت مینالید ولی ما نمی دونیم داره میگه خدا ان شاالله پس احتمال دیدن اولیا الله و امام زمان در این دنیای سخت بیش از دیدن در اون لحظه است برای طرف که میگفتند اون زمان شهادتش که تنهام بزار برو  که مثلا برو من تو دامن امام عصرم حرف با من نزن خوب این یکی دیگه بوده شایدتم بوده ها ما نمی دونیم واقعا ولی شما در نظر بگیر در روان چه تاثیری گذاشته طرف 1000 بار امام زمان رو دیده نشناخته حالا بعد میاد نتیجه ی اخلاقی میگیره که  تا من شهید نشم توفیق دیدارش نائلم نمیشه و تا آخر عمرشم نمیفهمه و به بهانه ی اینکه شهید نمیشه بوده همه گناهی مرتکب میشه خوب آقامون ناظر نیست دیگه اینطوری شیطون خوب جلوه میده پس و خلاصه اینم هسنت که اگه بفهمه هم و بشناستش شاید بدتر باشه برای خودش ارتباط دلی اصن قوی تره تا ظاهری قدم به قدم باید رفت جلو و دیگه اگه ظاهری شناختی هم شاید حجت دیگه تمومه و لال بشی بهتره چه میدونما ولی میشه حدس زد و چیطو میشه؟ میگه حالا ما که امام زمان رو میشناسیم میدونیم باز بریم هرگناهی و کاری که دلمون میخواد بکنیم دیگه دوستیم با همدیگه میدونی چقدر آدم نمیشناسنش ایشان را!!!!دوباره شیطونه دیگه ولی نفسشه در حقیقت معنایی دیگه بدتر بله آقا..و اینه منت میزارن رو سرمون که  ما میبینیمشون بعد مرگ ائمه رو و میان سراقمون این فرق فوکوله همه میبنن یعنی میمیرن ولی این دنیا است دیگه چرا لحظه ی مرگ چرا قبلش نفهمیم این مساله ی دیگه است خلاصه همین دیگه البته دیگه مداح ها و روضه خون ها بیشتر از این چیزا میخورن با این حروف ولی بالخره بوده دیگه و بهتر شد از لحاظی که عوض شدن و بدتر از لحاظی که بعضیشون رو از دست دادیم یکی مانند حاچ محمود کمتر اصن میخونه غیر کربلا خوب خوبه...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 19:39 شماره پست: 493

مو برای اینکه رک همه چیزارو میگویم برای اینکه وبلوگ دارم تو صحنه ام به دلایلی اینترنت مصرف می کنم اینه وضعوم و اینطری و بهانه یوم وگرنه از خود چیزی ندارومیه برای خودم و بهانه ها هم دستشان را می گیرند پس مو هیچکاره یوما آره والا...گرفتی برای همینه که همه چیزارو نگه نمیدارم اینا هم فکر میکنن درک میکنن خوب بزرگترند پس تبادل لینک می دیم و روی هم دیگه تبادل و فیلم وریا می سازیم اینطوری میشه آخه باید یه بهونه باشه که انگیزه ها رشد پیدا کنه یا نه همینطوری هرچه قدر فیلنامه و نویسنده خوب پیش بره با خیالم میشه ولی اساس رو و خودش هم باید خوب بشه و اینجا توقی هم نیست اصن چون تبادل با خدا است تو یه چی میکنی مو یوم یک کاری مییشه تعامل شاید...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 20:20 شماره پست: 494

گناه آقا گناه تا یقین کنی هست کارت گناه خوب گناهه غم داره حالا نباید غمشو بجان بخریم تا خندان و خشرو باشیم نه اصن ما نباید مومن بود!!!!

امروز برنامه کودک آهنگ غم گذاشت...ومن گفتم مگر قرار نبود دیگه از این کارا نکنند رسیدن بدینجا که دیگه خلاصه باید مردم قرص شادی آور بخورند تا آدم باشن روانه آقا روانپزشک بپا یه وقت روانیت نکنم ه ه هاها

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 20:22 شماره پست: 495

خدایا ماه رمضان نزدیکه زودتر گناهان ما رو بیامرز بسوزان یه چیزی  دیگه این ها همش بهونه است اگه قراره غمگین باشیم برای گناهان روان نداریم...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 22:50 شماره پست: 496

ثُمَّ عَفَوْنَا عَنکُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

پس بخشیدیم شما را بعد از چنین کار زشت که شاید بعد از این سپاس خدا بجای آرید

در تلاوات این روز یعنی امشو وقتی بدین آیه رسانده شدیم اول بزار یک چیز دیگه ی بگم همینطوری که میامدم بنویسم تلوزیون روشن بود و فیلم داشت و من هی میگرفتم و نمیگرفتم به خودم یعنی منظورم اینه که مربوط به منم هست این فیلم... خوب گیر ندین دیگه خدا همه چیز رو برای من آفریده دیگه شما فیلم بزار کنار پیامبر (ص) رو اگه بگم برای هدایت من و من آفریده چی میگی؟ راست میگم چه قدر خدا مهربونه ولی میگیم برای ما اومده نه که صاحب چیزیش باشیم نه رحمت خدا نازل شده است برای ما بشور دیگه پس همه ی فیلم ها جا داره پس همه آدما جا همه چیز رو خدا برای من آورده من به خودم میگرم همه چیز اونجا هم که نبود نمیگرم جاش نبود؟؟؟ چه دنیا بزرگه؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 22:59 شماره پست: 497

ثُمَّ عَفَوْنَا عَنکُمِ مِّن بَعْدِ ذَلِکَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

خوب داشتم بدین فکر می نمودوم که چرا خدا گفتهه لعلکم تشکرون میدونم جاش نیست اینجا این حرفا شاید ولی شایدم بودش ب دردش خورد خلاصه اینکه مو تفسیر دسترسی نداروم توی این خونمون نیست رفته یه جای دیگه سرچ هم نکرده یوم ببینم نکته چیست ولی شاید مثلا اینکه شایتا راه رو داره خدا نشون میده وگرنه 100% درسته که برای شکر کردنشه که عفو خودش گفته ولی راهه وگرنه محتاج که نیست و دیگه بیش تر این فکر نمیکنم چیزی به ذهن نمیاد...تا شاید شما تشکر کنید یعنی چه؟؟ همین

یا آیات بعدش که لعلکم تهتدون

ثُمَّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

یا این آیه که بعد از مرگ میفهمیم شکر چی هست شاید و الان شاید نفهمیم بعد مرگم مگه شکر گفتن خدا ثواب دارد اصن... میبینی نمی فهمیم به چیا گیر میدیم؟ اینم یه نکته ی دیگش

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 23:1 شماره پست: 498

ببینید منو نپیچونیدا یه وقتی من نمیگریم مومن هم نیستم شوخی سرم بشه و این حرفا تا اون حدش قاطی میکنم یه وختی شایدم نکردم من نه میفهمم نه ظرفیتشو دارم پیچوندی هم که شد یعنی من یه بار دیشب اومدم بابام رو بیچونم پیچوندم یعنی شوخی شوخی دستش باندازم بعد ناراحت شدم گفتم شاید نفهمه نگیره گمراه بشه پس ما بیشتر اوقات حرفمون همون اولیه عوض میشه ولی اومدیمم شد چه کنیم یعنی قصد چیز ندارم مثل ریا از این حرفا و بازی و دلم میخواد همیشه سرکار شوخی که نه جدی باشم نه یعنی منظورم موقع کار کردنه وگرنه نمیشه شایدولی چه کنـــــــــــــــــــیم!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 ساعت 23:37 شماره پست: 500

امیر المومنین  تو شاه مردان......................................

دل ناشادمانوم شاد بگردان.........................................

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 5:33 شماره پست: 501

این روزا چه میدونم چه احوالات جدیدی رو خودم داروم تجربه می نماییم این احوالات رو نتاشتیم دیه و چه می کنیم اصن

خلاصه اینکه مو یک احوالاتی داروم که خودم هم نیدانوم اصن جه شده یوم خوشی سر دلوم را گرفته  نه به قوا داداش خوشی کنج دلش نشستهیه یه میگن اگه با خوشان هم نشین بشی خوش میگذره همین دیگه شایدتم اثر دعا هست آخه میشه یه دعایی هم کرد غمگین بشوی شما و حزن جیزهای دیگه بگیرتت مصیبت زیاده و حیل و حال هم همینطور که ما کار نداریم ولی مو یادمه کوچیک بودیم یه احوالات دیگه ی بود یعنی کلاغ ها میومدن ان میکردن روی چشمام صبح زود کسل بداخلاق اسیر درس و مشوق حالا خوش شدیم کلاس زبان که کشش داشت درسته ولی سخت بود و سختیاش یه چیز دیگری نمایان می کرد در احوالات و آدم باید اسیر باشه تا آدم بشه وو ظاهرا دیگه اونطوری نشده ولی آینده رو چه در پیشه؟ بدتر میشه خوش گذرون شدیم ه ه ها ه کی نبودیم همیشه نمیگفتیم یا نمی دیدن حالا چه کنیم ما با این حال بد شکر خدا خوبه ها نمیگیم بده ولی آدم باید حزن هم داشته باشه دیگه حزنی که حزن بیاره و شادی که شادی بیاره نمیشه که آدم هیچی نداشته باشه از خودش اینطوری شما هم گول میخوریدا بعد میگن این آدمه کیه اصن فکر نمیکنه شادی نمیده خنده نمیکند از خودش نگاش نفوذ نداره نکنه سازماناتیه چه میدونم والا...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 6:4 شماره پست: 502

یه چیزی میگم حالا خودستایی می کنم ولی میترسم مثل اون بحث سر تغییر و قر یاروه بچه مد نظر یکی از دوستام مو گریه ش بگیره آخه حاله دیگه یعنی زبان حال

ای خدا حالا که همه حقه ها و کلکام و لحون و دسیسه هایم جهت کسب معرفت و صدالبته محبت الهیت لو رفته و مورد شناسایی قرار گرفته چرا؟ چه میدونم خدا خودشون فکر میخوان برای شما نباشه؟؟؟و  فکر می کنن دارم ریاکارانه میخونم برایشون اینطوری فکر می کنند بله و به جاش مو رو  لعن میکنند در حالیکه خدا در قلوب مومنین است ولی اینان با نفس توهین میفرستند...حالا خوباشون که مسلطند اینطوریند ها بدا که انشالله درکار ما پیداشون نشه انشاالله تعالی پس با صدای بغض و این لحن با تو سخن می گویم و با تو سخن میگویم پس یا در دل می شکنم در خود و اگر شد اشک می ریزم تا کسی صدایم را نشنود!!!!!!!!!!!!!!!!

یا لبم هایم را می بندم و اسم رمز را همینگونه تکرار می کنم با خود بلند بلند به گونه ای که فقط صدایی باشد در پیش و کسی ظاهرا نفهمد در ناله چه میگویم برایت تا درها را بگشایی اسم رمز؟ یا حسین!!! اما خدایا چه کنم؟ این بار مگوی که بهانه رسیدن به این احوالات خدایی نکرده گناه باشد نه دنبال شر می گردن خوب شر می تراشند...بگم؟ بگم؟ در همه حال یا بترسم  از دیگران و نه صوتی نه قرآنی نه غمی و غصه یا تند حرکت کنم یا با فکر...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 7:22 شماره پست: 503

چرا می گویند غیبت نکنید... الان شما یه خبر مکذوب رو بردار توی روزنامه چاپ کن پشت سر من شک نکن غیبته چون نفوس اغلب خوش نیت اند و پشت پرده ی شما رو خبر ندارند که خوب حالا...تاثیر داره دیگه همه میدونن همونایی که اینکاره اند بهتر میدونن که چه میشه تاثیرش چه قدر میزاره و خواننده ی های گوزنامه های ما اغلب خوبند پس چه میشه تاثیرش بر باورشون بیشتر است و همون چیزی که میگن در عالمی به نام نمیدونم چی به خاطر نفس خوب بعضی خوشباران تحقق می یابد حالا بیا و درستش کن اصن...چه میشه؟؟ طرف میگن دروغگو است پس همه به شکل دروغگو میبینتش خلاصه قیافه ش لک میزنه مثل دروغگوها میشه و در کل در ظواهر چه از نظر خود شخص چه از نظر شخصی که میخونه چه از نظر شخصی که کرده این غلط رو مشخصا تاثیر میزاره دیگه ما هم میایم اینجا اعلامیه شو چاپ میکنیم...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 8:7 شماره پست: 504

یعنی خاک بر سر همه تون یعنی یه آدم پیدا نمیشه اخبار سقلمه نده به مو یا اینکه ایراد از اخبار که همش کذبه یعنی خاک برسر چمتتون کنن ای خداااااااااااااااااااااااااااا

مو حق نداروم...که بدانم دورور اطرفیانوم چه وگذره هی؟

جن نیوز؟ها؟ها؟ها؟...باندازم.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 8:14 شماره پست: 505

خدایا نرسون دیگه خراب کاریهای اینارو به گوش مو... جنبه شو ندارم نمیدونم چه کنم اعصابم خرد میشه... خراب میکنم یا غرور و فریاد بعد دیگه وضع نیست عالم به هم میخوره...

سازمان اطلاعات رسانیدن چنگش در گرو سینماست فقط؟ یعنی احسنتمش همینه خوب حالا مو تا کی منتظر فلوم بیشینم و با واژه های فلوم بازی نمایوم همین

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 8:46 شماره پست: 506

باور کن نمیخوام بیام ولی اگه من نیام شاید جای دیگه هم هسا ولی دیگه چرت و پرت پیدا نمیکنی برای کارت...

میگه تو فیلم مزرعه هه بود که گفتم یارو زنش میاد بش میگه که واقعا همش واسه ی مردمه؟ میگوید در جواب:دنبال خودمم هستم.

حالا خدا به کنار خر در اون بهبوهه ی جنگ...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390 ساعت 16:43 شماره پست: 507

اول بگویوم مو که میگوم موقع کار کردن جدی باشوم میل خودمو یک استادی داشتوم وقت ورزش دادن بمون جدی بود گفتوم بد نیست خلاصه این از این بستگی به حالت داره احوالت داره مومن مثلا گهگداری یا همیشه نمی دونم یا کم شوخی هم میکنه خوشه بده؟

ای خدا مو اگه مظللوم نباشم پس مورو جز گروه ظالمانوم پس با کی ام حتما ما اگر با نفوس خوبان نیستم پس چه میکنوم چون میدونما گه گاهی شده بود که مو اصن مظلوم نبودوم ولی حسش بود به خاطر گروهی از مردم...که یا جالا باشون بودم همنشین و هم صحبت یا چیز دیگری پس میشه برای مردم هم به برای تو رفتن رسید...

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 ساعت 3:33 شماره پست: 508

اولن ما اقدر اطلاعات اطلاعات می کنیم درسته که اطلاعات مویوم از اطلاعات همین بچه های شماست و کار آنهایه البته اونایی که جالبا خودمونم نیدونیم زیاد همین مو اقدر زوروم میاد یه بچه ی هم سن هم سال خودم بیشتر مو بلد باشد یعنی قبلانم بیشتر بودا هنو ه البته این مقتضای یک سن و سال خاص و یک مرحله ی خودشناسی است که بالاتر از خودشون نمیتونه ببینه و  خودش باید بشه بهترین کس بشناسه و برسه بش این توی همون کتابه که مثال بود خوندمش یه کم تغییر دادوم حالا کار نداروم اما حقیقت همینه که حسادت می ورزیم به کارای هم البته برای پیشگیری از نفوذ و دخالت غیره و دیگران راههایی وجود داره که حسادت کار نکنه راه های مختلفه مثلا به خودت فش بده یا تواضع داشته باشی یا... حسادت دیگران رو تبدیل به  چیز دیگران کردن خود هنری است از هنر عباد...اینم هست و زنا بیشتر در اذا مس ضرر هستند تا یه چیزی که ظاهرا غیر مفیده رو میبینند ضرر میزنن که بله این فلانه و پیشرفت چی؟ صورت میگیره یا نه؟ خوب خلاصه همین اقدر نباید زود باور بود...باید اندیشید....و بعدش که رحمت الهی قطع شد میگه عجب کسی بودما چقدر کمکم میکردند اصن مو بودوم پس کاری نکنیم از جانبی دیگری که ضرر میزنه به ایمان!...

و اگه یه وقت خواستی مثل مو روزی معنویت زیادتر این بشه لزوما بدون ایمان یا ایمان اصن ایمان چنه لزوما همون اعتقاد حالا نمیگم مال مو زیاده خلاصه فروتن باش درگیر خودت باش و از خود اصلاحی شروع کن چون عصیانگری و دشمنی با خلق کاری به پیش نمیبره گرچه نگذارند و تو رو دشمن خلق جلوه دهند خدا کارش رو میکنه حالا مو نمیگوم اصلاح شده یوم نه مو یه مریض نا بخشودنیوم...یعنی کار به دعوا و جدال نداشته برو جنگ از خود شروع میشه و درون خود...اینه

ظهورم بله نزدیکه..آقای فاطمی نیا توی یه سخنرانی شنیدم که فکر کنم گفته بود که بیشترش گذشته...ولی نزدیکه خلاصه....ولی برای کی برای مظلوم خوبه که نجات یابه نه برای امثال مو که راحتن چندان فرقی نمیره جز دیدن یار و کشیدن خوشی بیشتر و لذت های خوب و از این حرفا و خوشحالی و شادمانی پیروزی ما که راضی هستیم از پیشرفتمون ولی قانع کننده نیستند و کمه و اطلاعات ما فاش نشه در خارج و سرقت نکنند چون همشون دردن عجیبه و اونا صادق باشند عجیبه برای ما واگر رفتیم خارج تجاوز نکنند و از این حرفا در اون صورت وگرنه تو ایران بد نیست ولی بهتر میشه!!!در مقایسه با اونا راست میگم فساد کم نیست ولی جنبه ایمان هم ه بگردی پیدا میکنی.خوب پاشو برو قم زندگی کن اگه ناراحتشی...بدتر؟ نه تمرکز آمریکا درسته بیشتره ولی برای زناشویی خوبه اگه خوب باشی خودت خوب بخوی خوب ببینی خوب بگردی...همین! اینجام میشه زندگی کردا ولی ناراحتیم بالخره از همه چیش...

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1390 ساعت 7:18 شماره پست: 509

ما عزیز مو همه رو قانع کردیم از اولش و خریده ایم سهام که میام اینجا سر و صدا به پا می نماییم و یا بمبی چیزی صوتی می زاریم تو نت می ریم همه ی اینا به تدریج و مرحله به مرحله اصول به اصول نکته بعد نکته خجالت بد پرویی و بالا آمدن و نکشیدن روی و از این حرفا کلی مرحله طی کردیم خرد شدیم و خالی و دوباره باسازیمون شدیم چندین مرتبه دراز البته طی سالیان دراز تا اینجا رسید و خریداری شدیه همین دیگه مجوز داریم البته نه برای اذیت اذیت شد خدا ببخشه نته دیگه یه چیز بکنی همه میریزند رو سرت

البته بگویم اینویا که چی میخواستم بگم؟ چرا حرف توی دهن من میزارین آهان چرت و پرلا گفتن دیگه مجوز آن چنانی نمیخواد ان شاالله زیر چتر شریعت و دیانت نه آنچنانی بدک...

الان داشت یه سروصدایی میومد من روانی هم یه چیز دیگه ی  از کلمات این صدا می شنیدم یه اعتراضی مثلا که اینطوریه و اونطور نیست مثلا گفتم شاید خدا خواسته به خودم گیر ندادم که این صدا بده یا خوبه بود دیگه بهتر از این نمیشه...و چه کنم که صدا بود یه چیز دیگر درکشه راست میگفت 4 تا تکیه آهن ها

آی تو که نماز خوندن رو از کودکی یادش نمیدی انتظار داری وقت سن من نماز هم بخوانه (هچی چه عطسه ای!عافیت باشه آقا.. 

در نتیجه بچه خودش با پای خودش نمیاد دوخول صحنه..

 

نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 3:47 شماره پست: 379

ببین لعنتی دختره داره به چی فکر میکنه اصن فکره خیاله خواب خوشه که سوار بر ماشینی ریز بیاد دنبال مو و به مو نزدیکتر بشه اینطوری آه چه خیال کودکانه ی...............شب بخیر کوچولو برو لالا با این خیالات هزار بار گوفتم عاشق نشین عشق چه برسه این دوره و زمونش سگ نمیارزه گوش بدهکار نیست!!  

نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390 ساعت 19:52 شماره پست: 380

داشتوم هم الان که خواب بودم خواب میدیدوم که حضرت یونس (ع) درسته دیگه دیر شده بود وقتی توی دل ماهی بود احساس کرد مردم یا یکی خلاصه دارن جزوات یا حالا کتابی اگه داشته بوده رو دارن الان میخونن درسته دیگه دیر شده بود برا خود حضرتا نه مردم.

حالا نیای بگی حضرت یونس چه شکلی بود و از این حرفا روایتشو خواب دیدم یه لحظه تو بیداری هم ممکنه یه لحظه الهام بشه فرقی نمی فوکوله ها................بای میخوام برم مسجد هم که وای میسم اونجا جلوی خدا ناراضی ام توی اون لحظه نه حالا که نرفتم هنوز به خاطر ریا کاروم زیاد و بدجور خلاصه ناراضی میشم که چرا حضور قلب و از این حرفا نداروم و نمازوم با حال نیست!!!

نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390 ساعت 10:49 شماره پست: 381

داشتوم بدین فکر می کردوم به چی؟ همی دیگه؟؟

خلاصه ش اینکه مو واقعاتش نه در حال خواب بودوم و مثل همیشه به عقب افتادگی هام داشتوم می فکریدم که چنان است و چنان بعد بهو مثل اینکه قبلانم این صحنه رو دیده باشوم (حالا دارم بزرگش میکنما) گوش میدی داود؟؟ خلاصه اینکه گفتوم که مو اینجا چه ایکنم؟؟ در مجلس اختلاط دوگانه ی پسر و دختر گفتم شاید پاپوش برایم درست کرده ان چون واقعیتش تا حالا که نبودم بعد گفتم خودمو گول نزنم خودمو که میتونم جای شما بزارم حالا شما نشد جای امثال شما ببخشیدا خلاصه گذاشتوم به همین راحتی بعد گفتوم چه مجلسیه مجلس فرار مویه یا مجلس شادی مو بعد دیدم نه مجلس عزا نیس ترسیدم گفتم حال بدم برای همینه یعنی من همیشه دارم برای حال بدم بهونه میتراشم هر کاری میکنما بعد دنبالشم میگردم که این بود اون نبود این شد اون نشد خوب به کم بر گناه صبر کن بچه جان این از اهم واجباته خلاصه مو تو اون حالت خوش بودوم در چه حالتی گفتوم که در حالت خیال اینکه در مجلس اختلاط دوگانه ی پسر و دخترم خوش بودوم برای خودوم حالا خدا امتحانی نکرده خوش بختانه ولی با این خوشی که نمیشه ساخت میشه؟؟ و عن قریبه که پایم به دامی دراز شود دام دو نفر(بین خودمون هیس)

نوشته شده در چهارشنبه چهارم خرداد 1390 ساعت 17:0 شماره پست: 382

داشتوم بدین فکر می کردوم که بله مخاطب های مو حالا کاری نداروم کین اصلا چند تا از خارج میان چند تا داخلی ان آمارش هم هست به آمارشم کار خاصی نداروم وبگذرو میگوم خلاصه اینکه داشتوم بدین فکر می کردوم که اگه مو مثلا وارد عرفان که نه دو تا مسئله ی فلسفی فکرونه بگویوم مثل بقیه چیا دیگرون میرن درسی و جزوه ای طوری که انگار میخواهم با زور تو کله شون عقیده ی خودوم که حالا یا شما میگی خیلی خوبه الهیه یا میگی نه و نقصان داره خلاصه از این بدوم میاد که بخوام عقیده ی خودمه تو کله ی کسی فرو ببروم و اینطوری که شما چی میگن خلاصه اینکه اینطوری که شما با مو روبرو شده اید و گارد گرفته اید این که نشد کار ما دوست داروم اگه بخوام عقیده ای و مذهبی و الهی عقیده مو تحمیل کنوم با عشق (به به چه کلمه ای) صحبت کنوم نه اینکه چی میگن حالا مو میگوم گارد نه اینکه گاردبگیرید و مو کاری به درستی و  غلطی نداروم گرچه احتیاط میکنوم ولی حرف خودمه میزنوم نیازی هم به گارد گرفتن و آماده شدن برای جنگ نیست حرفومم میدونم بالا نمیره یعنی بین خودمون هم تاثیر نداره بری همینه که دیگه الهی نمینوسوم چون نازل نمیشه دیگه چون شما گارد گرفتی فکر میکنی مو کاره ایوم یا میخوام بجنگوم نه بابا ما کاری اصن تو به تو نداروم مو تو احوالات خرابه خودموم خلاصه اگر در مقابل حق وایسادی یا منتظرین که مو یه حرف اصولی منطقی چیزی بزنوم مو فقط به موقش حرف میزنوم.چرا این کلمه هه پیدا نمیشه مو مجبور شدوم بگوم گارد یه چی دیگه بود میگفتن در ضمن تا به حال نگفتوم. حق به جانب ایستادن یا احساس خطر کردن همین چیزا بود خلاصه از این کارا نکنید تا لطف خدا نازل بشه و مو دلوم آسمونی شه باز توجه داری بله مو انتظار چیزی نداروم جز دعای خیر نه که بخوام با زور تو فکرتون عقیده مو بگویوم شما هم مثل دروس دانشگاهی و چیزای دیگه که میخونین بخواین مطلب مو رو هم بخونین ما الان فضای مخاطب های خودمه میشناسوم که چه طورین الان میدونم تقریبا می فهمم که مشکل از کجاس و مخاطب مو میاد مطلب جالب مو رو میخونه مثل داستان مثل اخبار مثل درس هایی که با زور پاس میکنه حالا قبول هم داره حرفای ما رو ولی محرک نیست تنبله ضعیفه جامعه مو اگه لب واکردوم چیزی گفتوم برای اینه که اول قوی بشیم د میان خود جامعه انگیزه معنوی و الهی و غیره پیدا کنیم نه شعار میدم که شعاری که هیچ تاثیری نداره بری همینه که مو دیگه حرف نمیزنوم و رحمت خدا هم شامل وبلاگ مو نمیشه برای که شعار نیست حرف مو حالا که اینطوریه و اینگونه این شما هم حالا قبلانم نبود مو با شما راه نمیام و خوب این فایده نداره یا مو راهمه عوض میکنووی وی وی وی چقدر بدوم میاد از این روش ها ،زوری که نیست عقیده، بازم بگوم؟؟ الهیه

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390 ساعت 17:54 شماره پست: 383

من اندرون خیال به تو می اندیشم اما تو به خدا.............................................

من به تو فکر می کنم اما تو به اوی....................................................

من به راهی به سوی تو اگر خوب باشم می روم تو به سوی او............................

من کجایم پیش تو تو سمت او هستی.............................

من کیم بنده ی نفسم تو نفست به سوی اوست...............................

من کجایم به راه خویش راه تو به سوی او................................

من گدایم گدای خویش کار تو برای او..........

من کی هستم به نفس خویش تو که ای تو بنده اش...........

من مطیع نفس خویش تو که راهت به سوی او.....همین

 

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390 ساعت 7:46 شماره پست: 384

» پست مطلب جدید

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390 ساعت 8:1 شماره پست: 385

خلاصه از دیشو تا حالا حتی اقبلش میخواستوم هم در مورد یک موضوعی خاص، حرف بزنوم،ولی به دلایلی نامعلوم مشخص نشد تا اینکه پست بعدی ای حرفش به میان و میدان اومه و اون حرفی که باید بگوم اینکه باز در مورد خودومه ها شاید سوال باشه که چرا این همه خودیت؟ ما که اینکاره نبودیم لطف خدا شاملمون شد توی یک وضعیت خفنی گرفتار آمدیم اینطوری شد یعنی کار شیطونه ولی جدای از شوخی هم این مسئله وجود داره که مو باید تخصصی تر صحبت کنم نمیشه چرت و پرت بگم ولی نباید در مورد لبتان و بخرین و فلسطین جز دغدغه ی مو باشه چون مو توی شرایط اون ها نیستیم نباید در مورد اون ها صحبت کرد؟ چرا چرا. خوب این یه دلیلش دلیل بیخود بعدی هم اینه که مو دلوم نمخواد کسی اصلا پشت سروم صحبت کنه هر چی بگه ها پس فقط خودمو می بینم ولی اگه بخوای راستش بگم این مرضه که خودمو فقط می بینم و جز نیست حالا یا شیطان کشیده ما را یا نه. خوب چه شعری وجود داره در مورد من نوعی؟ چه فیلمی؟ تو کی هستی اصلا!!! بله خودمو میگم که انقدر بزرگ شدم ولی لااقل یه پست هم شده میخوام درمورد بیرون از خود صحبت کنم به همین راحتی حالا نه اینکه ضایعم کنین تخصصی نیست یا اینکه آبرومو ببرید چون خارجی صحبت کردم نه بعد از 1 2 سال میخوام سر بزنم بیرون تو یه پست هم که شده و اصلا من جرات نمیکنم جز خودوم کس دیگری ببینوم چون میدانم چه بلایی در پیشه مخصوصا بدبینی حالا یه بنده ی خدایی بیاد وبلاگ خدایش خوشت میاد آبروشو ناخواسته یا خواسته ی شیاطانی و خدایی نکرده خواسته ی نفسانی خود ببرم؟

 

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390 ساعت 8:15 شماره پست: 386

بله طبق قرارداد می پردازیم به خارج شدن از خود البته طبق پستی غیر تخصصی اول صحبت مینماییمیه در مورد خودبینی و خودپرستی.

آهاااااااااااااااااای شاعرا که اوایل شعرهای پرمعنا و زیبا می سرودین آیا دچار خودبینی و خودپرستی نشدید؟ آیا شیطان افسار شما را نگرفت و به زمین زد یا نزد؟

آهااااااااااااااااااااااای نفس کش (ببخشید این که جاش این جا نبود) آهااااااای بازگیرا که خوب بازی می کردین آیا دچار خودبینی نشدید بعد از اینکه مشهور شدید آیا خودبینی شما را به زندگی خود وانداشت تا جز خود خدایی را بندگانی دیگری را نبینید آیا این خودبینی بود که شما را مشهور کرد؟نه نبود شما عاشق بودید که اینگونه به این کجا رسیدید.................

آهاااای خواننده ها آیا نقش شما ها مثل این ها تکراری شد به خاطر خودبینی یا خداوکیلی مردم چشم دیدن پیشرفت شما را نداشتند و شما را به سمت خود جذب نمودند.

آیا ما باید دنبال افراد جدیدی و چهره های نو باشیم یا به انتظار آدم شدن این ها آیا ما هم از پیشرفت اینان خوشحال می شویم یا چشم دیدنشان را نداریم به کوری چشمانمان ...............

در این صورت تا این ها اگر پس از اوج دچار خودبینی شدند و هنرشان فرونشست و تکراری شد تا این شد تا کجا؟ یعنی تا آدم نشوند مردم هم که چشمانشان به آن هاست تغییری نخواهند پذیرفت و از اونور چهره ی جدید هم اگر بود پشت سر این ها برای کمبود نقصانشان است!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390 ساعت 0:0 شماره پست: 387

اولا اینکه مو هر وقتی که دیدوم که برای خودم یک آدمی شده ام یا دیگه باید ازم حساب ببرند و حرفمو گوش کنند گرفته تا.....خلاصه یک انسانی متفکرم حالا نمیگوم عارف نه خلاصه به یه جایی رسیده یوم و مغرور شدیم بالخره خداوند هدایتم نکرد و ولم کرد بیشتر اوقات یا خودم برم جلوتر و مو هم فقط جلوی پامو می دیدم خلاصه ول شدیم تا خودمون بریم خودمون هم رفتیم تا سرمون به سنگ خورد ان شاالله ولی میگن تواضع داشته باش تا الهام برات نازل شه.سرتو بانداز پایین ما یه کودک جاهلی حالا خودمو میگم مو بیش از این نیستوم درسه یه مدتی یک حرفایی میزدوم و به خاطر همینام بود که غرور مو رو کشت اما باید از این پله و نردبان که به جایی وصل نیست و جایی نمیرسی بیایوم پایین تر چون خطرناکه نردبان باید به دیواری چیزی وصل باشه نه که همینطوری به هوا و آسمان خلاصه اگه روزی خواستی مو رو خراب کنی مو رو یک آدم بزرگی بدون و بهم تلقین کن خوب؟؟

دویما مو امروز داشتوم به یک چیزای دیگری فکر می کردوم مهم نیست اما بلخره.

اینکه هر انسانی بالخره مردگراست یا زن گرایه. خوب بیشتر توضیح میدوم که یعنی چه منظوروم چیه ولی معلومه که زن ها بیشتر مردگرایند و مردها هم زن گرا این طبیعیه و برای همین ازدواج می کنیم.حالا تا بیشتر بازش نکردم بگم که منظورم اینه که هدفشون تو دل نه یه چی دگه میخواستوم بگوم که بالاخره توی دل گرایش به مرد داره یا زن طرف یعنی کیرو میبینه؟

خوب ممکنه بگی توسلات ما بیشتر به امامان مرده ولی نه اینطوری هم نیست همیشه خلاصه زنا اخلاق مردانه رو دوست دارند ولی مردها چی؟ برای کی کار میکنون آهان یادم اومد اون کلمه منظورم این بود که اسیر کی هستن آدما و دلشون به سمت یه مرد با مردانگی خاص خودشه یا یه زن؟ داشتم میگفتم زن ها اخلاق زنانگی دارند درسته ولی اخلاق مردان رو بیشتر دوست دارن حالا من نمیگویم که ادای مرد ها رو در میارن یا نه و از این حرفا نه کار به این کارا ندارم حس دوستی رو بیان میکنم ولی شما نگاه کنید اکثر مردها هم دید درونشون و اسارتشون به سمت زن هاست مخصوصا توی این دوره زمونه اصلا مردانگی انگار نیست هستا ولی وقتی مرده داره کاراش رو از دید یه زن میبینه و ریاکاره بالخره چه میشه کرد؟ البته مردا میرن به بهشت که با حوری زن ازدواج کنند درسته و بالعکس و بهشتم که حالام برپاست اساسش. ولی مردانگی چه میشه پس؟؟ دید مردانگی گم میشه.خوب این همه چرت و پلا گفتم که چی؟؟ هیچی به خودت بنگری ببینی اگه هنوز مثلا ازدواج نکردی و پسری حالا مردی و نگاهت بیشتر به یک مردی است و الگوت رفتار فلان مرده یا نه دیده شدن از طرف زن هاست یا اگه زنی فلان زن خوبه الگویت یا نه دیده شدن 24 ساعت توسط مردهاست حالا اگه ازدواج نکردی همینه مسئله حالا من نمیدونم 100% چیه مسئله که زن میگرند و عوض میشن یا نه بالخره و خوبه یا نه این هم هست و بالخره میرسند به هدف یا نه چی میشه یا نه ه ه

نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390 ساعت 5:28 شماره پست: 388

اولا یادومه هم چند پست پیش حالا نمدونم چند تا اما گفتوم که گارد نگیرید و دنبال یک کلمه ای میگشتوم همین که موضع نگیرید در مقابل مو ، نه هم بی خیال باشید بلکه برام دعا کنید مو هم قرار نیست چیز موهمی (مهمی) هم بگوم نه هم فرشته ها صف کشیدن دم خونمون و فضا سنگین باشه و مو نا راحت نه هم داروم داد میزنوم وضعیت اگه بخوام بگوم زرده حالا نمیگویوم عادی (خوب که خوب) خلاصه مو داروم زندگی خودوم میکنوم و کاری هم داروم نه که نداروم به دوروبروم اما نه نگاه شک دار و دخالت جوی و فریاد کش شایدم پیش بیاد ولی حالا فعلا اینیم دیگه این از وضع مو باشه. خوب شما توجه داشته باش دعا که برا مو نمیکنن فرشته ها جمع بشن بعد یه تو سری خور نا امید گنهکاری رو بخوان هدایت که نه باندازن جلو در شرایطی که هیچکسی جرات نداره حرف بزنه مو بیام برای شما مثلا حرف بزنوم خوب حالا بگذریم ما دوتا با هم حرف می زنیم و تو به من سر میزنی خوب این وسط کسی نباید استراق سمع کنه (اینم خوب؟) خوب خلاصه اینکه مو فکر زندگی خودمم و کاری هم ندارم و منشا فکری من بر میگرده به زندگی و جامعه ی خودم بعد نیان چیزی بگینا که فلانه بسانه ها نه. حالا مثال می زنم:

یه چند روزیه دارم نهج البلاغه حفظ میکنم حالا اینو بگم که نری ببافی برای خودت که دستورالعملیه و این دیگه با فرشته ها ارتباط داره و از این حرفا حالا که اینطور شد منشاشو بگم که داشتم کتب شهید مطهری رو میخوندم (آقا فحش نده) خلاصه  رسیدم توی یه کتابش به اینکه بعضی ها بودن که نهج البلاغه از حفظ میکردن و مثلا 100 تا خطبه حفظ بودن و این شد و اون شد. خوب حالا من هنوز 2 صفحه رو حفظ نکردم اما نری بعدا بگی این خبریه ها نیست والا بالا نه بابا خبری نیست خدا هدایتمون کنه. این همه صغری کبری بافتم که بگم باید از خودمون شروع کنیم این یک دو هم اینکه چی میخواستم بگم؟ حالا ولش کن گفتم دیگه.

خوب حالا همه چیز و دید و ازینا فرو نشست حالا بگم، داشتیم میگفتیم نهج البلاغه رو شروع کردیم به خوندن خلاصه اینبار بر خلاف بارهای دیگه که به حفظیاتم شک داشتم وبعدم میومد که درس هامو به زور حفظ کنم و میگفتم درس میخونم اما ذهنم قوی نیست برای حفظ کردن و خلاصه  اینکه میگفتم من به زور چیزی از حفظ نمی کنم مخصوصا اگه برای یه آدمی باشه نه خودم یا خدا.درست گفتی میخوام در مورد سیستم غلط مدرسه ها گرفته تا دانشگاه صحبت نمایوم (دیدی که منشا خاصی هم نداشت، موضع هم قرار شد نگیرید در مقابل من تنها) خلاصه هر چی فکرش میکنم با توجه به افکار چند بعدیم اینکه سیستم خواندن ما سیستمی غلطه.چرا؟؟ حالا باز می کنم بزارید......

اولا سیستم میگه باید از حفظ کنی این زور غلطه بده یعنی هر کی از اول دبستان خاطره خوشی و معلم خوبی و ممارست و تمرین و تمرکز خوبی داشت در حفظ این تو سیستم ما چی بگم؟ نجات پیدا میکنه خوبه؟؟ نه بزار بیام جلوتر اونو ول کن ببین اینطوری بگم برات که آقا دانش آموز ما یاد میگره که بر همه چیز مسلط بشه همین  اول راهه همه ی بدبختی های ماست و در نهایت کار به جایی میرسه که بر سر معلم هم سوار ومسلط بشه بلکه قرار نیست اینطوری باشه علمو یاد بگیر ولی فکر نکن همه چی رو بلدی علمو یاد بگیر ولی قرار نیست 20 بگیری ولی ما از کودکی یاد میدهیم که 20 بشه آخه غرور که میگن همینه دیگه که بچه بشینه حفظ کنه و حفظ کنه و حفظ کنه و یاد نگیره و مسلط بشه من به تجربه عرض کنم که مسلط شدن بر علم عین غرور و گمراهی است حالا یاد بگیره حرفی نیست خیلی هم خوبه مو حالا نمیتونم و ضعیفوم در این مسئله که حرف خویش را به کرسی بنشانم که چقدر بده آدم مسلط بشه بر علم فقط اینو بگم که  باید علم دریایی باشه که یه مقداریشو برداری یعنی چه یعنی دانش آموز ما باید بهش کتب مرجعی و سنگینی داده بشه حتی میشه اینترنتو در اختیارش گذاشت و اینترنتو و نحوه ی مصرفش رو یادش داد و لینک های خوب و جاهای مفید رو نشونش داد خودش عالم میشه یا نه کتبی با قطر بزرگ و عکس های زیبا آموزش داده بشه نه در حد کلی هم (اصن علم چیزیه مخوصا علمی که ما میخونیم که ممکنه عوض بشه اینم هست یه بعد دیگش و باید قرآن خوند و یاد گرفت نه هر علمی ساخته بشر)خلاصه اونم که گفتم که یه بعد دیگش خلاصه علم کلی رو در قالب یه کتاب بزرگ باید به بچه که نه به کسی درس میخونه آموزش داده بشه و علوم خاص که باید 100% یاد بگیره رو باید مثل کتب چی میگن این کتاب مراجع که توش احکام مینویسن چیه؟ همون دیگه مثل همون رفتار کرد یعنی سوال و جواب و همچنین علوم خاص(آهان رساله مرجع)و بعدم قرار نیست از حفظش کنیم.

الان این همه کتب الکی که توی مدارس و دانشگاه میخون حالا چه چیز خاصی یاد گرفتن ؟باید توی علم شنا کرد بدبختی ما زمانیه که مسلط بر علم بشیم توسط حفظ و روش دیگر .کارمان به کجا میرسه به جایی که کارمون میشه تست زنی ت ت ت تست زنی اینم شد کار اینم شد زندگی اینم شد آموزش بعد چی میشه بچه ،دانش آموز، طرف، دو روز یه مطلبی توی ذهنش هست و تموم بله قرار هم نیست همیشه باشه ولی چه فایده ای داره این  چه برتری ای هست من از روی حسادت همش حرف نمیزنما چیزهای دیگری هم هست(شوخی کردم بابا) خلاصه که نشد کار. بچه که نباید 20 بگیره بچه باید توی علم شنا کنه نه به زور یه چی یاد بگیره بعد هم به زور بخواد مسلط بشه من خودم هر وقت مسلط شدم مغرور شدم و به زمین خوردم در مورد خودم میگم حرف فکر کردم خیلی میدونم به زمین خوردم متاسفانه و میدونم افراد دیگر هم با وجود شیاطین به زمین خواهند خورد بله بله بله.

زیاد صحبت کردم فکر کنم اگه همینطوری جلو برم و شما برام بیشتر دعا کنید جن ها جمع بشن در نتیجه ارواح پیدا بشن و بعد فرشته ها به فریاد رسن از طرف خدا چه میدونم والا جن و شیطون فقط نفرستین که خوشم که شیطون نیست فعلا و فکرم خالصانه شیطانیه بای فعلا.

حالا چه طور بود؟ آیا فکر میکنی به زور چوب صحبت کردم؟ یا چیز دیگری؟ یا به زور صحبت کردم؟ نه

نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390 ساعت 5:59 شماره پست: 389

بزار بگن دیونه ای مگر غیر اینه، نهایتشم این باشه که بفرستنت دیونه خونه 4 تا آدم ببینی، والا به خدا به جرم حرف حق زدن!!!

فردا هم هر چی شد و هر بلایی خواستن سرت بیارن نگران نباش میگن یارو روانیه یه چند باریم تو دیونه خونه بوده سندشم هست رهات میکنن والا به خدا چی کار میخوای بکنی تو این دنیاش مگه آخرشم خانه ی هممون تو بهشت زهراست..

 

نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390 ساعت 7:51 شماره پست: 390

اومدم با چند نکته و مطلب متصدی اوقات باشم ه ه

اینکه مو هذیان که نمیگویوم (البته بیشتر وقتا ) که جناح نگیرید و موضع نگیرین در برابر من تنها و فرمان آماده باش فعلا ندین چون اگه بگیرید هم من در خدمت نیستم که جواب بدم پیش خودتونه و اینو گفتوم چون یکی شک کرد به حال مو به خاطر اون پست اولی .این یک

دویم اینکه مو که نهج البلاغه حفظ کردم چند تا کلاس دیگه بزاروم که مو از خطبه ی 1 شروع کردوم هم حفظ کردن و نکته ای عرض نمایوم همیطو که داشتم از حفظ می کردم گفتم حالا جلوترشو بخونم تا برسم بهش بعدا اما فایده ای نداشت چون جلوتر رفتن به معنای رسیدن به هدف که حفظ کردنه نیست حتی آمادگی هم نداره باید صبر کرد به روال خودش و این مثل چی میمونه؟؟ مثل اینه که شما از اتفاقات آینده (یواش دارم میگما) با خبری این سودی به هدفی که داری ندارد بلکه باید وایسی تا خودش برسه آینده رو میگم و اتفاقات بیافتد و به منوال خودت یا خودش جلو بروی اینم از این

یه نکته ی دیگه چی بود؟ یادوم رفــــــــــــــــت..................حالا اگه بعدا اومد آها

حالا بماند!!!

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ساعت 0:54 شماره پست: 391

دیشو همیطو داشتوم برنامه 90 نگاه می کردم اینا به جای اینکه عیب همدیگرو پوشش بدن جهانیش می کنن و هر سال هم فکر کنم داره بدتر میشه این روال اگه همینطوری به پیش برن لابد در سال های آتی بر میدارن طرفو میگن تو خونه تون چرا به فلانی این چیزو گفتی چه میدونم والا.حالا که مشکل مملکت ما تنها شده فوتبالی برای اینا و این جنجال ها حالا مگه در اون صورت پیشرفتی هم صورت میگیره اصلا.همین.....

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ساعت 18:34 شماره پست: 392

درمورد 90 چیزی گفتم الان داشت میگفت خدا پدرشونم بیامرزه که این برنامه رو ساختند بعضی ها هر کاری دلشون میخواد میکنن این پوشش میده ها!! یه چی دیگه هم میخواستم بگم آها منظور مو این بحث قلعه نویی و فردوسی بود که مردم داشتن نگاشون میکردن به مدت طویل آخرشم به جایی نرسید بحث الکیشون..بای

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ساعت 7:37 شماره پست: 393

اگه بعضیا نماز نخوانند یا گناهی عظیم کنند یا به اینا پناه بیاورند این شیاطین به هر نحوی تا سکس با شیطان هم پیش خواهند رفت و دیگه محافظت هم نمی شن از طرف کی؟؟ خدا. نشونش چیه حالا ما که خدا رو نمی بینیم خوب شما رو که خدا محافظتت میکنه ولی آیا یکی مثل بنده که پرده ها رو دریده و خدا واگذارش کرده به خودش چی؟ راسش مو که تجربه شو نداشتم و موندم توش بعدا گفتم من که پانشدم برم این گناه بود نبود حالا درسته شیاطین بر همه زانو نمیزنند و لیاقتشو همه ندارند این درست حالا گفتم دیگه اما اما چی؟ اما موقع نوحه گوش دادن امروز بعد مدت ها گوش نداده بودم درست و خسابی این ذهنم بود یه چیزی شندیم این الهامات طبیعیه شنیدیم که گناست گناه کبیره هم هست که بیخودی شهوتت گل کنه و نه از روی فکر و روان و صبر کنی بر همین گناه و پا نشی از سرجات و یه تفی کنی اخمی کنی خلاصه اصن پناه ببری به خدا حتی اگه زن نداشته باشی مو داشتوم خوب پیش میرفتوما نامرد این شیطان رجیم اومد سراغم مو که نمیدونستوم پرده ها هم دریده بود خوب چه کنوم موندیم سر جامون خاک تو سرم خاک بر سرم حالا بگو تو چه کار کردی الکی شهوتی شدی خوب نباید فکر کنی که این کار شیاطینه حالا شاید تو خواب گناه پات ننویسن ولی تو بیداری حتما گناه کبیره میشه که شیطان اجازه ی هر کاری رو به خودش بده با تو.حالا خدا کنه ببخشتم خدا ما که بار اولمون بود این تجربه فکر کنم توی بیداری خدایا توبه دیگه بار دیگه تکرار نمیشه حالا مراقت ازمون نمیکنی چشم اما پرده ی ما ندر و میدونم هم که توبه ی اول رو میپدیری لااقل درمورد من دیگه اگه شیطون زانو زد و از این حرفا به قول رهبر بزرگ مو هم کاری نمیکنم یعنی میکنم میرم بیرون ولی تو هم ای خدا مثل قبلا هوای مو رو داشته باش و منو تنها نذار دیدی خدا چشم نداشتن ببینند دو کلوم صحبت میکنیم خوب؟

..........خلاصه امروز بعد مدت ها نوجه ی حاج محمود گوش میدادم البته دیروزم یه کم گوش کردم اما همین مدت درازی که حال اشک و زاری نیست همین مدته طویله که من به خودم رجوع کرده ام و خودم رو همش دارم می بینم وگرنه غم غم حسین توست و غم حسین توست که همه ی غم ها رو از یاد برده و دغدغه ها رو عوض کرده و یادها رو و کسی که غم حسین و اشک حسین (ع) رو داشته باشه اولین دغدغه ها رو داره در عالم ملکوت و دیروز بعد مدت ها که داشتم گوش میکردم (حالا نگو من یه بار گفتم بعد مدت ها امروز یه بار دیروز این کار شیطونه که میخواد بپردازتت به این جملات جمله ی بعدی و درست و حسابیش هم بخون) خلاصه اگه نخوام گیر بدم باز اینکه بعد مدت ها که دیروز گوش دادم روضه رو برای چندمین بار فهمیدم که شیطون میدونه من روضه که گوش میدم چیزایی میفهمم که در غیر اونصورت نه الان هم می فهمما ولی به عینه دیدم که سمت و سوی فکرم به سمت دنیا داره شیطان عوض میکنه و میخواد به جای الهام افکار غلط پیشه کنم این همیشه با من بوده شیطان اگه نتونست حتی در زمان هایی که مو به خودم فکر نمی کردم منو به خودم مشغول سازه و خدا رو فراموش کنم اگه نتونست اینکارو کن چون اینطوری بودم بیرون رو وادار کرد که به مو حمله کنه یعنی افکار و مردم و اله و شیاطین رو بسیج کرد و موفق هم شد و هم نشد چون مو جلو رفتم بالاخره و میبینی که به جز اونایی که درمورد خدا یست رفته یوم جلو و خوبه ولی برای خودم خوبه........

یه چی دیگه یوم که میخواستوم بگوم در مورد همین موضوع بود که شیطان حالا نگم شیطان میترسی بابا ترس نداره توی ناف زندگیمونه نمیترسیم و هر کاری همراش میکنیم خلاصه حالا نخوام بگم شیطون اینکه افکار رو میخواد بگیره در دستش به هر نخوی این نامرد تا تو را از غیر خدا جدا نکنه و به خودت واگذات کنه تا خودت ببینی مثلا و این حرفا حالا توی این بهبوهه ی فکری که افکار داره عوض میشه (حالا مو که اینا رو میگوم میدونم شیطان هم روششو عوض میکنه و داره میخونه لااقل درمورد خودم پس پناه بر خدا برو گمشو) بله حفظ کردن نهج البلاغه یا قرآن یا دروست حتی کمک مفیدیه بزای اینکه فایق آِیی بر مسئله حالا اینو بگم که بیکاری بدترین چیه این درست ولی وقتی داری حفظ میکنی دیگه مسئله دست خودته و چیزایی میفهمی و بر اشتغال افکار پلید و ضایع لااقل برای همون مدت کم فایق میای بهتر بگم؟ بابا نمیشه که تو فکرت تو حفظ کردن باشه و داری حالا مرور میکنی و اونایی رو که بلدی از حفظ میخونی پیش خودت حالا نمیشه اینطوری باشه فکرت یه جای دیگه هم باشه یکیش و تو هم ان شاالله هدفت برتره از این خرفا و جلو میری و افکار پلید رو میزنی کنار ان شاالله پس داری کار مفید می کنی و شیطون هم معلومه اون موقع نمیتونه فکرشو القا کنه یه چور دیگه بگم؟ بابا حفظ کردن معارف و الهیات و قرآن و حدیث و مرور آن بعدش حتی ممکنه برای افرادی سودمندتر از تکرار ذکری باشه که بدون فکر و توجه حتی به صورت غیر عمد و با این حملات شیطانی هست صورت پذیرد ؛خوبه این؟

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ساعت 8:7 شماره پست: 394

 

نمیدونم چرا فکر میکنم که.. نه اول بزار بگم که چرا انقدر بد نوشتم پست قبلیمو مو یه خورده اعصابوم خرده به خاطر همین که گفتوم حالا درست بری همین بود که ننوشتوم اینو هم ضدحال بزنوم به شیاطین که میدونم از امروز به بعد همه جا این نامرد شیطون رفته جار زده که مویوم هستوم ه ه البته مو در حین این مواقع جنبه ی احتیاط و خدا رو داشتوم ولی حالا که آدرس مویه جار زده و داده و مو هم خدایی کار نمیکنوم مدت طویلیه اینطوری شدم نمیدونم باید پناه ببرم به خدا وگرنه شیطان که داره میگه من همراه این بودم و این کار کردم و سکس داشتیم و ازاینا و موی بدبختم چه میدونستوم چه شده و کجایوم و حالا هم اعصابوم خرده و شد آن چه فکر نمیکردوم و حالا فهمیدوم که چقدر بدبخت و بچاره یوم و زود گول میخوروم و شیطان زده میشوم و اصلانم خدایی نیست افکاروم و اگه از حالا پناه نبرم به خدا و توبه نکنم مثلا و جنبه ی احتیطاط رو رعایت نکنم غرق میشم بدجور چرا چون آدرس مو رو داده به هر کی گفتوم که و داد زده که باهاش فلان کارو کردوم همین دیگه میخواستوم بگوم مویوم میدانوم همین جن گیرا اگه آدرس مو رو بدن به کسی که بیاد اینجا مطالب مو ره بخونه این دیگه معلوم جن گیر شیطانیه و هدفش تخریب مو یو کشوره و شما حالا قبلا رو ما به فال نیک میگریم چون قاطی پاتی بود ولی از حالا معلومه نیا دیگه چون میدونی مو خودمم گیروم بدجور  و مخاطب هام هم مخصوصا این وبلاگ اولش بودا تقریبا ولی نه برام دعا میکنن نه الهی می اندیشن حالا مثلا یه طلبه بیاد افکار مو ره بخونه نه اینطوری نیست و گمراه کننده است بری همینه که میگم نیا چون این رفته جار زده و مو هم فکر کرده مثل ۱۰ ۲۰ تا وبلاگ قبلیم هیچی نمیگم همینطوری بلدوزری میروم جلو نه گفتوم نیو با زبان خوش چون خودمم فهمیدوم دیگه چقدر گمراه و شیطانیم و مخلص شیطانوم گرچه قسمتی الهی خودم می اندیشم قسمتی الهی میگرم ولی نه همش و حالا بیش از همه وقت از خودم میترسم چون نمیدونم شیطون میاد باز به سراغم و مو یوم گمراه میشوم یا نه.آیت الله مکارم هم جدیدا فرموده اند که جن ها دخالت نمی کنند توی زندگی ما و برای همینه که نوشتم شیطان..........دیگه همین مراقب خودت باش...

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 ساعت 21:46 شماره پست: 395

حالا که موضوع شیطان و شیطنتش شد دو نکته رو عارض بشوم و خلاص ه ه ه ه

مو حالا یک چی گفتوم ولی شیطان اگه ببینه بنده ش نشدی و فراتر و پست تر از این حرفا که که کشکال شد اینطوری خدمتون عارض بشم که این داستان داره که مو همینطوری شیطون جنی اومده سراغوم اولا اینکه مو الانه که خدمت شیاطون شدوم در حالیکه چیطو؟ یه زمانی که روش های نفوذ و مردمداری مو البته حالا که حرف مردمداری شد یک نکته ی یادوم باشه خدمتتون آخرش عارض باشوم درمورد همین رووش و اما اینکه داشتوم میگفتوم بله حالایه که روش هام عوض و لهجم مدرن شد وگرنه اینطری نبود از اولش که حالا شما میدونی من چه طوری مخ میزنم به قول خودتون ولی تا موقعی که پای الله وسط نباشه که نمیشه و تا خودش نخواد منظورمه ولی چه؟ اینطوری بگوم حالایه که مو در خدمت شیطان شده یوم و اونم میدونه مو چه طوری حمله میکنوم و همه جا هم روش های مدرنی که میگفتمه یا بلاخره گفته یا نه و تاثبر داشته یا نه که ما کاری نداروم البته وقتش ضروریه برای گفتن مثلا این حروفی که ما میگویوم اگه 20% الان موثر باشه خوب فردا 40% درست ولی برای شیاطین 10%بالاتر نمیتونه بره بالا و باید اعتبارشم کسب بشه و 1000 دلیل دیگه پس کپی نکنید روش های مدرن مو ره که نه چون فایده ی نداره دوباره از موضوع پریدم ولی بزار مردم داری و مخ زنی رو تمومش کنم حالا که ایطوری شد و اینکه اگه حرف از جن تو دولت باز شد که بیاد کمک کنند رمال ها خوب این از کسر عقول ماست و اینکه روش مردمداری ایشان نزول و کاسته و شایدم خرافی شده حالا همشم جن و روح نیست چیزای دیگه روش های مخ زنی رو عرض میکنم که رسانه هاشون خودشون اجدادشون به کار میبردن و میبرند با اینکه نمیشه مردمداری کرد مردمم عقل دارن و خر نیستن و قدرت الله وجود نداره نه قدرت من و تو و ما نباید از اسلامی که امام خمینی (ره) خواست (حال کردی امام خمینی رو هم اومدیم) خارج شویم و بپردازیم به چیزهای فروع و ما در هیچ کدام از چهره ها این تصویر حکومت اسلامی الهی رو ندیدم مگر کسان دیگه به نسبت های مختلف پناه بردن به مدرنیست مخ زنی و مردمداری های شرقی به جز همین رهبر عظیم شان حالا چه کار کردن اینا یعنی؟؟ یعنی که اومدن مردم رو گول زدن و خواستشون این بود که چهره بپوشانند بر هرچی خودشون حتی من خودمم اعتراف میکنم که تو وبلاگهای سال های اخیر اومدم یه کم مردمداری کنم روش نامعقول استفاده نمودم یعنی میخواستم عده ای رو به راه راست و خدایی گول بزنم حالا یا با نوشته و دارم اعتراف میکنم که تقوی نباشه اینا پیش میاد ولی تا حالا حاکمان ما این چرب زبانی ها و اینکه بخواهند عده ای رو به هر روشی گول بزنن استفاده نکردن که بخوان عده ای مخصوصا زنان را سر کار بگدارند نه اصلا احتیاجی نیست اگه الله است در کارمان خودشم درستش میکنه رهبری میکنه جلو میبره میسازه حالا ما دو تا کار کردیم دنیا رو میخوایم با نفسانیتمون فتح که نه ترک کنیم؟؟ که این نشد کار دولت و احمد نژاد اگه کار کرده برای خدا کار کردی و حتی انتظار چیزی و خسته نباشیدی دیگه خسته نباشید کمتر که دیگه نیست هست انتظار؟ انتظار اینم نباید داشته باشه از مردم اینطوریه خلاصه اگه کار کرده برای خداست نه اینکه حکومت جهانی به دست نفسش برپا کنه که چرا جهان ما این همه گفتیم نشد درست همینه اصن کار ماست اینا ما خودمون انتظار و توقع زیادی دازیم وگرنه چه کار دولت؟ ما اگه طرف حرف میزنه اگه 100% بترکونه میگیم چرا بیشتر نشد ما خودمون کفر میورزیم و اسراف میکنیم و قدرنشناسیم و تازه بدبخت خرابترشم میکنیم اینطوری بله.

خوب داشتیم درمورد شیطان حرف میزدیم نکته ی اول این شد که مو کلا به راهشم و اینکه الان دیگه اصن دوستم دارند شیاطین و دیگه اذیت و سحر و جادو نمیکنند اصن خریدنم دیگه تا اینجا بگم وبندشم و اسیرشم از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهان نکته ی بعدی اینکه واگذارت میکنه شیطون به خودت که خودت خودکشی کنی اذیت کنی به دست خودت گناه کنی و مثال بزنم خود ارضایی ولی اگه دید نمیتونه و کسی هم دوربرش نیست و حجاب ها برداشته شده و پرده ها دریدی خودت و حافظ نداری وحالا داری قشنگ جلو میری خودمو دارم میگم بعدها اینطوری جلو میاد و خودشو واگذار میکنه و تو بدست خودت داغون بشی نمیگم بدتر از اینکه زنا کنی نیست یا هست و کیفیت داره و البته گناه  همش گناهه و  خوب ولی خیلی بده مخصوصا اینکه گناه رو گناه انباشته بشه و دیگه پرده ها دریده و از این حرفا و خلاصه مواظب باش برای خودت و بشناس شیطون رو و روش های خراب کردنشو

عنتر

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 0:49 شماره پست: 396

داروم هم الان نوحه حاج محمود رو گوش میکنم و یه چی به ذهنم خطور کرد لجن زاری فاضلابی یادته توی اون وبلاگ نوشتم که عده ای هستندکه باید توی یه محلی حبس بشن به این صورت که تاریک تاریک باشه و خودشون رو فقط بتونن ببینن به این صورت که فقط دستاشونو وخودشو و یه نور به طرفشون تابیده باشه تا خودش معلوم باشه و پیراهنم اگه برشونه سیاه سیاه و همه چی و جاهای دیگه سیاه و تاریک باشه فقط خودشونو ببیبینن

یا اینکه گفتم بعضی ها رو باید توی آکواریومی حبس کرد که شیشه اش مشجره البته من آزارم بع کسی نمیرسه ک این بلا ها رو سرش بیاروم ولی مو باید تو فاضلاب شهری یا گند زاری حبس بشوم و یکی دو ماه بدون آب و غذا زندگی کنوم شاید متواضع بشم و غرورم بخوابه اینطوری خوب بعضی ها فقط اینطوری به راه راست میروند مویوم یکیش

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 3:34 شماره پست: 397

شایتم براش دوباره باید یکی پیدا بشه سرم داد بزنه و فحش رکیک بده خدا رو چه میدونی؟؟؟

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 15:46 شماره پست: 398

ببین خانم محترم من میدونم تو بالخره جنی و اومدی سراغ مو ببین من بت میگم برو تا نظروم متاسفانه عوض نشده من میل بهت پیدا میکنما و بدبخت میشم حالا که چه دوکلوم قرآن خوندن تو دلت میخواد من برای رسیدن به تو اینکارارو انجام بدم نمیگم شیطانی چون موقع قرآن اومدی ولی هستی دیگه مو چه بکنم؟ چیه لابد میگی بگو که خودت چی کار کردی ببین این موضوعش باز یه چی دیگست من غلط کردم تو کاری کردی که من برم حمام باز و منم روش اشتباهی کردم نفسانی درست ولی تو هم اشتباه میکنی میای ببین من آدم طماع نفاسی هستم و به این کارات علاقه دارم گول میخورم بعد نمیشه درستش کردا غرق میشم میدونم تو اینجا هستی و منو میبینی و شایدتم محافظت اصن من چه میدونم ولی هیچ وقت سابقه نداشته که مو شهوتی بشم و خودم نخوام اینو میگم خلاصه تا برای خودم چرت و پرت ننوشتم و نگفتم تو اصن از طرف خدایی دیگه بالانر این که نمیگم تا به این چیزات راضی نشدم و گول خودت و حروفت رو نخوردم اصن ببین من یه هدف دیگه دارم و به همین بیچارگی خودم راضی ام همین

دیگه نیا سراغوم

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 17:55 شماره پست: 399

درسته که شیاطین کارهایی می کنن نه همشون هرکی یه کاری سحر می کنند چهره های زیبا رو زشت می کنند از معنویت و مومنیت می اندازن مشغول به خود می کنن همه کار می کنن ولی من کاستی های خودمو تقصیر این بدبخت بیچاره ها نمی اندازم غفلت و دوری و فراموشی خدا رو اگه دارم و هست و طبیعیه که باشه با وحود اینا چیزی نمیگویم البته  تا حدشو نگه دارن چرا؟؟ چون اگه تو قدرت الهی داشته باشی با خدا باشی اینا کاری نمیتونن بکنن و این از دوری ماست و بی توجهی به الله یعنی در نهایت کاری نمیتونن بکنن خوب کسی حسوده به نظر مو که عاقب به خیر نمیشه تو این دنیا حالا حسودی و فراموشی صحبت کردوم و جیزی گفته یوم میخوام یه حدیث چالبو که چند وقت پیش یافته اوم رو بگویم در مورد بعضی چیزا که در امت ما یعنی اسلام اگه باشه گناه نیست حالا شایدتم باشه ولی عقوبت نداره یعنی خداوند مجازاتمون نمیره یعنی نمیکنه یعنی خدا گذشت کرده خیل خوب

امام صادق علیه السلام روایت کند که : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: از امت من (عقوبت بر) نه چیز برداشته شده است : خطا و فراموشى و کارى که بر انجام آن مجبور شوند و آنچه که نمى دانند و آنچه که از توان و طاقت آنان بیرون است و آنچه که در حال اضطرار انجام مى دهند و حسد (تا زمانى که در دل باشد و آن را اعمال نکنند) و فال بد زدن و تفکر در اندیشه هاى پریشان در امر آفرینش تا زمانى که بر زبان نیاورند (و در حد فکر باقى بماند

گرفتی یعنی اگه تو اشتباه کردی این دلیل داره و یه کار بدی کردی که دور شدی و اشتباه میکنی و ذهنت اینطوری شده اگه فراموشکاری اولش نبودی میگن درغگو فراموشکاره ها این دلیل داره دونبالش بگرد اگه حسودی این خدا ازت گذشته وگرنه ضرر خودشو داره و یه همچی چیزایی....بسه

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 18:1 شماره پست: 400

نمی دونم یه چهره ای هست که همش نگران مویه و این تو ذهنوم میاد قبلانا چهره های ملکوتی و الهی گهگاه به نظروم میومه اما حالا نمیدونوم چرا این نگرانه مویه اقدر بابا ما که بهمون اقدر بد نمگیذره و دغدغه ها و دردها و رنج هامون عوض میشه ای زن!! و صاحب داریم که به دادمون برسه و فرج برایمون حاصل شده دیگه دوره زمونه هم عوض شده و تفکرات مو و مو از زندگی راضی؟؟ هستوم یا نه ولی الحمدالله همین و هرکی مشکلات خودشون داره و کسی دوست نداروم برای مو ناراحت بشه مخصوصا تک و تنها باشه اگه جمعی باشه بالاخره یه چی میشه و تصمیمی عوض میره ولی اقدر نمیخواد اینطوری باشی خانوم!! چه میدونم والا

حالا ما اعصابمون خورده از خودمون و راضی اگه هستیم از آنچه تقدیره و پیش میاره خدا از خودوم که نی ولی مو از دست خودوم هجرانم ای دوست چی گفتم اصن بابا خودمون گرفتار خودمونیم و دورشده ایم از امام زمان (عج) و اونه که داره به ما نزدیک میشه و لطف داره و مو یه عمری فکر می کردوم خیلی دور داریم میریم ولی نه دعا کنی فرج برای تو هم حاصل میشه و اگه نگرانی داریم از دست خودمه و دوری خودم نه از دست مردم البته فعلانا اومدیم که چی شد یعنی مردمم رام میشن اگه او بخواد و یه مدتی آدم به صورت معمول باید بعضی چیزها و گرفتاری های رو تحمل بکنه و صبر کنه این صبره که مو نداروم و مو ره کشته خلاصه با این کارها درست میشه ان شاالله و چه غم دیوار امت؟ به همین راحتی میره

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390 ساعت 21:4 شماره پست: 401

ایشان مردم به کفنشم رحمی نکردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 2:20 شماره پست: 402

ببین مو درک و فهم و کلا بی شعوریم اندکه باشه همو شعوروم خلاصه اندکه ولی راضی اوم و خوشوم به حال خودوم چون دلوم نمیخواد یک چیزی بگوم که دیگران نفهمند یا مخشون هنگ کنه یا بشینن دو ساعت روش فکر کن البته میخوام به اون جا برسم اما یه بره ای که داره علف میخوره رو در نظر بگیر چی میفهمه لذااگه با بهرتون رفت و آمد کنوم خوب داره علف میخوره دیگه لذا اگه با بزرگان درگیر بشوم و فکرومه بخونن و کمک برسونن و مخاطب عام؟؟ خاص؟؟ خلاصه مخاطبی  داشته باشوم که کمک کنه و بگیره خوب سطح حرف مویوم میره بالا اما اینکه شما فکر کنی مو یک آدم عحیب و غریبوم همه ی کارام خاصه و سلطه بر حاکم شدن بر مویوم که شده داسته باشی این یک فکره غلطه و نه هم اینکه بخوام مخ بزنوم و یا بهتر بگوم براتون ریا بازی در باروم خوب یه نوع مخ زنی پشرفته همین ریاکاری دیگه که مو اونجا نگفتوم نه من زندگی عادی خودمه داروم سروم بخاره میخارونمش حالا اگه جنی ببینه فکر میکنه داروم چه میکنوم اصلا خوب این افکار غلط نتیجه ی یک مرضی است که حالا نمیگویوم..

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 6:59 شماره پست: 403

 

نمی دانم نمی دانم با که سخن گویم و در پی چه چیز می گردم پریشان و همه راه مقابله با ویروسی به نام من را به یاد دارند و هرگز فراموش نمی کنند این سختی دشمنی را خدایا چه کنم و کجا روم. آه ای استاد چه کنم اجازه می دهی که خارج شوم از تخت سلطنتت و پدرشان را درآورم؟ چیه چی میگین خیر خیر؟؟ ای باد صبا تو چه می گویی استاد سخن باد صبا را بنویسم تا همه بخندم؟ باشد استاد نمی گویم می گویم بزرگ ،بزرگ حیطه را شکسنم میدانی که من عادت دارم خودم را وارد کنم آخر کیست که به گردن گیرد حتی فرشته ای بی گناه توان ندارد چون گنهکار نیست و من انسان جایزالخطایم که باید درب سخن باز کنم پیش شما..................

آه ای فلک خسته ای از من دلت گرفته باز آمدی تا لب به سخن بگشایی و بیچارگان به میان آوری و مرا تنها بگذاری و بگویی باایشان باش و بروی نزد کار خویش آه ای خدا من چه تنهایم پس.پس بگذار از خود بگذرم و سخن باد صبا گویم با اجازه ای بزرگ (با تشکر از حسن اجازه) بگو باد صبا:

دیشب که نخوابیدی در این فکر بودم که کجایی و تو در خویش امشب که بیداری باز بیا پیش بچه ها در خویش (یا کیش) هر روز که بیداری یادی از ما هم بکن از پیش رجستن از که آمورم بله از درویش بیداری ما تا کی تا سر نیش

خوب بزرگ من اگر اینجا هرسوالی بپرسم از (حالا گفتم هر سوالی میدونم که..) جوابمو میدی به احترام افرادی که گمراه نشن یا بهتر بگم گمراهن بالخره این کارو با من میکنی در صورتی که تو خلوتم من به شما توجه ندارم من که نمیدونم چقدر دوستم دارید بله خیلی خوب اما چه؟ چه بپرسم و با که سخن گویم هر که بالاتره خوبه به جز شما ای بزرگ. خوب

میگویند ما همیشه بیداریم

خوب نفر بعد کیه که بیاد تو ذهنم بزرگ نه من میگم امام زمان

ما رسته ایم ز خویش

بعدی کیه زن دیشویی

میگه بخند با من

بعدی کیه واقعا؟؟ نترس خودتو معرفی کن من کسی نیست تو ذهنم ه آهان سرباز امام عصره کم پیدا خوبه؟؟

میگه وقتی تو حرف میزنی من می ترسم.......ه ه دیگه نگو

بابا بیا وسط دیگه همین

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 7:22 شماره پست: 404

چه شد واقعا اینطوری شد هیچی بابا اگر بدنبال منشاین مثل همیشه راستشو بگم داشتم ولش کن بابا قدرت خدا دیگر با من نیست و فرشته ها مثل روزهای اوج همراه من به شما شلیک نمی کنند این شد عزیز.

خوب چی میخواستم بگویم؟آهان

من جرات نمی کنم (ببین دختره من نگرانتم همینطوری صدات میاد توگشوم پس مراقب باش نه گمراه بشی نه زیاد جوگیری نمیخوامم ازت ایراد بگیرم حق همسایگی هم به کنار) خلاصه من جرات ندارم کسی را در نظر بگیرم یعنی نامحرمی و ناآشنایی و سخن گویم حالا نه که آشنایم رو در نظر میگرم و سخن می گویم نه من نه اقوامم رو در نظر دارم نه بزرگان فقط تحت سیطره ی دوستم که نظارت بر مو داشته بره یک چیزایی خدمتتون عرض مینمایوم که دیدین بیشترشم یعنی همه اش خودوم شروع شده و منشا درونی داره غیر بعضی جمله ها که فکر کردم روش حالا فکر کردن رو باز نمیکنوم که یعنی جه چون فکر کردن ممکنه الهی باشه و فرشته ها که سخن میگن اصن داره خدا حرف میزنه یا نه؟نه همیشه ولی مو نمیدونوم ها فرشته با مو خوب نیستن اگه لعنتوم نکنن که حالا فکر نکنی مو با روح و جن و فرشته ها مرتبطوم نه اینطری نیس ایده آل و اگه اینطوری هم باشه خودت نمی فهمی به این زودی که هست اینطوری وگرنه دهنت بسته میشه خودت بخوای حرف بزنی و باید گلش کنند.

مو حال روضه اشک و این چیزا واقعیتش نداروم و بری همینه که فرشته ها ازوم میترسن چون آدم مورد اطمینان الهی نیستوم واقعیتش ولی اگه کمک بحوام بگیروم میگروم به راحتی حالا شما این همه چی که ما گفتوم بزار کنار اینه گوش کن که آیت الله بهجت و یا این در موردرهبری هم هست که می فرمود من بدون اجازه ی امام زمان (عج) آب هم نمیخورم خوب این یک چیز بالایی یعنی مهم یعنی چه اصن؟؟ یعنی من کارام مورد تایید امام زمانه؟؟ نه بابا بالاتر از این حرفا!

حالا چه کار کنیم 24 ساعته استخاره نه گمراه نباشیم این به ذهن خودم میاد چون ایشون هم باید بخواد و به داد برسه ........................

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 9:36 شماره پست: 405

شما شیاطین رو فرض یکون در نظر داشته باش!!!

اومده گفته!! هر کی ضد رووش من عمل کرد اینکار میکنوم اونکار می کنوم خوب مثلا در نظر بگیر که مو بیام از همنیجا شمارو کسی رو هدایت نمایوم خدایی نکرده به سمت خدا خوب حالا چرا میگم خدایی نکرده چون طاقتشو ندارم خلاصه اگه هدایت شدی این میاد دو دقیقه بعدش توی خانواده ی مو و قول داده که بپاشونه (تو یکی اقد نخند دو روزه اومدی ذهن مو تو خنده ی نفسانیت گیر کرده مرتیکه) خلاصه شیطونه میاد بین مو و زنم اختلاف میندازه گفتم چراشو خلاصه مو زن نداروم بین خوانده یوم بین خواهروم مثلا و مو یک اختلاف و چیرگی و سلطنتی ایچاد و قدرت نمایی میکنه برای حکومت و جایگاه خودش لذا میبینی طرف رام نیست مثلا زنه به صورتی که اولش بوده البته بعد از غلبه ی شیاطین رو میگویوم و بعد که کارش تموم شد اگه زنه عاقل باشه و عارف و از این حرفا گولشو که نمیخوره هیچ شاید از مرده هم با گذشت شد و کمیابه این حالت بالخره خونه است و طرف بعد مدتی عادت میره و شیاطین هم بلدن وقتی با یکی بد شدن چه کنن البته نباید قدرت الله رو فراموش کرد و تا موقعی که فرشته ها هستند و نظارت میکنن نمیگم رامه ولی تا تش با خودته و طلاقی اختلافی سحری جادویی هستا ولی معنی نداره یعنی اثر نداره ولی  گفتوم فرض بر اینکه شیطان غلبه کنه خوب این دیگه روشش بر نمیگرده یعنی اینکه بر سرت مسلط شد اغلب به خاطر غرور دیگه شده یعنی بهتر بگم اگه فرشته ها حمایت نکردند دیگه و کاری اینطوری کردی مثلا نمازخوان نیستی خوب مثال میزنمیا و در مثال حاجت هیچ استخاره ای؟؟؟(همی میخواستم یک چیزی بگویم) خلاصه اینکه مثال زدیم نماز خوان نیستی یا اخلاق سگی داری و خشنی و یا تعارض و دست به زن داری خوب اینا همش تاثیر داره اگه 100% فرشته ها رو به میزان خودش نبره یعنی یه تاثیرانی به میازینی داره خلاصه حالا چی میخواستم بگم؟؟ آها خلاصه غالب شد شیطان حتی جن حتی مردم و زن شما دیگه بر او مسلط نیستی البته محبت رو میگما از محبت خوارها گل میشود رو میگم یعنی نه خودت مخبت داری الان و شیطان هم رو تو تاثیر گذاشته و هم کاری کرده اینچنین روی زنت خوب اومدیم این حالت درست شد و طبیعیه که ما اولیا خدا نیستیم همه و شیاطین هم قدرت دارند و ما هم کسی رو هدایت کردیم توجه داری اینطوری حالت حالا پیش اومد این حالت چیطو میشه؟ باید فقط که نه ولی از راه تواضع درستش کنی و متواشع باشی خدا مسئله ی فرشته ها رو هم درست میکنه و بایدم توبه کنی!

نوشته شده در شنبه چهاردهم خرداد 1390 ساعت 18:4 شماره پست: 406

اول مو قبل از اینکه درمورد آنچه که آمدنی است صحبت کنوم باید نکاتی رو عارض شوم درمورد خودم که این نکات بدست آمده دیگه!

اولا مو لر نیستووم ولی خوشوم میره که بنابه دلایلی که مهم نیست برای اکثر شما فعلا بتونوم لری صحبت نمایوم همونطوری که ترکی رو دوست داروم و بدوم هم نمیاد که بتونوم لری یک چیزایی بنویسوم خوب این یکی اش.جمع شده بود افکارا . ولی من لری هم میدونی نمینویسم ولی دوست لر هم دارم به همین سادگی وخوبه همین اینو بری این گفتوم که لر نیستوم بری بعضی مسائلی چرا؟ چون وایساده به مو حالا فحش نمیده ولی میگه لر فلان لر فلان خلاصه به لرا فحش ندهند بری این گفتوم

دوم اینکه مو حالا نمیخوام بگم منشا این چیزی که میگویم 100% ازدواج و مو اگه بخوایوم با هر کی ازدواج کنم روزی باید اول فکر کنم همین دیگه و اینکه اینو میخواستم در مورد حرف بگویوم گه هیچی بدتر از اعتماد نیس دیگه خودت باید بقیه شو بدونی که چه هه چیه؟ هیچی نیست بابا یعنی میگم اگه من با یه عده طرفم بدتز از اینکه به مو مثلا بد نگاه کنن دیگه چی بدتر یعنی منظورم اینکه بدبین بشن نه مو علی رضائیان بچه ی شیرازوم ابا اصلین جهرمی و بزرگ شده ی شیراز همین با زندگی عادی خودم حالا مو هرطوری بخوام یعنی یه طور بدبینی که یه چیز دیگه ست قضیه اگه این تو ذهنت بره و نشه بیرونش کرد خدا هم نمیتونه بدبینی رو بیرون کنه این برای خودمم پیش اومده خوب اینجا که فضای سایبری و مجازیه

سوم اینکه پیشرفت و سلطه بر مردمه یعنی اینجا بر میگرده به مو که این چه کاریه و این باعث پیشرفت که نمیشه پیشرفت ها رو هدر میده. حالا مو درمورد خودم صحبت رفتوم مغزوم خراب شد نمیدونم چی میخواستوم بگم در این مورد شایتم گفتوم ولی بپردازیم به نکته ی اصلی

آقا ما یک انسان گمراهیوم که بعدی نیست به همین راحتی یعنی چی میخواسنوم جرا همش یادم رفت کجایی؟ مختو بسپار تا دو کلوم حرف بزنیم دیگه ای بابا...................

خلاصه اینکه مو گمراهی میاروم با خودم همین

چه حرفی مونده دیگه بزنوم مخوم هنگ کرد ای بابا

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ساعت 3:17 شماره پست: 407

سلام باد صبا خبر چه آوردی؟؟ ببین من باز گفتم باد ای بابا چه گیری افتادیما این دختره..............

من نمی دونم تو یاد چی افتادی یعنی خوبم میدونم خانوم دختر ولی ما یعنی لااقل من به ندای پنهانی گفتم همین.

سلام تو ای باد صبا خوب بگووووووووووووو:

ما دیروز و امشب در پی توییم و همیشه تا خود سحر بیداریم و به تو می اندیشیم(فکر می کنیم) و به یاد تو اشک می اریزیم و بس...............

خوب اینم شد استاد بفرماین:

بله ............

چیه بابا چرا اقدر فکرتون خرابه یاد کی افتادی بابا که من گفتم استاد؟؟ چه میدونم والا حالا بیا کار رو درست کن مو یک ضلالتی داروم هم نه که داروم مثلا آیت الله بهجت رو بز زبان آوردم یعنی یه غلطی کردم تا گولت بزنم چرا رو راست نباشیم بابا اقدر فکرت پرواز نکنه فکر کردی مو کیوم هم نگفتم استاد یعنی تا گفتوم استاد یاد یک شخصیت بزرگی افتادوم مثل آیت الله بهجت نباید اقدر فکر کنی اینجوری در مورد مو مو ضلالت داروم مو یقینیاتوم مشکل دارن بعدم بگین نام ایشان رو نمی آرم بر زبان یا بگین ولایت رو قبول نداریم بزنین تو سرومون اینا همش مایه گمراهی مردمه چی بگم والا میدوزین و می بافین باید بشینم تجربه استغفرالله یاتم رو بگم حتما؟ تا بفهمید چقدر گنهکارم این چه حرفیه بقولا نه این چه کاریه اصلا آهان

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ساعت 11:53 شماره پست: 408

دیشب داشتوم هم خواب میدودوم عجب گیری کردیما!!پای این دختره،، خلاصه حالا که حرف این شد بای بای نه بابا ما را به تو هیچ التفات نکرد بای بای ................

خلاصه دیدم دارن تعقیبم می کنن ناچار شدم رفتم قم تا مگر درس خوندن و یه کتابی هم نوشته بودن ایشان خلاصه حالا هم بیکارم............همین؟ آره دیگه خواب بود

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ساعت 19:49 شماره پست: 409

سلام راسش اومدوم چرت و پرت بنویسم بروم

سلام ها ها ها ها ه ه ه ه هووهوو هووو هوووو خوب مویوم علی

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 6:31 شماره پست: 410

امروز خیلی چیزی به فکروم نفوذ نکرد یعنی زیاد فکر نکردم حالا تو چی میگی فکر میکنی مو زیاد فکر می کنوم 80% چیایی که میگوم همین الانه که تایپ می کنوم 20% صدش هم فکریات قبل ولی بیخودی شهوتی شدم حالا تو اگه بدت میاد بلند شو از سرجات برو، به قولا..............

خلاصه اینکه به دو تا موضوع فکر کرده ام اما و اون یکیش اینکه هرچه بگذره نمیگیم ریاکارا ولی ریا رواج پیدا میکنه متاسفانه ریاکار که معلومه بیشتر میشه با جمعیت اما سطح ریای مردم هم همینطور یکی داشتوم بدین موضوع می فکریدوم یعنی نمیفکریدوم رسیدوم بدین نتیجه یکی دیگه هم اینکه باید یه فکری به حال موی گنهکار هم بکنن یه شبکه تلوزیونی بسازند برای ماها حالا یکی احتیاجش البته اکثرا اینطوری که سخنرانی پخش کنه فقط 24 ساعته خوب ولی مو احتیاجوم ملزم به اینه که نوحه پخش کنه در ایام معدود ملودی بقیه ش روضه و مداحی خوب حالمون اینطریه و کم نیست سخنرانی ها و همچنین مداح و مداحی میره؟ چی میره؟ خلاصه حالا هر چی میره اینطوریه حال مو خدا را چه دانی؟؟

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 ساعت 18:41 شماره پست: 411

بابا من کی گفتم که باید همچی شبکه ای ساخت که تو پیگیرشی ای بابا گفتوم داشتوم فکر میرفتوم ها...........همین

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 0:59 شماره پست: 412

بابا چی از جون من میخواین نمیخوام بگم ولی دنیا خیلی شیطانین جای این حرفا نیست  من رفتم اینم آخرین حرفم تا 30 تا فحش به بعضی آخوندا ندادم اینم وضع شیطان داریت!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 3:49 شماره پست: 413

بسم الله و والصدقین

با کسب ماخد و همراهی بزرگمان جناب شیطان رجیم الشروع:

افراط التفریطا آن زمانی که اجازه ی سخن گفتن ما از بودن با شیطان نبود و هست کار به کجا رسید که شد افتخار عظیما............

و سخن بدین جا به پایان برده ایم که می فرماید جناب شیخ ما الریا را با ریا به پایان ببریم یعنی چه کمی خوب است در این باب سخن بنماییم و لب کلام به سخن تشریح پسنده کنیم حال که سخن من باب سخن می چرخد و در آفرینش به میان می آِید خود را بازی؟؟ نه یعنی بازیگر خود باشیم و تحت عقل و نفوس خود نه تحت غیریات ریا کنیم تا خدا چه خواهد و بس پایان سخن

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 3:56 شماره پست: 414

بسم او که همیشه با اوست

حال که همراهی ما به چرخ فلک اینگونه گشت که ما همراه ایشان باشیم و ایشان همراه ما و راحت باشند خر خر گویند به ما ای شیطان ابر قدرت شما خودت می خواهی با ما باشی و ما هم از نفوذ تو بی بهره نمانده باشه ایم چرا؟ الفضل من الفضل و جاهل من العاقل این سخن بزرگان است پس پند می گیریم و سخن را با تو آغاز می کنیم که تو همیشه یاور مایی.پس نخیز از سر جای خویش و همیشه یاور ما باش و تجربه ی تو بیشتر یا ائمه؟.................

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 3:58 شماره پست: 415

شیطان همه جا را فرا گرفته بود به صورتی که صدا از صدا بالاتر نمی رفت مگر به گوش ما می رسید و ما می خندیدیم و می رفتیم و اینگونه بود حال ما زمانیکه در پیشگاه تو حاظریم و لب به سخن باز می کنیم و از تو سخن به میان می آوریم ولی جایی نمی رویم یعنی در پیشگاه تو حاظر نیستیم و قدرت ها همه یک جا جمع شده اند و ولش کن.............

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390 ساعت 4:30 شماره پست: 416

دو قانون بدین گونه

1.برای شیاطین ریا کنید بدین گونه که اگه شد ترش روی باشید  در جوانی در پیری هم بهرشو ببرید و خوشگل بمانید ........ حالا دیونه میگه ما به غیر از خدا برای کسی ریا نمی کنید حالا که موضوع ریا ریا کاری شده یاد خدا افتاده خاک بر سر

2.همین دیگه

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 1:55 شماره پست: 417

ببین مو ظاهرا انگار خیلی ها ره به خودم مشغول ساخته یوم .........

مو گفتوم که موضع و گارد و از این حرفا در موقابل مو نگیریدیه اگرچه کسی نمیاد نظر بده ولی حدس می زنوم

بری همینم هست که ای خدا تو مورو دیگه دوس نداری چون همه سرکارند و بیکار! خوب مو چه بکنوم؟؟مویوم کار به کسی سعی می کنوم نداشته باشوم اما نمیشه ه ه

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 3:12 شماره پست: 418

حسین

ببین سیاه تر از شب تمام دنیا را...

                       شکسته اند دل مهر عالما را را...امان امان

چرا اثر نکند بر دل عدو آهی...

                       که آب کرده دل سخت سنگ خارا را...ای آقام ای

پس از مصیبت هفتاد دو گل پر پر...پس از مصیبت هفتاد دو گل پرپر

                       به خون کشانده عدو باغبان گل ها را...

نه شمر شرم و حیا می کند ته تیغ جفا...

                       ببند فاطمه جان دیده ی تماشا را...

یکی نبود که گوید به شمر دون رحمی...

                       کسی مقابل دختر نکشته بابارا...

به بوسه گاه نبی از چه می کشی خنجر...

                       مگر نمی نشنوی ناله های زهرا را...

..

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 3:17 شماره پست: 419

بخش اول - روضه قتله گاه

بخش دوم - روضه قتله گاه

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 18:0 شماره پست: 420

امروز یه سری سیاحتایی رو داشتوم میخوام حالا بیشترش کنوم چه کنوم؟

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 19:58 شماره پست: 421

ببین اقدر نگران مو نباش

درسته اوسال اومدیدمو رو در رو بات صحبت شد توی حالا نمیگوم کجا ومیدونم چه حس بیخیالی هم که نه ولی مو ک نمیتونوم هر کی از راه اومد حالوم عوض شه یا یه جی خصوصی بش بگویم این که نشد زن و اصن زشت بری مو همین

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 21:24 شماره پست: 422

در اندرون گرد گردون دنیا می چرخیدوم و به افکار پلید خویش بودوم و جلو می رفتوم و فکر می کردم گاهی که خویش می اندیشم و می گفتوم بدان حال اندرونی خویش که بله در مورد زن بود آن افکار پلید مو و می گفت زن ضعیفه است چون ضغف دارند فقط از آن همه فلسفه که بعدش برایم جید همین جمله به یاد فکرپلیدم ماند و یک هو به خودم آمدم دیدم کار دوست بود نشسته بود فکر تو فکر شده بود و مو به احترام دوستم که شده می گویم ضعیفه به زن از این به بعد اگه تونستم جایی خواستم بگم خلاصه می خواستم میخواستم بگم که مرد نیست غیرتی نشن بیان وسط نه بابا آخه مو دیدوم یه مردی رفت تو فکر..

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 22:16 شماره پست: 423

سیروسلوک ادامه پیدا میکنه حالا ما یه غلطی کردیم ورداشته به زنش میگه ضعیفه بابا ما کی گفتیم ازاین کارا بکن ولی به من چه بابا مو گفتوم جایی بیرون خواستم بگم مثل اینجا مرتکه!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 ساعت 23:3 شماره پست: 424

آره یادوم اومه چه یک فلسفه ای داشتوم پیش خودم می بافتوم داشتوم تو عالم خویش بوده یوم و خلاصه داشتوم میگفتوم که به زن میگن ضیفه چون یک ضعفی در خودش میبینه یا هست و اینجا بودیم که یادوم ره حالا اومه بعدش گفتوم که شاید اینجوری و مرد که در خودش صعفی نمیبینه حالا هم ما نمیگوم که مو مرد شده یوم و از این حرفا ولی اینطریه مو رفتوم بای کار داروم پیش خودم خانه شلوغس..

نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390 ساعت 12:15 شماره پست: 425

من دیگه راهمو با شما تغییر دادم دیگه با شما نیستم این وبلاگ هم برای بار دوم هک شد می روم پی کارم دیگه.میام می نویسم اما با احتیاط دیگه و می روم و دیگه خواستم چیزی بگم یه توسلی می کنم ببینم چی به چیه گه گذاری.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ساعت 3:56 شماره پست: 426

این روزا نمی دونم چه بلایی سرم اومده و توهم لابد خبر نداری که چه می کنند و من مجبورم هی بیام برم حمام بیام در بخوابم و توسل به نوعی اجباری داشته باشم نه که اجباری یعنی می رسوننم به گریه منم توسل می کنم دیگه چه کنم بعدش درگیر میشم می رم توی فکر نمی دونم چه کنم در دل می کنم توسل می کنم حرف می زنم اصلا می خندم دیونه شدم و خبر ندارم بعد دوباره که کارم تموم شد و عملیات به خوبی خوشی به پایان رسانیدند و رسانیدم و توسلات که تموم نمیشه ولی این ضعیفه ها چه میدونم کین هرچی هم می پرسم کیه کیه نمی دونم به آسمون نگاه می کنند این روزا که محبتم به اهل بیت خیلی کم شده و یاد خدا رو توی دلم حس نمی کنم خدا رو با نفسم می بینم و تعجب می کنم و دوباره درگیری آغاز میشه و منو به گریه می اندازه که بالخره تو گوش به فرمان منی کی اصلا کجایی چی میخوای و باز توسل می کنم می گم ای فلانی چه کنم از همه جا می گم گوش میدم میگم بابا چرا راحتم نمیکنن تا من دیگه هر ساعت نرم حمام یعنی باز از خودم میگم و ناراحت میشم پشیمون میشم میرم بالا میگم یادته اون موقع چه قراری داشتیم؟هی من میگفتم محبت فقط محبت حسین همین نمی دونستم یه روزی مجبور میشم بر سر نفسم نه تو میگی شهوت رو بخواه منو بخواه شاید اینطوری بخوای که این بلاها سرم میاد هم اون هم زمان هم من ولی من که نمی دونم چه کنم بر سر دو راهی گیر می کنم توسل کنم یا بخندم تا راحتم کنن ولی نه راحتم نمی کنن و من تو همین افکارام که ولش کن دوباره توسل البته امروز دوبار توی این موقعیت گیر کردم و توی فکر رفتم که چه کنم بالخره منی که یع عمری شهوت رو مانع و سد راهم می دونستم و می جنگیدم و میگفتم محبت محبت حسین حالا دارم با کیا کنار میام با دشمن؟ نه نمی دونم اصلا ولش کن نمی خوام توسلاتم بگم بگم؟ یادم نمیاد راستش چه میدونم سوال جواب همشم الکی همین.... و میگذره همین الانم فکر کنم عقوبت خوشی در پی امه که اینجام یعنی چشم ندارند فکر کنم ببینند من میام کاری میکنن و میفرستنم زیر دوش آب گرم تا غسل کنم دوباره ..............اینه روزگار خوش من همین

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390 ساعت 5:40 شماره پست: 427

نه نفسم خیلی قوی شده یعنی پیروی از نفسانیتو میگم اصلا یه موجودی خوارق العاده تبدیل شده یوم نمی دونم والا هنوز بیشتر حرفام نفسانین درگذشته الهیات بیشتر قاطیش بودنداما حالا خالص شده (چرا هوش هوش میکنی دوست عزیز به مو) تو اون پست قبلیم هم به جای اینکه از توسلاتم سخن بگم خلاصه ولش کن اگه به جاش یه خورده فکر بکنم یه خورده محاسبه کنم هم فکر نکنم بد باشه(بسه دیگه نگو ای بابا) همین الانم داروم روی نفسوم پای میذاروم و میدنی باز از نفسم صحبت می نمایوم بیشتر بازم یعنی همه اش ولی باید باز احتیاط کنم برای همینه که اینبار از قبل متنم رو نوشتمش و حالا تابپش می کنم خلاصه درمورد احوالات ناخوش امروزم صحبت نمودم ولی درسته بازش نکردم چی شد و هرچی گفتم از روی نفسم بودو قرار بر پرورییه ولی روم نمیشه و طبیعی هم هست که چه برسرمان آمده است و چه کرده ایمه و از این حرفا خلاصه مطلبوم بخوایوم بگویوم این که حالا اینا رو می نویسوم و نوشتمش که چه که یک توسل دو چه؟ اینکه چه دیگه بر سروم میاد و اومده و آیا راحت میشیم بالخره خلاصه چه شد چه گذشت انگار توسلاتم همش از روی نفسانیت بود و داشتم توسل می کردم باز به خودم متوجه بودم و چه برسروم میاد و یه گریزی میزدوم و بر میگشتوم حالا کدومش اینجا اونحا همه جا!!!... انگار توسلاتم همش الکی بوده باشه ها اینطوری و از روی نفس بود باز نفس پلیدم نه نفس خوب آخه یه موقعی هست که زمام امور دست خوب کسیه  اوس کریمو میگم و نفست خوب عمل میکنهاینطوری نه نقس مو شهوانی و بت پرست و خودخواه باشه باید زمام نفستو داد دست خودش نه اینکه مثل مو راه بیافتی همینطوری هرجایی بری.......

خلاصه چه شد رفتم تو احوالات وخامت اواضعم رو که دیدم نمیگم چی شد ای بابا تا اینکه رفتم تو رختخواب مجبور شدم اولش کفتم برم تو جمع بشینم و رفتم هم دیدم تاثیر نداره نمی گم چی شد و گذشت باشه میگم همشو ولی توسلات چه شد پس؟ اما چه کنم که از روی نفس کشاندنم به روی توسل اینطوری بگم براتون! تا اینکه خوابیدم به سمت راست گفتم سراغم اینطور نمیان چون بیشتر به پشت که میخوابیدم اینطوری میشدم بعد دیدم هیچی دست خودم نیست ناراحت شدم یعنی نه ناراحتا رفتم تو فکر الان بهتر شد... خلاصه گفتم ای خدا کسی که نفس رو نفس گذشته رو یعنی از نفس خودش پیروی میکنه و خودشو میبنه تو هم حالا دوستش داری اینطوری واگذارش میکنی به خود نفس دیگری که نتونه کاری بکنه ای خدا من نمیتونم بگیرمش یعنی اصن زن نمیخوام فعلا چی کار کنم؟ تا اونم با نفسش اذیتم کنه یعنی ای خدا من روزی با تو بودم و الهی بودم و اصن اینطوری نبود کار ما و تو ای خدا کسی که حسین رو تنها گذاشت اباالفضل رو تنها گداشت در حالیکه دوسش داری به یه نفس دیگه محولش کردی بدتر خودش اینم گیره که ما کردیم.

در همین احوالات بودم خلاصه و برای راحت شدن خودم از دست این شیاطین خودم اینطوری میکردم چون ولم نمیکردند درستشم نمیکردند بعد توسل به حضرت قمر بنی هاشم هم داشتم اینطوری بگم و شکایت کردم از اوضاع خودم و دوباره نفسانیت خودمو عرض میکنم و گفتم اولش اینطوری باشم اونو میخوام اینو میخوام تا اینکه گفتم نه هرچی شما بخواین این بهتره خلاصه به امام حسین توسل داشتم شایدتم به حضرت زینب (س) و هر چی به ذهنم میرسید میگفتم و دردل می کردم و در نظرم بود نظرشان و اینو هم بگم که ایشان منو تنها نمیزاره و قبولم کرد چون آدم خودش میدونه یه چیایی رو که قبول شد یا نه به خاطر چی قبول کرد به خاطر اینکه گذشته خوب بودم و یه مدت کوتاهی یه کارایی کرده بودم.....

و اینو فهمیدم که همیشه میشه توسل کرد و دربازه برام ولی همیشه نمیشه با غیره حالا تو بگو خوش گذراند.

از خودم بگم دوست من؟ باشه من تنهام کسی رو ندارم به جز خدا همین بسه

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ساعت 19:40 شماره پست: 428

گفتم بهش دیدی چه طوری خودم رو از دستشان اذیت؟ آزاد؟ چی کردم دید؟

گفتی بم که اسیر من باش هر کس اسیر من باشه پادشاهی عالم رو بهش میدم ولی خوب تو نمیتونی باشی.............

گفتم من نمیتونم درسته

گفتی خوب بتوان

گفتم چی کار کنم اونم میگه مثل من نمیتونه جلوی نفسشونو بگیرن

گفتی اسارت دیگه اسیر باش

گفتم خوب آخه اسیر کی پس؟؟

گفتی یعنی نفهمیدی اسیر خدا

گفتم آخه من دیگه اصلا خدا رو نمی بینم نمی فهمم خبر ندارم

گفتی اینجا باش همین

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390 ساعت 21:53 شماره پست: 429

سلام بر نفس های شکسته شده شهوت ها بسته شده غم های دوباره ناامیدهای به درگاه من.

من نمی توانم..

سلام بر خشم های فروبسته شده غم های نابود شده حرف های در دل گیر کرده سخن های نابودشده و رفته شده و برجای مانده اندرون کبود تن و سخن های نابود شده و رفته و پوچ گشته و دیگر هیچ

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ساعت 5:49 شماره پست: 430

اول بزار ببینم کانکت میشیم یا نه.فکر نکنم بتونوم بگویم اما نمیشه هم نگفت ولی خوب باید از خودم هم بگذرم چون نمیشه اونوقت با امام شروع می کنیم یه ژس بگیریم.......

خوب آقا این چه وضعیشه دیدی نمیشه کانکت شد نمیزارن حرف رو حرف میاد حس رو حس بسه دیگه نمیشه رفت تو حال نمیزارن.با تشکر از کسایی که منو توی این موقعیت مشکل قرار دادن.

این چه وضعیشه چه وضع مملکت داریه پس این آقایون چه میکنن میخوزند و میخوابند و لذت می برند و پا میشن می بینن وضع خراب شده (بابا این چه حسی گرفتم بیا جمعش کن بریم توی حس دیگه یا ادامه بدیم.

نشد دیگه بهتر بگم بیا و درسش کن(همون بهتر که با خودمون باشیم و دوستان و رفقا کاشکی لااقل یه توسلی هم میکردیم پیشش دو کلمه روضه خوندیم سرنخ دادند و گذاشتمون توی این موقعیت بریم تو حال خویش سگ تو نفسانیت ولش کن بابا اینا صلاح رو بهتر میدونن روح امام شاد.....)

خلاصه بهتر بگم باید اینو درسش کنن کار لنگه اینطوری نمیرفت جلو بابا (حالا بزار خودمم تو کلوم بگم نگن هیچی حالیش نیست اینجاش کار خودمه گفتنش..)

خلاصه مطلب اینطوری بازش کنم ادامه شو که آقا نه حمایت میکنن از دولت برنامه هاتون هم همین صدا و سیما مخالف حرف زدن علیه شه چطور دو تا برنامه سیاسی وجود نداره که کار دولت رو که صحیح باشه رو یا هم کاستی و نقصی مورد بررسی قرار بده صرفا برای حمایت از دولت بدبخت جناب احمدی اینطوری اقدر حرف میزنه هیچی شو پخش که نمیکنن یا میکنن هیچ کاری نداریم ولی نقد نمیشه عملکرد دولت و شخص رئیس جمهور آقا یه حرفی زد حالا یا دیگه زد یا نزد مثلا گفتش اسرائیل باید حذف بشه از نقوش خوب این گل گفت ولی حمایت از داخل نشد اصلا تا جایی که ترسید زبونشو بستن که دیگه از این غلطا نکنی اینچیزا بگی در صورتی که صداسیما باید حمایت میکرد و بکنه و در مورد همین حرف یه برنامه سیاسی بزاره حالا ما یه چی میگیم دو تا آدم نمیدونم از کجا پیداشون میشه و میکنن نه کارشناس بابا عالم بیارین روحانی صرفا که حرفش حرف باشه قبول  داشته باشن کسانی که حساب میبرن نمیگیم صرفا مرجع تقلید و از این حرفا نه یکی که حرفش مورد اطمینان مردم باشه یعنی نه به عنوان یه حرف غلط چون کارشناسایی که میارن مردم که قبولشون ندارن مردم روحانی باتقوا قبول دارن همین دیگه.مثلا همین آیت الله طباطبایی یه موقع حرفی نصیحتی کرد تو تلوزیون خوب بگن بهش تا نقد کنه یه فرد عالم آگاهی کارهای جزئی غلط صحیح بالاخره عملکرد دولت و شخص رئس جمهوری چقدر پبشرفت کرده چه قدر صحیح بوده چند درصد کجا باید عوض بشه کجا نقصه بیان صاف بزارن توی تلوزیون کف دست مردم تا مردم حمایت باشند بگن نقد کنن نه اینو جرم میدونن اینا میکنن یکی بیاد بالای سر رئیس جمهور حرف بزنه سرشو میبریم همین کارا میکنین که تنها میشن و توهم خلاصه سخن اینکه باید حمایت بشه حمایت مردمی و حمایت توسط برنامه ی تلوزیونی خوب برنامه های دیگه ی معتبر خوب خیلی ممنون دیگه.

حالا بیام پایین یا ادامه بدم برم تو ژس بیرون؟؟

نه بسه انگار وضع بحرانیه بسه

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ساعت 9:13 شماره پست: 431

من نمیتونم باید یه اعتراف کنم تا تو رو دیدم قشنگترین جمله رو از لبات شنیدم...خوب بسه مو یه متنی ره آماده کرده یوم تا بخندیمیه حالا بگویوم آها.

خلاصه می نویسمش:

میگویند که عبادات به جز خدمت به خلوق یا خلق نیستند حالا درسته یا نه ببین درسته ها نمیگویم غلطه ولی تا موقعی که خود خداوند نخواد غلطه یعنی اگه بخواد درسته یه عده خلن نمی فهمند خوب میگوید که مثال میزنم که مثلا اگه حضرت علی (ع) 100 تا نخلستان را بنا نمود خوب مو جلو میزنوم 200 تاشو میسازوم السابقون السابقون خوب راست میگه برای خودش اما نمی دونن که مثلا علی (ع) کاری کرده است که اصلا از کل عبادات جن و انس چیه؟ بالاتره خوب اینم هست ولی درست نیست اونطوری یا مو داشتوم چند وقته پیش دنبال یک وبلاگ مذهبی فلسفی میگشتوم توی نت چی پیدا کردوم؟ یه وبلاگی دیگه خلاصه ی مطلب اینکه یه نامردی ورداشته بود یه چیزی نوشته بود حالا صحیح نیست بگم بگم؟ باشه اما مو در جوابش بش تذکر دادوم که اولا مو گفتمش که پیامبر (ص) زودتر به همه سلام می فرمودند حتی کسانی که قایم شده بودند پشت دیوارکی این اولا دویما اگه اینطوری نبود هم بله یه عده ای نادان مثل تو پیدا میشدند که میگفتند که از پیامبر سبقت گرفته ایم در کار نیک و میشه اینکارو کرد اینو گفتمش ولی چه سود که دل ما خون است بله باید برای خدا کار کرد که در اینصورت اگر برای مردم هم کار کنی هم پیشرفت میکنی هم برای خدا هم داری کار میکنی دیگه رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند خلاصه مطلب اینکه برای خداونده عبادته در غیر اینصورت اصلا عبادت نیست یعنی برای مردمه حالا کی باید پاسخگو باشه؟؟ به چی واگذار میشی ؟؟ پاداش اخرویتو که میده و باید از که گرفت از همین مردم چون عبادت اگر برای خدا نباشه ریا است در غیر عبادت هم ریا اشکالی نداره خوب البته خدمات به خلق یه لذاتی و سلوک هایی دارند که آنی تره و لمسش بیشتره حتی مثلا ممکنه یه سیری داشته باشی مثلا در نوشتن اگه برای خدا باشه که تو نماز نداری خوب تو نمی فهمی چه شده و این سیر از خود نماز هم شروع شده چون مثلا مگه میشه تماز نخونه ولی خدمت به خلقش برای خداباشه یعنی آغاز سیر همون نمازته بوده فکر میکنی که عبادت فقط خدمت به خلقه نه نیست و اینم هست که چرا اینطوری فکر میکنه اینطوریه یه دلیل دیگش اینکه خدمات به خلق ممکنه گسترش پیدا کنه و سبب جلب توجه شیطان بشه و شیاطین برای غلبه و گمراهی یه سیری کارها و جلوب توجه هاتی بکنن طرف فکر کنه قرت خداست که چه کارا کرده خوب فرشته هه هم میگه منم هستم بله اینطوری هست یعنی اگه تو یه نفر رو به سمت خداوند جذب کردی خوب فرشته ها بهت میرسونند و یاری میدهند و حالاتی پیش میاد و مزد و بدهکاری ها خوب اینم هست مثلا در خفا اسم خدا رو بردی خدا اسمتو توسط فرشته ها در ملا عام بین گروهی شون میبره بالا اینم هست اینا همش خدمته دیگه پس اینم درسته نظریه ولی قسمتی اش تا برای کی باشه تا چه کنه!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 4:18 شماره پست: 432

باشه رفیق حالا که به اینجا رسیدم بخند خوشحال باش حالا که صداش زدم گفتم بهش تو معشوق من بودی و من نمی دونستم تو معشوق واقعی من بودی بهم توجه می کردی ولی نوشته هایی که فکر می کردم سر خریه اله مو شد ولی تو خوبانی داری که میتونن هرچیزی بهتر بگن و اله شونم نیست اصلا قبل از نوشته های هر کی نه فقط من بروند از بزرگان اصلا شاید ائمه رو با چشم می بینند و ما خبر نداریم و همه چیزتو همه چیزمو می دونن تو چنین افرادی داری ای خدا من کیم با این وجود منی که در خدمت تو عمل نکردم و یه عمر به دنبال خواسته های نفسانی خویش بودم و خودم رو فقط گول می زدم تا جایی که به شیاطین پناه آوردم و این شد که متوسل که نه ولی قدرتشون رو اصلا در نظر گرفتم یعنی چی دارم می گم خوب دارند قدرت ولی تو رو  ندارم پیش خودم و لذا می بینی حس و حال ها متفاوته در پیشگاهت در درگاهت یکی سجده میکنه به امیداینکه فقط همین یه چی توی گوشت بگه یکی دنبال حاله حولشه و فقط اگه حال داد و شاکر هم معمولا نیست و خودشو میبینه مثل من فقط یکی دنبال سجده میکنه درخواست بگه ولی یکی هم با تمام وجود میگه سبحان ربی رو میگه و نمی دونم تو چه فکریه چی میخواد ولی توهستی اون موقع و دلم میخواد ای خدا همیشه کنارم باشی 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 ساعت 5:44 شماره پست: 433

واقعیتش اینه که مو به خودم که نگاه میکنم  و حال احوال خودمو از بالا یا نفسم یا هرکی بررسی میشه نمیتونم جلوی خودمه نگیروم و هیچی ننوسوم باید ارضاشم و علم رو هم باید نوشت حالا کاری به حس و سیروسلوکش هم نداروم دیگه یعنی امیدی نیست که یکی آدم بشود با حروف مو چون در واقع کسی نیست بالخره این حال مویه داشتوم تفکر میکردوم مشورتی شد و در واقع حس بدی داشتوم و داشتم خودم رو میخواستم اصلا بگم حذفم کنن از بنی بشر و این حرفا یا داشتم به خودم میگفتم که  دیگه ننوسم نیام و جلوی نفسمو بگیرم و هیچی نگم ولی میدنی همش اینا چیزایی که دلم میخواد خواست خدا نیست پس بالخره یا میام بازم یا نه ولی یه شکی در خودم کردم کما اینکه حالا کاری نداریم.

شیطان که بود؟؟ مو اینا رو طبق احوالات خودم بررسی کردم میگم و کاری هم به صداقتش ندارم ان شاالله همین باشه داستان بوده و داستان واقعیتش مهم نیست نتایج و پی آمد هاش مهمه و خودشتاسی و خود را در موقعیت قرار دادنشه نتیجشه این اتفاق اقتاد خوب این باید درس عبرت باشه حالا دیگه هیچی نمیگم .

خلاصه شیطان که بود؟؟ جن بودآره..

ولی ما هیچ وقت خودمون رو نمی توانیم گول بزنیم چرا؟ یه چی میگی ها چرا نداره دیگه بابا احوالاتم رفته توی شیطانیات خودم رو دیدم اینطوری شد یاد شیطان رجیم افتادم نتیجه گرفتم اگه بزاری میگم نرو توی احوالاتم نرین دیگه ا.

خلاصه چی شد؟ بزار از اینجا بگم ما هر روز نماز میخوانیم حالا نشانه ی قبول شدنش چیه؟و شیطان عبادت و نمازش قبول نشد که اینطری شد.همونکاری که شیطان میکرد مریدهایی از فرشتگان را داشت آیا شیطان فرشته ها رو گول زده بود (ببین من دارم خودمو میبنما کار به کارش ندارم و نمیگم هم) نه مگه فرشته هم گول میخوره عبادته دیگه خوب پس نه پس چی؟ آره دیگه ببین نمازی میخونیم کی قبول میشه اینو داشتم میگفتم یعنی کی ما بنده خدا هستیم خوب همیشه آره ولی الان دیگه فرق داره شیطون هم هست نرین تو احوالم دیگه بابا خلاصه شیطون گول نزده بود فرشته هارو درست ولی فرشنه ها دوستش داشتند و خدمتش میکردند حالا ما نمی دونیم چه حالی داشتند در میان اونها بود ولی اون حالا ما نمیگیم خدا در نظر نداشت قبول نشده بود از طرف خدا رد شده بود مثل من یعنی این عبادت میکرد ولی چه؟ شاید هم خدا رو در نظر داشت ولی از خداوند فرشته هاشو دیده بود و این بود نهایتش یعنی برای خدا کار نکرده بود خوب باشه ریا.

حالا بزار بریم یه خورده جلوتر شیطان به نقطه ای رسید که ظاهر رو دید ببین ما خیلی هامون همینطوری هستیم ها حالا نمیدونم چه بلایی سرمان و شیطان می آید اینو کاری ندارم ولی خدا گفت فرشته ها سجده کنید ببین فرمان خدا رو اطاعت نکردن ولی این همه نماز خوندن چه شد یعنی مطیع نبودن اینا حرفی نیست درش حالاشاید شما بگی من کلکترم اصن سجده میکردم خوب؟ در اون لحظه مگه یه سجده چیه اصن که آدم بخواد انقدر بدبختی بکشه ببین این حرفا نیست شیطان نفس داشت جن بود و چی بود؟ آره قدرت طلب میخوام در این مورد حرف بزنم اصن شیطان هدفش قدرت بود نمیخواست که تا عبد خدا رو پرستش کنه که میخواست بپرستنش چرا سجده نکرد چون آبرو داشت پیش فرشته ها چون یه عمری کار کرده بود و میخواست به جایی برسه که فرشته ها ازش پیروی کنن چه برسه سجده حالا توی این موقعیت یکی از یه جای دوری که معلوم نیست کیه ئ تازه ساخته شده به نام آدم (ع) که ناشناخته است و سابقه نداره کارنامه نداره بیاد پیدا بشه من سجده اشو کنم؟؟ نه دیگه برای چی سجده نکرد حالا؟ یعنی براش سخت بود همش به خاطر فرشته ها بود کما اینکه نمی دونما ولی شاید اگه تنها بود با خدا و فرشته ها نبودند سجده میکرد مثلا اگه خدا چیری بهش نمیداد عبادتش میکرد بازم اینم هست و این اصن خدا رو ندیده بود این فرشته ها رو پرستیده بود و شایدتم حسادت داشت به یکی مثل جبرائیل که اصن در حدش نبود خوب مگه جبرائیل چه کرده؟ عبادت کرده خوب منم میکنم خوب منم کردم میبنی این نفسه ببین ما نمی تونیم خودمون رو گول بزنیم که آیا نمازمون قبوله یا نه بله میگن ان شاالله قبول باشه ولی نشانه ظاهری داره حالا ما نمیگیم نماز مورد قبول ولی نماز خوب خاشعیت داره درست. نشانه باطنی هم داره و ما دنبال حیل و حال نیستیم درست ولی آیا وقتی سجده میکنیم از شدت شرم عرق میکنیم خوب من نمیکنم ولی نباید انتظار دیگه ای داشته باشم که قبول کرده حالا خدا ما که هنوز بهشت و قیامت برپا نشده چه میدونیم چه خواهد شد و چه میکنه خدا و اینو بگم که جهنم برای همینه که ما درنظر بگیریم حتی اگر به ظاهر بهشتی هستیم جهنمی است که اگه فرضا توی آتش هم رفتیم چه خواهد شد بر سر ما یعنی اونجا هم آیا خدا پرستیم یا نه و خدا رو داریم خوب کسی که خدا رو داره آتش نمیگرتش درست ولی چیه باید جهنم رو هم تصور کرد اینم هست خلاصه مطلب نمازمون هم قبول نشد حالا ما شیطان نیستیم؟ هستیم؟ پیروی شیطانیم چه ایم چه می شویم البته خدا رحیمه غفوره و سریع الرضا است درسته ولی ببین چه میشه عاقبتمون در نظر بگیر چه طوریه و ما باید چه بکنیم قدرت طلب؟این نفس هم ارضا نمیشه قدرت طلبه هر روز چیز جدید چه میکنه جوان چه میخواد بشه؟ مشهوریت؟ معذوریت؟ کجا آیا حاظره این نفس من تا ابد بنده ی خدا بمونه و بالاتر از این رو نخواد یعنی چه بالاتر از این که آدم خدا رو بخواد و پیشش بمونه دارم خودمو سرزنش میکنما...........

نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ساعت 4:5 شماره پست: 368

خدایا حالا که منو ول نمودی به حال خویش خودتم میدونی من حال خوشی ندارم و زورم میگیره و چشم ندارم ببینم یکی رو بیشتر از من دوست داری خودت که میدونی حال مارو چون یه زمانی مقرب درگاهت بودم نه اینکه چشم بزنم و چشم بد داشته باشم نه حسودیم میشه برای همین اصن فکرشم به ذهنوم نمیره که چقدر یکی رو دوست داری چه برسه به چشم بد نه وقتی به حال خودوم باشم چه جای این خدایا خودت میدونی یا منو بیشترتر از همه دوست داشته باش یا  لااقل گناهامو ببخش!!!

نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ساعت 17:47 شماره پست: 369

داشتوم بدین فکر می کردوم که مو چقدر تنبلوم و الکیا وقتمه تلف میره و همینطوری میگذرونم و میخورم و میخوابم و از اینا وخلاصه به اشکالات خودوم فکر میرفتوم  و هم اینکه تعطیل تعطیلوم و دائم الغذا خورم و باید همیشه ی خدا سیر بروم باشوم تا اینکه این مغز زیادی فکر نکنه و دغدغه نداشته باشه آخه شیطان میترسه مو دغدغه ای داشته باشم و حواسم پرت خدا باشه و از این حرفا بری همی همینطوری میگه حالا پاشو برو یه چی بخور تا بعد مویوم پا میشوم یه چی میخوروم دیگه عقلوم کار نمیره اینطوریه بخشی از افکاری که نداروم بری همینه دیگه............و هرروز دوباره روز از نو و روزی دوباره در پرونده ی اعمال مو همینطری ..

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 6:4 شماره پست: 370

یا همراه من نشوید اصلا یا برایم زیاد دعا کنید تا آدم بشوم منی که تنهایی از عهده ی دعا کردن و آدم شدن خود بر نمیایم در پی وجود بلاگی بود نه جای شما و دعوا و زندگی کسی بلکه برای رسیدن به سر حد سر قله گفته ام تاکجاها همین نه هدفی خاص در پی آرامشی نو

حالا به این جمله ها بنگرید تا بگویم:

تا رابطه ما با ولی امر امام زمان(عج) قوی نشود کار ما درست نخواهد شد. قوت رابطه ما با ولی امر (عج) هم در اصلاح نفس است. آیا واقعا تا خودمان را اصلاح نکنین کار درست می شود؟

مملکتی که در آن جاسوس یا رشوه خوار و رشوه ده واسطه باشد آیا ممکن است کسی بگوید برویم اصلاح کنیم؟ .....   

آیا تا وقتی مملکت جاسوس داشته باشه میشه کار کرد؟؟ ها

نه نمیشه واقعیتش حالا یا جاسوس یا رشوه خوار یا دهش به امید اون زمانی که نیازی بهشون نباشه خوب میگه پیامبر هم داشت پیامبر داشت که میان خودشون رو خراب کنه طرف که پایه های خودشونو... خوب حرفی نیست در این چیزا.

آیا میشود کسی بگوید برویم و اصلاح کنیم کار را؟؟نه واقعیتش اینه که نه وضع بدتره هیچی نگو

ما یعنی حالا سربازان گمنام امام عصر داریم نه جاسوس اینم حرفیه اگه باشند.................................

شاید حالا تو بگی کو جاسوس ما که نمیدونیم پس این اجنه ها بیکارند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 6:10 شماره پست: 371

این چند روزه که نبودوم صدایوم عوض شدیه وقتی از روی مطالب میخونوم یاد یک آدم فاسقی افتادومه چرا باید اینجوری باشه ها اشکال از مویه یا شما بد میخونیه یا بد روش میخونندیه ؟؟ هیچی خلاصه!!!

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 ساعت 4:6 شماره پست: 372

انگار همه  چیز مسخره است برو...من نمیتونم باز به روز های خوشیم برگردم شایدتم اصن حرفامو خیلی زدم شاید راهی نمونده شاید اصن ولش کن مسخره بازی شده فکر کنم نه ولش کن بزا بریم جلو ، این چه وضعیشه چی کار میکنین راه بسته است؟ نمی دونم مو که فقط خودومه می بینوم که..........................

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390 ساعت 4:50 شماره پست: 373

نمیخوام دخالتی بکنم ولی به نظر من هر انتسابی که توی جمهوری ما رخ میده زیر نظر ولی عصر هست و من الله توفیق یعنی هم مثلا یه بازیگری که به دید مردم برخورد میکنه باید ایشون توفیق بدن بالاخره هم هم اگه جز اون 90% نیستند و یا جلنگی انتخاب شدند توفیق ما بعدهم دارند یعنی بعدش توفیق پیدا می کنند از طرف خدا و ایشان و همیشه بالای دست دستی هست از طرف خدا و شهدا و مردم و همیشه فرد بهتری هست اینطوری نیست که نباشه متنها یا توفیق نیست یا هم ما که نمیخوام بهترین ها رو توی شرایط سخت قرار بدیم بهترین ها گاهی فرار می کنند اغلب از مقام و پست و امتیاز و قرار نیست باشه مثلا رئیس جمهور بهتر از فعلی هست مخلص تر آدمش هست ولی حالا که پیدا میشه نباید که درگیرش کرد تحملشو نداره یا برای اینکار ساخته نشده گیرم تحملش هم داشت زمانش نیست امام زمان که دنبال 313 نفر یار نمیگرده که بنشونتشون توی کار البته یار امام زمان و این 313 موضوعش فرق میکنه یه جا فقط برعکسه و همه ی تیرها اصابت میکنه متاسفانه و خاص امام زمانه برای انتخاب اونم رهبر عزیز ماست که اسیر میشه و اگه بهتر از این نمیتونه عمل کنه به خاطر دست بسته بودنش هست دیگه و این جاست که مظلومه چون یار اصلی امام زمان هستش و معصوم ان شاالله هستن و باید همه چی رو هم تحمل نمایند همه مصیبت ها گرفتاری ها که هیچکدام از ما تحمل فکر کردنش هم نداریم و اینجوری کار و زحمتکش ترین فرد در عین حال حاظر هستند و همه تیرها گفتم که اصابت میکنه به ایشان فقط همین یه جا و کلیدی ترین پست و با ارزش ترینش که رهبری باشه همین یه جا اینطوریه بقیه جاها که فعلا قرار نیست که................اینم گفتم گفته بروم همینطری یک چیری گفته باشوم اینجا و من الله توفیق

نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390 ساعت 5:15 شماره پست: 374

ما که نمیخواهیم  وقتمون رو تو نماز خوندن تلف کنیم و به جایی هم نرسیمه و نه اینکه بر خدا خدایی نکرده برای چند بار دولا و راست شدن منت بزاریم خدایی نکرده باز ما میخوایم عبادت کنیم و عبادت یعنی اینکه خدایا من مطیع تو هستم آیا خدا وکیلی ما توی این نمازهامون که به خداوند سر میزنیم میگوییم که خدا ما مطیع تو هستیم یا نه نماز میخونیم و هر کاری را متاسفانه میخوایم بکنیم و هر چی رو گوش هر چی رو نگاه با هر عملی البته مو کاری به تقوای بعد نماز ندارم که خدا رو باید بعدش چه کار کرد تقوا رو خدا میده درسته که خیلی هم اعمال ما بعد نماز تا نماز بعدی اثر داره در ما اما حین نماز رو میگم که چگونه بود.

نمیخواد هم به خودم تو نماز فشار بیارم کار سختی رو خدا نخواسته یه قدم فقط همین یه قدم نزدیک تر بشم و توی همون نماز بگم خدایا من قبولت دارم گرچه گاهی اشتباهی گناهی می کنم ولی تو رو می پرستم همین رو بگم خیلی کار بزرگی کردم و نمیخواد کار بزرگی بکنی بگو من تحت ولایتتم ای خدا همین گرچه کار بزرگی نمیتونم یا نمیکنم گرچه اشتباه دارم ولی یه قدم به تو نزدیکم توی نماز با پذیرش ولایت و دستورات و یک قدم هم که شده از تبعیت از تو.آیا ما در نماز و غیر نماز در فکر نزدیک شدن به تبعیت از خدا هستیم یا نه اصلا وابسته به  این قید و بندها نیستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب به هر حال تو نماز خیلی چیزای دیگه میگیم از جمله ایاک نعبد اینم یکیش بالاخره و میخوام بگویم چیزهای دیگه هم هست که فعلا مو کاری بش نداروم البته و آیا ما نماز میخونیم که تنها حوائج خودمون رو از خدا طلب کنیم فقط همین این خودش شرک نباشه یعنی شیطون تبدیل میکنه که خودمو میبینم....

و.... نباید با نمازم خودم رو هم اصلاح نمایم چرا وقتی ما میخوایم مطیع باشیم و از خدا پیروی کنیم و نماز خوندن اول قدمه برای پیروی خدا یعنی چه وقتمون رو الکی در عبادت تلف کنیم نمی دونم شد یا نه، نه میدونم نشد و اینو نوشتم که پشت گوشم بمونه همیشه!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 5:7 شماره پست: 375

خدایا چه کنیم؟؟من اگر نیستم به این دلیل است که..

خوشم می آد ای خدا ذکر تو رو بگم بگم لاحول و لاقوه الا بالله ، لا اله الا انت ذکرتو بگم اما تو رو اصلا تو ذهنم جا ندهم ای خدا این دورکعت نمازی که بالا هم نمیره رو چه کنم در حالیکه تو رو در نظر ندارم آیا درسته گلی رو در نظر بگیرم نماز بخونم نه همون بهتر که هیچی در ذهنم نگذاشته باشم و ادامه بدم شاید نمی دونم والا ولی اگه برای تو ای خدا نماز بخونم چه کاره ایم؟؟ نکنه شیطان نه نه ولایت طاغوت چه من نمی خواهم این حرفا را بگوییم قلبم خراب است نمازم دیگر به بالا نمی رود ولایتم ولایت تو نیست دیگر همین

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 ساعت 5:8 شماره پست: 376

در اندرون کوچه های شب به دنبال شما می گردم تو کجایی که به تنهایی من روح بخشی و مرا بیدار از خود کنی و رها سازی و بروی با دستانی که تکان می نهی خدا نگهدارت.......

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 ساعت 5:43 شماره پست: 377

جاده ی خوشبختی در دست تعمبره دور بزن برگرد این اسمش تقدیره....

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390 ساعت 3:17 شماره پست: 378

ببین مو وقتی آب از سروم گذشت یا مسئله ی آبرو نبردنی تو کاروم بود یک حرفایی می زنوم انتظاری هم نیست که هم ایده های تو کله ی مو اجرا بشن بلکه جاهایی فتنه هم هس.

خلاصه مطلب اگر میخواین با توجه به کلید هایی که می کنوم و هر کلیکی یک طبل بزرگی توجه میکنی داود یک طبلی به صدا درآد توی پی سی شما!! و شما بخواین اعصاب و روان مو رو حالا بگذریم خوب مو هم اگه لج و لجبازی کنم بستگی داره چی از توش در بیاد ولی اگه بخواهم به سیستوم کج شما بسازوم خوب حالا یه طوری میشه شاید خودم را به آرامش دعوت نمایوم و زیاد کلیک نکنوم و هم آرام باشوم آرام بستگی داره بستگی

نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 ساعت 22:46 شماره پست: 338

ویژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ

مو برگشتوم از سفر دست پرم اومدوم کلا سفر خشی بود و خوش گذشت به حالش هیچی زیادم تو فکر نبودما اصلا نمیارزه اقدر فکروم مشغول باشه با اینکه دیگه شیطون هم کنارم  نیست برام دست بزنه و وعده های پوچ بده من که راضی ام چرا اقدر سر بالایی می رم بر نگردم یه وقت می بینی که هنوز تو هوای جاده ام گفتوم جاده دلوم هم برای بعضی ماشین های مدل پایینتر می سخت مخصوصا اونایی که توش یه دختری باشه دختره هم روشو به یه سمتی کرده باشه نه به موها نه همینطری یعنی آدم باشه آخه ی خلاصه مو اومدوم حالا یک چیزایی هم نوشتوم یک مرتبه ای 3-4 تاشو هم امروز نوشتوم کلا شاید 5-6 تا باشه تا خدا چی بخواد

نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 ساعت 22:51 شماره پست: 339

وقتی مو فکر می کنوم که عجب موجود پلیدیوم می روم تو فکرا تو فکردی مو دل نداروم نفس نداروم هم مثلا فرشته یوم؟ یا در حالت بد شیطان صفت یا پرست؟ نو مو یک موجود پلیدیوم مثلا هم عاشق این بودوم که دخترها مورو بپرستند زن ها دوستوم داشته برن بیشتر از اینکه مردی بم توجه کرده بره نو مو یک موجود عجیب الغریبیم بری خودوم دوست داروم بیان منتوم بکشن بعد مو هم قبول نکنوم یک خیالاتی داروم چه فکر کردی شما؟

نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 ساعت 22:59 شماره پست: 340

هم از وقتی که تبعات آلفا تصمیم نرفت که دست از سر مو با این صدام بر نداره یک نیم نگاهی به خودوم انداختوم خیلی اذیتوم کرد مو هم نا خودآگاه چون متعلق به این زمان نیستوم نبایدوم جواب حالا رو بدوم میبینی چقدر پیچیده یوم اینا هم نامردی می کنن میخوان بعدا از مو سوتی بگیرن نمیدونن مو غیر سوتی حرف نمیزنوم اصلا دیگه برام عادی شدیه مو نوشتنوم با گفتنوم فرق داریه اصلا یک کس دیگه یوم تو چه میدونی توی دل مو چی میگذره بری خودش باید با صدای مو ساخت دیگه این که دیه مشکل مو نیست هس؟مویوم خودوم اولش فکر نمی کردوم به همین راحتی دست از سر کچلوم بر دارن لذا با خوشحالی جلو می رفتوم اما حالا که دیدیم شد بعد از عسرا یسرا بله کجای کاری شما...

نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390 ساعت 23:9 شماره پست: 341

وقت برگشتن نباید گریه کنی آخه اینجوری دلوم برات تنگ نمیشه؟؟؟

خلاصه هم اینطری نداشتیم بر می گشتیم توی راه رسیدیم به قم تصمیم بر آن شد یک روزی اونجاش بمونیم خلاصه یک حال و هوایی داشت جاتون سبز خلاصه اینکه میخواستیم بریم حرم نشد اذان گفتن جر و بحثی کردم بابابا سپس رفتیم با بابا توی یک مسجدی اونجا دیگه احساس غربت نمی کردی جاهای دیگه میگی همه طور آدم هست غریبی انگار ولی اینجور جاها حس میکنی تو غریبه ای و دور افتاده ای شاید خدا ولت کرده باشه چه میدانی؟ گفته برو بچر چه میدونم خدا انگار نزدیک تر بود بعد رفتیم با بابا حرم بعد از زیارت بابا میخواست قبر آیت الله طباطبایی را بیابد بعدش یه مرد اهل دلی بود که معلوم بود اهل اشکه به بابا را دید و خنده اش گرفت چه میدونوم از چه اش می خندید و به شوخی در حالیکه سر آرامگاه بزرگان بودیم به بابام گفت: این ها زمان ظهور امام زمان چه طوری میخوان از این قبر های (سنگی سنگین) بیان بیرون سنگینه............

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 7:6 شماره پست: 342

مو یک چیزی دیشب دیدوم طبق دیده ی خودما مو که کرم نداروم همینطری ادامه میدوم مینویسوم اصلا هدفی نداروم برای وبلاگ دهی همینطری از سر بیکاری به سروم زد یک چیزایی بنویسوم می دانی بیکاری خیلی بد چیزیه فساد میاره انگیزه ها رو از بین می بره و غیره مو هم نه که انصراف رفتوم از درس خوندن و دوباره میخوام بخونوم امسال ان شاالله اگه قبول بروم نه اینکه اینطریه بیکار بودوم از سر شوق گفتوم یک چیزایی گفته بروم بری خودوم و شما وگرنه آدم رو به یک جاهایی میکشونن مجبور به گفتن یک چیزایی می کنن آخرشم حرفه شونه دیگه کارشونه آخرشم میگن بفرما دیونه خونه این شغلشونه دیگه مو هم تجربه رفتوم بری اینکارا که چه طوری همه ضد مو دست به هم میدن و جمع میشن خودشون هم مقدماتشو آماده می کنن از میهامان تا دشمنان دیگه کسی میخواد دست مو رو بگیره نه بابا بعدشم میبرن دست و پاتو میبندن تو دیونه خونه دیگه بدتر از زندان مو خودوم میدونوم اگه احتیاط نکنوم و تن بدوم به اینکار چه سرنوشت شومی در پس پنهان به پیش روست خودوم میدانوم بله یک نظری هم رفته بودن در مورد یک چیزایی اصلا نفهمیدم چی شد...

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 7:11 شماره پست: 343

یه کم باید مغرور بودن رو کنار گذاشتیه (علمی) شما کل چیزهایی رو که میدونیه پیش خودت و معلومات داریه در نظر بگیریه و داشته باشیها کما اینکه حالا هم دست خالی نیومدیها حالا بگوییه الله اکبر اصلا چیزی که از خدا در نظر داشتیه نمیگوم غلطه ها نه اما خداوند بزرگتر است یعنی هر دانه از این ذکر که می گوییه سبب  خواهد شدیه که شما ریستارت بشویه دیگه اینکه بله معلومات ما از خدا چیزی نیست و همین که خدا بزرگتر دیگه

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 7:17 شماره پست: 344

در اینکه ما قوانین جدی و خوبتری داریم بین کشورهای همسایه در منطقه شکی نیست ولی در اینکه کودکان که از جمله یکی از بزرگترین گروه حال حاظر مومن کشور را تشکیل می دهند و باید اجرای از جمله مجازاتی که خداوند فرموده (گروهی از مومنان ببینند) ببینند تا در زمان پیری؟ چه میدونم بزرگتر که شدند یا خدای نخواسته از مومنیت(چه میدونوم چرا بعضیا هم با واژه ی مومن خرده حساب دارن) خلاصه از مومن بودن(میگم مگه مومنان کلاس ندارن؟) خلاصه خدای نکرده از مومنیت بیافته یا دیدن این مجازات ها دیگه هیچ وقت ان شاالله هوس نخواهد کرد که اینکاررو بکنه!!!

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 7:24 شماره پست: 345

یادمه چند سال پیش هم در مورد هم این ترس چیزایی رفتوم اما یادوم نمی آید هم چی رفته بودوم اما آیا ترسیدن از غیر خدا خودش شرک نیست؟ مو کاریا به ترس غریضه ای و مثلا چشمک زدن نداروم و یا اینکه مثلا کسی احتیاط بره گناه کردنم ترس به همراه داره و سبب مشرک شدن میشه شیطان هم سرزنش میکنه و بدتر جلوه اش میده حالا دیگه خودت حسابش کن!!! مثلا کسیکه به نامحرم دید داره یا بدحجابه این یک ترسی اولش داشت و نهایتا مشرک خواهد ان شاالله و دیگه ترسی نداره.حالا این کسی که از عیر خدا نمیترسه یا میترسه که نوعی شرک رو نداره یا داره اما کسی که فقط از خدا میترسه چه؟ شاید این دیگه ریا نداشته باشه چون خدا رو در نظر داره دیگه و فیلم بازی نمیکند

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 7:28 شماره پست: 346

لااقل اگه نمیتونی نماز مستحب یک فرصت مناسبیه یادته گفتوم که داخل نماز مستحبی که میخونیه هیچی صدایی نده و امتحانی هم که شده لب و لوچت رو هم تکون مده حالا میگوم یه نماز مسحبی بخون برای من نه که ثوابش گیر من بیاد نه بلکه تو که نمیتونی بری خدا نماز بخونیه و البته سعی هم داری و مصلحتت هم هست که بخونیه اما به هر حال نشدیه یه نماز مستحب بری من یا کسیکه که دوستش داری بخون ببینیم چه طوره مگه!!!

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390 ساعت 7:32 شماره پست: 347

مو چه آینده ای بری خودما ترسیم کردوم هم نزد خودما. یک آینده ای مغرور باشوم هم اولش نگوی غرور مال زناست نه حال مو  فرق میره دوما دیگه تو این دوره زمونه خر توخر شده سوما مو که نگفتوم که متواضع نباشوم چهارما آینده ی خودمه حالا تو چی کار داری؟بعدشم چی کار داری بدونی اونی که داره میاد از روبرو کیه

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390 ساعت 13:47 شماره پست: 348

داشتوم بدین فکر می کردوم که..

و حسرت اینو نخوردوم که به چه جاهایی باید میرسیدوم و نرسیدوم به این میخوردوم حسرت که چه کارهایی کردوم و هم با چه اله هایی ساختوم بری خودوم مو مگه کیوم یکی مث شما..

هم ساختن با این اله ها برام رنج آوره که راضی شدوم به این ها و تصمیم هم نگرفتوم که جدا بشوم اله که میگوم صحبت دنیا میشه و میدانی که دنیا طوریه که چیزیش ممکنه بری یکی بد باشه ولی بری مو خوب یا یک چیز دیگه ی بری شما خوب باشه و بری مو بد دارالفریبه ممکنه یک چیزی باشه بری مو بد باشه شما هم یک چیزی در دستت باشه بری شما بد باشه بعد با هم داد و ستد و خرید و فروش کنیم دو تامون راضی برگردیم اصلا به اون چیزی که میخواستیم برسیم به قول جناب فاطمینا خلاصه اینطریه حالا چرا مو بدی و حرام این دنیا برام خوب باشه چرا برعکس به جای اینکه بد ترساننده ناخوشایند بره این ها خوبم باشه برام ه ه ه ه خوب طبق همین محاسباتی که کردوم تقصیره اله ه ه ه ه یعنی تقصیر مو و راضی شدن به اله های پوچ خود مو یعنی بدین ها ساختوم و راضی شدوم هم ه ه ه و  بله تقصیر ماست وگرنه اولش که اینطوری نبوده حالا به مرور داریم عادت می ریم..

خلاصه موحاسباتم تموم نشد و فکرشم کردوم اگه هم الان بروم تو قبر و بمیروم عذابش جدا حداقلش میشینوم یک گوشی ای حسرتشو میخوروم که چرا اینطوری شد چون چیزی در دستوم نی..ه ه ه ه واای واای..

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390 ساعت 21:50 شماره پست: 349

یه بار یه مردی داشته تو خیابون رد میشده و داشته ذکر میگفته و استغفرالله میگفته هم هی نگاه به زن مردم میکرده و نامحرم و دید میزده خلاصه یه بنده ی خدایی از راه میرسه و میبینتش بش میگه یه استغفرالله هم داره از اونورت رد میشه

شده داستان ما..

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم فروردین 1390 ساعت 21:56 شماره پست: 350

روزی مردی مستجاب الدعوه پای کوهی نشسته بودکه به کوه نظری انداخت و گفت: خدایا این کوه رو برام تبدیل به طلا کن. در یک چشم بر هم زدن کوه تبدیل به طلا شد.مرد از دیدن این همه طلا به وجد آمد و دعا کرد: خدایا کور بشه هر کسی که از تو کم بخواد.
در همان لحظه هر دو چشم مرد کور شد.

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390 ساعت 0:21 شماره پست: 351

مو همینطری هوس کردوم بروم تفسیر المیزانه باز کنوم و مشغول خوندن تفسیر یس بشوم اول که فهمیدوم هیچی نمیفهموم و فهموم کاهش پیدا کردن یعنی از زمانی که درست درس نخوندوم و کتاب هم که نمیخونوم تا صدای دلومه بشنووم و دیگه تمرکز نداروم بری خودوم و حواسومم پرته پرته حالام میترسوم بروم دانشگاه نتونوم درس پاس کنوم درست حالا که رشته ی غیر تخصوصی ای که دیپلومش نداروم میخووم بخونوم دیگه حالا ولش کن باز کردوم تفسیر المیزانه تا بخونوم سوره یس رو خلاصه فهمیدوم عجب نظریه غلطی پیش خودوم داشتوم نمیخوام خودمه ضایع کرده باشوم میخوام اگه کسی مثل مو این نظریه ی غلطو داره بفهمه و (گمراه؟ با گمراه چه جمله ای بسازوم؟ ) خلاصه از گمراهی به در بیاد حالا چی هست؟ اینکه مو فکر می کردوم.......نمیخوام بگوم گمراه نیستوم نه خیلی حالوم خوش نیست ولی زمانیکه هدایتتر بودوم و حالوم خوشتر بود اینطری فکر میکردوم که اگه کسی هدایت نشود به خاطر اینه که یا مو درست نشونش ندادوم یا کسی راه رو نشونش نداده یا خلاصه نچشیده و خلاصه تقصیر یکی هست بالاخره وگرنه چه معنی داره یکی کافر بشه یا باشه چه معنی داره یکی کفر بگه هدایت نشه راه رو نشناسه و فکر میکردوم یک چیزایی رو نمیدانه و یا خوب اصل دین و اسلام رو بش نشان ندادن و همینکه گفتوم دیگه تقصیر یکی باید باشه دیگه.

ولی اصلا اینطوری نیست شایدتم بری بعضی ها باشه ها ولی در مورد همه صدق نمیکنه طبق این چیزی که حالا فهمیدوم و اینکه اصلا خدا میخواد که بعضیا کافر بمونن یا بعضیا هدایت نشن و وقتی اینطوری بخواد حتی خودشونم نمی تونن کاری بکنن چه برسه به مو و امثالوم اگه ما هم گمراه نباشیم هم.حالا چی فهمیدم؟توی تفسیر المیزان اینه که:

  1. إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِیَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ
  2. وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ

.. و معنای دو آیه این است که:کسانی که از این کفار ایمان نمی آورند برای این است که ما در گردنشان غل افکنده ایم و دستشان را بر گردنشان بسته ایم و غل تا چانه شان را فرا گرفته و سرهایشان را بالا نگه داشته ،به همین حال هستند و نیز از همه ی اطراف آنان سد بسته ایم دیگر نه می توانند ببینند نه هدایت شوند.پس در این دو آیه حال کفار را در محرومیت از هدایت یافتن به سوی ایمان و اینکه خدا آنان را به کیفر کفرشان و گمراهی و طغیانشان محروم کرده مثل زده و مجسم ساخته است.

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390 ساعت 2:3 شماره پست: 352

تفسیر المیزان رو همینطوری که میخوندوم به یه جایش رسیدوم که بدوم نیومد بگویمش در مورد بندگان نیک بخت و همیچنین بندگان شقی و بدبخت خود که من محاسبه ای که کردم و سنجیدم حال خودمه راحت طبق این آیات فهمیدوم متاسفانه مو هم وجدانا شقی و بدبختوم یعنی شدوم و باید یک تجدید نظری توبه ای چیزی بکونوم اینطری نمیشه رفت جلو...و اما چیست گفته المیزان:

آری خدا در قرآن کریم بیان کرده که برای بندگان نیک بخت خود کرامتهایی دارد(آی اونایی که دنبال کرامتین این آیاته دیگه نمیگه خدا دیگر کراماتی که بری ما عجیبه این ها هم بسه هم اصلیه هم خوبه حالا خدا وکیلی اینطوری هستیم یا نه بودیم؟خواهیم بود؟شدیم اصلا؟(مو خودوم گفتم این پرانتزه ها نه علامه بیچاره)) و در کلام مجیدش آن ها را بر شمرده می فرماید:(ایشانرا به حیوتی طیب زنده می کند)،و(برای آنان نوری درست می کند که با آن نور راه زندگی را طی می کنند)و(ایشانرا بروح ایمان تایید می کند)،و(از ظلمت ها به سوی نور بیرونشان می آورد)،و(ایشان نه خوفی دارند و نه دچار اندوه می گردند)و(او ولی و سرپرست ایشان است)و (او همواره با ایشان است)،(اگر او را بخوانند دعایشانرا مستجاب می کند)و(چون به یاد او بیفتند او نیز به یاد ایشان خواهد بود)،و(فرشتگان همواره به بشارت و سلام بر آنان نازل می شوند) و از این قبیل کرامت هایی دیگر.

و برای بندگان شقی و بدبخت خود نیز خذلانها دارد، که در قرآن عزیزش آنها را بر شمرده می فرماید:(ایشانرا گمراه می کند)،(و از نور به سوی ظلمت ها بیرون می برد)(و بر دلهاشان مهر می زند)(وبر گوش و چشمان پرده می اکند)(و رویشانرا بعقب بر می گرداند)(و بر گردنهایشان غل ها می افکند)(غل هایشان را طوری به گردن می اندازد که دیگر نمی توانند رو بدین سو و آن سو کنند)(از پیش رو و از پشت سرشان سدی و راه بندی می گذارد،تا راه پس و پیش نداشته باشند)(شیطان ها را قرین و دمساز آنها می کند)(تا گمراهشان کنندبه طوری که از گمراهیشان خرسند باشند و به پندارند که راه همان است که ایشان دارند)(و شیطان ها کارهای زشت و بی ثمر آنانرا در نظرشان زینت می دهند)(و شیطانها سر پرست ایشان می گردند)(خداوند ایشانرا از طریقی که خودشان هم نفهمند استدراج می کند یعنی سرگرم لذائذ و زینت های ظاهری دنیایشان می سازد تا از اصلاح خود غافل بمانند)( و بهمین منظور ایشان را مهلت می دهد که کید خدا بس متین است)(و با ایشان نیرنگ می کند)(آنانرا به ادامه طغیان وا می دارد تا بکلی سرگردان شوند)

خداییش نیازی هم به محاسبه دقیق نیست همینطری که به خودوم نگاهی می اندازم به اولیش که نمیخورم دومیش به من میخوره با این حساب اگه ببرندم جهنم از همین الان معترفم که شکی نیست!!!

 

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390 ساعت 15:44 شماره پست: 353

لو یشاءالله لهدی الناس جمیعا(اگر خدا میخواست همه مردم را هدایت می کرد)

یضل من یشاء و یهدی من یشاء

و ما تشاون الا ان یشاالله(و در شما خواستی پیدا نمیشود مگر آنکه خدا خواسته باشد)

خدایا مو شایکیوم نه از دست تو از دست خودوم مو چرا هم نمیتونوم هدایت بشوم اگه مو بودوم و میتنستوم و هدایتم بودوم همه رو هدایت می کردوم ولی تو چه قدر بزرگی که هدایت دست خودته خالا مو چه کنوم؟؟ یک چیزایی دیگه هم میخواستوم بت بگوم اینجا مرور که میکنوم یادوم رفته گفتوم ننویسمش یادوم میره کاش همینطری درد دل میکردوم چیزی نمیگفتوم شاید!!!

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390 ساعت 20:1 شماره پست: 354

ولی آیا خدا با ما نمی سازه؟نمی دونم.ببخشید مو اول باید این سوال رو مطرخ کنوم آیا ما باید با خدا بسازیم یا او با ما بسازه اصلا چیز مشکلی نخواسته ها سختم نیست و اگه او باید بسازه و ما هر کاری کنیم خوب منفجرمون کنه چرا نمیکنه پس حالا عجب خداییه ها خدایش..نه ما باید بسازیم همینطور که به دنیا ساختیم ولی دنیا با خدا فرق داره ها مثلا دنیا باید روی ما تاثیر و موثر باشه یا ما بر روی دنیا؟ یعنی دنیا هر کاری خواست سر ما بیاره عجیبه ها شیطونه میگه فردا نه همین امشب ماشینو بر دار بزن تو خیابون بیخیال هر چی هستی من بلد نیستم

 

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390 ساعت 23:15 شماره پست: 355

مو ائمه ی اطهار رو دوست داروم اما محبتشون رو نداروم هم تو قلبوم یعنی دروغ میگوم؟؟نه نمی دونوم یعنی چه؟ چه می دونوم چی کار کنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مگه میشه؟؟حالا که شد

این کیه به من میگه (دو نقطه) ببین اگه شیطانی دعوامون میشه ها برو ولوووج

چی داشتم میگفتم آها اگه اون ها خودشون ما رو نخوان دوست نداشته باشن میشه ما محبتی داشته باشیم و دوستشون داشته باشیم نه اون ها بالاخره دوست دارند اگه نبریده باشیمش اما ما چی پس صله ارحام صله ارحام..

نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 3:18 شماره پست: 356

هم میخوام یک چیزی بگوم همین مثالش هم بخوام بزنوم مستقیم سخته یعنی میخوام مستقیم نروم سر اصل مطلب چون اصل مطلب مغلوم نیست!!!

ما نگفتوم زنا خرند مو منظوروم دقیقا همین شیاطینه خوب بالاخره اگه بدی یه نفرو بخواین د اینا تحت فشار قرار میگرن حالا تحت الفشار آیا جامعه ی ما به سمت نور میره یا غیر نور خوب ما اگر تحت الفشارها و کسانی که در معرض خطر و دید هستند و در معرض شیاطین می بینیم روز به روز اونایی که حق هستند معروف می شن.چطور؟ گفتوم که نمیخوام مثال بزنوم بزنوم؟باشه میزنوم شما فکر کردی اگر جنگ نمیشد حالا جنگم به کنار اگر یکی مثل محمود کریمی رو می پرستیدند این اقدر رشد می کرد؟؟ اصلا فضای رشد نشد اصلا شاید خراب هم میشد مو هم نمیپرستمش اگرچه خیلی قبولش دارم و روز به روز همینطری که جلو میریم فضا باز میشه و اهل دل هایی که صدای چی میگن؟ همون و کسانی که پنهان اند از چشم مردم و پشت صحنه اند و عارفان منظورمه که دل خوشی ندارند به صحنه بیایند به مدد دکان داران و کسانی که شیطنت می کنند به میدان میان تا مردم هم یکی مثل همون ها رو به بازار آورده باشن و بشناسن و اینطوری کسی هم دورشونم جمع بشن نمی پرستندشون و این خوبه و ما خیلی امید داریم کسانی که صدای دلنواز نبود چی میگن بهشون نمی دونم همون ها که اهل دلند و صدایی بترکون تری دارند نسبت به حاج مخمود هم امیده با این وضع اون ها هم به مرور زمان به میدان بیایند همین..

 

نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390 ساعت 3:28 شماره پست: 357

مو این نصف شبی بیخودی میخوام به یک چیزی گیر بدوم و بد افتادوم بش بیخودیا همینطری نمی دونوم چرا اصلا یاد یک چیز دیگه ی بودوم رفتوم تو نخ یک چیز دیگه یک. با چی بد افتادوم؟ به این جمله که شهدا زنده اند خوب یعنی چه؟ هر چی فکر میکنوم زنده یعنی چه یعنی کسی که زندگی میکنه خوب همه هستند یعنی در جریانه؟ چی در جریانه؟ کجاست ها یعنی چه؟ خوب میکروبم زندگی میکنه و مو با تلسکوپ که نه بابا با میکروسکوپ دیدن میشه اما چه؟ شاید یک حیانی است که ما ها نداریم و دوستان خدا دارند؟ نمی دانوم ما ها بچریم زنده و مردمون چه فایده هر چی هست هم اسیر دنیا باشیم و بری دنیا کار نماییم و خیلی هم شده چیزی از دنیا کشف کنیم کتابی دنیوی بنویسیم و دنیامان را خلاصه آباد کنیم ولی شاید حیاتی هم هست که ما خبر نداریم؟ حیاته طیبه جه می کنیم؟ مو قبلا بیشتر می فهمیدم این حیات چیه حالا نمی دونوم هم

خلاصه دست رو دست زیاده..

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ساعت 16:20 شماره پست: 358

همینطری داشتوم مرور می کردوم و دان کردوم مستند ظهور بسیار نزدیک هسته چی فکر کردی؟ کسانی که باید امام زمان (عج) رو ببینند خوب می بینند اونایی هم که نمی بینند خلند دیگه البته مو خیلی به کسانی که می بینند و نمی شناسند هم احترام می زاروم خوب صلاحشون نیست و مو هم نمی دونوم هم چند در صد ما می بینیمشون ولی بعضی ها انتظار دارند که مثلا ظهور آقا مثل آمدن امام خمینی (ره) از پاریس باشه که یهو مردم بریزن تو خیابونا خوب اینطری هست ولی حالا که نیست و اتفاق نیافتاده چه طوری مردم ایشون رو میبینند و اونایی که میشناسنش مثلا خیلی خوشحالند؟؟خیلی هدایت شدند؟؟ه ه ه ه

نه واقعیتش این نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

الان مثلا سپاه امام زمان  و یارانش بیشترند یا سپاه سید خراسانی و یارانش بری همین چیزاست دیگه شایتم یه دلیلش.................

مو بروم بقیه ی مستنده ببینوم وسطش حوصلم سر رفت گفتوم یک چیزایی بنویسوم ه ه شایتم نرفتوم ها ها

نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390 ساعت 17:32 شماره پست: 359

 

روزی روزگاری....


روزی بود روزگار خوش

در آن روز کامبیز تصمیم داشت بسازد زود ورش داشت اخمی کرد و زد تو سرش و فحشی بهش داد و سوارش شد تا بره با سرعت 500 کیلو اما هنوز راهی رو نرفته بود به یه چیزی رسید ما بهش میگیم دست انداز پرسید دست انداز چیه همینطور که با عصبانیت فحش می داد نه به ماشینه دیگه شایدتم اصلا معلوم نیست!!! بعد گفت شاید سرکاریه نمی دونوم دست انداز برای چیه شاید میخوان ماشین منو خاموش کنن نمی دونم والا هنوز راهی نرفته بود که به ترافیکی بر خورد کرد و مرد فرشته ها همینطور که می پرسیدن ازش عمرتو چه طوری تلف کردی طفلک نمی دونست چی بگه مو بودم میگفتوم تو ترافیک!!! 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390 ساعت 7:31 شماره پست: 360

 

خدایا کاری کن که جز تو نبینم نروم صدا نکنم نیاشامم و نخورم و نباشم کاری نکنم حرفی نزنم جایی نروم نخوابم بیدار نشوم نگریم نکنم نرقصم نخندم و تو باشی در زندگی ام و بس..

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390 ساعت 21:18 شماره پست: 361

 

روزی بود روزگار...


مو هم یک فکرایی داروم بری خودم هم یه زن یا مرد که داره بری معشوقش میخونه خواننده رو میگم در نظر بگیر شما بعد اینکه این هایی که بری معشوقشون میخونن خوب منظورم یه زن یا در حالت بد یه مرد باشه خوب این که داره میخونه چه طوری حسش یعنی آخر صداش به سکوت تبدیل میشه مثلا مثل مو زن نداشته باشه بعد مو بروم خوننده بشوم عاشق و خاطر خواه یک دانه دختری هم در فرض بد باشوم بعد که رسیدوم بهش چی میشه متاسفانه متاسفانه مو از قبل میدونستوم که این عشقا به درد خودش میخوره چه برسه به اینکه فراگیر بشه و به گوش شما هم اصابت کنه بری همین به این رسیدم نه عشق واقعی ها نه مو فکر میکنوم شاید بکنوم همش که نمیکردوم حالا هم شاید فکر کنوم شایدتم تا قبل از اینکه هم اینو بنویسوم اینجوری بودوم چون امروز تو سیزده به در تو راه برگشتن به ذهنوم رسید پیچیدش نکنوم اینکه فکروم این بوده که اگه به یه دختری دل نبندوم البته به هر قیمتی شاید قیمتش خیلی گزاف باشه خلاصه میتونوم اینطوریه عاشق واقعی باشوم ولی حالا که نگاه میکنوم و گناه هم نمی کنوم ها در این حالت خوب؟ عاشق واقعی نیستوم البته شاید به خاطر مریضیم باشه وگرنه کسی که میخواد زن بگیره و هنوز نگرفته هم هست در این صورت و اینکه خدا چی براش بخواد خلاصه مو در این صورت که عاشق کذبی نیستوم عاشق واقعی هم نتونستوم بشوم این از بی عرضگی و بد ذاتیمه من دیگه چه جونوریم وگرنه به راحتی باید طبق منطق غلط خودومم شده ،خدا منو بخواد تا منم بخوامش تو مثلا فکر کردی یکی که 100% بری خدا میخونه و عزت نفس چیه؟ تزکیه نفس کرده صداش چه طوریه؟ خوب این اگه بخونه در حالیکه عاشق و این دیگه باید عاشق باشه همه بیهوش میشن و صدایی به پاش نمیرسه لذا این صدا ها به گوش ما ها شاید هیچوقت هم نرسه اومدیم رسید!!!! اما نشد حالا یکی که بری معشوق و زنی و دختری میخونه میره و نمیتونه اونطوری بخونه که میگوم و صداش تاثیر که نداره بالا هم نمیره و اومدیم صدایی منفور تو ملکوت؟ ملکوت خوبه؟ نمی دونم تو عالم بالا شد که اکثراتم باید اینطری باشه صدای خواننده ها نیست؟؟ البته مو صدای معین رو که گوش دادوم اگر در دو حالت و اون دو حالت اینه که اگه شنیده بودم که عرق خور نبوده و اینکه نماز میخونه در این صورت شاید یه جور دیگه نگاش میکردم آخه دنیا چقدر باید بزرگ باشه و فریبنده که دل آدم بره!!!! با صداش البته با بعضی خواننده های دیگه که صدای همین معین رو مقایسه می کنم مثل همین چاووشی می بینم بله انگار معین عرق خوره ولی هم این آهنگاش قشنگه هم خوب میخونه نامرد و عاشقه حالا ما که ارتباط خدایی اش رو نمی دونیم و علم غیب هم نداریم ولی اگه بری یه زن هم خونده باشه و معشوقش خیلی عاشق بوده و عاشق دنیوی را تا سرحدش معین رسونده و آدم میره باز تو فکر که دنیا چه طوریه؟ و حالا عاشق های خدایی چه طوری میخونن و ما مرثیه خون های بالاتری داریم مثل همین حاج محمود کریمی خودموم که همه چیزی هم میگه دیگه مجبوره شاید اگه توجه کنی میشه با صداش خیلی پیشرفت کرد حاج محمود رو میگم و با شعر های حاج منصور که من از شعرهای حاج منصور سر در نمیارم ولی حاج محمود بچه گانه تر میگه صداشم معجزه استا و عجیب و اون کلمه هه بود دنبالش میگشتم این بود که صاحب نفسه!!!!!!!! و بی ادعا

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390 ساعت 22:25 شماره پست: 362

 

روزی از روزگاران...


هم داشتوم بدین فکر می کردوم که یه زن با ظاهرش خیلی چیزا میشه ازش فهمید بر عکس مردا که معلوم نیست چه مارمولکی ان!!!

البته مو نمیدونم زن مثلا بدحجاب چه طوری در پیش گاه خدا حاظر میشه بین خودشو خداش اما میشه فهیمد از یه زن بی حجاب و بدش اینکه این زن برعکس ریا کاره چون واسه ی مردوم خودشو به این صورت در اورده واسه دید مردم شاید زنه میخواد در مقابل زن ها خودشو نشون بده که ما میگیم مردم خلاصه از شخصیتش معلومه ریاکاره نیست؟ و بعضیا از اینکه فردی ریاکار باشه طبق احادیث یا روانشناسی تو روانشناسی هم مگه ریا هست؟ خلاصه کارشناسا خیلی چیزای دیگه شو هم میفهمند وگرنه شما در نطر بگیر اگه برای خدا بود اینریختی بیرون میومد نه خدا گفته اینجوری نباش حالا بگی مثلا یه دختری شوهر میخواد اینطوری زن شوخردار چی پس؟شد یه کمبودی دارن دیگه باید مدال طلا بهشون داد؟؟ یا مثلا تشویقشون کرد یا تو صحنه ی دید آوردشون یا عکسشونو تو اینترنت زد حتما؟؟ نمی دونم باز یا از این قبیل کار دیگه پس!!! شاید
حالا ممکنه زنه داره میگه خوب شوهرشون چی میگن سیب زمینی ما میگیم پرتقاله خوب ما چی کار کنیم؟؟

 

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ساعت 0:31 شماره پست: 363

سید حسنی!!!

سید حسنی در حالیکه همه تو را فراموش نمودند و در بودن و نبودنت شدن و نشدنت هستند ما به دنبال سفیانی می گردیم و این آن را به هم می چسبانیم تا کسی به در آید یا یمانی و شعیب و از این حرفا را ساخته ایم یا خدا داند هستند و تو را فراموش خواهیم نمود تو پس که هستی پس من برای تو می نویسم پس کجایی تا با آمدن زیبایی بخشی و غم و اخم و حالات ظاهری امام زمان (عج) را جلا بخشی پس تو کجایی چرا همه تو را فراموش کردند و انگ این آن به سران کشور  ها می زنند آیا مگر نه اینکه سفیانی علامت حتمی است پس تو چرا قبلش نیامده ای یا شاید رد شدی یا هم اینکه فقط اسم تو حسن است و چندین نفری ما نمی دانیم تو که ای!!!تو را به جدت زودتر از راه برس و برگرد..

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390 ساعت 0:17 شماره پست: 364

میخوام یک مدتی دیگه ننویسوم و ادامه ندوم نه سرگرمی خوبی نیست!!! مو نه حوصلم سر رفت حالا این پستو بزار بنویسوم حالا نه حوصله م سررفته بود گفتوم افکارومه بدم باد فنا تا شما هم یک وقتی فکر نکنید مو کاری میخوام بکنوم نه مو مثل شما و  تروریست که نیستوم فعلا و هنوز نشدوم و چون کارای من یک جنبه ای نیست واقعیتش دیدوم که به نور و حقیقت که نزدیک نمیشوم هیچ با این وبلاگ شاید دورتر هم شد نمی ارزه آقا ما میروم تا جنبه ها فرق بکونه و فضا عوض که شد شاید اومدوم!!!بای بای تا بعد حرفی هم نمونده..

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ساعت 2:56 شماره پست: 365

انقدر اینجوری به مو نگاه نیندازید اولا این عکس خودمه و بعدشم مو اخلاقام و رفتاروم یک چیز دیگست با نوشته هام پیر هم هستوم ولی اون موقع هم معلوم نیست در خدمت کی باشم ه ه ه در نتیجه در نتیجه چی؟ در نتیجه اینکه آرزو بر جوانان عیب نیست بزارین راحت باشم اوفیــــــی

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ساعت 3:41 شماره پست: 366

عجب دنیایه چه گیری کردیما

دو دقیقه نمیزاند با خدای خود باشیم!!!

اصن خاصیت دنیا چه تلوزیونش چه حرفش چه تصویرش چه خودش چه پدر جدش اینه که ما رو گرفتار و به سمت خودش جذب کنه حالا کاری نداره که تو دقیقه مثلا تو نماز دوست داری با خدا خلوت کنی و نمیتونی میگه حالا گوش کن حالا ببین هرچی میبینی متاسفانه یه کششی داره و میگه منو نگا مثلا بابا ولمون کنید دیگه ای بابا

نماز شب رو برای همین چیزا گذاشتن دیگه!

بریم بخونیم البته شاید ،چرا؟؟نمیدونم

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ساعت 5:13 شماره پست: 367

در این ظلمات شب به تو می اندیشم، ای خدا گرچه گناهکارم اما زورم میگره از کسانی که تو را دارند و وقتی که تو برای من نیستی و من تنهایم ای خدا اگر تو درون منی جز سیاهی ها که درونم را چیزی فرا نگرفته است.

و می خوانمت ای خدا در سجده ام یا الله یا الله یا رب و انتظار جوابت را می نهم در سر و ادامه می دهم در حالیکه ما روی ارحم الراحمین بودن تو حساب باز کرده ایم امشب!!

نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389 ساعت 13:13 شماره پست: 256

امروز باز رفتم به مسجد و اتفاقاتی شد شرح اتفاقیه:

دوباره اول نماز اول که فهمیدمش که بله تمام بدبختی من از زمانی است که فهمیدم برای خودم کسی هستم و جایگاه ساختم یا شد و خودمو یه آدم بزرگی فتح کردم و فرض این شد که به زمین افتادم.

و اما حوادث بین دو نماز همون مردی بود که گفتم مثل فرشته است جزایری اومد چیزایی گفت که برامون خوب بود البته من تمام جملاتشو نمی دونم شاید یه خورده توش تصرف بشه ضبط که نکردم:

اگه بخوام از بینش بگم اینطوری بود که شما فکر نکنید که مثلا نه بزار از قبل ترش بگم که تعرفه های جدید قبوض وارد شده با قیمت هایی تازه که نگفت، اما با تعرفه ی جدید ،خوب، این قیمت ها نباید باعث به هم خوردگی روابط خانوادگی بشود

شما اگه مثلا مثال میزنیما که دولت 1میلیارد تومن یارانه به مردم تعلق میگیره خوب این یک میلیارد که همش به مردم داده نمیشه خوب توجه داری مثلا 700 میلیونشو میدن بقیشو برای لفظ جراحی کنار گذاشته اند مثل نوسازی هاشون و مردم باید بدونن این را و خلاصه کنم اینکه این قیمت ها هم به صورت 5ساله پلکانی افزایش می یابه که مردم باید آماده باشند نه اینکه تموم شد! و بار این جراحی بر دوش کیست؟ملت است

دیگه خوب چیزی یادم نمیاد؟؟؟! خدا خیرش بده. همین

حالا باز فیلتر نشه ..

نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389 ساعت 14:0 شماره پست: 257

داشتم بدین فکر می کردم که آدما بعضیشون چه بد میشن همینطور همینطور که بزرگتر می شن من فقط خودمو می بینما کار به کس دیگه ای ندارما.

اگه تو رد بشی از روبروی بیایی چه سلامی چه علیکی؟همین

اگه با اتوموبیل رد بشی و من تو را به دوست داشتنت بزارم و جلوی تو وایسم حتما میخوای منو زیر کنی!!همین

اگه من تو را ببینم که داری از جلوی رد میشوی و من به شما نگاه کنم حتما میخواهی بگویی مرا هم نبین وای یا چیز دیگری دیگه نه من نه تو

جه بد شدم نتیجه!

نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389 ساعت 17:6 شماره پست: 258

داشتم بدین فکر می کردمیه (همین) که منیه چه آدم کثیقیم در مقابل تو!!

و من چه میکنمیه و تو به چه چیزایی فکر میکنیه؟؟ و چه فکرهای درستی در مورد من میکنیه و منو جز چه گروه هایی برشمردیه و کیمه و چه می کنمیه در حالیکه هنوز به من سر میزنیه و هوامو داریه و من همینطور فحش میدمیه و کار به کار کسیه ندارمیه چه کنمیه دیگیه بلیه همین

خداحافظ

نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389 ساعت 16:42 شماره پست: 259

سلام مویوم اومدوم. ه ه ه ه..

نمیدونم همی چی میخوم بنویسوم برات اصلا ه ه..

هر جا سخن از اعتماد هم نیسا سخن مویه همی..

الان هم نرفتم بیصدا دات کام موضوعات وبمو بنوشتم نمیدونم چه شد. ه ه.. پاکش کردن!

حالا دیگه مو رفتم همی نه کار رو دوشمه نه همی باید بروم..بای بای ه ه ه

زاسی یه چی ای یادوم رف.. بیصدا خواستی بری نمیشه نرو..مای بی صدا بروو چون فیلتره آی

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389 ساعت 13:19 شماره پست: 260

امروزیه باز رفته بودی مسجدی اقد خوش گذشته بودی جاتون خالبه هههه

دیدیم که توی نماز حواسمون جمعیه نیست یعنیه یه جای دیگیه فهمیدیم که چیزای زیادیه که میشیه روش فکر کردیه و حواسیه رو پرت نمودیه حالا که نمازم باید این حواسمیم رو پرت کنمیه؟نه فقط جای خداست ها ها..

به یه چیز دیگیه ای هم فکریدم هه هه اینکیه که آیا اوه میشه کیه کیه؟ ها که چشممون به دست خودمونیه باشه؟ خوب تو که میگیه که من الهیم پس حالایه که شیطانی و نفسانی و غیر الهی نیستیه پس چشمت هم میتونیه که دستیه خودتیه یا خودشیه (الله) باشیه.خوب تا کی؟ 5دقیقیه؟ 10 دقیقیه؟ خوب چشم ولش کنیه میریه و چیزایه دیگیه تماشا میکنه مخصوصا شیطانیه هم هستیه پس چه بکنیمه؟ آیا میشیه که ما الهی باشیمه و چشممون هم بدست خودمونیه؟ یا نه!

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ساعت 2:27 شماره پست: 261

ما همه چیزمان را گفتیم ولی چه شدیه؟؟

وقتی نگاه میکنمیه میگویم که آیا بعضی ما به اندازه ی یک سینما بدرد میخوریه یا نع..

جامعه ی ما خیلی بدیه یعنی بد نیستیه بد جلو میرویه جای جهاد کردن را یا بسته اندیه یا مسدود هستیه یا هم که نمی گذارندیه. استــــاد؟!! بعد هم مردان یک نگاهیه می کنندیه که بله نمی ارزدیه برای ما که یخه ی خود باز کنیمیه و خود را جلو باندازیم و سکوت می کنندیه!!

تا جهاد بر زن واجب شدندیه مثل خارجی هایه ما چه بکنیمیه خودشان که خوب می کنندیه(همین) بعد هم مثال می زنندیه که زن ها در زمان جنگ پشت میدان جنگ بودندیه خوب ما هم همین می گوییمه نگفتیم که بیایند توی تلوزیون از مردان سبقت بگیرندیه (همین)

و مرز جهاد پیدا نیستیه (همین) زن بازی چدیه(همین) ها ها استاد؟؟!

الان هر کس بخواهد جهاد بکنندیه باید خود را مقایسه و ببیند زنانیه مثل اینکه حقوق زن در میان هستیه و زن که به میدان آییه می شودیه جنگ نرمیه(همین) هه هه

تا زنا هستند ما چه کنیم(همین)

ما رو هم فتح می کنند(همـــــــــین)

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ساعت 6:41 شماره پست: 262

میدانی مو اقد بدم میاد ازین جاسوسای آمریکایی؟ نه بابا انگلیسنا؟ خلاصه مو رو با دو تا مرده + یه زنده فروختن ه ه ه ه اقد بدم میاد از اینا که اومدن تو زندگی مو میدانی اصن نه حوصلشونو داره نه هیچی دلشونم نسخته برا مو که دو نفر دیگه هم همراشونه برو بابا پی کارت (همین) اصن راسشو بخایا میترسم از خدا بعدش خودیا با خدم بد میشن ه ه ه ه اولین کاریم که کردن میخواستن بنیان خانواده ی مو رو بر هم چینن فکر کردن درو بستن روشون یعنی اول خودوم درو باز کردوم بعد اومد مشغول صحبت بشه روسری نداشت گفتم وی اینا تو اینا هم نمیپوشن درو بستم ها بعد در زد چیزی گفت یادم رفت چی گفت بعد در رو روش بستن نیروی های خودی هم فقط میشد میل بزنیم سی شون (همین) هیچکی به هیچکی همو یا فروخته بودنمون یا یه چیز دیگه ی .بای اینطوریه

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 ساعت 18:42 شماره پست: 263

خوب یادمه که یکی از دوستان یه نفرو شکست داد و پهلوان شد و من هم گفتم یه روز اون یاری ما می کرد امروز ما باید به یاری اون برویم!!! اون هم چیزی نمی گفت و کم محلی کرد و کار به کار نه ما داشت نه گذشته،حالا منم نمی دونستم واقعا اینطوری بود یا شوخی می کردم ولی با یه نفر دیگه که با هم پایه بودیم قرار شد که توی پهلوانی یاریش کنیم اونم قبول کرد تا شکستشون بدیم و ما بالاخره به راه افتادیم یعنی اون دوستی که قرار بود یاریش کنه رفت ما هم پشت سرش حدودا 5 نفری بودیم رفتیم رفتیم توی محله ی ما دو تا پارک بود و فکر می کردیم بریم پارک و رقیب هامون رو باهم شکست بدیم تازه من هم می گفتم سرتون رو باندازین زیر و مغرور نشین که سخن خوشایندی هم بود ولی راه به پارک ختم نشد و رفتیم توی یکی از کوچه های دیگر و توی یک خانه من فکر کردم راه پارک دوم از اینوره ولی بعدا فهمیدم اینجا یک خانه بود! از خانه که رد میشدی حیاط دلبازی بود میدانی؟ بعد رفتیم توی حیاط و مشغول ورزش شدیم خوب؟ یه مرتبه یه زن سالخورده ای اومد و گفت فلانی این کارو نکن و من هم که اسم منو صدا زده بود دیدم بله دخترای سیاه خانه اومدن ما رو نگاه می کنن زن حرف می زد و ما ورزش میگفت:علی علی علی علی برقصین!!علی علی علی علی برقصین!!! و ماهم بی اختیار می رقصیدیم و من حواسم هم جمع نبود چون داشتن نگامون می کردن دیگه خره و ما کجا پهلوانی کجا اصلا کجا آمده بودیم چه می کردیم از حال اون دوستای دیگرمو نمی دونم ولی خودم فکرشو هم نمی کردم اینجوری غرق بشم بعدا فهمیدم خنده اش توی فلان فیلم هم نفسانی بوده توی اخراجی های 2 و کلی چیزای دیگرمون نفسانی است یه هنرمند هم بود..همین

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ساعت 6:35 شماره پست: 264

دیشب شیطان رو دیده ام نمی دونم چرا یه خورده هم می ترسیدم شاید قدرت الهی رو در نظر نگرفتم اما در بیداری بیشتر دارم نمی دونم یا هم به یه جای دور سفر کرده بوده ام..

آی دی ش فرق داشت و رفتیم توی ساختمان مجلل که لوزی لوزی مانند بود بعد عکسش هم شبیه کلاغ تک چشم بود مردم می دونستند این شیطانه ولی براشون فرق نمی کردو انقدر غرق در زندگانی شده اند که هیچی نمی گفتند شاید هم می ترسیدند بابا شیطان بود مثل اینکه خلاصه من که دیدمش میدونستم که خنج میزنه یک خنجی هم بهش زدم اونم اومد بکشه نمی دونم کشید یا نه حالا که طوریم نیست!! خلاصه کلاغه حرف نمی زد ولی القا می کرد حرف هاشو و من هم می شنیدم یا هم جو رو می دیدم و می فهمیدم و برای همین می ترسیدم منظورش این شد که اگه با من بد شی دنیا رو به کامت بد خواهم کرد.. همین

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 1:24 شماره پست: 265

ای مردم مرا اسیر نکنیدیه که من متعلق به شهرهای شما نیستیم شما با ما بسازیدیه با الله بسازید تا ماها با شمایه من متعلق به کوهمیه و بیابانمیه و صحرایمیه و بر خواهم گشتیه روزی بدانجا این دو سه روز را بگذاریدیه تا بگذرد بر ماها من عاشق اینمیه که از ببعی هایه شیر بدوشمیم چوپانی نمایمیم سوار بر الاق ها شومیم و بگردمیم در زمین پاک خدا تا اسیر شهر بازی شومیه و اینگونه اوقاتم تلخ شودیه؟ نمی دانمیم همینیه این کار را نکنیدیه زشت استیه همین..

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 3:29 شماره پست: 266

خدایا چرا به دادم نمیرسیه من که روز به روز بدبخت تر می شومیه و هر ساعت عصیانگر تریه خدایا چه کنمیه تنها و بی کسیمیه و هیچ کس جز تو ندارمیه و امید به پروردگاریت دارمیه چه کنمیه تا به کی اشکال و ایراد و دوری خویش را به دوش دیگران باندازمیه چرا مرا قبول نداری به درگهت و مرا نمیخریه و نمیبریه و هیچ نتوانم کرد.

خدایا بخند؟ خوب بخندیه اما من چه بکنمیه؟ کجا رومیه؟از چه کس خواهش کنمیه؟جز درگهتیه مگر قرار نبودیه که روز به روز پیشرفت بکنمیه و به تو نزدیکتر شومیه نمی دانمیم که شیطان در را بسته اگر نبسته من چه می کنمیم چرا به تو و درگهت نمیرسیم چرا روز به روز دورتر میشویم این که نشد راهیه چه بکنمیه کجا رومیه از که خواهش بکنیمه. امید به درگه تو دارمیه و روبرو با مردمی هستمیه که بویی از تو نبردندیه تا راه را از چاه تشخیص دهنده اهههم ..

و مجبور هستیم که اینگونه با تو صحبت کنمیم چون با نادانان هم طرفیم کجا رومیه چرا در رحمتت را نمیگشایه؟ چرا مرا نمیبریه؟ من چه کنمیه؟ همین

می گویمیه بگذار بگذرد زمان من به تو نزدیکتر خواهم شدیه اما نمیشود آخر شکست میخوریم از نفس خویش خدایا حق را چگونه ببینم درصورتیکه میدانیم که ضایعش خواهم نمود آه تو چه دوری از منیه و من با این راهی که در پیش و پس گرفته اندیم باید تو را به فراموشی سپاریم حالا نه خیلی در نماز تو را یاد میکنمیه چه کنمیه امید به تو دارمیه که در را هرچند کوچک باز بگذاریه و من داخل شوم در حالیکه فقط تو هستیه همین و من در را بگشایم برای بندگانت تا تو را ببیندیه و احساس کنندیه مگر می شودیه که حق را تضییع کنندیه و تو را ببینندیه معحزه هم بکنمیه در این حالیه فایده ای نخواهد گذاشتیه پس چه بکنمیه؟ من خود را نجات دهمیه؟ این که نا جوانمردی است توبه کنم و بگدارم و برومیه؟ توبه ی من که دست اینها بودیه پس چه بکنمیه چرا این همه پیچ در پیچ شدیه؟ شاید مردم میخواهند خوار شدنم را ببینندیه و حال کنندیه چه میدانمیه اما خبر ندارندیه که من خوار و ذلیل درگاه تو گشته امیه و از عرش به فرش افتادیم و ذلیل و خوار شدمیه چه ذلتی بالاتر ازاین هستیه خودم را به نادانی و نفهمی زده امیه و بی خیالی و هیچ نمی گویمیه و عادت کرده امیه به احوالات بدیه و هیچ نمیگوییم حالا فهمیدیه ابله؟ آها ما کجا و قرب الی الله کجا باشدیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 4:3 شماره پست: 267

خدایا خدایا می بینی کهههههههههههههههههههههه هر از گاهی هرچند کوتاه یادت می کنم چرااا؟ نمی دونم.

خدایا چی رو در نظر داشته باشم ذکر بگم؟ همیییییییین

تو رو؟ تو                                                                کی هستی اصلا؟

همیییییییییییییییین

 

تا فیلتر نشده!!!

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 6:11 شماره پست: 268

Amin Habibi - Full Archive

 

  موضوع ارسالی : فول آلبوم ایرانی

 

تمامی آهنگهای امین حبیبی (همایون) را که تاکنون اجرا شده است از این قسمت میتوانید دریافت نمائید ...

 

 


آلبوم : تلخ

MP3 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ :   لینک مستقیم

 01_TALKH.mp3

4.4 MB

Dec-27-10

 02_KABOOS.mp3

3.6 MB

Dec-27-10

 03_AGE YE ROOZ....mp3

3.5 MB

Dec-27-10

 04_GHADRETO NEMIDOONAM.mp3

3 MB

Dec-27-10

 05_TO.mp3

3.4 MB

Dec-27-10

 06_BAGHALAM KON.mp3

4 MB

Dec-27-10

 07_AROOS.mp3

6 MB

Dec-27-10

 08_HEYF.mp3

4.3 MB

Dec-27-10

 09_DOROOGH.mp3

4.6 MB

Dec-27-10


آلبوم : عشق همیشگی


MP3 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ :   لینک مستقیم

 01_-_arezoo.mp3

5.6 MB

Dec-27-10

 02_-_bi gharar.mp3

5.3 MB

Dec-27-10

 03_-_dige direh.mp3

3.9 MB

Dec-27-10

 04_-_entezar.mp3

4.7 MB

Dec-27-10

 05_-_engar na engar.mp3

5.7 MB

Dec-27-10

 06_-_eshghe hamishegi.mp3

6.1 MB

Dec-27-10

 07_-_setareh.mp3

5.8 MB

Dec-27-10


آلبوم : غروب

MP3 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ :   لینک مستقیم

 1_bia pisham_amin habibi.mp3

3.9 MB

Dec-27-10

 2_ghoroob_amin habibi.mp3

3.4 MB

Dec-27-10

 3_khare sheitoon_amin habibi.mp3

4.5 MB

Dec-27-10

 4_tof o laanat_amin habibi.mp3

4.1 MB

Dec-27-10

 5_vasvaseh_amin habibi.mp3

4.6 MB

Dec-27-10


آلبوم : دلتنگی برای میهن

MP3 128

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ :   لینک مستقیم

 01 - Fadaye To Chesham.mp3

4.4 MB

Dec-27-10

 02 - Shinaria.mp3

3.8 MB

Dec-27-10

 03 - Adat.mp3

4.5 MB

Dec-27-10

 04 - Mano Naboos.mp3

3.9 MB

Dec-27-10

 05 - Gonjeshkaye Khooneh.mp3

4.8 MB

Dec-27-10

 06 - Mosafer.mp3

4.7 MB

Dec-27-10

 07 - Roozhaye Deltangi.mp3

3.9 MB

Dec-27-10

 08 - Gharibeh.mp3

3.9 MB

Dec-27-10

 

 

 

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 6:39 شماره پست: 269

چه دنیا زیبا نیستیه نه ما پیر شدیمه چی کار بکنیمیه دیگه مراعات ما پیرمرد و زن ها رو که نمیکنندیه ..جوون...تو هم مثل ما جوون یه روز پیر میشیه.آره..آره..آره

بعد خوشی های دنیا برات تموم خواهدیه شد بعد میخوی چه کنیه بله..بله

بعد به چه کس پناه می بریه ها چه می کنیه پس از همین حالا به فکر اون وقتش باشیه همین

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 7:6 شماره پست: 270

میدونی به چی داشتمیه فکر می کردمیه؟ خندم گرفته بودیه.

به این که بعضیا نه خیلی ها تصمیم دست خودشون نیستیه و حالا از یه جایی دستور میگیرندیه مثلا جادوگرا و هیچ تصمیمی نمیگریندیه مگه اینکه از اون جا تامین بشوندیه و گرفتیدیه و صادر شدندیه و حاصل شوندیه و برسندیه تا عمل هم بشوندیه حالا حسابشو بکنیه که مثلا یه زن و مرد ازدواج کرده باشندیه حالا این لذاتشو دعوا هاشون تصمیم هاشون از کجا میادیه؟ از امثال ما هه ه ها ها.همین..

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 21:29 شماره پست: 271

مو نمی دونم اگه بخوام بمیرم چه باید اشه؟ ورداشته برای مو نوشته کشتن کسایی که حق رو میخوان مد شده، خوب این چند تا حالت داره واسه مو اولش مرگ تدریجی باشه که حالا هم تو خدیمتیم ه هه ه اما اگه مرگی باشه مثل توفنگ چه؟ مگه کسی بدش میاد؟ نه بری چی؟ نمی دونم حالا مد که شده یعنی چی یعنی از دست ما خارج شده؟ ه ها ه ه گمونم همیشه خارج بوده حالا خارجی تر شده همین..

نوشته شده در جمعه ششم اسفند 1389 ساعت 23:53 شماره پست: 272


MP3 128

آلبوم نا مسلمون :

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ :   لینک مستقیم    FileBase.to    Hulkshare

 01 Roo Ki Ghasam Mikhordi.mp3

4.4 MB

Jul-09-10

 02 Na Mosalmoon.mp3

2.5 MB

Jul-09-10

 03 Mosaferam.mp3

3.3 MB

Jul-09-10

 04 Hastiye Man.mp3

2.8 MB

Jul-09-10

 05 Daram Az Dast Miram.mp3

4.2 MB

Jul-09-10

 06 Zood Rafti Golam.mp3

3.3 MB

Jul-09-10

 07 Tak Paar.mp3

3.7 MB

Jul-09-10

 08 Haale Manam Kharabeh.mp3

2 MB

Jul-09-10

 09 Ashke Mano Dar Nayar.mp3

3.3 MB

Jul-09-10

 10 Be Man Negah Kon.mp3

4 MB

Jul-09-10

 

 


آلبوم خدا نشناس :

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ :   لینک مستقیم    FileBase.to    Hulkshare

 01 Cheshmaye Man.mp3

3.6 MB

Jul-09-10

 02 Joonam Vasat Bege.mp3

2.9 MB

Jul-09-10

 03 Oon Rooza Ke Mikhastamet.mp3

3.7 MB

Jul-09-10

 04 Faghat 7 Rooz.mp3

3.4 MB

Jul-09-10

 05 Khoda Nashnas.mp3

3.9 MB

Jul-09-10

 06 Delakam.mp3

3.5 MB

Jul-09-10

 07 Yadet Rafte.mp3

2.6 MB

Jul-09-10

 08 Nabze Jasad.mp3

3.1 MB

Jul-09-10

 

 


تک آهنگ ها :

دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ :   لینک مستقیم    FileBase.to    Hulkshare

 Ali AbdolMaleki & Alireza Poorkaram - Fadat Sham.mp3

2.1 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki & Meysam Khodaverdi - Pashimoon.mp3

3.1 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki & Moein Valipour - Remax.mp3

3.5 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Alveda.mp3

5 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Ashk Nariz.mp3

2.6 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Be Paye Harfam.mp3

4.8 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Bi To Daram Mimiram.mp3

2 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Delam.mp3

3.5 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Eshghamo Bepazir.mp3

4.4 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Fadat Sham.mp3

3.7 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Faghat Eshareh Kon.mp3

3.7 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Geryeh.mp3

3 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Ghorboone Cheshmat.mp3

4.1 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Khoda Negahdar.mp3

5.3 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Lebas Arouset Rakhte Azate.mp3

4.6 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Makon Naz.mp3

2.2 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Nafas.mp3

3.2 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Ro ki Ghasam Mikhordi ( New Version ).mp3

3.7 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Ta Key Bayad.mp3

3.8 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Yani Doosam Nadashti.mp3

3.8 MB

Aug-02-10

 Ali AbdolMaleki - Ye Del Shekondam.mp3

3.5 MB

Aug-02-10

 Ali Abdolmaleki Ft Afshin Azari & Nasim - Akharin Nafas.mp3

3.7 MB

Aug-02-10

 

نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389 ساعت 13:46 شماره پست: 273

دیشو هم همینطریا رفتوم مسجد یهو هوس کردوم ه ه هه

میدانی یه چیزایی فهمیدم

ای خدا مو ذلیل درگاهتیم هر کاری که خواستی با مو بکن مو اگر گناه هم بکنیما خارج از حیطه ی تو که نیستم توی پناه تویوم که هر کاری میکنوم.بعد خودومو از دورتر در نظر داشتم گفتم مو که اینجا وایسادوم مقابل خدا خوب بیرون مسجد خدا داره نگامون میکنه خوب این از دور نگاه کنه که شب میشه و تاریکه حالا اگه بالاتر بروم همینطوری کوچیکتر میشم اصن مو عددی نیستم خدا در مقابلت، کیم مگه؟ رحمی بکن به مو همین

نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 ساعت 5:21 شماره پست: 274

مو یه حرفی میزنوم مثل تیری در شو ه ه ه

گوش کن امیدی توش هم نیستیا ولی چه کنوم ه ه ه

هم یه راس میروم سر اصل مطلب، وقتی تو احوال بعضی ها که اکثرا تو صحنه ان هم نگا نمی کنم یاد این مطلب و نوشتنش افتادوم ه ه ه

ببین امیدی هم نیس که انجام بشه ها گفتوم تیری در شب ها همو

بریم سر اصل مطلبو خلاصه اینکه ما بایدا جای پیشرفت درون آحاد جامعه برای هر کسی داشته باشیم تا شروع نکردوم بگم که ارتقا و جای پیشرفتا همش پولی نیست همش هم از طریق بالا بردن علم نیستا، مثال می زنوم عمو پورنگ چه کنه؟

نمی خواستوم نمی خواستوم چی؟ نمی خواستوم خورشیدو ازت بگیروم؟؟ نه ه ه ه

ها نمی خواستوم به این زودی تمومش کنوم همشو که گفتوم هم چیزی نمونده بگوم براتا اما چرو دانشمندا عمو پورنگ(همبن) معلمین عزیز خلاصه هر کی رو بگی چه اونایی که میشناسیشو چه اونایی که نه همینطوری یهوییا پیداشون شده از یه جایی توی صخنه حالا چه تلوزیون چه صحنه ی دید مو حالا اومدن دیگه این دیگه نباید یه عمری در جا بزنه سر کاری که میکنه باید بش بگویند که اگه مردی اگه میتونی اگه راس میگیا به این رتبه برس حالا همشم معلوم نباشه برای مو که به چی باید برسه ها نه جای پیشرفتش رو مشخض کنن حالا اگه پولی هم ارتقا کنه که بد نیس ه ه ه ه اینم یه جنبشه خوب ولی نباید انقدر نا امید باشه که بله ما چه بکنیم باید تا آخر عمرمون مجری کودکا باشیم ه ه ه ه یکی به فکر ما نیس به داد ما نمیرسه طفلک عمو پورنگ چه کرده که باید بیاد تو صحنه ی عظیم با این همه مسخره شدن و کوچیک کردنشو و غیره و خدا حفظش بکنیه بعدا افسرده هم نشیه بغد بگویه که برنامه برای آینده و پیشرفت که نچیدن برا مو همینطوری پیدام شدیه و حالا هیچی آینده هم پیچ پیچی بچه ها هم آخرش کمر منو به زمین می اندازین

حالا من دیرو همینطوری عمو پورنگو داشتم نیگا می کردوم..به ذهنوم رسیدش...

نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 ساعت 23:18 شماره پست: 275

امروز هم نرفته بودوم بیرون ه ه ه هه

تو خیابون سعی کردوم سرم پایین باشه ذکر هم می گفتم هم تو دلم نمی دونوم این ذکرا روی آدمی مثل من اثر داره هم نمیوم بیرون یاد خدا میافتوم دلم میخواد به نامحرما نیگا نندازم ه ه ه هه

ولی همیشه هم موفق نبوده ام ه ه هه

مثلا برا برگشتن داشتم ذکر میگفتوم اما توجه نداشتوم ه هه  بعد یهو تو تاکسی که بودوم سرمو برگردوندوم به طرف پیاده رو و دیگه خودت حدس بزن چی شد بعد یهو به خودوم اومدم گفتوم ناسلامتی تو داشتی ذکر خدا میگوفتی ه هه بعد نگا به نامحرم می کنی چرا سرت رو برگردوندی دنبال چی بودی قصدت چه بود همین بعد ذکرمو عوض کردم دیدم این ذکره تاثیر نداره معمولا هم ذکر های خوب میگوما اما به خود گفتم و ذکرومو عوض کردوم که هشه علی سرتو بر نگردون هشه علی و ... راست میگوما باید یه بلندگو داشته باشن تو خیابانا پلیسا ه هه به من و امثال من که اینکارارو میکنن مثلا چشم چرانی مثل گوسفندا هشه هشه صداشون بزنن ه ه ولی خیلی تاثیر داره اینکه مثلا یه مردی سرشو باندازه پایینا و رد بشه زن گرامیه ارزش داره مخصوصا توی خیابونا ارزشش بیشتر میشه و معلومه و جای امنی نیس اگه ببینه که همه مردا سرشون پایینه رد میشن خودش هم این بی بند و باری ها رو نمی کنن تا اینکه یه مردی به هر زنی که رد میشه یه نگاه میکنه هر چند گذرا همین یه نگاش برای صد تا گناش هست جای

خلاصه مو آدم نشدیم

نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389 ساعت 23:57 شماره پست: 276

بایا حالا موکه همه ی جملاتموم صحیح ازآب بیرون نمیاد منظوروم ارزش کلی زن نبود که گفتوم حالا که بیرون اومده ارزش خودشو باید بیشتر بدونه.نه؟!!چرا؟ پس چی؟ اصلا مو هیچی نمیدونوم ولم کن بای

نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 4:52 شماره پست: 277

حالا مو یه چی گفتوم اینطوری نگامون نکنا وضعمون بدتر از این حرفاس میخواستم بگوم اگه بعضی زنا اینطورین به خاطر دید مو و امثال مو هم هست دست خودشان نیست اما وگرنه مو آدم بشو نیستم تقوا هم یخته همینطوری گفتوم اکجا معلوم القا هات شیاطین نبوده اصلا همین بای تا بعد

نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389 ساعت 16:55 شماره پست: 278

کی از آقا امام زمان ارواحنا فدا خبر داره متاسفانه هیچ جا خبری نیست و ما نمی دونیم چه خبره اگه هم کسی بدونه و بگه یا مسخرش میکنن یا چیز دیگه ای پیش میاد کسی نمیتونه خبر بده به نظر من میتونه اصلا؟همین

نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 3:5 شماره پست: 279

اگه قهوه تلخ رو دیده باشید این هفته نیما توی نامه اش توضیح داده بود که اینجا تیمارستانه حالا کار به راست و درستی نداریم آیا تیمارستان ها و یا زنادین (زندان ها) به این صورت در خواهند آمد یا خیر؟اگه به این صورت خواهند شد که گلستان میشه!!! آیت الله حائری شیرازی مخالف وضع کنونی زندانیان هستند چون باعث تفرقه و جدایی زن و مرد از هم است زندان رفتن مردان..خوب که چی حالا بالاخره وضع کشور باید از یه جا سر و سامان بگیره و درست بشه تا جاهای دیگه هم تقلید کنن این یک دو هم اینکه چی می خواستم بگم؟ یادم رفت.....................

آهان دو اینکه دوری از جامعه ی گند شهری با این آلودگی ها و تحت مراقبت نبودن چه معنوی چه مادی چه روخی چه روانی و چه دیگر چیزهای دیگه برای زندانیان و بیماران روانی باعث شده مشکلات عدیده ای به پدید بیاید در صورتیکه اگر قرار است این ها ایزوله شوند و در مکانی نگهداری شوند باید وضع وضع خوبی باشد چون بالاخره یکی بالای سرشون هست حالا دل مو برای اینا نسوخته چه بسا جاهای زیادی در کشور وجود داره که وضع تیمارستان که نه زنادینشون عالیه اما هنوز کار نشده که درون آنجا تعلیمات مقدماتی دینی داده شود و ازدواج صورت بگیرد در پناه خدا اصلا بعضی ها زورشون میگیره که این قشر از جامعه جلو بزنن اگر زندان های ما جای بهتری از جامعه ما نداشته باشن حالا نمیگیم هم ندارن شاید داشته باشن ولی با این وضعی که گفتیم بله امیدی نیست برای به هم رسیدن و به الله هم خلاصه اگه نداشته باشند وضع بهتری نسبت به جامعه چه بسا جامعه پبشرفت نکنه درجا بزنه سر جاش و همین هرج مرج ها و چه کنم نکنم بازی ها پیش آید!همین

 

نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 3:32 شماره پست: 280

شب خواب عجیبی دیدم اصلنم حوصله ندارم اگه خودمو انقدر بزرگ نمیگرفتم و اقدر کوچیک نبودم دعوام نمیشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

بعد یهو به خودم اومدم گفتم کجایی به آینده فکر کردم به زندگیم به قهوه تلخ و ... تا کارم به اینجا رسید اصن معلوم نیست چه خواهد شد و هیچی

نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389 ساعت 22:50 شماره پست: 281

 

جاهای خالی را با اعداد مناسب پر کنید:

10, 20, ..., 15, 1000, ..., 16

 

 

گفته شده اگر بتوانید تنها یک عدد آن را حدس بزنید نابغه اید. انیشتن هر دو جای خالی را تنها با یک نگاه جواب گفت و خلبانان نیروی هوای آمریکا معادله آن را کشف کردند

 

راهنمایی: از راست به چپ گزینه اول یک رقمی و گزینه دوم دو رقمی است

 

جواب در ادامه مطلب می باشد


پاسخ تست:

10, 20, 3, 15, 1000, 60, 16

ده، بیس، سه، پونزه، هزار  و شصت و شونزه
هر کی می گه شونزه نیس، هفده، هجده، نوزده، بیس

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 ساعت 19:22 شماره پست: 282

سلام حالت چطوریه ؟؟خوبیه؟ شکر خدا کن اگه نماز میخونیه و نمازت رو سبک نشماریه مگه نمیدونی که کسایی که نمازشون رو سبک میشمارند چه عقوبتی بزرگی در پیش خواهند داشتیه سبک شماریه نماز که همش درست نخوندن و مسخره بازی نیست حالا میگویمه خودت باید بفهمیه اما اگه بخوایمه زودتر بگم یعنی اینکه نمازت رو باید بزرگتر و مهمتر و واجب تر از هر چیز دیگه ای بدونیه چه در وقتشیه چه در عبادتشیه البته چیزای دیگه هم هستیه که توضیح میدمیه خودت بفهمشیه.

جوان شکر خدا بکنیه که نماز میخونیه گرچه کار بزرگی نمیکنیه ولی خیلی ها هم نمیخونندیه ولی سبک نشماریه چه بسا وارد بهشتت کردندیه برای همین کاری که چیزی نمیشماریشیه و رفتی بعد پشیمون شدیه که کاشکی بهتر در نظر داشتمیه خدا رو پس با توجه بخوان جوان نمازتو (همین)..

خوب توجه که میدونیم اولین اصل در نمازتیه خوب چه بکنیمه که با توجه بشیه خوب نمیشیه.مشکل اینجاست که میخوی یهویه این کارو بکنیه پیشنهاد میکنمیه که اول برو بشین یه جایی آماده بشویه بگو ای خدا میخوام بیام به درگاهت تا چند دقیقه ی دیگیه و پاشو بستیه برو جلوی آیینه وایسا موهات رو شونه بزنیه بعد مهر یا جانمازتو پهن بکنیه بعد دوباره برگرد مسواک بزنیه بعد برو کنار مهرت دوباره برگردیه هنوز آماده نیستیه جوان برگشتیه؟ حالا برو مرتب عطر بزنیه. خوب چرا اینکارا؟؟؟ مگه نمیخواستی اولین اصل یعنی توجه داشته باشیه مگه نمیخواستی نزدیک تر بشیه پس باید مخت کار کنیه این ها هم هستیه پس باید بدونیه که کار بزرگی میخوای بکنیه بزرگترین کارها همینطور بی مقدمه بری سر نمازتیه؟ این که نشد البته سعی کن تا اونجا که میتونیه با جماعت بخوانیه اما اگه نشدیه هم عیب نداره یه روش میگویمیه همیشه نمازت با جماعت باشیه؟؟ نگم؟ بعدا میگویمه ببینم حواست جمعیه یا نه!! خلاصه اینکه سعی کن با بهترین صدات ذکر خدا رو بگی میدونم ریا نمیشیه اما سعی که میشه کرد با بهترین روش ها و ادا ها جلوی خدا ایستادیه ما فرض میکنیمیه که شما ریا نمیکندیه فقط میخواییه که نمازت رو بهتر بخونیه وگرنه کار نداریمیه به کسی که ریا کاره اون مشکل خودشه مریضه کار نداریمه مردم که مجبورمون که نکردن نماز بخونیمیه که براشون بخوایم بخونیم و در نظر داشته باشیمیه خلاصه با بهترین صداها نماز بخونیه موهات هم شونه شدیه قشنگ شدیه حالا یعنی با توجه تر نیستیه تا اینکه زورکی همینطوری وایسیه برای نماز خوندنتیه؟ بله بله بله

اگر هم اقامه و اذان بگوییه قبل نماز دو تا صف از فرشته ها پشت سرت باهات نماز میخونندیه!!!!

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389 ساعت 23:3 شماره پست: 283

ای خدا من چه بنده ی حقیری هستمیم تو میخواهی با من چه بکنیه هر وقت موضوع گناه به پیش آمدیه من به سراغ گناه رفتمیم و گناه کردمیم و جلوی این نفس خویش را نگرفته امیه حالا چه کنمیه این که نشدیه کار با این همه گناه آه خدا کجا برومیه چگونه از تو درخواست کنمیم که مرا ببخشیه و کمیل بخوانیمه من که خود با پای خود رفته امیه هر وقت خواسته امیه و جلوی نفسم را نگرفته امیه و حال هم تصمیم درست و حسابی ای ندارمیه که از این به بعد بگیرمیه ای خدا آه که نمی توانمیم که این کار را بکنمیم نفسم پلید است (همین) ای خدا من امروز کمیل خواندمیم و امید داشتمیم اما به چه به اینکه باز گناه کنمیه و این فرصت را برایم بسازیه نه میخواهم آدم بشومیم و به این امید دارمیم همین

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389 ساعت 14:14 شماره پست: 284

من هیچکسی رو نصیحت نمی کنمیه اصلا خودم رو می بینمیم فقط.

چرا باید کاری بکنیمیه نه چرا باید خدا رو در نظر نگیریمیه و جلو برویمیه اصلا؟ها

چرا باید بعد از مرگ به حقیقت خدا بفهمیه نه حالا مگه حالا چیطو شدیه؟

دوست دارمیه کتاب دعا به دست بگیرمیه و مشغول خواندن دعاهایی بشویم که اصلا استجابت هم گیرم که نشیه خودش نوری خواهد شدیه برای بعد از مرگیم پس شروع کنیه..

نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389 ساعت 23:29 شماره پست: 285

عجب دنیاییه ها من نمی دونم همین

عجب رسم روزگاریه ها من که نمی دونم همین

فردا هم صبحه...پس فردا چی.

من نمی دونم والا تو می دونی فردا همین...

خدا اصلا میدونه من که خدا نیستم همین

چرا باید رفت نمی دونم والا خدا میدونه همین

اصلا من کی هستم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این سوالی است در ذهن ما همین

من بودم که نبودم نمی دونم همین

بزا ببینیم چی میشه من نمی دونم همین

این دو نفرم چی کارشون میخوان بکنن اینا خودشون رو به چی جای زدن اعدامشون می کنن آیا؟ نمی دونم والا

پس تو از چی با خبری؟ نمی دونم همین بای

نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389 ساعت 7:25 شماره پست: 286

عجیبه ها.کیـــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟کیـــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟چرا منو تو این موقعیتا قرار می دین؟ من باید بدونم با کی طرفم!!!!!کیــــــــــه؟؟ کیه؟

خوب کی گفته زن و مرد مثل هم اند اصلا یعنی ترسی که یه دختر در موقع خطر داره برابر ترسیه که در مورد پسر داره؟؟

این زن ها هم جو گیر میشن بعضی هاشون این فیلم های خارجکی رو می بینن می خوان مثل اون ها قیافشون رو در بیارن بیان تو خیابونا.فیمینیست.عجیبه ها!!!

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ساعت 15:4 شماره پست: 287

 

 

گنجشک با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفت ه بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد …

 

ذکر امروز من

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ساعت 17:33 شماره پست: 288

من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیجی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم من هیچی نیستم

ذکر فردای من

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ساعت 17:42 شماره پست: 289

من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام من نمیخوام

ذکر پس فردای من

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ساعت 17:48 شماره پست: 290

من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم من بدم

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 ساعت 22:4 شماره پست: 291

خدایا چه کنم از شر جن شیاطین؟؟نه شیاطین انس!!!

-والا توان مقابله با این گروهو دیگه ندارم چی کارشون کنم؟

-نمی دونم مگه میخوای چی کار کنی؟

-هیچی نمیشه کار کرد باهاشون هی من میخوام معرکه بر پا کنم اینا هم همش به فکر روش مخ زنی پیشرفته اند و از این حرفا بینشون هم دوتا آدم پیدا میشه که درستکارند رفیقای خودم اما شیطان انس رو چی کار کنم منظورم معلومه بابا همون هایی که از خدا می ترسن؟؟ نمیدونم ولی حرف از خدا زدن رو دوست ندارن زورشون میگیره خونشون به جوش میاد همونا رو میگم چه کنم

-بکن مگه میخوای چه کار کنی؟

-نمی دونم فکر کنم راه بسته اس نیست؟

-نه چه راهی؟

-راه حرف زدن و بودن با خدا

-نه چرا؟

-نمی دونم قبلا تو فاز خدایی بودیم یادی از خدا داشتیم حالا همه چیو فراموشی؟

-مگه حرف زدن از خدا یاد خدا است حتما میخوای بگی پس چیه

-آره پچیه؟

-نمی دونم والا خودش باید به یادت باشه شاید

-منم همینو میگم دیگه نمیزارن با فطرت بازی کنم

-مگه میخوای چه کار کنی

-من هیچ وقت خودمم نفهمیدم میخوام چه کنم همش تو همین فکر بودم که یه طوری شد مگه دست من بوده؟

-چی شد دیشب؟

-هیچی رفتم یه جایی که یاد خدا بود شب یاد خدا افتادم داشتم نماز میخوندم ولی نمیدونم چرا وقتی یاد خدا میکنم و خواب خوشی میبینم که توش خداست و دارم نماز میخونم و خوشم نمازمو درست نمیتونم بخونم تو میدانی

-چرا حالا یعنی یاد خدا افتادی و ما نمیافتیم و خودت بودی

-نه اصلا منظورم این نیس اتفاقا خیلی وقت بود خواب خوش ندیده بودم که یاد خدایی توش باشه نمیدونم چرا و من کجا و نماز خوندن توی خواب کجا منو باید توی خواب توی خونه های فاسده ها پیدا کنید خودمم تعجب میکنم ولی چرا من چرا اونجا مگه چی کار کردم اصلا من یه آدم اگه باشم آدم یه کس عجیب و غریبیم هواوالنفسم مرموزالوجودم سرخوشالحالم عجیبالغرایبم خودمم نمیدونم چه حالی دارم و الان در چه فازیم جهنمی؟بهشتی؟ میره ولی درسته خیلی امید دارم به درگاه ولی به یه جای مطمئن وصل نیستم همون چنگ به ریسمان الهی نزده ام همینطوری سرمو انداختم پایین جلو میرم اصلا؟نمی دونم تو هم چیزی بگو

-نمی دونم از خدا بترس مومن باش بخند بمان

-یه چی میگی بابا من چه طور از خدا بترسم اصلا در نظرش ندارم نمی دونم واقعیتش کجاس گمش کردم هر چی هم ذکر بگم تاثیر نداره نمی دونم چی شدم انگار دیونه ها نه دیونه ها رو چرا بد نام کنم انگار موجی ها البته موج کفر ها نه موج دیگه موج کفر زده نمی دونم والا گرفتتم حالا از خدا بترسم؟ مگه میشه یادش بخیر اون موقع ها وبلاگم خاشع بود حالا به کجا رسیدم اصلا نادونم اصلا یه چی میگی ها خوب چی طوری بترسم؟

-هههه چرا؟

-چی چرا؟

-نمی دونم والا حالا شد!

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ساعت 0:2 شماره پست: 292

من دوس ندارمیه به قطرات و پدیده ی باران به صورتی که کتب درسی می گویندیه نگاهی باندازمیم من.

دوست دارمیه فکر کنمیه فکر کنمیه به اینکه چگونه ابرها در این فاصله ی معین قرار می گیرندیه چگونه استیه که آب باران همه اش یکمرتبه به پایین نمیریزدیه و کار تمام و قطره قطره یواش یواش پایین می آیدیه تا اینکه فکر کنمیه که خورشید به آب دریا ها تابیدیه و آب دریا بخار شدیه و ابر ها تشکیل شده اندیه و تراکم ابر باعث شده باران بیاییدیه و این یک چرخه ی طبیعی استیه!

حتی در کتب دینی هم اینگونه می گویندیه چرخش طبیعت باران را و علم را در مقابل حق قرار می دهندیه اینگونه که خدا را فراموش می نمایندیه!

رعد و برق از کجا آمدیه چرا نمی توانیمیه خودمان در بالا نه ها منظورم باران مصنوعی نیستیه  در سطح زمین باران پدید آوریمیه آیا ارتفاعش را نداریمیه؟ یا ابرش بله ابرش را نداریمیه چگونه ابرها ایستاده اندیه و نمی افتندیه روی زمین؟و حرکت می کنندیه وقت آن نرسیدیه که واقعیت را تشخیص دهیمیه که کار کار الهی استیه در صحیفه سجادیه داریمیه که صدای رعد ابرها صدای فرشته ای استیه دوست دارمیم به همین فکر کنمیه صدای فرشته ای. چرا نمی توانیمیه خودمان این صدا را به وجود آوریمیه در حالیکه در کتب می نویسیمیه که از به هم خوردن ابرها این صدا به وجود آمدیه علم مصنوعی انسان را نباید برابر حق جلوه دادیه حق را باید از نشانه ها پذیرفتیه و نشانه های خدا در زمین کم نیستندیه همین.

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ساعت 23:13 شماره پست: 293

امام علی (ع) : ریا کار چهار نشانه دارد:

 1- هنگامی که تنهاست در عبادت خدا و ذکرش و اعمال خیر تنبل و کسل است 2- در میان مردم و جمع، در عبادت خدا و اعمال خیر کوشاست 3- چون از او تعریف کنند بیشتر کار می کند 4- هر گاه از عمل او تمجید و تعریفی نکنند کار خیر را ترک کند.

 

احساس می کنمیم منم دارمیه ریا کار می شمیه از خدا که پنهون نیستیه از تو چه پنهون شاید شدمیم اصلا توی تنهایی که اصلا ذکر نمیگمیه میام بیرون دلم میخواد یاد خدا کنمیه در میان مردم و جمع هم که گفتمیم یاد خدا می افتمیه همش

اصلا برای خدا دیگه کار نمیکنمیه خدا رو در نظر ندارمیه و جلو میرمیه چه طور مگه؟

اگه ازم تعریف کنندیه هم معلومه بیشتر کار میکنمیه!!!عجیبه برعکس هم اگه تعریف نکنندیه اصن کار نمیکنمیم اما عجیبتر اینکه چطوری امام علی (ع) به این سادگی؟ نه پیچیدست منو درک کرده؟4تاش درست از آب دراومدیه.البته منم به تازگی اینطوری شدمیم نمی دونم خودمیم !!!!!یکی دو سالیه.دو سال هم برای من یه عمر میگذریه ولی ولش کنیه ریا رو بچسبیه خیلی سخته سخن مردم ،خود مردم، همه رو کنار بزاریه خود خدا رو داشته باشیه و بچسبیشیه واقعا سختیه روبرویی با حق شاید با حقیقت روبرو نشده ایه هنوز تا بفهمی چه سختیه نمونه و مثال بخوام بگمیه همین قرآن چقدر میخونیه؟ چند درصد اگه جایی خونده بشه وای میسی و گوش میکنیه؟ خوب سخته حرف حق رو گوش دادن و لذت بردن البته این مثال مثال پیشرفته اش بودیه وگرنه حق همیشه هم به سختی به روبروت نمیشینه نمی دونمیم والا!!!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 0:5 شماره پست: 294

امام علی (ع) :آن کس که با بدان و شروران رفاقت کند همچون مسافر دریاست که اگر از غرق شدن سالم بماند از ترس و بیم سالم نمی ماند.  آثار الصادقین جلد 10 صحفه 366

چه کسی میتواندیه بگوییدیه منظور چی هستیه و چه ربطی بین رفاقت با شروران و سالم نماندن از ترس و بیم غرق شدنیه دریاست؟آیا منظور مستقیم مانند همون ترس و بیم غرق شدن دریاستیه یا این فقط مثال استیه.

شاید البته شایدا که منظور این بودیه که اون کسی که با بدان و شروران رفیق بشیه  حالا تو چه اینکه مثل اون بشیه یا نباشیه یا پیروی کنیه یا نوچ به هر حال از نظر روحی روانی این رفاقت تاثیر بدشو داریه.

این نه سیاسیه نه چیزیه داشتمیه همینطوری حدیث میخوندمیه. فقط همین!! هههه....هههه....

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 4:0 شماره پست: 295

حضرت علی (ع):در میان گناهان چیزی سخت تر از پیروی شهوات نفسانی و لذت نامشروع جنسی نیست پس فرمان نفس را در این موارد نبرید تا شما را از یاد خدای تعالی باز ندارد.

اولا مو که کاری به اینکه خدای تعالی رو از یاد ببرید و نبرید نداروم چون به احوالاتم نمیخره ه ه ه ه.

دوما کاری به چیزای دیگشم نداروم ه ه ه ه.میخوم بری خودوما فکر کنوم که بله آیا مردها از هوای نفسشون پیروویی می کنن که زن میگرن یا نه چیز دیگست.

خوب اولا مو در شرایط زن گرفتنا قرار نگرفتوم ه ه ه ه تا بدونوم بری چی زن می گیرن!!!

دوما خوب مگه غذا خوردن هم جرمه؟ یه نوع نیازه مثل همین شهوات دیگه ه ه ه ه

سوما حالا اینا که زن هم نمیگرنا ه ه ه ه هم چیطو ارضا میشن مو اینو نمیفموما یعنی تو خواب این ارضا میشد؟ اگه تو عالم رویا هست حتما پس یه سیر و سلوک هایی دارند و میشه حدسایی زد نمشه؟ بله اولین باری جلوی خودشون رو گرفتن تا توی خواب ارضا بشن با یه پخی شدن اما به مرور زمان حتما به جاهایی رسیدن مثل مو که نیستن ه ه ه ه تو رویا چیزایی هم حتما میبینن جدی میگوما نه؟هم این رویا خیلی مهمه توی زندگی یه سری سیر و سلوک هایی باید داشته باشه بری خودش.میگوم چرا مو خواب نمیبینوم این زن ها و حوری های خوشکل تو خوابم نمیان بری همیه اگرم بیان طفلکا میمونن تو مو ه ه ه ه چون مو چون مو مریضوم ه

چهارما بعضی مرتاض ها هستن غذا کم میخرن یا بعضی آدما لقمه رو اندازی سیر شدن یا اصن قبل از هم اینکه سیر بشن میگرن و میخورن مثل بعضی ها که زن هم نمیگرن خوب مو از اینا نیستوما ماشاالله یک کمی داروم هم ای هوا. از بس هم عاشق زنا نبدوم هم مریض شدوم!! خلاصه خودومو نمیگوم ها میخوایم یک نتیجه ای بگیریم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 4:22 شماره پست: 296

حالا که بحث حوری و بهشتو از این حرفا شد هم یه چی تو گیلوم گیر کرده چند وقتیه میخواستوم (زودتر هم) بگوم اما نشد میدانی؟ه

بهشت هم که تعریف نشده ه ه ه ه بری ماها نمیگوم تعریفش نکردنا خدا توی قرآن خودش تعریف میکنه میگوم تعریف نشده است اصن ولش کن ولی وقتی خدا میخواد توضیح بده میگه حوریای بهشتی فلانن مثل تخم مرغ سفید یا تعابیر دیگه یعنی چه؟ یعنی خدا هم خودشا تعریفشو میکنه ای وای مو چقدر میگویم تعریف همون تمجید میکنه در حالیکه ه ه ه ه در حالیکه ه ه ه ه در حالیکه زن های دنیوی رو تمجید نکرده حالا خودت بفهم چین این حوریا دیگه از نظر زیبایی کمال رافت خوشرویی صفا و همه چی دیگه هی هم مثل مو نرو تو فکر اون عارفی که حالا مردهو تو بهشت نماز میخونه و کنار حوریا نمیرد و حوریا از خدا میخوان که بهشون توجه کنه آقای انصاری (ره) نه مو احوالوم به این چیزا نمیخوره 100 سال دیگه هم فکر نکنوم بخوره یعنی یقین داروم راه رو بسته نمیدونوم همین.

ولی ولی چه؟ ولی خدا که میخواد شهر چی بود صبا بود؟ نمی دونوم که لم یخلق مثلها فی البلاد رو اینطوری میگه و تعریف میکنه توجه داری؟ که تو جاهای دیگه فقط جاهای دیگه مثل این شهر ساخته نشده بید حالا این شهر به این زیبایی همش از جواهرات بوده ها و سنگ های قیمتی از طلا و یاقوت و از این حرفا خدا هم با شهرهای دیگه مقایسه اش میکنه ولی بهشتشو چی؟

حالا همشم نمیخواد به فکر حوری بیافتی ها محشور شدن با ائمه هم هست که این کیفتش رو اگه بفهمی و بهت بدن هم هیچی نمیخوی دیگه هیچ جا نمیری دیگه گیر میکنی عاشق میشی دیدت عوض میشه و توی همین دنیا هم هست این بهشت ولی به شرطها و شروطش که دیگه مو نمیدونوم!به مو چه اصلا.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 5:49 شماره پست: 297

یه کم صحیفه سجادیه رو باز کنیه و شروع کنیه به دعا خوندنیه(با خودمما)!!!

ما بعضی مواقع نه خیلی مواقع خودمون رو داریمیه نگاه می کنیمیه و این دید ماستیه فقطدر حالیکه خداوند یه چیزهایی رو جلوی پات می اندازیه که اصلا حسابشو نمیکردیه حالا چون تو نمی دونیه و جاهلیه و خبر نداریه چرا فکر می کنیه خودتیه؟ خدا بودیه تو که نبودیه خدا جلوی پات انداختیه خودت خبر نداریه چند بار بگویمیه که باورت بشویه هدایتت کردیه.

این غربیا خیلی خلندیه و متاسفانه ما هم داریمیه از اون ها پیروی می کنیمیه با اخلاق رفتار نظریات اون هایه یه کم کتاب صحیفه رو باز کنیه و بخونیه تا بفهمی دنیا دست کیه اون ها چه میدونن رحمت خدا چیه فضل خدا چیه حالا تو میدونیه؟ نه ما هم نمیگوییمیه که عارفیمیه ولی اون ها روی رحمت خدا حساب باز نکردندیه همینطوری جلو میروندیه داشتمیه صحیفه میخوندمیه همین الانیه با خدا طوری صحبت شدیه که نفهمیدمیم یا اصلا حساب باز نکرده بودمیم رو مثلا رحمت خدایه چون خودمو می بینمیم نه خدا رو مثل غربی هاستیه اون ها هم نظریات خودشون رو می بینندیه و کتاب روانشناختی و روانشناسی می نویسندیه خدا رو که حساب نمیبرندیه باز کن صحیفه سجادیه رو بخونیه یا دعاهای دیگه رو بخونیه تا بفهمیه نگو این ها قدیمی هستیه والا خیلی از اصطلاحاتش اصلا کشف نشدیه و ما ها خودمون نمیدونیمیه و مال زمان ما نیستیه این دعا ها میشوندیه نوری برای برزختیه اگه برآورده نشه دعاهات اینو من نمیگمیه عرفا میگوییندیه!برو باز کنیه و روی رحمت فضل کرم و ... که نمیفهمیه حساب باز کنیه و بخند و در نظر بگیریه مشکل غرب با خدا استیه نه با تو اگه تو با خدا باشیه با تو هم هستیه حالا شدیه و خدا رو در نظر بگیریه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 6:32 شماره پست: 298

وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلّ ذِکْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلّ شُکْرٍ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِکَ عَنْ کُلّ طَاعَةٍ

دلهاى ما را بیاد خود از هر یاد و زبانهامان را به شکر خود از هر شکر و اعضایمان را به طاعت خود از هر طاعت مشغول دار

از این دعای صحیفیه چه میفهمیمیه؟

****یک:ذکر و یاد کردن زیادیه ممکنیه که شما داریه ذکر خداوند میگوییه ولی مانند کل ذکر  باشدیه و ذکری عادی باشدیه

یا داری شکر خدا می کنیه ولی مانند کل شکر باشدیه و تشکر عادی ای که از مردم میکنیه

یا داریه اطاعت از خداوند می کنیه اما مانند کل طاعت و کارهای معمولی دیگرت باشدیه

به زبان ساده تر اینکه شاید تو داریه برای خدا کار نمیکنیه!!! در حالیکه تو مشغولی و داریه ذکر خدا می گوییه ها شکر خدا می کنیه ها یا طاعت خدا می نماییه ها(این حالت هم هستشیه برای کسانی همه که دلشان مانند بچه ها صاف نیستیه که زودی ذکر بگویندیه و وصل بشوندیه یا شرک کم داشته باشندیه ولی وصل بشوندیه مثل کودکان نه نیستیه!!! تازه خدا اگه کودکی هم شرک کم داشته باشدیه اول شرکش را رفع می کندیه بعد وصل می شودیه! شاید)

****دو:خدایا مشغولمان داریه به ذکر تو به شکر تو به طاعت تو یعنی این ها زمانی معنا دارندیه که برای تو باشندیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

****سه:خدا خودش باید باید بخواهدیه تا ما به این مطلوب برسیمیه و خودمان نمی توانیمیه که مثلا شرک را از خود برباییم و یا برای خود الله ذکر بگوییمیه باید خدا خودش بطلبه ییه همین

****چهار:پس دعا بکنیه..

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 0:28 شماره پست: 299

میخوام یک کار درست و حسابی بکنوم  ه ه ه ه اما هم راهشو بلد نیستم همی نیستم نیستم بلد دیگه

میخوام یک سایتی درست کنوم حالا ن ها بعد بعدا می سازومش که چشماتون قلمبه بزنه بیرون

حالا از خدا که پنهون نیست از شما هم چه پنهون میخوام چه کار کنم البته مو بگوما بگوم که یه خورده خیالاتی هم شدوم ه ه ه ه شایدتم نساختومش چه میدونوم حالا بیکاروم به ذهنوم خورد همیطری!!

یک سایتی بزنوم حالا چه بکونوم؟ ها اول میخوام که نویسندش خودوم نباشوم هر کی اومد 15 تا نظر برای 15 مطلبی که اولش خودوم می نویسوم داد بعد میتنه خودشم یه مطلب بزاره تو سایتوم سایت خودوم البته اول باید ثبت نام کنه ها اینجوری ممکنه اگه سایتوم بگیره خیلیا بیان مطلب بدن چون اینطری که مو جلو میروم خیلیا نظر بدن و نظر زیاد جمع میشه.شروع وب سایتوم هم با 15 تا مطلب خودوم میشه از این همه که نوشتوم بعضیا شو گلچین کرد نمیشه؟

اما نمیشه ها سخته مو خودوم که بلد نیستوم زبان برنامه نویسی قالب وب سایت بعدشم این قالب رو کسی که نساخته بری خودش و جدیده خیلی هم کار میخواد راستی تو کسی نمیشناسی بلد باشه هاست رایگان هم پرشین گیگ میده ولی فکر نکنم بشه کارکر تش یعنی اصلا نمیشه ویرایشش کرد قالب رو نمی دونوم حالا چه کنوم هاست خوب کجا میفروشند اصن؟ چه میدونوم قیمتشم بد نباشه بعدش هم هکم نشیم بعدش بیان افرادی بعدشم فضاش خوب باشه یکی هم چیزی ننویسه که فیلتر شه!. اصن ولش کن نه؟ شاید یکی بشنوه خودش بسازتش ما که کارمون حرف زدنه که!!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 1:10 شماره پست: 300

امام علی (ع):چون دیدی که خداوند پیاپی بر تو بلا فرستاد سپاس و شکر او را به جای آور و چون ملاحظه کردی که خداوند در پی گناهانت پی در پی به تو نعمت داد از مکر او با خودت بترس.!

مو اول یک چی بگوم هم یک چیای دیگه هم تو ذهنومه براتون عرضه خواهم داشت ه ه ه ه.

مو از کوچیکی ها از بلا میترسیدوم و گناه هم که می کردوم میخواستوم اول توبه کنوم میگفتوم ای خدا بلا سرم نره چون من طاقت نداروم الانم همینطریم اگه خدا عذابم کنه خوبتر که نمیشوم شاید بدترم بشم اصن فکرش نکردوم عذاب و بلا سروم بیاد چون قبلا قول گرفتوم خیلی وقت پیشا که عذاب نشوم حالا چی داروم میگوم ولش کن!!

شاید یکی بگه مردم موقع درد و رنج یاد خدا می افتن مو کاری به مردم نداروم اولا ،بعدشم خودت چی؟ خودت موقع عذاب و بلا هم چه میکنی؟ من اگه باشم اول شیطون میاد میگه حالا دیگه یاد خدا افتادی میخای یاد خدا کنی توی بیماری؟ راست میگه ها چه موقشه ولی شکستم میده البته مو اینا رو حدس میزنوم که بیاد بگه وگرنه اصن شیطون دیگه با مو کاری نداره معرکه اگه به پا بشه میاد سراغوم همین وگرنه مو تو حال عادی و غیر بلا و عذاب هم یاد خدا نمیکنوم مو دیگه چه خلی هستوم میدونم اون موقع شکستوم میده حالا هم یاد نمیکنوم عجب مرضیه ها.پس این شد که موقع بلا و درد هم که شیطون به سراغت میاد میگه خدا کاری بهت نداره حالا دیگه صداش میکنیو از این حرفا به گفته مولا علی (ع) شکر خدا کن اون موقع هم!!چه گناه کاری چه نوچ.

از این هم بگذریم اینکه داریم که اگه دیدی که خدا نعمتت داد برای گناه ازش بترس.

خیلی جمله ی زیرکانه ای هستا نیس؟ میگه بترس یعنی مشکلت اینه که خدا ترس نیستی وگرنه چرا برای مو ها نه تو خودومو باز میگم مثلا عصبانی بشم سر یکی داد بزنوم یا لغزشی داشته باشم و نهایت گناه بکنوم خدا لطف کنه بهم و فکرم باز شه مثلا چرا باید اینطری باشه اصن؟؟چون از خدا نمیترسی دیگه.اصن مو میگوم مرض این قرن جدید همیه گناه میکنن مردم خدا رو بیشتر احساس میکنن ما جونا همینطری ایم اغلب یاد هم خدا می کنیم اما من خودوم نمدونستم چه باید کرد امام علی (ع) می فرمایند بترس از خدا چون چنین شد نه می فرماید از مکر خدا با خودت بترس یعنی تو مسخره کردی احتمالا وگرنه هر کی گناهی کنه اول باید غمگین بشه جز بعضی ها که زیاد غمگین میشوند تا اینکه شیطون سرزنششان میکونه این ها هم چون زیاد غمگین میشن دست خودشونم نیستا با خدا نزدیک بودند برای گناه هاشون غمیگین میشن نه مثل مو ها که درها روش بسته باشه ها نه مو نه ها این ها چون زیاد غمگین میشن غمشون نهایتا به توبه و خوشحالی تبدیل میشه این ها رو منظور نیستا منظور کسانیه که غمگین نمیشن بعد از گناهشون تو مثلا سر مادرت داد بزنی خدایی نکرده بعد آروم میشی؟ خوب اگه واقعا میشی این یک مرضه ولی اگه نه ناراحت میشی عذر خواهی میکنیه این اینطوری نیستیه!!

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 1:57 شماره پست: 301

امام علی (ع): در خاتمه تورات پنج جمله است که دوست دارم هر روز بامداد آن را مطالعه کنم:1-عالم بی عمل با شیطان برابر است2.سلطان بی عدالت با فرعون برابر است3.فقیر طمعکاری که در برابر توانمندان خضوع کند با سگ همانند است4.ثروتی که از آن در امور خیر سودی نبرند با سنگ و آجر یکسان است5.زنی که بدون ضرورت و نیاز از خانه بیرون رود با کنیز برابر است.

مو یک فکری هم تو کله ی پوکوم گیر کرده بود مدتیه مخواستوم بگوم در مورد هم این شیطان.

یک داستانی خوندوم در مورد یه پیغمبر خدا بود حالا اسمش یادوم نیس ولی از شیطون پرسید(پیغمبره رو میگم دیگه) که (حالا جملشو یادم نیست ولی؟) آیا روی من تاثیری داشته ای (یه همچین چیزی بود اما بهتر)؟

شیطان بهش میگه نه ولی تو یک عیب کوچیک داری. پیامبره میگه چه عیبی؟ میفرماید(ه ه):تو یه کم زیاد میخوری و سنگین می شی برای نماز شب دیرتر بیداری میشی (یه همچین چیزی گفت شاید) خلاصه اینکه پیامبره هم قول میده که دیگه کمتر بخوره اونم قول میده دیگه پیامبری را راهنمایی نکنه و از این حرفا.

حالا مو کار به این چیزا نداروم منظورم نیمخوام رتبه بندی فرشته ها رو زیر سوال ببرم بالاخره اونا هم مقرب و مقرب تر دارند و خلاصه با ما انسان ها فرق دارند بالاخره ولی اینو میخوام بگم من فکر می کردم شیطان بیشتر از این حرفا در زندگی های ما نفوذ داره و هر کسی به خاطر در چنگال بودنش عقب افتاده وگرنه همه انسان ها هدایت شده بودند و به مقام های معنوی بالاتری می رسیدندیه که فکرشو هم نمیتونی بکنی آخه برای چی ما اومدیم روی این کره خاکی زندگی کنیم؟آخه چرا چهره ی بعضی ها الهی تره؟ چرا خیلی ها گمراه هند؟ و هزاران سوال دیگه  همه ی اینا سوالاتی بود که راحت برام حل شده بود میگفتم بالاخره یه جایی سوتی مید هیم ما و شیطون کار خودشو میکنه و یه تاثیری داره رو ما ها ه عقبیم وگرنه همه هم رتبه بودیم در صورتیکه این طوری نیست همش به خاطر شیطون نیست شیطون رو باید ول کنیم و تقصیرات خودمون رو روی دوش اون نندازیم مو و خدا رو باید در نظر داشته باشیم آیا مثلا آیت الله دستغیب شیطون گولش زده؟ چی کار داری شیطون رو خدا رو داشته باش ما توی خدا و ارتباط و نزدیکی و قربش گیریم شیطون هم کار خودشو میکنه اما نه اینکه اقدر بزرگش کنیم چیزی که بزرگه خداست نه بزرگی شیطان. آخه چقدر حرف بزنوم؟

ها هم میخوم اینه بگوم که  پیامبر می‌فرماید: «شرک پنهان‌تر است از جنبش مورچه‌ای سیاه، بر تخته سنگی، در شبی تیره>> هم توجه میکنی کاری به شیطون هم نداره ه ه ه ه شیطون هم مگه خودش پیش فرشته ها نبود این بلا ها سرش اومد؟ها یعنی میخوم بگوم خیلی سخته و خیلی راه وجود داره بری خدا و شرک هم هست که ما خودمون خبر نداریم همین

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 6:6 شماره پست: 302

از این به بعد میخوام خودم باشم خودم رو بپذیرم با تمام کمبودهام همه ی گناهام خودم باشم خودم.

میخوام آهنگ زندگیمو عوض کنم یه کی دیگه باشم فقط من بودم که موش آزمایشگاهی بودم ای خدا من حقمو میخوام از تو یا این مردم خرند و از پیشم رفتن یا من خرم و ردشون کردم برن با کارم خوب برن خودم پس چی؟ خدایا من شاکیم از خودمو این روال زندگیم خدایا من شاکیم از این مردم نافهم و بی شعور میخوام به عنوان مثال دیگه جذب دنیا نشم دنیا چیه؟ دنیا شاید همین مانتوریه که چشم می اندازی توش و خیره می شی و مردم هم بهت نگاه می کنند و احوالتو می دونن نه من دیگه حالم خوب نیست چیز های مهم تر دیگه ای هم هست علی تو اگه محو دنیا بشی دلبستگی داری دست از سرت بر نمی داره ولت نمیکنه کجایی اصلا.

عیب نداره اصلا من موش آزمایشگاهی باشم نه اصلا این مساله نیست که چند نفر زیاد منو بینند و درس عبرتی براشون بشه مساله اینه که من چیم وچه میکنم حالا کیم برای خودم مساله اینه که عبرت خدایی باشم نه عبرت نفسانی همین

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 6:7 شماره پست: 303

میخوام یه گوشه ای بشینم با خودم خلوت کنم خیلی چیزا هست که اصلا نه ارزششو داره نه وقتشو دارم نه  باید اصلا دیده بشن!!!!!!!!!!!!

میخوام از همن صفحه ی مانیتور شروع کنم همین که خلوتمو بهم میریزه. من قبل از اینکه کلیکی کنم خودم که هستم!!!!!!!!!!!!

 

افکار من دیگه دست مردم نیست دست ودمه و خدا حالا وقت دارم بیشتر به خودم برس و خودمو به اصطلاح اصلاح کنم!!!!!!!!!!!!

من نمیخوام الگوی مناسبی باشم برای دیگرون یگه نمیخوام تیزهوش باشم سریع الانتقال باشم و زود کلیک کنم میخوام قبل از اینکه با صفحه ی کامپیوتر (ببین من با این مانتور بدافتادما) کار کنم زندگی داشته باشم و فکر داشته باشم برای خودم نه تمام فکرمو بسپارم به آنچه می بینم میخوام خلوت داشته باشم برای خودم مثل مرد های عیال بار میخوام دغدغه داشته باشم نه بیخیال باشم و دغدغه ام اول یاد نکردن خداست همین میخوام خدا رو اول داشته باشم بعد چیزای دیگه هم باشه نه جای خدا ها نه باشه کار کنم!!!!!!!

میخوام به کثیفی مانیتور کامپیوترم بیشتر اهمیت بدم بیشتر ببینمش تا چیزی که توی مانیتوره!!!!!!!!!

میخوام دیگه همه چیزی که توی مانیتور میبینم رو نخونم به من چه من دغدغه دارم کار دارم نمیخوام دنبال کنم من اصلا میخوام به یه جای دیگه غیر از مانیتور خیره باشم!!

میخوام اگه مجبور بشم داخل مانیتور رو اصلا ببینم من کارهای مهم تری توی زندگیم دارم!!

ولی با این حال میترسم همه ی این کارا رو فراموش کنم..

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 18:21 شماره پست: 304

دستور اینه که دنیا اله ات نشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه فیلم نگاه میکنی یا حتی به جایی رسیدی که نگاه نمیکنی ,نگاه بکنیه اما ذکر خدا و یاد خدا رو بکنیه اول تو بحرش نرویه خیلی چیه مهمیه هه خوش میدی؟ دنیا نزدیکت نشسته!!!مهم اینه که در ایم مواقع به یاد خدا باشیه وگرنه موقع نماز خوندن که باید یاد خدا باشیه

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 19:38 شماره پست: 305

همین الان داشتم فیلم میدیدم هاهاهاها چون همش داشتم به آرم شبکه دو نگاه می انداختم هه هه اصلا یه چیزای دیگه می فهمیدم توی ذهنم میومد ولی سختم بود که به آرم نگاه کنم و فیلمو هم دنبال کنم یا نه.آخه آدم مگه چه قدر جونه ه به اینا نگاه کنه؟؟ آدم زورش میگیره بهتره به همین آرم نگاه کنه و فیلمو دنبال هه هه ههالبته یه چیزایی هم می بینیم و میشه هم دنبال کرد سختم هست ولی میخوای برم 100 تا دلیل دیگه هم برات پیدا کنم که باید به آرم شبکه نگاه کرد تا خود فیلم و اخبار؟اگه حالی هم بود یاد خدا کرد اگه میخوای مصداق خوشا آنان که دائم در نمازند و از این حرفا باشی بیشتر یاد کرد و اول خدا رو دید بعد فیلمو هه هه هه من برم بقیه فیلمو نگاه کنم هنو تموم نشده هه هه

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389 ساعت 19:58 شماره پست: 306

رفتم نگاه کنم تموم شده بود ولی جومونگ داره اگرچه علاقه ندارم ولی آرم شبکه 3 رو که می دیدم خوش گذشت حالا فرصت دارم به خودم بیشتر برسم با دیدن آرم تا خود فیلم هاهاهاها و فهمیدم چقدر زحمت می کشن این فیلم ها رو می سازند برای امثال ما!!

حالا میرم تا ادامه شو ببینم............

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389 ساعت 20:43 شماره پست: 307

اقدر اعصاب منو خرید نکنید مو اصن کی به فکر زن گرفتنوم مو بری خودم هم برنامه دارم میخوام کارای بزرگ کنم حالا بزار بعدا........

من اگه اینجا بگم مثلا زن میخوام میگن دیدی گفتیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اگه هم بگوم زن نمیخوام میگن دیدی میخواداااا

من یعنی این همه نوشتوم برات بری زن بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه چی میگیا مو یعنی دنبال زن پدرسگوم؟؟همین

بابا اقدر اختلاف درست نکنید هم اخبار کذبا ندید برو باباااااااااا

یعنی مو اقد خروم؟

نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389 ساعت 4:24 شماره پست: 308

بابا والا نمیخوام سایت بزنم بلا نمیخوام بزنم چه گیری افتادیما همین الان طاقت حملات شیطان  رو توی خواب نداشتم بابا من تو همینشم موندم در وبلاگ داری !!!چه گهی خوردیم یه حرفی زدیم نصف شبی از توی خوابمون هم دست ور نمیدارن!!!!!!!!!!! از دست شما

نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389 ساعت 4:43 شماره پست: 309

ای خدا میدونی که چقدر دلم میخواد سرکش نباشم و فقط این روزا آرزوم اینه که از تو بترسم!!!!!

مثل قدیم مثل کوچیکیام ولی طمع هم دارم و اینکه کسی که از تو بترسه نوشته هاش عرش رو میلرزونه و دیگه به اینکه مردم چه ها بگن و نگن کاری نداره با تو معامله میکنه و کسی رو در نظر نداره اینم شد طمع من در ترس تو که نفسانی ایجاد شده ولی اگه جدا از این و جدا بخوام بترسم و کسی که از تو بترسه گناه میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه تو رو به یاد میاره مهربانی تو رو نه اینکه فاسق بشه خدایا دست خودم نیست سرکش شدم و تو رو در نظر نمیگیرم و جایی برات باز نذاشتم در نوشته هام خدایا میخوام با تو کار کنم پس

خدایا فقط از تو میترسم(خدایا باید از تو بترسم چون تو سزاوار این هستی و تو رو مد نظر دارم!!!)

خدایا تنها از تو میترسم

خدایا تنها از تو میترسم

خدایا فقط از تو می ترسم

خدایا بزن توی سرم و زورکی هم شده کاری کن از تو بترسم مثل بچه ها که از چیزی میترسن کاش در کودکی که این همه میترسیدم(گرچه بیشتر از حالا از تو ای خدا ترس داشتم اما) ترسم بیشتر برای تو بود!!! و تقوا داشتم

 

نوشته شده در جمعه بیستم اسفند 1389 ساعت 19:29 شماره پست: 310

هم الان مو مسجد بودم ه ه ه ه هم داشتوم مثل همیشه هم این احوالاتمه بررسی می کردوم بری خودوما یه چند نکته ی رسیدوم یکیشم یاد یکی افتادوم نه تا حالا از نزدیک ندیدومش ه ه ه ه تو نیستی رفیق همسن!! خلاصه داشتوم میگفتوم داشتوم هم به این احوالاتوم فکر می کردوم (خلاصه کنم؟) خلاصه اول بزار بگوم که آدمایی که پسرفت معنوی دارند مثل مو خودشون میدونن چه جونورایی ان ه ه خوب خلاصه گفتوم به خودوم که بله علی آقا نه هیچی نگفتوم داشتوم چی رو بررسی می کردم آها فهمیدوم که هر چی کار کردوم حرف زدوم نوشتوم بری خدا نبود ضررشو دید کردوم..تعارف که نداریم ریا کردم... یعنی شب و روزوم ریاست بری خدا نبوده که اینجوری هرچی هم میام درستش کنم بدتر فیلم بازی میکنوم این یک دو اینکه چی چی دیگه فکر کردوم بزار.....................یادوم رفت هه هه ولش کن میریم سراق بدیش بله هر گاه کاری کردوم که گوش میدی؟ گفتوم اینو خوب اومد اینو خوب بازی کردوم(نقاش فیلم های مذهبی گوش میکنی منظوروم شمایین) این ضرر کردوم دوباره خیلی جای احتیاط داره که بگی به خودت که بله اینجا رو خوب عمل کردوم خوب اومدوم خوب بازی کردوم اینو داشتم به خودوم فکر میکردوما یاد یه بازیگری افتادوم مهم نیست پیش میاد زیاد بعضی مواقع!! مصداق میطلبیم خلاصه اینم از امشب مسجدمون کار به جای دیگه هم نداروم!! به یه چی دیگه هم فکریدوم توسل نکردنوم به اهل بیت چه عیب داره بنویسم یا نه ولش کن اینجا چه عیب داره 2 دقیقه سلام بدی به ائمه اگه نمیدی مثل من کلی هم سود داره کلی هم یاد داره آها یه چی یادوم اومه بله اینم فکر کردوم اینکه هم هر وقت مو جست گرفتوم یعنی نفسم خودوم خواستو به خدا نزدیک بشوم نره یعنی دیگه نمیشه هم ژستش که میگروم میروم تو خودوم خیلی سختر یعنی بدتر نزدیک میشوم تا اینکه از روی تواضع و درد بی درمونو تخاشع ممکنه هم اصلا فکر خدا نباشم ولی سروم به زیر باشه بگوم خدا چه دورم اصلا یه حال دیگه ی باشوم آخه اینو میگوم چون قبلا هم یه ژست میگرفتوم کلی اوج و فاز میداد ولی نمیدونوم مکر خدا چه خاکی و حالی بر سرم شدست که دیگه اصن نمیشه عجیبه ها آدما که بزرگ میشن اینجوری میشن همشون خوب اونایی که نمیشن چه میکنن؟ گناه؟ یا برعکسش خیر و خوبی و اعال صالح چه ربطی داره؟هم میخواستوم یه چی گفته بروم نترس!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 1:30 شماره پست: 311

نمی دونموم هم حال میری یا نه ه ه که هم نمی دونی ما کیوم!!!ابعاد شخصیتیم چنه چند نفروم مو خودوم هم نمی دونوم با چند نفر هم طرفوم هم چند تا با هم کار میکونیم خودوموم روحمه نه خدا وکیلی هم حال نمیری تو بری حفظ جون مو چه کارها که هم نمیشد مو رو خدا حفظ میکنه ه ه ه ه.

میخوم هم یک کسی پیدا کنوم هم در شان خودوما که وبلاگ نویسنده ی دیگه هم داشته باشه هم جونوم حفظ شه احساس میکنوم به فکر جون موین دلوم براشون سخت طفلکا ه..ت نترس هم شوخی رفتوم!!!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 3:11 شماره پست: 312

این را نظر داده یند البته من نمیدونستمیم که نظر داده یند..

این متن و یه ناشناس برام فرستاده: به امام زمان دختری هستم از خوزستان که پزشکان از معالجه ام ناامید شدند شب در خواب حضرت زینب(س) را دیدم در گلویم آب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به 20 نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اعتقاد نداشت کارشو از دست داد، مرد دیگری اعتقاد پیدا کرد 20 میلیون بدست آورد، به دست کسه دیگری رسید عمل نکرد پسرشو از دست داد اگر به بی بی زینب اعتقاد داری این پیامو برای 20 نفر بفرست 20 روز دیگه منتظر معجزه اش باش

این کار را با من نکنیه اصلا این کار را نکنیه صدا و سیما فیلم ها و رسانه ها حتی کتاب ها بد حق را بشما فهمانده اندیه حق شاید این است که من فکر میکنمیه شما یعنی انتظار داریه که حق بیاید از غیب و نمایان بشود و تو دست و پایش را ببینیه و تو را ببوسدیه چون فلان عارف چشمش باز بودیه و ارواح را میدیدیه بابا راضی باشیه به همین مقدار هدایتت ،صلاحتو میخواهندیه اصلا تو که به هدایتی که از فکرت به تو میرسید اگه راضی نباشیدیه (ِیه کم به خودت فکر کنیه) چگونه میخواهیه که بار مسئولیت درشت تری را به عهده بگیریه؟؟هدایت عام اینجاست.....................همین

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 6:40 شماره پست: 313

حالا اینطری هم به مو نگاه نکن شعر میگوم هم تو یه حالی بودوم یه چی گفتوم البته تقصیر مویه هم تو خودت بری مقابله با شیطان و در نظر گرفتنش هم برنامه داری؟ اقد عقلت میرسه که با بد دشمنی در ارتباطی یعنی هم میخوم بگوم هم یه فیلمی که می بینی یه زندگی که می بینی هم با نگاه اولا تا آخرشو میخونی مو خودموم لازم نیست در هر حال که پیچش مو رو صد در صد ببنوم ولی خبر داروم به بعضی ها  که هم زندگی های بچه گانه ی ما رو که میبیننا میخندن چون میدونن چه خواهد شد و چه میکنیم همه چیو میدونن البته رندم هستنا یک جمله بهت میگن بری هفت پشتت ه ه حالا مو کاری به رندا نداروم میگوم تو هم رند هستی برنامه چیدی بری شیطون؟ البته همه ی اینا هدایت های پنهانی لازمه نه ریای آشکار! شاید چون شیطون نگاه میکنه هم تو چه میکنی فرداش از یه در جدید وارد میشه هم اقد ساده نباش انتظارم نداشته باش یه شبه یک اوجی بگیریا شیطون گولت میزنه البته تو چه میدونی وقتی شیاطین با یکی بد بیافتن چقدر اذیتش میکنن اگه مثل مو گناهکار باشه که از در دوستی میان ولی اگه طرف بخواد گناه نکنه نماز بخونه همه ی اینا یه طور دیگه وارد میشن و از در دشمنی دیگران میان اقدرم ساده نباش برنامه بچینیم رند باشیم عاقل باشم تیز بین باشیم ولی همه ی اینا شاید نیاز به هدایت خدا و البته ناخواسته برای ما باشه هم چی گفتوم هم ی میخواستوم یک چیزی گفته باشم که بدونی دیگران شاید رندن که اینطوری که مو جلو میروم و تعریف میکنن نیستن روشون حساب باز نکن اون ها مخصوصا پیرمردها نمی دونوم والا!

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 15:10 شماره پست: 314

همش شعار میدن مثل همین فیلم یوسف؟ نه مختارنامه که هی هر چی شد یه شعار میدن شعار دادن مال فیلم هاست که خیلی تاثیر داره مگه توی نمازجمعه نمیگیم چرا میگیم یه چی فراتر از شعار دادن اتحاده ولی دقیقا دارم می بینم که قغرب پاشو انداخته توی کشورمون (ایران) و دردرجه اول سیاسی ها شاید نمی دونم؟ خلاصه یه عده دارن هم شعاری با اون ها می کنن. همین الان میخوای حق رو طوری جلوه بدم که خودت نفهمی از کجا گول میخوری؟نه کاری نداره ما هدفمون اصلا این نیست اون بابای آمریکایی اینکارارو میکنه که فقط خودش و منافعشو می بینه اگه مرده بیاد بجنگیم یا این ها که شعار های اونا رو می دین برای کشورشون و اخبار اونارو دنبال و بلتدگوی اونان مردن بیان جلو بجنگن مگه شهید شدن. و اما ما مثلا موثر ها ما که سرمون به تنموم میارزه چرا نه شعار میدیم درست و حسابی برای نظام همین که دارم میگم معلوم نیست کدوم وری شد یعنی ما که علیه نظام نیستیمو میگم وگرنه اونا که شعار غربی میدن اول مخالف نظامند ما رو میگم خلاصه چرا ما جلو نمیام چون فضا اول فضای بی اعتمادی است(به نظر من) و حق از باطل جدا نیست مثلا من که گمراهم ولی ضد نظام شما نیستم خوب چه برنامه ای برای من دارین نه بابا شما با خودتون مشکل دارین وقت این کاررو ندارین اصلا اگه بخواین شعار ها رو بدین حق و باطل قاطی میشه چی گفتوم اصلا هم میخواستوم یه چی گفته باشم یه قدم سیاسی جلو اومدین مو هم دو قدم بیام شایدتم بیشتز خلاصه اینکه اگه یکی اومد تو وبلاگ من نظر داد و من رفتم دیدمش و داشت شعار میداد معلوم نیست علیه نظام میده یا نه اگه هم از طرف شما بودا تازه یعنی خودتون بین خودتون هم تصمیم ندارین به کی هم رای بدین اصلا اصلا شما هم متحد نیستین هم حرفای غرب رو تکرار میکنین ولی ما کسی رو نداریم که جرفشو هم تکرار کنیم اگه هم هست پنهان و معلوم نیست اگه راست میگین یه سیاستمدار اسلامی ایرانی مذهبی و درست و حسابی رو به مردم هم نشون بدین بگین آی مردم بیان شعارهای این رو بدین(همین مونده) خوب رهبری که تمیتونه هر خرفی رو بزنه مثلا شما حرف های قدیانی رو قبول دارین خوب چرا گروه تشکیل نمیدین که بیاد تو وبلاگ امثال من فقط نظر بده برای پستاش که آمده است این تاثیر داره میگما ما در مثابل شعار های غرب قرار داریم اگه متجد نباشه حرف های ما با هم یکی که مسخره کرد یکی که کرم ریخت کارها رو خراب میکنه و اتحاد رو به هم میزنه در نتیجه و انقلاب و ضدش عوش میشن و فتنه به وجود میاد! هم میخواستوم یک چیزی گفته بروم به دل نگیر

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 16:12 شماره پست: 315

امروز هم یکی نامه داده که مو هم با خودما مشکل دارم حالا که حرف ریا شد!!!!! واینکه از موقعی که فهمیدوم مردم با خنده ی مو با گریه مو با شادی مو مشکل دارن هم حسودیشون میشه ببینن بشنون خودشون هم مشکل دارن مو چه کنوم پ؟ پ ما یوم ریا میکنوم نمیخندوم دیگه یا حرف زیادی نمیزنوم دیگه (خوب شد که بدتر ازاین حرفا بود!) هم فکرای زیادی نمیکنوم یه خورده ترس مایل به بدی داروم همش هم فکر میکنوم یکی داره مارو می پایه ولمون نمیکنه خوبیمونم نمیخواد فتنه اومده توی خونه آی پلیس 110 ما توی این خونه موشکل داروم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مویوم اینو نوشتوم بری کسانی که اسیرند خوب اینا چه بکنن تو ی خونه حبس اند وای به حالشون اگه فکر کنن میخوان پا بزارن خارج ه ه ه چون مشهورند یک طوری شدن اینا که نگو نپرس بری خودت چه کنن حالا وای به حالشون اگه فکر کنند خارج ر فتن یعنی رسیدن به آزادی خوب چه بکنن اسیرن دیگه هیشکی هم پیدا نمیشه خرف بزنه بهشون چون خیرشون رو نمیخواد و مقاصد پلید خودشون رو دارن چی میشه میشه مثل همین که رفته خارج ضد ما حرف میزنه شاید ه ه

راستی چه بکنن؟ خیر خواه نداریم این یک دو اینکه کسی به فکر کسی نیست این دو سه اینکه همه به فکر مقاصد مادی و معنوی پلید خودشونن اینا رو که مو گفتوم تو چی میگی؟

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند 1389 ساعت 1